فقدان گفت‌وگو در خانواده، وجه اشتراک مسئله مهدی هاشمی و نجفی

 فقدان گفت‌وگوی موثر در فضای خانواده از منظر جامعه شناسی مردم مدار و بینش جامعه شناسی قابل بررسی است. از طرفی پدیده های اجتماعی و مساله چرایی و چگونگی دگرگونی آن‌ها، در بستر تاریخی معینی قابل درک هستند.

به نظر من وجه مشترک دو ماجرای آقای نجفی و آقای هاشمی، شوخی‌هایی بود که ازهمان روز اول هفتم تیر ماه در فضای وب دست به دست شد و مضمون مشترک تقریبا همه آنها هم سرنوشتی هاشمی و نجفی از یک طرف و هم سرنوشتی همسران  دوم آنان از طرف دیگر بود.

در یک نگاه تحلیلی با همه تفاوت ها در این دو رویداد معنی این هم سرنوشتی چیست؟ استفاده از یک سازه نظری گره گشاست؛ «پدرسالاری» به معنی سلطه مردان بر زنان و فرزندان در خانواده. مردان  تصمیمات خود را می‌گیرند و اجرا می‌کنند و زنان و فرزندان بعداً اطلاع حاصل می کنند و با عواقب آن تصمیمات شاید برای همه عمر دست به گریبان شوند.

هاشمی و نجفی هر دو تصمیم می گیرند برای فرزندشان مادری تازه انتخاب کنند و برای همسرانشان رقیبی جوان تر، بدون آنکه احتمالاً ابتدا به فکر طرح با اعضاء خانواده و جلب رضایت شان باشند. در جامعه امروز ما این وجه پدرسالارانه تاریخی با قوانین رسمی و قوانین غیررسمی( عرف) استمرار می یابد. این وجه پدرسالارانه وبا حق طلاق خاص مردان تثبیت می شود.

تا آنجا که من می دانم همسر  اول نجفی و هاشمی همانند سایر زنان ایرانی از حق طلاق برخوردار نبوده و نیستند. قدرت ناپیدای پدرسالاری وقتی آشکار می شود که دنیای معکوس آن مجسم شود. در اینجا، مقایسه کنید با وضعیتی که همسر اول هاشمی در ویدیویی حق به جانب اعلام می‌کرد." این که من شوهر دیگری غیر از آقای هاشمی هم دارم صحت دارد، و این زندگی خصوصی من است و آنانکه تکذیب کرده‌اند فقط خبر ندارند"

قدرت پدرسالاری کهن، زمانی تشدید می شود که نظام سیاسی و حاکمیتی ایدئولوژیک، هر صبح تا شام اعلام می‌کند که شکل و قالب خانواده فعلی: "خانواده هسته‌ای پدر مادر فرزندان" مقدس است، همیشه بوده و در آینده هم خواهد بود. از طرف دیگر طلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی نکوهش می شود. همزمان طلاق عاطفی به رسمیت شناخته نمی شود و فضایی ایجاد  نمی‌شود که محافل رسمی وبه شکل عمومی جامعه از ابعاد آن آگاه شود. در نتیجه همسران  اول نجفی و هاشمی احتمالاً با وجود آن که عمیقاً طلاق عاطفی را تجربه کرده و از ازدواج دوم هم بی‌خبر نبوده‌اند در مواجهه با حاکمیت مقدس سازو جامعه پرسشگر ابتدا سکوت، بعد انکار و در نهایت تسلیم می‌شوند ویژگی مشترک آنان احتمالاً دراین سه نکته کلیدی است: هر دو حق طلاق ندارند، سهم شان در دارایی که در زندگی مشترک کسب کرده‌اند به لحاظ حقوقی به آنان تعلق ندارد و از برچسب خروج از شکل مقدس شده خانواده هسته ای خوشبخت، واهمه دارند. به هر حال واقعیت جامعه پدرسالار خود را دیر یا زود بر آنان تحمیل می کرده است.

این تنها یک روی سکه است. خانم هایی که به عنوان همسر دوم وارد می‌شوند، درچه بستر اجتماعی عمل می کنند؟ همان طور که مردان از وجه غالب و قدرتمند پدرسالاری تاریخی سود می‌برند و "حق به جانب " ظاهر می شوند همسران دوم از وجه در حال ضعیف شدن پدر سالاری در حدود ۵۰_ ۶۰ سال اخیر بهره می‌برند وآنان هم " حق به جانب" ظاهر می شود.

در ایران معاصر از اوایل دهه ۱۳۴۰ شمسی با امکان عمومی باسواد شدن دختران و ادامه تحصیل آنان که امکان اشتغال خارج از خانه زنان را ممکن ساخته است. آنها به درآمد مستقل از پدر دست یافته اند و امکان انتخاب همسر اول خود را خارج از مناسبات خویشاوندی با اجازه یا بدون اجازه پدر به دست می‌آورند. ازطرف دیگر، دانش پزشکی عمومی شده ، کمک می کند که برزمان فرزند آوری و فاصله گذاری میان فرزندانشان کنترل داشته باشند. با جنبش های جهانی زنان از جمله جنبش برابری حقوقی زنان با مردان آشنا می شوند و به این باور می‌رسند که در انتخاب شریک زندگی خود قادرند انتخاب کنند و انتخاب شوند. پس خود را پاسخگوی فقط خود می‌دانند؛ بنابراین حرف و حدیث مردان درون خانواده پدر، برادرو شوهر اول  و مردان بیرون خانواده همسایه ودیگران درانتخاب آنان  عملاً ارزشی ندارد و هرکدام دلایل شخصی خودشان را دارند.

و پرسش آخر، در چنین شرایطی  پدرسالاری چه سمت و سویی خواهد داشت؟

احتمال بازگشت به مدل کلاسیک پدرسالاری دشوار است تجربه طالبان در افغانستان، نشان داد فقط با زور اسلحه و خشونت عریان می توان زنان را از خواست برابری حقوقی با مردان منصرف کرد. بنابراین احتمال بیشتر آن است که پدرسالاری  قدم به قدم، به عقب رانده شود که نمودهای آن در جامعه ما به اشکال زیر قابل رویت است:
گفتگوی عمومی به ویژه در فضای وب درباره طلاق عاطفی و تبدیل آن به جدایی رسمی
حق قانونی طلاق برای زنان، نه به شکل فعلی آن، به وکالت از طرف مرد
حق دسترسی قانونی به دارایی‌هایی که در زندگی مشترک حاصل  شده است برای همه زنان، اعم از شاغل یا خانه‌دار
حق بیمه بیکاری مکفی، برای همه افراد بیکار در جستجوی کار که ماندن با شوهر نامناسب با هر قیمت، تنها گزینه زنان ناراضی از زندگی مشترک نباشد
حق حضانت مادران به طوری که کودکان  تا رسیدن به سن قانونی توسط مادر نگهداری شوند و تامین هزینه آنها از طرف جامعه پذیرفته شود

مسئله مهدی هاشمی و محمدعلی نجفی فقط به کمک  فضای وب به سرعت چند ساعت علنی و همگانی شده است اما مسئله پدرسالاری و پیامدهای دردناک آن بر زنان و کودکان این کشور حداقل ۴۰ سال است که قربانیان خاموش خود را در گروه کودکان زنان و حتی مردان هر روز با خود دارد.

* جامعه‌شناس

۲۳۵۲۳۵

کد خبر 1274783

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 3 =