روز بیست‌و هشتم: دنیا برای توست

انسان و زندگی دنیایی اش در بیان حاج آقامجتبی تهرانی و آقا موسی صدر

اَللّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جایِعٍ اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ ( بخشی از دعای بعد از هر نماز واجب در روزهای ماه رمضان)

خدایا دارا کن هر نداری را، خدایا سیر کن هر گرسنه ای را، خدایا بپوشان هر برهنه را...

پرونده خبرآنلاین در روز بیست و هشتم ماه مبارک رمضان را با دو روایت رمضانی از بیان امام موسی صدر و آیت الله مجتبی تهرانی سپری می کنیم.

انسان برای دنیا است یا دنیا برای انسان؟/ درس های ماه رمضان آیت الله آقا مجتبی تهرانی

در تقسیم ‏بندی ابتدایی، حاجات ما دو گونه است؛ یکی حاجات کوتاه مدّت و عاجل و دیگری حاجات دراز مدّت و آجل. حاجت عاجل و کوتاه مدّت مثل این‏که بنده مریض باشم و از خدا شفایم را بخواهم و خدا هم مرا شفا دهد. البته این‏گونه حاجات موردِ بحث ما نیست. بحث ما راجع به حاجات دراز مدّت است که برای سراسر زندگی‎ام نسبت به امور مادی دعا می ‏کنم. نسبت به این حاجات است که می‎گوییم بیش از احتیاج درخواست مکن! احتیاج یعنی کفاف که «وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْر» یعنی خدا چنان کن که در گذران زندگی‎ام به کسی احتیاج پیدا نکنم و تنگ‏دست نباشم.

دنیا؛ وسیله یا هدف؟!
این مسأله بستگی به دیدگاه دعاکننده نسبت به دنیا و خودش دارد. باید دید که این شخص نسبت به دنیا چه دیدگاهی دارد؛ آیا دنیا را اصیل می‎بیند و در نگرش و بینش خود برای دنیا اصالت قائل است؟ یا برای دنیا نقش ابزاری و وسیله‎ای قائل است؟ به این معنا که دنیا وسیله و ابزاری است که هنگامی که کارم به پایان رسید، آن را کنار می‏ گذارم و اصالت را در چیز دیگری می ‏دانم. در روایتی علی(علیه‎السلام) می‎فرماید: «الدُّنْیَا خُلِقَتْ لِغَیْرِهَا وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا». دنیا خلقتش به صورت ابزاری‎ است و خودش اصالتی ندارد.

این دیدگاه نسبت به دنیا بود؛ مسأله دیگری که مطرح می‏ شود، این است که «خلقت خودم» چه ‏طور؟! آیا من برای دنیا خلق شده‏ ام؟! اگر دیدگاه بنده این باشد که دنیا برای من خلق شده و من نیز برای آخرت خلق شده ‏ام، نتیجه این می ‏شود که دنیا تا جایی اهمیت دارد که من را به هدف خلقتم برساند. من برای دنیا خلق نشده ‏ام، بلکه دنیا برای من خلق شده است. ابناء دنیا تمام همّ و غمّشان به دست آوردن مال است و خیال می‎کنند که برای مال دنیا خلق شده ‏اند؛ در صورتی که مال دنیا برای ایشان خلق شده است.

علی(علیه‎السلام) می ‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا»؛ خداوند دنیا را برای آنچه بعد از دنیا می‏ آید ـ‏ یعنی آخرت ‏ـ خلق کرده است. اینجا حضرت مسأله جعل تکوینی را مطرح می‏ کنند. بعد می‏ فرمایند: «وَ ابْتَلَی فِیهَا أَهْلَهَا لِیَعْلَمَ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»؛ خداوند در دنیا اهلش را آزمایش می‎کند تا مشخص گردد که کدام یک نیکوکار‏تر هستند. سپس می‎فرماید: «وَ لَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا وَ لَا بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا». ما برای دنیا خلق نشده ‏ایم و به سعی و تلاش در آن هم امر نشده ‏ایم. هیچ‏گاه در معارف الهیّه‎مان نمی‎بینیم که امر به تلاش به خاطر دنیا کرده باشند.

در روایتی پیغمبر اکرم(ص) می‏ فرمایند: «بنده باید از دنیا برای آخرتش و از زندگی‏ برای مرگش و از جوانی برای پیری‏اش توشه جمع کند. پس همانا دنیا برای شما خلق شده است و شما برای آخرت خلق شده ‏اید. من برای دنیا خلق نشده‏ ام چرا که در این دنیا نمی‎مانم. من برای جایگاه و عالَمی خلق شده‎ام که در آنجا جاودانه می‎مانم. «فَلیَتَزَوَّد العَبدُ مِن دُنیَاهُ لِآخِرَتِهِ» یعنی دنیا وسیله است؛ از این وسیله برای آن جایگاه ابدی و همیشگی بهره بگیر. بعد هم یک قانون کلّی را بیان فرمودند که همان دیدگاه و بینش صحیحی است که ما باید به آن برسیم: «فَإنَّ الدُّنیَا خُلِقَت لَکُم وَ أنتُم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ». دنیا برای تو خلق شده است و تو هم برای آخرت خلق شده‎ای.

این یک امر تحمیلی نیست، بلکه جنبه دیدگاهی دارد. باید دیدگاهت را نسبت به دنیا اصلاح کنی تا دعاهایی که می‎کنی جدّی باشد. این دستورات و دعاهای مأثوره ما نسبت به دنیا و امور دنیایی، چنین مسأله‏ ای را بیان می‏ک ند؛ امّا اگر دیدگاه ما با آن هم‎سو نباشد، دعایمان تبدیل به لقلقه لسان می‏ شود و عبد دیگر نسبت به آن اراده جدّی ندارد. انسان باید دعاهایش با آنچه که در درون او می‎گذرد هم‎سو باشد. باید گفتارها با دل‎خواه‎ها هم‎سو باشد و آن هم بستگی به بینش انسان و نگرش وی نسبت به دنیا دارد. کسی که‎ قائل به اصالت دنیا است، نمی ‏تواند به صورت جدّی از خدا به اندازه کفاف در امور دنیایی درخواست کند. در روایت می‏ فرمایند: «دَنَانِیرُهُمْ دِینُهُمْ». دین این‏ها همان پول‏ هایشان است. چنین فردی دیگر به آخرت توجهی ندارد.

جدیّت در دعا و اعتقاد به معاد
پس یک رابطه مستقیم بین باور نسبت به معاد و دعا نسبت به امور دنیایی وجود دارد. هر اندازه انسان اعتقادش نسبت به معاد بیشتر باشد، دعاهایش جدّی‎تر است. لذا گفتم که تعبّد محض نسبت به دعایی که دل تو با آن هم‎سو نیست ارزشی ندارد. از علی(علیه‎السلام) نقل شده است: «إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَی بَصَرِ الْأَعْمَی لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً»؛ نهایت دیدگاهِ کور، دنیا است. آن‏هایی که برای دنیا اصالت و نفسیّت قائل هستند، کورند و دیدشان از این عالم به عالم دیگر عبور نمی‎کند. این‏ها پشت صحنه این دنیا را نمی‎بینند. «وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا». امّا فرد بصیر، دیدش از دنیا عبور می‎کند و می‎فهمد که این دنیا جایگاه او نیست.

هنگامی که طرح حاجت می‎کنی، باید در حاجت خود جدّی باشی؛ وگرنه همه این دعاها را هم که بخوانی، حتّی اگر معنایش را هم بفهمی، در دعایت اراده جدّی نداری. فرق است بین قرائت قرآن و دعا! قرآن خواندن ثواب دارد، حتّی نگاه کردن به آن هم ثواب دارد، حتّی اگر معنایش را هم نفهمی باز هم ثواب دارد؛ ولی بین تلاوت کلام الهی و دعاهایی که می‎کنی فرق است. از آنجا که دعا عبارت است از مطرح کردن خواسته‎ها، باید خواسته ‏ات جدی باشد. اگر انسان معاد را ـ‏ که در تعبیر علی‎(علیه‎السلام) همان عالم ماوراء دنیا است‏ ـ نبیند، دعاهایش جدّی نیست. دعایی به هدف اجابت می‏ رسد که جدّی باشد. لذا باید دقت کنیم در دعاهایی که در ماه رمضان می‏ کنیم، اگر حاجات دنیوی داریم، هنگامی که سقف تعیین می‎کنیم، با جدّیت این سقف را تعیین کنیم.

اثرات انفاق در جامعه/ تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر

وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ یَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿۲۷۰﴾ لَّیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَکِنَّ اللّهَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلأنفُسِکُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ ﴿۲۷۲﴾

و هر نفقه‏ ای را که انفاق‏، یا هر نذری را که عهد کرده ‏اید، قطعاً خداوند آن را می‏ داند، و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست‏. (۲۷۰) هدایت آنان بر عهده تو نیست‏، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت می‏ کند، و هر مالی که انفاق کنید، به سود خود شماست‏، ولی‏ جز برای طلب خشنودی خدا انفاق مکنید، و هر مالی را که انفاق کنید (پاداش آن‏) به طور کامل به شما داده خواهد شد و ستمی بر شما نخواهد رفت‏. (۲۷۲)

انفاق در راه حدا انسان را از خطر به هلاکت افتادن دور می کند و وقتی ما از مال یا هر چه داریم در راه خدا انفاق کنیم، خطر هلاکت را از خود و جامعه دور کرده ایم، هلاکت در اینجا هلاکت اجتماعی و عقده هایی است که در اجتماع به وجود می آید.

جوامع دچار عقده می شوند، اختلاف به وجود می آید و ناگهان منفجر می شوند. انقلاب و سختی ها و عقده های درونی در نتیجه ظلم طبقاتی و اختلاف طبقانی به وجود می آید. این عقده ها نیز زمانی به وجود می آید که برخی تمام امکانات جامعه را به انحصار خود در می آورند یا حقوق دیگران را غصب می کنند.

اگر طبقات مرفه تفاوت طبقاتی را احساس کنند و ضرورت کمک و انفاق و احسان را دریابند با عمل خویش سطح طبقات زحمت کش را ارتقا می دهند تا آنان نیز بتوانند در زندگی اجتماعی مشارکت کنند و در نتیجه زندگی اجتماعی ارتقا یابد. ارتقایی که نیکوکار و کمک گیرنده هر دو به یک اندازه از آن بهره می گیرند.

هنگامی که نیکوکار از راه انفاق فردی و یا گروهی احسان کند، با احسان خویش طبقات رنج دیده را در پذیرش مسئولیت و ارتقای سطح زندگی اجتماعی سهیم کرده است. در این سطح همه به یک اندازه بهره می گیرند و خیر و نیکی، هم برای نیکوکار و هم برای گیرنده نیکی است. خیر تمام و کمال به او می رسد همان گونه که به دیگران.

از سوی دیگر با احسان نکردن، او عقده ای در جان زحمت کشان رشد می دهد که اولا آنان را از مشارکت در ارتقای زندگی جامعه دور می کند و در نتیجه در مانده جامعه در سطح پایین مشارکت می کند و خود پیش از آن که دیگران ضرر کنند، زیان می بینند.

دور شدن او از مشارکت با دیگران او را گرفتار جامعه ای می کند که دچار عقده های درونی و امراض ناشی از فقر و نیز بیماری های رفتاری است که همه نتیجه ضعف و رنج و فقر است. این امراض و بیماری ها محدود به اولاد فقرا نمی ماند بلکه به همه جامعه سرایت می کند و بسط می یابد و ضرر آن به همه بازمی گردد. و در نتیجه کینه و غضب آنان انقلاب و طغیان در درون جامعه اتفاق می افتد. همه اینها جامعه و فردی را که از احسان امتناع کرده به هلاکت می اندازد.

نتیجه طبیعی این گفته خداوند که «انفِقُوا فِی سَبیلِ اللهِ» این است که انفاق نکردن، به هلاکت انداختن نفس است. بنابراین سرباز زدن از انفاق به ظلم اجتماعی منجر می شود. ظلمی که پیش از آن که به نیازمند احسان بازگردد به آن کسی که از انفاق امتناع ورزیده بازمی گردد. همان طور که به هلاکت افتادنش نیز نتیجه طبیعی امتناع از احسان است، چرا که که او جامعه را در معرض هلاک قرار می دهد.

این مفهوم انفاق است، انفاق سطح زندگی اجتماعی را ارتقا می دهد و خیر و احساسات نیکوکاری را عمومیت می بخشد. امتناع از آن جامعه را در معرض ظلم، هلاکت اجتماعی و عقده ها و بیماری قرار می دهد. این مفهوم دیگری غیر از جزای خدا در آخرت است. نیکی به رنج دیدگان، چه به شکل فردی و چه گروهی، نتایجی دارد که از زندگی در دنیا تا زندگی در آخرت ادامه دارد.

/6262

کد خبر 1390881

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 4 =