کامران فانی / نویسنده و مترجم

اسلام‌شناسی در غرب تا حدی در قرون وسطی وجود داشت اما از دوره رنسانس است که این مسئله به طور جدی آغاز می‌شود. دوره رنسانس دوره بازگشت به گذشته بود، البته بازگشت به دوره دورتر یعنی دوران یونان و رم و دوره کلاسیک. در این زمان این بحث که قرون وسطی به شدت تحت تأثیر فرهنگ اسلامی و عربی بوده است، مطرح شد.

اولین کاری که در دوره رنسانس و همزمان با رواج صنعت چاپ صورت گرفت این بود که برخی از کتاب های درسی که در حوزه‌ها و دانشگاه های غرب و قرون وسطی تدریس می‌شدند، به صورت چاپی در آمدند که آثار ابن‌سینا از اولین کتاب هایی بود که در این زمینه منتشر شد.

البته در این زمان هنوز به طور جدی مطالعات اسلامی آغاز نشده بود. از قرن هفدهم به بعد با پیدا شدن کرسی های دروس عربی و فارسی در دانشگاه های مختلف به خصوص در هلند، فرانسه و انگلستان که دانشگاه ها به تحقیقات در این حوزه، یعنی مطالعات ایرانی و اسلامی علاقه‌مند شده بودند، تحقیقات در این زمینه به طور جدی شروع شد. یکی از کارهای مهمی که در آن زمان در زمینه مطالعات اسلامی انجام شد، تصحیح انتقادی متون قدیم و در کنار آن تحقیق درباره این متون بود، هرچند در آن زمان معمولاً به مسایل دیگر مثل فلسفه و دین‌شناسی کمتر توجه می‌شد.

در قرن نوزدهم تحقیقات کلاسیک درباره اسلام به اوج خود رسید به طوری که در این قرن صدها اسلام‌شناس، ایران‌شناس و خاورشناس وجود داشتند. می‌توان گفت که در این زمان دو نفر در حوزه مطالعات قرآنی کار جدی انجام می‌دادند که یکی تئودور نولدکه و دیگری گلد زیهر بودند و شاید بتوان گفت که تا سی چهل سال قبل، متن یا متون اصلی مطالعات قرآنی در غرب، در واقع متعلق به این دو بود، اگر چه استثنائاتی هم وجود داشت.

از حدود سی یا چهل سال پیش گرایشی پیدا شد که در نتیجه آن، مطالعات قرآنی و پژوهش درباره قرآن به عنوان رشته‌ای مجزا و جدی در دانشگاه و مراکز پژوهشی غرب مورد توجه قرار گرفت. این چنین بود که ناگهان شاهد انفجاری در انتشار آثار و کتاب هایی در زمینه مطالعات قرآنی بودیم که اکثراً هم به زبان انگلیسی نوشته می‌شدند و تا به امروز هم ادامه یافته‌اند.

بنابراین می‌توان گفت که امروزه مطالعات قرآنی حوزه‌ای مشخص در تحقیقات و مطالعات اسلامی است و به همین دلیل است که می‌بینیم کتاب های مختلف و مهمی درباره مسایل مختلف مربوط به قرآن نوشته می‌شود. اما بر خلاف نگاه ردیه نویسی و تعصبی که در قرون وسطی و دوره رنسانس نسبت به اسلام وجود داشت و در قرن نوزدهم و بیستم نیز ادامه یافت، در مطالعات جدید این مسئله وجود ندارد و غرض در این مطالعات نه انتقاد بلکه شناخت یک متن مهم مذهبی و دقت در ویژگی ها و خصوصیات این متن است.

وقتی کتاب "رهیافت هایی به قرآن" را دیدم به نظرم آمد که قدم موزون و به جایی برداشته شده است. یکی از نکات مهم این کتاب این است که با مطالعه آن می‌توان با دیدگاه های مختلف پژوهشگران غربی درباره قرآن و موضوعات متنوعی که در این حوزه مورد بحث قرار می‌گیرند، آشنا شد. بنابراین این کتاب می‌تواند مقدمه‌ای برای آشنایی ما با مطالعات معاصر درباره قرآن در جهان غرب باشد که به وضع پژوهش در ایران در این حوزه نیز کمک می‌کند.

غربی ها کوشیدند با نگاه و نگرشی متفاوت به مطالعات قرآنی بپردازند و این تحولی بود که در مجامع آکادمیک غربی رخ داد و آنها متوجه شدند این زمینه، زمینه‌ای بکر بوده است که می‌تواند ثمرات بسیاری نیز در پی داشته باشد. بدون تردید اگر آثاری که امروزه منتشر می‌شوند، فاقد ویژگی ها و روش‌شناسی جدید باشند، دارای ارزش نخواهند بود و حتی اگر منتشر هم شوند، تأثیری در جامعه نخواهند گذاشت. امروزه نگاه، روش‌شناسی و نحوه ارائه مطالب تغییر کرده است، چون مخاطبان تغییر کرده‌اند. اما شاید این سؤال مطرح شود که چرا ما به کتاب هایی مثل "رهیافت هایی به قرآن" نیازمندیم.

در این رابطه من دو مقاله از این کتاب را مثال می‌زنم. یکی از این مقالات راجع به تفاسیر اخباری شیعه است. به نظر می‌رسد که همه علمای ما می‌توانند این مقاله را بنویسند اما واقعیت این است که تاکنون ننوشته‌اند. از طرف دیگر اگر محققان ما روش‌شناسی جدید را ندانند نمی‌توانند چنین مقاله‌ای بنویسند و احتمالاً مقاله متفاوتی خواهند نگاشت.

مقاله دوم هم به معرفی مفسر فلسطینی، محمد عزت دَروَزَه اختصاص دارد که تاکنون به وی پرداخته نشده است. ما درباره این دو موضوع تاکنون چیزی ننوشته‌ایم و اگر هم می‌نوشتیم قطعاً این گونه نمی‌نوشتیم. اما در مورد ویژگی های این دو مقاله می‌توان به نکاتی نیز اشاره کرد. نخست اینکه درست است که ما کلاً به اخباریون کم می‌پردازیم اما در مقاله اول نشان داده می‌شود که تفاسیر اخباری پر از نگرش های ژرف و غنی است که به ویژه امروز با علم هرمنوتیک بیشتر می‌توان به آنها پرداخت.

در تفاسیر اصولی منابع علم را چهار چیز می‌دانند یعنی قرآن و حدیث (کتاب و سنت) و عقل و اجماع. اخباریون اما معتقدند که منبع علم ما به خصوص برای شناخت قرآن فقط روایت است. اکثر تفسیرهای مهم ما مثل تبیان، مجمع‌البیان و المیزان، تفسیرهایی اصولی‌اند که روش هم در آنها معلوم بوده است. در این تفاسیر کمتر از اخباریون به حدیث توجه می‌شود.

در تفاسیر اخباری اما نوعی توجه به گوهر شیعه یعنی عشق معنوی به دین و نگاه عاشقانه به ولایت وجود دارد که بنا بر آن اگر دلبستگی معنوی به دین وجود نداشته باشد، تمام عبادت ها بی‌ثمر خواهد بود. بنابراین در هنگام خواندن قرآن بیشتر از هر چیز باید به گوهر عشق‌ورزی توجه کرد. به نظر بسیاری از افراد تفاوت اصلی تشیع با تسنن همین نگرش متفاوت به مسایل معنوی است و این نشان می‌دهد که می‌توان معرفی مثبتی هم از برخی تفاسیر ارائه داد به نحوی که خواننده را بر سر ذوق آورد.

نویسنده در مقاله خود درباره دروزه نشان داده است که حرف وی چیست و چرا تفسیر وی با تفسیرهای قدیم و سنتی متفاوت است. این مفسر پیش‌فرضی برای خودش گذاشته است که به نظر من هر مفسر امروزی که می‌خواهد تفسیرش مخاطب امروزی داشته باشد و تأثیرگذار باشد، باید آن را لحاظ کند. وی می‌گوید که تمام تفاسیر آیه به آیه بحث می‌کنند اما دروزه با این روش مخالف است.

این نویسنده و پژوهشگر با تأکید بر اینکه دروزه در تفسیر خود روشی جدید را به کار برده است، گفت: به اعتقاد دروزه برای تفسیر قرآن نخست باید زمینه و زمانه آن دوره را دانست و از همه مهمتر باید با زندگی و سیره پیامبر آشنا بود. یعنی تمام این آیات به نحوی به کسی که آنها را مطرح کرده و به دنبال عملی کردن آنها هم بوده، مربوطند.

نکته دیگر این است که برای تفسیر قرآن باید با محیط اجتماعی و اصطلاحات آن دوره نیز آشنا بود که در نتیجه آن می‌توان به فهمی دست یافت که کاربرد داشته و با جهان امروز نیز مرتبط باشد. بنابراین از نظر دروزه برای تفسیر هر آیه قرآن باید کل قرآن را در نظر گرفت. بنابراین ما می‌توانیم با توجه به روش‌شناسی این مقاله، به عنوان مثال پیش‌فرض های علامه طباطبایی در نوشتن تفسیر المیزان را مورد بحث و بررسی قرار دهیم تا بتوانیم نگاه وی را بشناسیم.

(خلاصه سخنان کامران فانی در نشست نقد و بررسی کتاب "رهیافت هایی به قرآن" در خبرگزاری مهر)

/62

کد خبر 121725

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =