۱ نفر
۲۳ خرداد ۱۴۰۰ - ۰۷:۵۰
خاطرات وکیل/  وکیلی که با یک موبایل خیلی خوشحال شد!

آخرین ترم دوره کارشناسی که متصل شد به اولین ترم کارشناسی ارشد سر کلاس استاد آخوندی فقید*خبر قبولی در آزمون کارآموزی وکالت سه گانه ی موفقیتم را تکمیل کرد.

قبولی در آزمون  دهه ی هشتاد چیزی شبیه معجزه بود،عدم دسترسی به منابع کمک آموزشی به همراه این معضل که غالب استادان آن مقطع زمانی قبل از تصویب قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت در سال76پروانه وکالت گرفته بودند و هیچ آشنایی با شیوه ی آزمون و سوالات نداشتند سبب شده بود تا قبولی در آزمون وکالت تبدیل به رویایی دست نیافتنی شود.اما آنچه که برای هم نسلان من عادی شده بود تحمل شرایط سخت و کنار آمدن با هر چالش و مشکلی بود .دانش آموز دهه شصت که در پناهگاه زیر موشک باران صدام با نور چراغ قوه درس خوانده و سرجلسه ی امتحان صدای آژیر قرمز را از صدای معلمِ دیکته تفکیک کرده قادر به رفع هر مانعی است خاصه اینکه تنها هدفش از رفتن به دانشگاه و گرفتن لیسانس حقوق وکیل شدن باشد نه هیچ حرفه ی دیگری.

علی رغم اینکه چند ماهی از صدور پروانه کارآموزی ام گذشته بود اما هیچ حس و درکی از وکیل شدن نداشتم به قول بزرگان و پیشکسوتان تا پله های دادگستری را بالا و پایین نکنم و دلهره و استرس نتیجه ی پرونده ی موکل روح و روانم را درگیر نکند ادعای وکیل شدن گزافه ای بیش نیست.

خیلی پیشتر از حضور هم دوره های من در حرفه وکالت طریق و مسیر جذب موکل دچار تغییرات عمده ای شده بود، برخلاف سنوات گذشته که نصب تابلو دفتروکالت در ساختمانی شیک واقع در خیابان های منتهی به مجتمع های قضایی موجب و سبب حضور موکل بود حسب نقل قول همقطاران قدیمی درسال های اخیر مهمترین رکن و علت مراجعه موکل به دفتر وکیل، اعتبار و تعرفه ی وکیل از سوی موکل های سابق و معرفی دوست وآشنایان خانوادگی می بود که این سبب و طریق شاید برای سایرکارآموزان هم دوره ی من کارگشا بود اما برای منِ شیرازی در تهران چنین مسیری مطلقا بسته بود.

نه قوم و خویشی در تهران داشتم و نه موکلی که سبب تعرفه ام نزد دیگری شود.لذا بسان همیشه دل در گرو مهر خداوند داشتم و توکل به نام اعظم او که وکیل الوکلا ست و حامی بندگانش.نه اهل ناشکری بودم نه رفیق نومیدی،همین که از دل یک خانواده ساده ی کارمندمآب که بالاترین مدرک تحصیلی عموزاده ها و پسر دایی ها کاردانی بوده توانسته ام به کسوت وکالت درآیم و در مقطع ارشد از بهترین های کشور پیشی گرفته در بین هزاران داوطلب جزء ده پذیرفته شده ی کارشناسی ارشد جرمشناسی شوم یعنی شش دانگ حواس خدا به این بنده ی غریب و بی کس هست.

 یکی از نشانه های لطف خدا وجود حاج اقا سالمی بود که پایین دفتر،فروشگاه شومینه واجاق گاز داشت، خدا به رزقش برکت دهد ،صبح علی الطلوع کره کره دکانش را بالا می داد البته نه سر نیاز که به قول خودش از باب تفنن و سرگرمی پس از نماز صبح در پارک نیاوران ورزش صبحگاهی را با راننده شخصی اش گره می زد به سرشیر عسل و نان بربری که اگر شانس یاری ام می کرد همسفره ی وی می شدم و از تجربه هایش در سفر به هند و پاکستان به اتفاق مرحوم قندهاری مالک پاساژی که دفتر من و مغازه ی وی در آن مستقر بود برایم نقل ها می کرد.حضورش به خودی خود پشت گرمی بود ونعمتی برای منِ تنها که واسطه شدنش در معرفی  اولین موکل،  وی را به نعمتی تمام و کمال بدل کرد.

حتما تقدیر خداوند بر این بود که بسان کشاورزان که کل تابستان روز شمار رسیدن پاییز ، چشم به آسمان می دوزند تا اولین بارش رحمت الهی را نشانه ی آمدن پاییر بدانند،اولین موکل منِ تازه وکیل شده نیز همزمان با بارش رحمت الهی از آن سوی مرزها همسفر فرزند حاج سالمی شده،صحبتشان گل انداخته از هر دری سخنی بگویند تا برسند به علت مراجعت به وطن که مهندس ابلاغ اجراییه حکم تخلیه دفتر شرکت را دلیل این سفر اعلام کند و فرزند حاج سالمی نیز از وکیل شیرازی نام ببرد که همسایه پدرش است،اینگونه شود که پس از یک فصل داشتن پروانه کارآموزی وکالت مقدمات چشیدن طعم داشتن موکل فراهم آید.

همانطور که پیش بینی می کردم جلسه ملاقات با اولین موکل طعم دلچسب  و ماندگاری داشت،آنقدر شیرین که پس از دو دهه هنوز لحظه به لحظه ی دیدار مهندس را به خاطر دارم،  حکم تخلیه ملک تجاری مهندس به مرحله ی صدور اجراییه رسیده بود که جز نسخه ی اجراییه و قرارداد اجاره هیچ مدرک  و سندی از پرونده موجود نبود لذا می بایست پیش از هر صحبتی دادنامه را ملاحظه می کردم تا از غیابی بودن حکم ومفادآن مطلع شوم،سپس بلیط پرواز مهندس را مستند تاریخ اطلاع ایشان از مفاد حکم*تلقی کرده چنانچه مسیر واخواهی*و اعتراض به حکم غیابی*فراهم باشد ضمن واخواهی از مرجع قضایی تقاضای توقف اجرای حکم را مستند به ماده306قانون آیین دادرسی مدنی مطرح کنم.

امضاء مهندس ذیل وکالتنامه برایم حکم امضاء و تایید برآورده شدن خواسته های یک وکیل شهرستانی داشت، احساس واقعی وکیل شدن و خرید موبایل شاید اصلی ترین توقعاتی بود که حضور مهندس بانی  تحقق آن بود.

به شما مخاطب عزیز حق میدهم با خواندن این بخش خاطره ابرو بالا انداخته با تردید به آن بنگرید واز خودتون بپرسید یعنی واقعا موبایل نداشته!بله نداشتم،برای یک جوان بیست و چند ساله ی شهرستانی که باید خرج تحصیل و زندگی اش را خودش تامین می کرد آن هم  در تهران،تامین هزینه خرید سیم کارت و گوشی موبایل کار ساده ای نبود،جالب اینکه پیش پرداخت مهندس صرفا هزینه ی خرید  سیم کارت شد و خرید گوشی  با ضمانت حاج سالمی طی دو فقره چک ممکن شد ،خوب یادم هست که اولین کلام در تماس آزمایشی موبایل دعای همیشگی مادرم بود "الهی محبوب مردم بشی مادر " و بدین طریق خانواده را در شادی خویش شریک کردم.

پیش از رفتن به بازار موبایل،مقدمات اعلام  وکالت از مهندس مانند ابطال تمبر و پرداخت علی الحساب مالیات  را انجام داده بودم لذا جهت مطالعه ی پرونده و اطلاع از روند اجرای حکم لایحه ای نوشته راهی خیابان سپهبد قرنی شدم تا در مجتمع شهید بهشتی اولین حضورم را به عنوان وکیل دعاوی رقم بزنم.ثبت وکالتنامه مستلزم دستور قاضی اجرای احکام بود.همین که دق الباب کردم وقاضی محترم اذن ورود فرمودند با صحنه ای رو به رو شدم که برایم حکم معجزه داشت...

در دوران دانشجویی،بوفه دانشگاه شیراز را اجاره کرده بودم تا از این طریق ضمن کمک خرج خانواده از عهده ی هزینه های خودم برآیم و به قولی دستم توی جیب خودم باشد،پنجشنبه جمعه ها سلف سرویس دانشگاه تعطیل بود و غذای دانشجویان را در این دو روز من تامین می کردم،این دو روز مشتری ثابتی داشتم که به غایت مودب و سر به زیر بود،علیرغم دائمی بودن حضورش در بوفه در آن چند سال جز سلام و خداحافظی مکالمه ای با هم نداشتیم و حالا همان مشتری سر به زیر قاضی اجرای احکام است و با دیدن من در قامت وکیل دادگستری آنقدر تعجب کرده بود که برای دقایقی خیره به بج*سینه ام هیچ واکنشی به سلام و حضورم نداشت تا بالاخره گفت:خوبید شما؟این نشانِ روی یقه کت وکلاست!مگر شما وکیل هستید؟شما که...

گفتم بله قربان بنده وکیل هستم،حتما می خواهید بفرمایید، شما که آشپز بودی و نظافتچی بوفه، چطور درس خواندی و کی وکیل شدی، درست می فرمایید بنده آشپز بودم و نظافتچی اما لابه لای غذا پختن برای شما و طی کشیدن بوفه و درست کردن سالاد فصل به درس و مطالعه نیز مشغول بودم،به عبارتی حین درس خواندن کار می کردم و حین کار کردن امتحان وکالت و ارشد دادم و در هر دو آزمون قبول شدم.

گپ وگفت دوستانه و مرور خاطرات که گذشت نوبت به تغییر ماهیت طرفین ملاقات رسید لذا  در قامت وکیل دادگستری خطاب به رئیس اجرای احکام حقوقی طی لایحه ای، اعلام وکالت کرده اذن مطالعه پرونده گرفتم.پس از مطالعه پرونده متوجه شدم که مالکِ مورد اجاره(موجر=اگرچه غالبا موجر همان مالک ملک است اما برخی اوقات ممکن است موجر مالک ملک نبوده بلکه به عنوان قائم مقام* مالک اذن در انعقاد قرارداد اجاره داشته باشد)با این ادعا که قصد بازسازی ملک را دارد مستند به بند1ماده15قانون موجر و مستاجر مصوب سال56 تقاضای تخلیه را مطرح کرده است که اجرای حکم تخلیه منوط و مشروط به پرداخت حق کسب و پیشه مستاجر و رعایت مقررات ماده15و16قانون مذکوربوده که به جهت غیابی بودن دادرسی و عدم حضور موکل در دادگاه ایرادات وارد بر مستندات موجر نادیده گرفته شده است*.

خلاصه ی پرونده را به شکل لایحه ، پیش نویس کرده از قاضی محترم اجرا جدا شده راهی واحد تایپ و کپی مجتمع شدم تا پس از تایپ لایحه و پرداخت هزینه ی دادرسی مراتب واخواهی از دادنامه غیابی را تحویل شعبه صادر کننده ی حکم دهم. مستند به ماده 306قانون ایین دادرسی مدنی  لایحه واخواهی مستند به دلایل موجود از جمله انقضاء مهلت پروانه تجدید بنا که به عنوان دلیل از سوی خواهان ارائه شده بود  را تقدیم قاضی محترم کردم.

و اینگونه بود که اولین پرونده ی وکیل شهرستانی با موفقیت به پایان رسید.

وکیل دادگستری

*پروفسور محمود آخوندی مولف کتب آیین دادرسی کیفری است.ایشان را پدر آیین دادرسی کیفری ایران می دانند.استاد تا آخرین سال های عمر پربرکتشان  علاوه بر تدریس در دانشگاه ها و مراکز آموزش قضایی قوه قضاییه،در دانشگاه های خارج از کشور  نیزبه امر تدریس مشغول بودند.

*ماده305تا308آیین دادرسی مدنی راجع به احکام غیابی و ابلاغ واقعی و قانونی دادنامه ها انشاء شده است.مهلت واخواهی برای افراد مقیم ایران بیست رو زو برای کسانی که خارج از کشور هستند دو ماه مهلت تعیین شده استو

*مبدا و منشاء محاسبه مهلت واخواهی اطلاع از مفاد حکم است.به این معنا که در عدلیه بین دو عبارت اطلاع و ابلاغ تفاوت وجود دارد و در مورد احکام غیابی ملاک اطلاع از مفاد حکم است که اثبات آن نیازمند دلیل است.

*اجرای حکم غیابی منوط به سپردن ضمانت است و با اعتراض محکوم علیه که به آن واخواهی می گویند اجرای حکم متوقف می شود.

*بنا بر قانون موجر و مستاجر مصوب سال56تخلیه اماکن تجاری تابع تشریفاتی از قبیل پرداخت حق کسب و پیشه و داشتن دلیل موجه برای تخلیه منطبق بر ماده14و15و16قانون موجر و مستاجر

*بج سینه=نشانه ایست که وکلای کانون وکلا بر یقه سمت چپ لباس خویش می زنند.بنا بر نظامات کانون وکلا الصاق بج جزء شئونات وکالت است.

*قائم مقام در حقوق ایران انوع و اقسامی دارد مانند قائم مقام قراردادی مثل وکیل که  بنا بر قرارداد وکالت قائم مقام افراد می شود یا قائم مقام قهری مثل وراث

کد خبر 1519946

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 3 =