۱۰ نفر
۱۵ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۰:۲۳
خاطرات روزهای کرونایی؛ از آنلاین تراپی تا ادامه سریال بریکینگ بد

در روزهای قرنطینه خود ساخته کرونایی، خاطراتم را نوشته ام که قسمت دوم و سومش را می خوانید:

دوشنبه ۱۲ اسفند:
امروز سنگین از خواب بیدار شدم.نمیدانم خواب ها چقدر مهمه. داشتم خواب می دیدم شهید مطهری در خانه ما است و مرحوم محمدتقی جعفری هم آمد. آقای مطهری به من میگفت ایشان را به قطارش برسانم. هی دیر شد تا نرسید.
فکر کنم اگر رسانده بودمشون کرونا منم می برد پییش آنها! زبونم‌لال!
پیاده روی یکساعته ای هم در اطراف خانه در این هوای خوب کردم.با ماسک.
اول صبح خبر فوت کرونایی آقای میر محمدی را شنیدم . چند روز بود که با علی، پسرش حرف می زدیم. علی در حوزه هنر هست. میر محمدی رییس دفتر دوران ریاست جمهوری آقایان خامنه ای و هاشمی بود و سالها معاون دفتر رهبری. امروز در بیمارستان دانشوری فوت کرد.
یک گروه واتس اپی داریم از همه وزرا و معاونان رییس جمهورها از اول انقلاب. آنجا خیلی برای میرمحمدی مرثیه سرایی کرده بودند.به حق.
مصطفی پور محمدی و یکی دیگر از سیاسیون قدیمی هم در دانشوری بستری هستند.
هی فکر میکنم وقتی این همه آشنا در مبتلایان هستند، باید تعداد مبتلایان خیلی بیشتر باشد. ویروس هوشمند که نیست!
غربت شکل دفن و مراسم نگرفتن برای کل کرونایی ها مصیبت را سخت تر میکنه،
یک سورپرایز خوب هم داشتم. دخترم آمد دم در. با فاصله از بیرون خانه.
چیزی شبیه ملاقات های داخل زندان. ولی دیدمش دلم واشد.
می گفت احسان که کلاس اول است، تا حرف عین خوانده و دیگر گرفتار تعطیلی ها شده. فکر کنم سال تموم شه الفبا یاد نگیره. البته توی خانه دارند کمکش می کنند.با کلی تخفیف می شود گفت چه سال گندی.
در کنار سریال بریکینگ بد، فیلم قشنگ لمان دوبل را هم دیدم.
جوک های زیادی هم با طعم روغن بنفشه دریافت کردم. ماجرای دیوانه ای سنگی در چاه انداخت .همش استغفرالله بود. .
آقای وزارت بهداشت این سیصد هزار نفری که میخواهند برای تست کرونا بیایند دم خونه ها.خودشون ناقل نمی شوند؟ ما که خونه نیستیم. گفته باشیم.

سه شنبه ۱۳ اسفند:
آمدم شروع کنم به روزنوشت کرونایی. دیدم کلی آدم در پی وی پرسیدن کرونا گرفتی؟گفتم نه. گفتند بی بی سی تو لیست مسئولان کرونایی. اسمت را نوشته. راست بود. قبل از هر چیز بگم که در این ایام حتی یک سرفه هم نکردم. خداروشکر سُر ومُر و گنده.کسی میتونه به بی بی سی بگه.
صبح روی تخت مثل همه مان در این روزها چشم که باز کردم، غلتی زدم و موبایل را برداشتم. سر صبح منظره جنازه های کرونایی در بهشت معصومه قم را دیدم. چه شروع بدی.
چه مرگ دردناکی دارند کرونایی ها. خدا به خانواده هاشون صبر دهد. تعداد بالا بود.خیلی بیشتر از اینکه میگویند.
 در این روزهای کرونایی با اینها  که معتقد بودند باید رفت حرم ومسجد و اجتماعات مذهبی و لیس زد کل کل کردم. می ترسم در تاریخ یکبار دیگر ثبت شود که دین و علم روبروی هم هستند.
اما از سوی دیگر دعا کردن هم آرام بخش دلهاست. دعا در مقابل پزشکی نیست.برای سلامت همدیگر دعا کنیم
 آنلاین تراپی کردم با مشاور. می شناختمش. می گفت در این ایام فقط باید به فکر سلامت بود. غصه های کارهای نکرده را بگذارید بعد.شما هم در جریان باشید.
 دو سه روزه دنبال اینم ببینم پاپ کرونا گرفته یا نه. مسئول موسسه گفتگوی ادیانم. همکاری مثبت قم و واتیکان که شکل  نگرفت. گفتم شاید همبستگی قم و واتیکان در کرونا شکل بگیرد. خدا رو شکر نوشته اند کرونا ندارد. اگر راست بگن اونام!
حالا که بقول جوکر ها،‌هرچی از چین می آمد قلابی بود ولی کروناشون اصلی، امروز خیلی داروخانه ها رفتم برای خرید ماسک. میگن ممنوع کردند داروخانه ها بفروشند. یعنی راسته؟ به یکی از مقامات بهداشت که دوستم بود زنگ زدم. قاطی پاطی جواب داد. احتکار ها که کشف می شود، به یک انبار دیگر نرود یک وقتی خدای نکرده. چرا تو بازار ماسک نیست؟
 لیس مالی حرم، بده. منم قبول دارم. دستگیرش هم کرده اند. تظاهرات خیابانی جلوی سفارت هند هم که می تواند عامل شیوع بیماری شود . نماز جمعه را تعطیل می کنند. اما راهپیمایی نه.خوب تو فضای مجازی به عمل غیر انسانی هند اعتراض کنید.
امروز خونه مون رو ضد عفونی کردیم. بوی بیمارستان گرفته.آدم دلش می خواهد برود انتهای راهرو دست چپ. جوک درست کن ها نوشته بودند.کپی رایت محفوظ باشه

* منتشر شده در کانال تلگرام نویسنده . ۱۳ اسفند ۱۳۹۸

کد خبر 1360721

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =