به گزارش خبرآنلاین، این نقاش که مهمان کافه خبر شده بود، گفت: «من دانشآموز دبیرستان شرف در امیریه بودم که ضیاپور از پاریس آمد و معلم نقاشی ما شد و خیلی زود ما تحتتاثیر او جوجه خروس جنگی شدیم، جلسات خروس جنگی را میچرخاندیم. عموما دراین جلسات یک فیلم نمایش داده میشد و سخنرانیهایی درباره هنر که بیشتر اوقات با سروصدا تمام میشد.»
وی ادامه داد: «در همان دورهای که دبیرستان شرف میرفتم، پیش از آن که جلیل ضیاپور معلم نقاشی ما شود، معلمی داشتیم به نام مصطفی نجمی که با آمدن ضیاپور کارهایش در چشم ما تبدیل شد به نقاشی بازاری و از چشممان افتاد. در یکی از روزها که از جلسه خروس جنگی بر میگشتیم و فیلمی درباره پیکاسو دیده بودیم -و اتفاقا حال و هوای خروس جنگی داشتیم- تصمیم گرفتیم که سری به آتلیه نجمی در لاله زاربزنیم. او هم وقتی دید شاگردان مدرسهاش به آتلیهاش آمدهاند، بسیارخوشحال شد وشروع کرد به نشان دادن نقاشیهایش.»
هنرمند بزرگ معاصر افزود: «در یکی از نقاشیهایش خودش را کشیده بود که مشغول ویلون زدن بود و دخترجوانی در حال اشک ریختن. در حالی که مشغول نشان دادن نقاشیهایش به ما بود؛ تلفن زنگ خورد. او که رفت تلفن را جواب بدهد، یکی از خروس جنگیها سرهمین تابلو بلایی آورد که وقتی نجمی برگشت و دید چه بلایی سرتابلویش آوردهایم؛ چنان عصبانی شد که فردا با پلیس به مدرسه آمد تا تکلیف ما را روشن کند. ناظم هم وقتی ماجرا را فهمید، ما را خواست و گفت همین جا همه چیز را تمام کنید، تا کارتان به دادگاه نکشد. نجمی به همراه پلیس و ناظم برای صورت جلسه به کلاسمان آمد و یکی از خروس جنگیها که قرارنبود حرف بزند، بلند شد و درباره برادران کارامازوف و ژان پل سارتر حرف زد و پلیس هم گفت صبرکن صبرکن، اسم برادران کاراموزاف را اول توی این شکایتنامه بنویسم بعد. یکی از بچهها هم رفت دست نجمی را بوسید و از او عذرخواهی کردیم و ناظم هم برگه شکایتنامه را مچاله کرد و درجیب نجمی گذاشت و همه چیز تمام شد.»
مشروح گفتوگو با پرویز کلانتری را اینجا بخوانید.
52141




نظر شما