به گزارش خبرآنلاین، نوشتن از اتفاقاتی که این روزها در فضای توئیتر فارسی و اینستاگرام میافتد، در شرایطی که همزمان با تجاوز آمریکا و اسرائیل به خاک ایران، وارد سیودومین روز قطع اینترنت شدهایم، در وضعیتی متناقض قرارمان میدهد. اتفاقاتی که این روزها، شاید تنها معدودی از افراد از آن مطلع باشند؛ کاربرانی که با تونل اینترنت ملی به روشهایی برای عبور از محدودیتهای اینترنتی دست پیدا کردهاند.
با این حساب، معدود افرادی که مطلعند میدانند یکی از بحثهای توئیتر فارسی، در بیش از یک روز و اندی که گذشت، متهمشدنِ عکاس مطبوعاتی شناختهشده؛ مهدی قاسمی و همینطور عکاسانی مثل سیدوحید حسینی (روزنامه فرهیختگان) بود. عکاسانی که نخست به سوءاستفاده از هوش مصنوعی و بعد به بهرهبرداری از شیوه عکاسی صحنهآراییشده (Staged Photography) متهم شدند. دلیل متهمشدن آنها، انتشار عکسهایی از مردم عادی با لباسهای عادی در خانههای عادی در حال زندگی عادی بود که موشکهای آمریکا و اسرائیل، جلوی چشمهای وحشتزده و دهانهای از ترس نیمهباز ماندهشان، خانه و زندگیشان را تبدیل به مخروبهای کرد که دیگر نمیشناختندش.

از اتهام استفاده از هوش مصنوعی تا سوءاستفاده از عکاسی استیج
روایتگری، شرحدادن داستانهای حقیقی خود و اطرافیان برای دیگران و تولید محتوا از داخل ایران در فضای اینترنت، طبق اعلام نت بلاکس، همچنان برای یک درصد از کاربران از طریق اتصال به اینترنت بینالملل فراهم است و ۹۹ درصد دیگر با محدودیت مواجهاند. در غیاب صدای شهروندان عادی ایران، نخستین کاربران توئیتر فارسی که نسبت به صحت و سقم عکسهای عکاسانی چون مهدی قاسمی ابراز تردید کردند کاربرانی ساکن خارج از کشور بودند.
تردید، نخست در مورد این بود که آیا عکسها به کمک ابزارهای هوش مصنوعی ساخته شدهاند یا نه؟ و در ادامه اتهام «عکسهای استیجشده» مطرح شد. طرح اتهام استفاده از هوش مصنوعی البته چندان نپایید و به توئیتهای کاربرانی از این دست محدود بود: «... ولی توی همه عکسا، خاکستریبودن برام خیلی عجیبه. تو این عکس به جز آوار و صورتها، خاکستریبودن یکدست و یکسان اون ساختمون پشتی (در و دیوار) و اون صندلی روی زمین برام اصلا طبیعی نیست....» اشاراتی از این دست از سوی کاربرانی دیگر نیز تکرار شد. مثلا یک نفر در بخشی از توئیتش ضمن اشاره به این که میتوان با LLMها (مدلهای زبانی بزرگ) نیز مشورت کرد، نوشت: «.... مشورت کنید و نظرشون رو بخواید. عکسا مصنوعی هستند. گردوغبار زیادی بینقصه. زخمها غیرطبیعی هستند.» یک توئیت دیگر هم این بود: «هوش مصنوعی و صنعت انیمیشنسازی نبود اینا باید عکس جنگهای داخلی سودان رو از گوگل کپی میکردند.» و توئیتی دیگر: «به نظر من این عکسها مشکوکه به ساختگیبودن. منظورم این نیست که چنین صحنههایی نیست. این عکسهایی که این کاربر میذاره مشکوکه!»

نتیجه جستوجوی ردپای هوش مصنوعی منفی درآمد، واقعی بودن عکسها ثابت شد و سوال بعدی را یکی از کاربران، در رشتویی باعنوان «آیا این عکسها صحنهسازی است؟»، اینطور مطرح کرد: «.... ظاهرا حمله بعدازظهر بوده و وقتی این عکسها گرفته شده تعداد زیادی از اهل محل اونجا حضور داشتند که تو عکسها هست. تو اون فضا که همسایهها حضور دارند، استیجکردن کار خیلی سختتریه، ولی غیرممکن نیست.... خلاصه اینکه الان خودم قدری با احتیاط این عکس رو نگاه میکنم، ولی برام هنوز مسلم نیست که استیجشده باشه و باز بیشتر تحقیق میکنم. اگر کسی چیز بیشتری دستگیرش شد، لطفا اینجا بذاره...»

طبیعتا ادبیات مورد استفاده از سوی همه کاربران اینطور نبود و بعضی نیازی نمیدیدند «.... قدری با احتیاط عکس را نگاه کنند و اگر هنوز برایشان مسلم نیست که استیجشده باشد، باز هم بیشتر تحقیق کنند....» و برخیشان با اشاره به آدمهایی که در عکس بودند، اینطور واکنش نشان دادند: «این زنه رو اسرائیل با بمبِ خاکی میزنه! بمبِ خاکی خطر انفجار و اینا نداره، فقط طرف رو یه کم خاکی میکنه.» یک نفر هم با اشاره به زنانی در چند عکس، آنها را یک نفر دانست و نوشت: «این توی ۵ تا بمباران تا الان بازی کرده.» یک نفر هم توئیت زد: «عکسها یه جوری استیجشده و ادیتشدهان که وایب عکسهای آزاده اخلاقی رو میدن.» (آزاده اخلاقی، عکاس را به یکی از بزرگترین کارهایش؛ بازآفرینی هفده مرگ در تاریخ معاصر ایران میشناسند.)

طبیعتا با هرچه بیشتر دستبهدست شدن این عکسها و شنیدهشدن نام عکاسهایشان، فضای توئیتر به همین شکل نماند و اتهامات مطرحشده از تندادن به عکاسی صحنهآراییشده برای روایتِ جنگ بالاتر رفت. این در حالی بود که مهدی قاسمی، عکاس بخشی از عکسهای مورد مناقشه در توئیتر، پاسخ توئیتهایی را که در آنها از او در مورد صحت و سقم عکسها پرسیده بودند به روشنی میداد و طبیعتا کاربرانی هم بودند که به صحت حرفهای او اطمینان داشتند. ازجمله پاسخهای او به اتهاماتی که علیهاش مطرح شد، این توئیت بود: «۴۷ سالمه و از اولین جایزهٔ عکاسی مستند که گرفتم ۳۳ سال میگذره و یک فریم بازسازیشده یا دستکاریشده نداشتم...»

برخی متهمکنندگان متقاعد شدند
آدمهای بمبارانشدهی داخل عکسها طبیعتا دوستان، آشنایان و نزدیکانی در توئیتر و اینستاگرام داشتند که بگویند عکسها، صحنهآرایی نشده است و آن آدمها واقعا همانقدر وحشتزدهاند که در عکسها دیده میشود.
یکی از این کاربران چنین نوشت: «دوست و همکار عزیزم، عکسش داره همینطوری وایرال میشه با هزاران لیبل! بماند که همهاش به این فکر میکنم الان که خونهاش ویروون شده چه حالی داره.... فکر کن خونهات خراب شده و کل سوشالمدیا هم عکس تو هست از اون لحظهٔ ترسناک، ولی هموطنت بهت لیبل هم میزنه....» کاربری در توئیتی دیگر، نوشت: «هنوز باورم نمیشود که سرنوشت ما به گونهای رقم خورد که باید برای نشان دادن فاجعهٔ ناشی از جنگ به بخشی از جامعه، حتما باید مرگ، از بین بردن زیرساختها و بدبختی بیشتر پدیدار میشد. باورم نمیشود که پس از این همه تلاش برای تغییر، در نهایت این صدای انفجار بود که نصیبمان شد.»

برخی از کاربران نیز به دلیل تردیدهای مطرحشده پرداختند و ازجمله یکی از کاربران اینطور نوشت: «چرا عدهای نمیخوان قبول کنن که مردم عادی هم در این جنگ آسیب میبینند؟ و قرار نیست هر عکس و هر فردی پروژهٔ جا (جمهوری اسلامی) باشه؟ این دو نفر (اشاره به دو زن در عکسها) هم به وضوح متفاوتند، از حالت ابرو و مو گرفته تا سنشون.» کاربری هم نوشت: «آقا اصلا تو بگو صحنهسازی، مگر میشه که بمباران، حتی مدل نقطهزنی یک آپارتمان، به همسایهها آسیب نزنه؟ بیچاره مردم داخل ایران، وای بر اونایی که چشمشون رو به این مسائل بستن.» توئیت دیگری هم اینطور بود: «صرفنظر از راست و دروغ بودن این عکسها، صدمه جانی و مالی به مردم عادی هر قدر هم که نقطهزنی دقیق باشه، اجتنابناپذیر خواهد بود. واقعیت رو باید پذیرفت.»

در حالی که قطع اینترنت موجب شده است در این میان تنها صدای یک درصد از کاربران داخل ایران از طریق اتصال به اینترنت بینالملل در توئیتر و اینستاگرام شنیده شود و ۹۹ درصد دیگر در بیان روایت، نظر و احساسشان با محدودیت مواجه باشند، سرانجام کاربرانی که راستیآزمایی عکسها را لازم میدانستند، قانع شدند و ازجمله یک نفرشان در بخشی از توئیت خود نوشت: «.... به تدریج که عکسها و شواهد دیگه پیدا کردم به این نتیجه رسیدم که یکی نیستند (اشاره به یکی بودن زنهایی که در چند عکس متفاوت دیده میشوند)....» `

چهطور اعتماد کنیم؟
نکته پایانی کاربرانی بودند که این همه تلاش را؛ تلاش برای نادیدهگرفتن واقعیتِ آسیبهایی که غیرنظامیان، ازجمله کودکان، در هر جنگی، ازجمله جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران میبینند، نتیجه قطع راههای ارتباطی و رسانهای و دیده و شنیده نشدن روایت حقیقی آدمهای عادی، برشمردند و چنین نوشتند: «اینکه جنگ قربانی غیرنظامی داشته، توش شکی نیست. حالا یا عکسهاش این شکلی هستند یا نیستند. مسئله اینه انقدر خبرنگارها و عکاسها رو نمیگذارید کار کنن که مجبورید خودتون عکس تولید کنید و هر عکس واقعی هم میآد بیرون انقدر مردم شک میکنن.»

کاربری هم نوشت: «میری اینستا همه دارن غصه بازماندگان جنگ رو میخورن، میای توئیتر همه میگن عکسا فیکه...» توئیت دیگری این بود: «..... باز کنن اون اینترنت کوفتی رو، قول میدم همهٔ جنایات اسرائیل رو ببینیم.» و توئیت آخر: «به امید بازشدن اینترنت آزاد و تمومشدن این جنگ به نفع مردم. به امید روزی که اینجوری به جون هم نیفتیم و برای هم دل بسوزونیم.»

آنچه در این میان بیش از هر چیز به چشم میآید، نه فقط تردید درباره چند عکس، بلکه بحرانی عمیقتر در اعتماد عمومی است؛ جایی که قطع ارتباطات، محدود شدن روایتهای دستاول و غلبه فضای بیاطلاعی، باعث میشود حتی واقعیترین تصاویر هم زیر سؤال بروند. در چنین شرایطی، جنگ تنها در میدان نبرد جریان ندارد؛ بلکه در دنیای مجازی، رسانهها و روایات افراد هم دیده میشود. در چنین فضایی، حتی درد و رنج واقعی انسانها هم نیازمند «اثبات» میشود و حقیقت، پیش از آنکه دیده شود، باید از سد تردید عبور کند.
59242




نظر شما