۰ نفر
۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۱
آن یک شیخ و آن ۲ سید کرمانشاهی!

دل آدم از روی نقشه جغرافیا و اسم شهرها به جایی بند نمی شود!

اسم کرمانشاه اگر باختران بود، اگر شیراز و اصفهان بود باز هم فرقی نمی کرد، اگر کرمانشاه به جای حاشیه غربی کشور وسط کویر یا کنار دریای خزر هم بود باز فرقی نمی کرد، چون دل من به خاطر اسمش به کرمانشاه بند نشد!

کرمانشاه برای من یعنی آدم هایش، دل به خاطر آدم ها یک جایی بند می شود و برای من داستان آدم های کرمانشاه از تابستان سال شصت و شش شروع شد، وقتی که سر راه کردستان مدتی کوتاه پاگیر شدیم و دیدن مردی آسمانی و نازنین مثل مرحوم آیت الله نجومی که جامع فضل و دانش بود با ذوق و هنر و در عین وارستگی عارفانه و صلابت فقیهانه اش با لطافت و صفایی شگفت تابلوهای خط و نگارگری اش را نشانمان داد و ما را اسیر محبت و مهربانی خود ساخت.      

نفر دوم مردی اهل دل و مدیری نزیه و پاکدست بود به نام سید جلیل سید زاده که سعادت همسایگی اش را داشتیم. ابتدا نماینده مجلس شورای اسلامی و بعد استاندار و گرچه خیلی زود هم از دنیا رفت، اما آن قدر فرصت داشت که در همان نشست و برخاست ها و همان حال و احوال پرسی ها شعله شوق و شیفتگی همسایه نوجوان را به کرمانشاه گرم تر کند.  

سومین نفر اما کسی بود کاملا متفاوت از همه، جهانی در یک تن و همان یک نفر برای من بس بود که دل به کرمانشاه ببندم و از آن به بعد وقتی اسم کرمانشاه را می شنوم به یاد معرفت و مرام و مردانگی و دانش بیافتم.  

نماد کرمانشاه - بعد از آن دو سید- برای من این شیخ شد، شیخ وارسته و زاهد بی تکلف و عالم فرزانه و عارف شوریده ای به نام آیت الله محمود امجد که بعدها در خلوت های انس تعریف کرد که رفیق هم کلاس و همدرس مرحوم سید جلیل سیدزاده بوده و دانستم که انس و رفاقتی هم با مرحوم آیت الله سید مرتضی نجومی دارد.

با استاد نازنین مان حضرت شیخ محمود امجد به آفاقی سفر کردیم که ناگفتنی است و گرچه پای همراهی اش را نداشتیم و در آغاز راه از همسفری اش باز ماندیم اما چشم انداز مقصد و مقصودش همچنان در دلهایمان شوق انگیز و حسرت آفرین مانده است.   

کرمانشاه برای من یعنی آدمهایش، آدم هایی که نمی توانی ببینی شان و اسیرشان نشوی و این رازی بود که نخستین بار به حضرت نوری علای عزیز گفتم.

وقتی با هم در سرزمینی غریب همراه و همنفس شده بودیم و در کنار رودی دور سفره دلهایمان را به مهر گشوده بودیم و من برایش سرودم که : "من و نوری علا بر ساحل رود، سخن گفتیم و او لب بر لب دود... "

آن وقت برای او دلبستگی های خودم به کرمانشاه را شمردم و آن وقت گفتم: حالا شما شده ای چهارمین نفر!

اکنون نیز شما که با دیدگان مهربان تان این کلمات را ورق می زنید، شاید صدمین نفر باشید و شاید هزارمین و چندهزارمین نفر! هر نفر یک بهانه برای مهر و دوستی و یک فرصت برای وابستگی و پایبندی! آیا برای اسیر شدن یک دل در یک سرزمین هزاران بهانه کافی نیست؟

* منتشر شده در کانال تلگرام نویسنده

کد خبر 1284874

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =