۴ نفر
۳۰ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۳:۱۷
توصیه امام خمینی به زنی که خبرنگار جنگی شد

فارس نوشت: وقتی رفتم پاریس برای امام نوشتم من دختری هستم که علاقه به رشته خبرنگاری دارم. آیا می توانم این کار را انجام دهم؟ امام در جواب فرمودند: هیچ اشکالی ندارد به شرط اینکه رعایت حجاب را بکنی.

مریم کاظم زاده از جمله معدود خبرنگارانی بود که توانست در جبهه غرب کشور حضور داشته و در وقایع مهمی شاهد عینی باشد. آنچه می خوانید بخش اول گفت و گو با این بانوی با تجربه و خوش صحبت است که دقایقی با سعه صدر پاسخ سوالات ما را داد.  

*کنجکاوی و عشق مرا به عرصه خبرنگاری کشاند

اگر صادقانه بخواهم بگویم جوان بودم و از سر کنجکاوی وارد این عرصه شدم و عاشقش بودم. اینکه می گویم کنجکاوی یعنی دوست داشتم خودم از نزدیک شاهد وقایع باشم. آشنایی من با کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ اوریانا فالاچی به من خیلی چیزها یاد داد. این کتاب را یکی از دوستانم در دوره دبیرستان به من هدیه داد. البته خودم هم دوست داشتم و همیشه به مسائل دو رو برم و مردم کنجکاو بودم.

معلم انشای من خانم ورزنده عزیز هم خیلی تاثیر داشت. چون او وقتی انشای ما را می خواند در واقع به دیدگاه هایمان نمره می داد نه به نوشته هایمان. برای همین زنگ های تفریح خیل دورش جمع می شدیم و با هم صحبت می کردیم. البته نمی شود یک راه را بیان کرد و گفت آدم راه آینده اش را بر اساس آن دلیل و عنوان انتخاب کرده است بلکه یک مسائلی مثل پازل کنار هم قرار می گیرند و بعد از ناکجا آباد سر در می آوریم. البته که خودمان تکه های پازل را انتخاب می کنیم.  

*جمله ای که بیش از ۴۰ سال در خاطرم ماند و در من اثر کرد

الان که این مطلب را می خواهم بگویم خاطرات بیش از ۴۰ سال پیش در ذهنم می آید. معلم انشایم همیشه برایم عزیز است. چون من در دوره دبیرستان نمی دانستم خوب می نویسم اما سر یک امتحانی خانم ورزنده مراقب بودند. من داشتم با یکی از دوستانم سر امتحان پچ پچ می کردیم. او برگشت و گفت کاظم زاده تو که اینقدر خوب می نویسی چه نیازی داری که پچ پچ می کنی؟ من صحبت در امتحان را خیلی تقلب نمی دانم البته که نمی دانم کار خوبی است یا خیر اما به نظرم تقلب خیلی بارش منفی است. خب این پچ پچ ها متداول است. 

من از این جمله خانم ورزنده خیلی تعجب کردم و بعد از امتحان با شوقی پرسیدم: خانم! شما انشاهای مرا خوانده اید؟ گفت: بله می خواهی بگویم چه نوشته بودی؟ خیلی خوشحال شدم و تحت تاثیر قرار گرفتم از اینکه یادش بود من چه نوشته ام. خانم ورزنده که هنوزم به او ارادت دارم و گاهی با هم صحبت می کنیم کتاب معرفی می کرد و ما می خواندیم. در واقع من قشنگ دیدن را از او و از اساتید دیگری که خدا سر راهم قرار داد یاد گرفتم. اینکه باید اول همه چیز را خوب ببینید و درک کنید تا در درون خود بفهمی می خواهی چکار کنی؟ خوب دیدن صرفا زیبا دیدن و دقیق دیدن نیست بلکه عمیق دیدن و توجه داشتن به اطراف مهم است. 

*تاثیری که از کتاب اوریانا فالاچی گرفتم

وقتی کتاب اوریانا فالاچی را خواندم برایم خیلی جذاب بود که یک زن می رود در منطقه جنگی و به دنبال مفهوم زندگی باشد. در کتاب فکر می کنم از خواهرش می پرسد: زندگی چیست؟ و او می گوید زندگی فاصله تولد تا مرگ هست. و وقتی می رود منطقه می بیند زندگی خیلی عمیق تر از چیزی است که همه برایش تعیین می کنند. او برایم الگو بود که بروم جلو نترسم و شجاع باشم. 

*تعلیماتی که آموختنش را مدیون مادرم هستم

خانواده من مذهبی بودند اما سنتی به آن معنی که دختر فقط باید در خانه باشد، نبودند و اینکه فقط باید کارهای دخترانه انجام دهد. دایی های من خیلی رویم تاثیر گذار بودند. آنها مذهبی بودند اما سعی داشتند ما را با زمان خودمان وفق دهند برای همین خبرنگاری نه تنها برای به خصوص مادرم چیز بدی نبود و مشوقم بودند و اصرار داشتند باید زمان و مکانت را بشناسی، مردم را بشناسی و چشم و گوش بسته هر کسی هر چه گفت زود باور نکنی. اینها تعلیماتی بود که مادرم به من داد. 

*دعوت به کار شدم تا به روزنامه جمهوری اسلامی بروم

فروردین سال ۵۸ روزنامه جمهوری اسلامی داشت نیرو می گرفت برای شروع کار روزنامه. بیشتر کسانی که در کادر تشکیل آن روزنامه بودند دانشجویان خارج از کشور بودند که در انجمن های اسلامی بودند. من را هم می شناختند چون در انگلیس کمی کار عکاسی کرده بودم. برای همین آقای عبدالصمدی که خودشان خیلی هم در روزنامه نماندند، پیشنهاد دادند اگر می خواهی می توانی بیایی به عنوان عکاس کار کنی. من هم تازه از انگلیس برگشته بودم و شیراز زندگی می کردیم. خیلی شوق و ذوق داشتم و آمدم تهران. خودم را معرفی کردم به دفتر روزنامه و فکر می کنم خرداد بود که اولین شماره روزنامه انقلاب اسلامی درآمد و من به عنوان عکاس بودم که خودم هم دوربین داشتم با یک لنز واید ۲۴ ، تله ۲۰۰ و نرمال ۵۰ که خیلی هم دوستش داشتم اما یکبار که گذاشته بودم داخل ماشین دزد برد و مجبور شدم دوربین کنون بگیرم و دیدم یکی کم است و یکی دیگر هم گرفتم. قیمتش یادم نیست ولی به خاطر دارم برای خرید دوربین باید پول هایم را جمع می کردم و به کمک مادرم حتما توانستم بخرم چون قیمت ها گران بود. وقتی روزنامه عکس چاپ نکرد وارد سرویس شهرستان ها شدم. 

*پیکر شهید مطهری را دیدم اما نتوانستم عکس بیندازم

۱۲ اردیبهشت ترور شهید مطهری اتفاق افتاد. تا متوجه شدم سریع خودم را رساندم. آنقدر زود رسیدم که هنوز عمامه ایشان و خونشان پشت دیواری که بود جامانده بود و دو گل هم گذاشته بودند کنار دیوار و شهید را سریعا رسانده بودند به بیمارستان طرفه که نزدیک تر بود. سریع رفتم بیمارستان طرفه اما هرچه اصرار کردم اجازه عکاسی ندادند و فقط گفتند می توانی پیکر را ببینی. رفتم سرد خانه بیمارستان و صورتشان را دیدم. این جزو اولین عکس هایی بود که گرفتم. و البته تظاهرت و گردهمایی هایی بود که باید می رفتم و عکس می گرفتم. 

*پاسخ امام خمینی به اینکه آیا خبرنگار بشوم یا نه؟

من متولد سال ۳۶ بودم و در دوران فساد زده از نوع زمان خودم بودم. اگر قدرت پشتش تقوا نباشد همه قدرت ها بد هستندو درنده. همه قدرت ها گرگ صفت هستند اما اگر پشتش تقوا باشد قدرت شیر بد نیست و همه را زیر خوبی های خودش قرار دهد. برای من که آن دوران را درک کردم و آن جسارتی که امام و انقلاب به ما داد و به ما گفت واصل و اساسش همین بود که باید جلو بروید و زن و مرد ندارد. قدرت تو ایمان و تقوای تو هست و هر چه قدر می خواهی باید جلو بروی. زن و مردش فرقی ندارد. اگر جنسیت قرار بود برای من حرف بزند اصلا انقلاب را قبول نداشتم و دنبالش نمی رفتم. من دختر متشرعی بودم که می خواستم راه و رسم آینده ام را انتخاب کنم. 

برای همین وقتی رفتم پاریس برای امام نوشتم من دختری هستم که علاقه به رشته خبرنگاری دارم. آیا می توانم این کار را انجام دهم؟ امام در جواب فرمودند: هیچ اشکالی ندارد به شرط اینکه رعایت حجاب را بکنی و همانجا خبرنگاری من رقم خورد و آن پیام به من جسارت داد بروم جلو. اگر امام می نوشتند تو دختری و نباید بروی جلو نمی رفتم. جسارتی که امام به ما داد و چند سال بعد که خودم شاهد بودم در تحولات دیگری به ما نشان دادند البته فقط امام نبود و کسانی که پیرو امام بودند هم همین روند را ادامه می دادند مثل دکتر چمران. کار مهم بود، اینکه چون من زنم نباید بروم و یک مرد باید برود نبود، خطر خط بود چه برای من چه برای یک. کار بیشتر اهمیت داشت تا جنسیت. اما رفته رفته این موضوع کمرنگ شد و منتقد کار حوزه علمیه هستم که من فکر می کنم امام امید زیادی به حوزه داشتند. اینکه انقلاب اسلامی را بر اساس دیدگاه های اسلام، آنها باید تبیین کنند اما متاسفانه این کار را نکردند و به نظرم کماکان این کوتاهی ادامه دارد و تا زمان این کوتاهی ها اقتصاد و جامعه و فرهنگ ما این چنین است. 

من دیدگاه اسلامی ام را از امام گرفتم و کسانی هم سر راهم قرار گرفتند که آن دیدگاه را قبول داشتند و نه تنها سد راهم نشدند به عنوان یک دختر مسلمان بلکه راه را هم برایم باز کردند. مثل یک فرمانده سپاه به نام آقای مصطفوی و شهید اصغر وصالی و شهید چمران. کسانی که الان اغلب شان نیستند.

۲۴۱۲۴۱

کد خبر 1434501

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =