روایتی از حضور کوچکترین نیروی ایرانی در منطقه جنگی

ایسنا نوشت: کنار سفره منتظر آمدن حاج حمید نشسته بودم و چشمان خود را به در دوخته بودم با دقت به صداهایی که می‌آمد گوش می‌دادم به امید اینکه خبری از آمدن حاج حمید بشود.

پروین مرادی همسر سردار شهید مدافع حرم از نوابغ اطلاعات و عملیات از شب عید روزهای جنگ روایت می‌کند: «اطلاع داده بودند که حاج حمید شب عید از جبهه به خانه خواهد آمد. من هم زودتر از همیشه از ستاد مقاومت به کیانپارس رفتم و مشغول کارهای خانه از جمله خرید و پختن شام شب عید شدم.

همه چیز آماده شده بود ولی از آمدن حاج حمید خبری نبود. سفره را پهن کردم قابلمه پلو را کنار سفره گذاشتم ماهیتابه که ماهی شب عید را سرخ کرده بودم هم کنار سفره قرار دادم. دخترم مریم به خواب رفته بود. من هم کنار سفره منتظر آمدن حاج حمید نشسته بودم و چشمان خود را به در دوخته بودم با دقت به صداهایی که می‌آمد گوش می‌دادم به امید اینکه خبری از آمدن حاج حمید بشود.

ناگهان با صدای اذان صبح از خواب پریدم نگاهی به اطراف کردم سفره شام پهن بود و حاج حمید هم نیامده بود و منهم نشسته کنار سفره به خواب رفته بودم. بعداز خواندن نماز صبح در حالی که از آمدن حاج حمید نا امید شده بودم به رخت‌خواب رفتم هنوز چشمانم گرم نشده بود که صدای حاج حمید را شنیدم که گفت: «سلام بیداری؟»

بلافاصله از جایم بلند شدم و سلام کردم و پرسیدم: «چرا دیشب نیومدی؟» گفت: «خیلی سعی کردم خودمو برسونم ولی متاسفانه موفق نشدم در عوض الان می‌خوام شما رو یه جایی ببرم .» آن روز من و مریم فرزندمان که نوزادی بیش نبود همراه حاج حمید به شهر سوسنگرد رفتیم. صدای وحشتناک تیراندازی و خمپاره را می‌شنیدم. دوستان حاج حمید وقتی من و مریم را دیدند تعجب کردند. شهید مهدی زین‌الدین از حاج حمید پرسید: «حاج حمید چرا خانواده را آوردی؟» و حاج حمید با خنده گفت: «ببین برادر کوچکترین نیروی ایرانی، مریم دختر کوچولوی من است.»

۲۴۱۲۴۱

کد خبر 1326369

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • محسن IR ۱۱:۱۰ - ۱۳۹۸/۰۹/۱۰
    0 0
    من هر چی گشتم نام خانوادگی شهید رو پیدا نکردم!
  • علی IR ۱۱:۴۰ - ۱۳۹۸/۰۹/۱۰
    1 1
    خوش به حال شون چقدر راحت بودن اما ما...