بحران ذائقه؛ چرا جامعه ترجیح می‌دهد از اینفلوئنسر پرحاشیه پند بگیرد تا از عالم اخلاق؟

در روزگاری که سرعت تغییر در فضای مجازی بیش از سرعت تأمل است، ذائقه عمومی جامعه دچار دگردیسی شده است. امروز کمتر کسی به دنبال سخنان عمیق استادان اخلاق است، چرا که الگوریتم ها، پندهای اینفلوئنسرهای پرحاشیه را به جای حکمت های اصیل به ما قالب کرده اند.

مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: تصویر خیابان های اطراف مدرسه علمیه حاج آقا مجتهدی تهرانی در سال های نه چندان دور، برای بسیاری از پایتخت نشینان خاطره انگیز است. جمعیتی که مشتاقانه به سوی یک هدف مشترک حرکت می کردند؛ شنیدن کلامی از اخلاق، سلوک و بندگی. در آن روزها، مرجعیت اخلاقی جامعه به وضوح در چهره های برجسته ای همچون حاج آقا مجتهدی تهرانی، آیت الله آقا مجتبی تهرانی و حاج آقا خوشوقت متجلی بود. این عالمان، نه به واسطه تبلیغات پر زرق و برق، بلکه به مدد نفوذ کلام و صدق گفتار، به مرجعیت های بی بدیل اخلاقی بدل شده بودند. مردم برای یافتن پاسخ گره های زندگی خود، نه به صفحات مجازی، بلکه به جلسات درس اخلاق این بزرگان پناه می بردند. اما امروز، در سال ۱۴۰۵، وقتی نگاهی به فضای عمومی جامعه می اندازیم، با پرسشی تلخ مواجه می شویم. چه بر سر آن ذائقه آمده که حالا پند گرفتن از اینفلوئنسرهای پرحاشیه، جذاب تر از شنیدن درس اخلاق است؟

واقعیت این است که ما با یک بحران ذائقه روبه رو هستیم. این بحران، ریشه در تغییرات بنیادین نحوه مصرف محتوا دارد. در گذشته، یادگیری اخلاق یک امر تدریجی و فرآیندی بود. طلبه یا مؤمنی که پای درس آیت الله آقا مجتبی تهرانی می نشست، می دانست که تغییر اخلاق، نه با یک ویدئوی یک دقیقه ای، بلکه با ریاضت نفس و استمرار در عمل محقق می شود. حاج آقا خوشوقت، با آن سکوت های معنادار و کلام های موجز، به مخاطب می آموخت که حقیقتِ اخلاق، چیزی فراتر از ظاهر آراسته و کلمات زیباست. آن نوع آموزش، به مخاطب زمان می داد تا در مفاهیم عمیق تفکر کند.

امروز اما، فضای مجازی این فرآیند را به کلی تغییر داده است. اینفلوئنسرها، با درک دقیق از الگوریتم های شبکه های اجتماعی، محتواهایی تولید می کنند که نه بر پایه دانشِ عمیق، بلکه بر پایه هیجان و جذابیت لحظه ای استوار است. آن ها از تکنیک های روان شناسیِ زرد استفاده می کنند تا مخاطب را در کسری از ثانیه مجذوب کنند. در این میان، کلامِ یک عالم اخلاق که از پرهیز و تقوا سخن می گوید، در برابر زرق و برقِ زندگیِ یک اینفلوئنسر که نویدِ خوشبختیِ فوری و بدون رنج را می دهد، رنگ می بازد. ذائقه جامعه، به سمت محتوایِ زودبازده و سطحی سوق پیدا کرده است.

مسئله فقط این نیست که چه کسی سخن می گوید، بلکه مسئله اصلی، جایگزینیِ حکمت با هیجان است. درس اخلاق، آدمی را با واقعیت های تلخ و شیرینِ درون خود مواجه می کند. حاج آقا مجتهدی تهرانی با آن بیانِ گرم و شوخ طبعیِ خاص خود، نه برای سرگرمی، بلکه برای نشان دادنِ ضعف های نفس، با مخاطب سخن می گفت. او می دانست که اخلاق، جراحیِ روح است و جراحی، درد دارد. اما اینفلوئنسرهای امروزی، دقیقا برعکس عمل می کنند. آن ها از دردِ واقعی صحبت نمی کنند، بلکه دارویی مسکن برای مخاطب تجویز می کنند که فقط لحظاتی به او حسِ کاذبِ آرامش بدهد.

این تغییر مرجعیت اجتماعی، آسیب های جدی به لایه های زیرین فرهنگ جامعه وارد کرده است. وقتی مرجعیتِ اخلاقی از عالمانِ دین به سلبریتی های فضای مجازی منتقل می شود، تعریفِ اخلاق هم تغییر می کند. اخلاقِ اینفلوئنسری، اخلاقِ فردگرا و منفعت محور است. آن ها از موفقیت می گویند، از جذبِ فالوور، از دیده شدن و از رفاهِ ظاهری. در حالی که اخلاقِ عالمان، اخلاقِ بندگی، ایثار، تواضع و خدمت به خلق است. این دو مسیر، هیچ گاه به هم نمی رسند.

در فضای مجازی، رقابت نابرابری شکل گرفته است. از یک سو، نهادهای سنتیِ اخلاق، با ادبیاتی کلاسیک و گاه خشک، در حالِ تکرارِ مفاهیمِ اصیل هستند و از سوی دیگر، جریانِ اصلیِ رسانه، با تمام ابزارهای بصری و تکنولوژی، در حال ترویجِ سبکِ زندگیِ مصرف گرایانه است. وقتی مخاطب در طول روز، صدها بار با ویدئوهایِ کوتاه و مهیج روبه رو می شود، طبیعی است که حوصله شنیدنِ یک سخنرانیِ یک ساعته درباره تزکیه نفس را نداشته باشد. این مسئله، نشان دهنده ضعفِ روش های انتقالِ مفاهیم در نهادهای دینی نیز هست. اما نکته اصلی اینجاست که حتی اگر روش ها اصلاح شوند، تا زمانی که جامعه تشنه یِ زرق و برق باشد، این شکاف پر نمی شود.

شاید بتوان گفت ما در حالِ تجربه نوعیِ از خودبیگانگیِ فرهنگی هستیم. جامعه ای که روزگاری پیوندِ عمیقی با مجالسِ حاج آقا خوشوقت داشت و در آنجا معنایِ زندگی را جست وجو می کرد، امروز در فضای مجازی سرگردان است. فضای مجازی به جای اینکه پنجره ای به سوی حقیقت باشد، به آینه ای تبدیل شده است که فقط آرزوهایِ دست نیافتنی و تصویرهایِ ساخته گی را به ما نشان می دهد. در این وضعیت، عالمان اخلاق، به حاشیه رانده شده اند، چرا که آن ها به دنبالِ فروشِ رویا نیستند، بلکه به دنبالِ درمانِ حقیقت هستند.

این دگرگونی ذائقه، یک شبه رخ نداده است. سال هاست که نظام آموزشی و فرهنگی ما، بیش از آنکه بر تربیتِ عمیق و تفکرِ انتقادی متمرکز باشد، بر محفوظات و شکل ظاهریِ موفقیت تاکید داشته است. وقتی موفقیت فقط در ثروت و شهرت تعریف می شود، طبیعی است که الگوی اخلاقیِ جامعه نیز تغییر کند. عالم اخلاق، موفقیت را در تعالی روح می داند و اینفلوئنسر، در تعداد لایک. کدام یک برای مخاطبی که درگیرِ فشارهای اقتصادی و اجتماعیِ روزمره است، جذاب تر به نظر می رسد؟ پاسخ روشن است؛ آن کسی که راهِ میان بُر را پیشنهاد می دهد.

تفاوتِ اساسی در اینجاست که عالمان اخلاق، برای مخاطبِ خود احترام قائل بودند. آن ها مخاطب را دعوت به تفکر می کردند و انتظار داشتند که او با اراده خود، مسیرِ رشد را طی کند. اما اینفلوئنسرها، مخاطب را به عنوانِ مصرف کننده می بینند. آن ها تلاش می کنند با استفاده از کلیشه هایِ هیجانی، مخاطب را در حالتِ انفعال نگه دارند تا همیشه مشتریِ محتوایِ آن ها باقی بماند. این استعمارِ ذهن، خطرناک ترین پیامدِ مرجعیتِ اینفلوئنسری است.

در میان این همه هیاهو، هنوز هم هستند کسانی که عطشِ حکمت دارند. هنوز هم هستند جوانانی که در فضای مجازی، به دنبالِ سایه ای از آن بزرگان می گردند. اما صدایِ آن ها در میانِ فریادهایِ جریانِ اصلیِ رسانه شنیده نمی شود. امروز اگر بخواهیم ذائقه جامعه را ترمیم کنیم، باید دوباره به ریشه ها بازگردیم، اما نه با همان روش هایِ قدیمی. باید زبانی پیدا کنیم که عمقِ سخنِ آیت الله آقا مجتبی تهرانی را داشته باشد، اما با بیانِ رسانه ایِ امروز منطبق باشد.

بحرانِ ذائقه، یک بحرانِ فرهنگی است و راه حلِ آن نیز فرهنگی است. جامعه تا زمانی که یاد نگیرد بینِ سخنِ پوچ و حکمتِ عمیق تفاوت قائل شود، همواره فریبِ بازیگرانِ صحنه های مجازی را خواهد خورد. برای بازگرداندنِ اعتبار به عالمانِ اخلاق، نیازمندِ بازخوانیِ سیره یِ آن ها هستیم؛ نه فقط برای تکرارِ جملاتشان، بلکه برای درکِ عمقِ مواجهه شان با مسائلِ واقعیِ انسان. آن ها با مردم زندگی می کردند، دردِ مردم را می شناختند و پاسخ هایشان نیز برای همان دردها بود.

امروز فضای مجازی، میدانِ جنگِ روایت هاست. روایتی که عالمانِ اخلاق از زندگیِ انسانی ارائه می دهند، روایتی اصیل، سخت و رهایی بخش است. در مقابل، روایتی که اینفلوئنسرها ارائه می دهند، روایتی فانتزی، آسان و زنجیرکننده است. انتخاب با مخاطب است، اما مخاطبی که در محاصره یِ الگوریتم هاست، قدرتِ انتخابِ آزادانه را از دست داده است. بازگرداندنِ این قدرتِ انتخاب، مهم ترین رسالتِ کسانی است که هنوز به حقیقتِ دین و اخلاق باور دارند. آن ها باید بیاموزند که چگونه در همان فضایی که اینفلوئنسرها جولان می دهند، چراغی روشن کنند که نورش از جنسِ حقیقت باشد، نه از جنسِ آتشِ گذرا.

شاید اگر امروز حاج آقا مجتهدی تهرانی در میان ما بود، با همان صراحتِ لهجه اش، به ما می گفت که چقدر از خودمان دور شده ایم. او از زرق و برقِ دنیا نمی ترسید، چرا که می دانست این ها همه بازی است. بازی هایی که اگر در آن ها غرق شویم، خودمان را از دست می دهیم. بازگشت به آن هویت، تنها راهِ نجات از این بحرانِ ذائقه است؛ بازگشت به اخلاقی که نه برای دیده شدن، بلکه برای بندگی است.

کد مطلب 2239739

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 17 =