دیاکو حسینی در رونمایی از کتاب ایران و آمریکا، تعامل یا تقابل در خبرآنلاین: اگر جان کری وزیر خارجه آمریکا نبود، احتمالاً برجام به دست نمی‌آمد

دیاکو حسینی کارشناس ارشد روابط بین‌الملل در مراسم «ایران و آمریکا، تعامل یا تقابل» که امروز در خبرآنلاین برگزار شد می‌گوید:من فکر می‌کنم سیاست خارجی مهم‌تر از آن است که فقط به دیپلمات‌ها سپرده شود. در این کتاب آقای موسویان همچون یک دیپلمات حرفه‌ای اراده گراست. 

به گزارش  خبرآنلاین،  مراسم رونمایی و بررسی کتاب «ایران و آمریکا، تعامل یا تقابل» تالیف حسین موسویان، دیپلمات پیشکسوت امروز با حضور سه دیپلمات پیشکسوت، دو کارشناس ارشد روابط بین الملل و با پیام علی اکبر صالحی، وزیر پیشین امور خارجه و رئیس بنیاد ایرانشناسی برگزار شد.

دیاکو حسینی کارشناس ارشد روابط بین‌الملل در این نشست می‌گوید: nدر معرفی آقای دکتر موسویان صلاحیت کاملاً روشنی را در رابطه با اینکه چنین کتابی به قلم ایشان نوشته شود، ترسیم می‌کند. این صلاحیت ابتدا به خاطر سابقه طولانی حضور در عرصه سیاسی ایران پس از انقلاب و مسئولیت‌هایی است که در نقاط کلیدی حکمرانی کشور بر عهده داشته‌اند، و دوم به دلیل فرصت نسبتاً طولانی است که برای تعامل با دنیای غرب و دیدن ایران از زاویه دید غرب به طور کلی داشته‌اند. این تجربه باعث شده است که ایشان نگاهی همه‌جانبه و بدون تعصبات ناشی از ناآگاهی نسبت به شناخت طرف مقابل پیدا کنند. نقاط قوت کتاب‌های ایشان بر کسی پوشیده نیست و نیاز به توضیح و تکرار بیش از این ندارد، اما من فکر می‌کنم بد نباشد به یک تجربه شخصی اشاره کنم. در سال ۱۳۹۵ افتخار داشتم که در اوج برجام، یعنی زمانی که تازه توافق امضا شده بود و فضا بسیار خوش‌بینانه به نظر می‌رسید، یک مقاله مشترک با آقای دکتر موسویان در کتابی درباره پیامدهای مطلوب و نامطلوب برجام بنویسم.

حسینی تاکید کرد: انتخاب عنوان و کلمه «نامطلوب» برای من بسیار مهم‌تر از خود مطلب بود. ما در آن دوره به عنوان کسانی که از برجام حمایت می‌کردیم، نه کسانی که منتقد آن بودند، به این نگاه داشتیم. در آنجا، در ویراستاری که مرتب انجام می‌شد، من روحیه دیپلماتیک حرفه‌ای را در ایشان کاملاً می‌دیدم؛ یعنی ایشان همچنان تلاش می‌کردند تا از تیزی‌ها و تندی‌های مطلب بکاهند تا جایی که ممکن است فضای امیدواری حفظ شود، چرا که دیپلمات‌ها اساساً خوش‌بین هستند و همیشه سعی می‌کنند کار را راحت‌تر پیش ببرند.

فکر می‌کنم جمله معروفی از ژرژ کلمانسو، نخست‌وزیر فرانسه در جنگ جهانی اول، اینجا مصداق داشته باشد که گفت: «جنگ خیلی مهم‌تر از آن است که فقط به ژنرال‌ها سپرده شود.» من فکر می‌کنم اینجا باید گفت که سیاست خارجی هم مهم‌تر از آن است که فقط به دیپلمات‌ها سپرده شود. دیپلمات‌ها بنا به نگاه خوش‌بینانه و حرفه‌ای که دارند، همیشه تلاش می‌کنند جنبه‌های مثبت را ببینند و روابط خارجی را به سطح افراد و تعاملات شخصی محدود کنند. این رویکرد یک جاهایی کمک‌کننده است، اما یک جاهایی واقعاً مانع درک پیچیدگی‌های سیاست خارجی می‌شود. فکر می‌کنم در این کتاب هم آقای دکتر موسویان شاید همچنان مثل یک دیپلمات حرفه‌ای، بیش از حد بر «اراده‌گرایی» تأکید کرده‌اند؛ یعنی این فرض که به محض اینکه نگاه افراد نسبت به هم اصلاح شود و نگاه رهبران سیاسی نسبت به واقعیت‌ها تغییر کند، سیاست خارجی هم تغییر خواهد کرد. این اراده‌گرایی در برابر پیچیدگی‌های روابط، نگاه به شدت ناقصی است که تصور کنیم به صرفِ تغییر اراده افراد، همه چیز تغییر می‌کند. برای فهم روابط ایران و آمریکا، رویکرد اول عمدتاً همین نگاه مبتنی بر شخصیت افراد است؛ یعنی این فرض که رهبران جهان‌بینی ویژه‌ای دارند، از داوری‌های مشخصی تحت تأثیر قرار می‌گیرند، سوابق ذهنی دارند و ایدئولوژی خاصی را دنبال می‌کنند، بنابراین ممکن است به سمت تعارض یا بالعکس به سمت تعاون حرکت کنند. این یک نوع نگاه است که اصالت را به شخصیت رهبران حاکم در دو کشور می‌دهد.

به گفته دیاکو حسینی، نگاه دوم، کمی ساختاری‌تر است و مبتنی بر «فرهنگ استراتژیک» در این کشورهای مختلف است؛ به‌ویژه آن‌هایی که نظام‌های سیاسی ایدئولوژیک دارند یا سوابق تاریخی دیرینه‌تری دارند. به دلیل داشتن یک فرهنگ استراتژیک معین، ممکن است این کشورها با یکدیگر سازگار یا ناسازگار باشند. ایالات متحده به خاطر فرهنگ استراتژیک خود، باور منحصربه‌فردی به «استثناگرایی آمریکایی» دارد؛ خود را برتر از بقیه ملت‌ها و یک کشور منتخب می‌پندارد که مأموریتی تاریخی برای متمدن‌سازی جهان بر عهده دارد. در مقابل، ایران دارای فرهنگ استراتژیک ایرانی، شیعی و انقلابی است که بر مبنای مهدویت شکل گرفته، بر پایه ظلم‌ستیزی بنا شده و به دفاع از مستضعفین می‌پردازد. فارغ از اینکه چه کسانی رهبران آمریکا یا ایران باشند، وجود این فرهنگ‌های استراتژیک در بستر دو جامعه، زمینه‌های تعارض را فراهم می‌کند. این مفهوم و اصطلاح «فرهنگ استراتژیک» در دهه ۱۹۸۰ میلادی در آمریکا در موسساتی برای تحلیل دلیل خصومت یا چگونگی مدیریت خصومت آمریکا و اتحاد شوروی ایجاد شد، ولی امروز برای مطالعه بسیاری از روابط خارجی جوامعی مثل چین، روسیه و ایران کاملاً قابل استفاده است.

نگاه سوم، ساختاری‌تر است؛ به این معنا که شما ایران و آمریکا را نه با تمرکز بر رهبران و نگاه آن‌ها، و نه با توجه به فرهنگ استراتژیک، بلکه بر اساس جایگاهشان در نظام جهانی و به عنوان ابرقدرت‌ها مطالعه می‌کنید. در این نگاه که مبتنی بر موازنه قواست، آمریکا ابرقدرتی است که به دنبال ایجاد نظم هژمونیک و جهانی است و ایران یک قدرت منطقه‌ای است که تلاش می‌کند در منطقه خود به سلطه دست یابد و از عهده ایالات متحده یا هر قدرت دیگری برای جلوگیری از این سلطه برآید. ایران کشوری با پتانسیل‌های قدرتی قابل‌توجه جمعیتی، نظامی و اقتصادی است که در یک موقعیت جغرافیایی کلیدی در اتصال بین شرق و غرب قرار دارد و با یک پیش‌زمینه از یک عصر امپراتوری، لاجرم در توازن قدرت تلاش خواهد کرد که از سلطه آمریکا بر خود جلوگیری کند. به همین ترتیب، آمریکا به طور طبیعی تلاش خواهد کرد که بر منطقه پیرامون ایران مسلط شود تا هرگونه چالش را از بین ببرد. برای مثال، در سند امنیت ملی سال ۲۰۱۴ که توسط رسانه‌ها و نیویورک‌تایمز درز داده شد، به صراحت آمده بود که آمریکا باید تلاش کند از ظهور هر نوع چالش‌گری علیه قدرت خود در سه منطقه کلیدی جهان جلوگیری کند: اول در آسیای شرقی، دوم در اروپا و سوم در خلیج فارس. در سی سال گذشته، این مبنای عملکردی همچنان به جای خود باقی است و بخشی از تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی جهانی محسوب می‌شود. بنابراین، هیچ‌کدام از این سه نگاه به تنهایی درست یا غلط نیستند، بلکه هر سه اهمیت دارند و نقش خود را بازی می‌کنند. شخصیت رهبران و کادر تصمیم‌گیری سیاسی ایران و پیش‌داوری‌هایشان علیه آمریکا تأثیرگذار است؛ اگر کسانی در رأس قدرت باشند که بدبین هستند، روابط تغییر می‌کند و برعکس.

تفاوت دوره اوباما و ترامپ نیز به دلیل تفاوت شخصیت و تاریخچه زندگی آن‌ها بود. اگر جان کری وزیر خارجه آمریکا نبود، احتمالاً برجام به دست نمی‌آمد، چون او به تعامل و مذاکره علاقه‌مند بود. از طرفی، فرهنگ استراتژیک هم مهم است؛ ما نمی‌توانیم فراموش کنیم که ایران یک جهان‌بینی معین دارد و آمریکا هم در تمام تاریخ خود آن جهان‌بینی را بازتولید کرده است. حتی در داخل خود آمریکا، زمانی که از مسائل آمریکایی صحبت می‌شد، به شدت به کسانی که به «استثناگرایی آمریکایی» معتقد نبودند حمله می‌شد؛ هر کسی رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود باید معتقد باشد که آمریکا یک ملت استثنایی است. در نهایت، ساختار نظام سیاسی جهان و نظام قدرتی نیز مهم است و توازن قدرت تعیین‌کننده است.

این کارشناس ارشد روابط بین‌الملل تاکید کرد: در نهایت، من فکر می‌کنم برای فهم درست روابط خارجی آمریکا و ایران خیلی مهم است تا هم به ذات‌گرایی دچار نشویم و هم به اراده‌گرایی صرف. نباید فکر کنیم چون فرهنگ استراتژیک متفاوتی داریم، ناسازگار و محکوم به جنگ اولیه هستیم؛ این نگاه می‌تواند ما را فرسوده کند و البته واقعاً هم فرسوده می‌کند. از طرف دیگر، با اراده‌گرایی صرف نیز دچار توهم نمی‌شویم که اگر افراد عوض شوند، همه چیز تغییر می‌کند؛ در حالی که ایالات متحده یک فرهنگ استراتژیک متفاوت به اضافه یک ویژگی ساختاری در نظام جهانی دارد که ما را به مقابله با هم سوق می‌دهد. خیلی کوتاه بخواهم بگویم، به نظر من راه‌حلی که می‌توان داد، فقط راه‌حل‌های کوتاه‌مدت نیستند، بلکه مجموعه‌ای از استراتژی‌هاست که به توازن قدرت اهمیت می‌دهد، به تاریخچه فرهنگی متفاوت اهمیت می‌دهد و مبتنی بر گفتگوهای مستمر است. در عین حال، کسانی باید مسئولیت تعامل را بر عهده بگیرند که به تعامل اعتقاد داشته باشند، ضمن اینکه محدودیت‌های آن را هم درک کنند و متوجه باشند که روابط ایران و آمریکا به شکل لاجرم در جاهایی و در موضوعاتی با تعارض همراه است، اما مدیریت صحیح این روابط به نفع هر دو طرف است تا از جنگ‌های فرسوده‌کننده جلوگیری شود و منجر به تضعیف منافع ملی نشود.

۳۱۲

کد مطلب 2268047

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین