توصیه‌های سفیر سابق آمریکا در ناتو برای شکست روسیه

نشریه فارن افرز آمریکا در یادداشتی به قلم ایو. دالدر، سفیرآمریکا در ناتو در سالهای۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳ به تشریح سیاست مهار برای رویارویی با روسیه پرداخته است.

نویسنده در این یادداشت به غرب توصیه هایی کرده است که چگونه می توان با استفاده از آنها در طول یک بازه زمانی مشخص روسیه را از پای در آورد. آنچه می خوانید ترجمه این یادداشت است:

بازگشت سیاست مهار

چگونه غرب می تواند بر کرملین پیروز شود؟

نوشته: ایو دادلر

ترجمه: محمدرضا نوروزپور

حمله بی دلیل روسیه به اوکراین تعجب آور نبود. ایالات متحده و متحدان اروپایی آن در پاییز گذشته متوجه شدند که روسیه چه برنامه‌ای برای انجام آن دارد و حتی برنامه‌های کرملین را به جهانیان اعلام کردند. با این حال، آنها نتوانستند از حمله روسیه به همسایه ضعیف‌تر خود جلوگیری کنند. زمانی که آنها کمک نظامی مستقیم به اوکراین را رد کردند، بازدارندگی روسیه‌ای که مترصد  کنترل همسایگان خود و برهم زدن نظم امنیتی اروپا پس از سال ۱۹۹۰، همیشه کاری دشوار بود.

همان تهدیدهایی که قبلا نتوانستند روسیه را از حمله منصرف کنند - تحریم های شدید، کمک نظامی به اوکراین و تقویت ناتو - بعید است روسیه را مجبور به تغییر مسیر کند. در عوض، واشنگتن و متحدان دموکراتیک آن باید یک استراتژی مهار را اتخاذ کنند که هزینه روسیه را افزایش می دهد و در نهایت به تغییرات سیاسی داخلی منتهی می شود که می تواند به رژیم بی رحم ولادیمیر پوتین در روسیه پایان دهد.

رئوس مطالب این نمایشنامه که برای اولین بار در اواخر دهه ۱۹۴۰ توسط جورج اف کنان، دیپلمات ارشد در سفارت مسکو ارائه شد و در صفحات این مجله به تفصیل شرح داده شده آشناست. کنان استدلال می کرد که پارانویا و ناامنی های رژیم استالین یک خطر آشکار برای غرب است و خواستار فشار متقابل مستمر و قوی شد. اما کنان همچنین معتقد بود که اتحاد جماهیر شوروی ضعیف است و از تضادهای داخلی رنج می برد که در نهایت این رژیم را از بین می برد. مهار، ۴۰ سال طول کشید تا موفق شود و شامل بسیاری از اشتباهات بیهوده توسط ایالات متحده شد - از جمله آغاز جنگ ویتنام و حمایت از سرنگونی خشونت آمیز تعدادی از دولت ها. اما این سیاست در نهایت نیروهایی را در داخل اتحاد جماهیر شوروی آزاد کرد که به پایان رژیم منجر شد.

بازگشت به یک سیاست قوی مهار اکنون بهترین گزینه غرب است. هدف اساسی مانند سیاست قدیمی باقی خواهد ماند: مقابله با توسعه طلبی روسیه، تحمیل هزینه های واقعی به رژیم روسیه، و تشویق تغییرات داخلی که منجر به فروپاشی نهایی پوتین و پوتینیسم می شود. البته، به جای آنچه در پایان جنگ جهانی دوم حاکم بود، باید با واقعیت‌هایی که امروز وجود دارد، تطبیق داده شود. به ویژه، روابط نزدیک روسیه با چین قوی و تازه ادعایی باید به طور فعال مورد توجه قرار گیرد.

با این حال، روسیه اتحاد جماهیر شوروی نیست، یک غول نظامی و ایدئولوژیک تقریباً برابر با ایالات متحده است. اگرچه این کشور یک قدرت هسته‌ای باقی می‌ماند، اما ارتش آن سایه‌ای از خود شوروی سابق است و اقتصاد آن از کانادا که یک چهارم جمعیت روسیه را دارد، کوچک‌تر است. در همین حال، غرب قوی تر شده است. ایالات متحده قدرت نظامی بی‌رقیب خود را حفظ کرده و اقتصاد آن ۱۳ برابر بزرگتر از روسیه است. اروپا، قاره ای شکست خورده که پس از جنگ جهانی دوم در اثر جنگ و فقر زخمی شده است، به عنوان یک غول اقتصادی منسجم با ارتشی ظاهر شده است که اگرچه بودجه کافی ندارد، اما از قابلیت های مدرن قابل توجهی برای دفاع در برابر ارتش گسترده روسیه برخوردار است. در نتیجه، اگرچه سیاست مهار موفقیت یا پیروزی سریعی را به همراه نخواهد داشت، اما اعمال مداوم آن در ماه‌ها و سال‌های آینده باید تغییرات لازم را در روسیه طی پنج تا ده سال آینده ایجاد کند.

سه ستون اصلی

به روز رسانی موثر مهار قرن بیست و یکم شامل سه ستون اصلی است: حفظ قدرت نظامی ایالات متحده، جدا کردن اقتصادهای غربی از روسیه و منزوی کردن مسکو. این سه عنصر با هم به طور پیوسته هزینه ادامه سیاست های توسعه طلبانه روسیه را افزایش می دهند، اختلافات و بحث های داخلی را دامن می زنند و در نهایت می توانند باعث تغییر در حکومت شوند. خیلی صریح اینکه، چنین تغییری باید در داخل انجام شود - اگرچه ایالات متحده به دنبال پایان دادن به پوتینیسم است، اما این تنها زمانی رخ خواهد داد که مردم روسیه تصمیم بگیرند زمان چنین کاری فرا رسیده است. همچنین، بازگشت به سیاست مهار، منجر به پایان فوری جنگ در اوکراین نخواهد شد. این امر مستلزم اقدامات بیشتری است. اگر روسیه موفق شود بخشی یا تمام این کشور را در اختیار بگیرد باید ابزارهای نظامی به اوکراین برای دفاع از خود و مقاومت در برابر اشغال داده شود. همچنین برای کمک به جمعیت تحت محاصره اوکراین و کسانی که مجبور به فرار از کشور شده اند، به کمک های اقتصادی و بشردوستانه عظیمی نیاز دارد.

اگرچه ایالات متحده و سایر کشورهای ناتو ارتش قابل توجهی دارند، دو دهه سرمایه‌گذاری کم اروپا و مشارکت نظامی ایالات متحده در خاورمیانه و افغانستان، ناتو را عمیقاً برای بازگشت به موقعیت بازدارنده قوی در شرایط ضعف قرار داده است. انقیاد ارتش بلاروس به فرماندهی روسیه و حمله به اوکراین به این معنی است که خط مقدم جدیدی از بالتیک تا دریای سیاه ترسیم شده است - با مرزهای شرقی استونی، لتونی، لیتوانی، لهستان، اسلواکی، مجارستان و رومانی. به طور موثر جناح شرقی جدید ناتو را نشان می دهد. در نتیجه، ناتو باید برای دفاع از جبهه جدید به سرعت حرکت کند.

این ائتلاف اقداماتی را برای تقویت بازدارندگی در شرق انجام داده است، اما این حرکت ها از آنچه که شرایط ایجاب می کند عقب هستند. ایالات متحده حضور زمینی خود در لهستان را دوبرابر کرده و به ۹۰۰۰ سرباز رسانده و نیروی کمکی هوایی و دریایی به کشورهای دیگر ارسال کرده است. فرانسه، آلمان و بریتانیا حضور نظامی خود را در رومانی، اسلواکی و کشورهای بالتیک افزایش داده اند. ناتو برای اولین بار نیروی واکنش ۴۰ هزار نفری خود را فعال کرده است، اگرچه برنامه های فعلی شامل بسیج کامل کل نیرو نمی شود. در حالی که این گام‌های اولیه نیروهایی را که در پی تهاجم اولیه روسیه به اوکراین در سال ۲۰۱۴ در شرق مستقر شدند، تقویت کرده‌اند، اما در صورتی که روسیه به خاک ناتو حمله کند، قادر به ارائه دفاعی قوی نخواهد بود.

به همین دلیل است که اکنون یک بازنگری اساسی در مورد وضعیت نیروهای رو به جلوی ناتو ضروری است. ناتو باید ده ها هزار سرباز را مستقر کند، نه چند هزار نفری که تاکنون متعهد شده اند. فوری ترین نیاز، استقرار دو تا سه تیپ جنگی در شرق لهستان و جنوب لیتوانی برای دفاع از شکاف سووالکی است، ۶۰ مایلی که کالینینگراد روسیه و بلاروس را از هم جدا می کند. اگر نیروهای روسیه یا بلاروس این مناطق را به هم متصل کنند، کشورهای بالتیک عملاً از بقیه ناتو جدا خواهند شد.

آماده شدن برای حضور طولانی مدت در شرق همچنین مستلزم سرمایه گذاری قابل توجه در بنادر، خطوط ریلی، فرودگاه ها، جاده ها، تامین سوخت و سایر زیرساخت های حیاتی برای بهبود ظرفیت ناتو برای تقویت سریع نیروهایش است. علاوه بر این، با توجه به تهدیدات پوتین مبنی بر استفاده از تسلیحات هسته‌ای، همراه با استقرار موشک‌های دارای قابلیت هسته‌ای و احتمالاً مسلح در کالینینگراد و سایر بخش‌های غرب روسیه و احتمالاً در بلاروس، ناتو باید کفایت موقعیت هسته‌ای خود را در نظر بگیرد.

هیچ یک از اینها به این معنی نیست که ناتو باید برای جنگ آماده شود. نکته این است که بازدارندگی در حال حاضر مستلزم دید بیشتر و حضور رو به جلو نسبت به قبل از حمله روسیه به اوکراین است. هر چه پوتین ممکن است در مورد بازنگری اجباری نظم امنیتی پس از ۱۹۹۰ در اروپا فکر کند، ناتو باید روشن کند که او نمی تواند موفق شود. این مستلزم حضور بازدارنده قوی در شرق و تعهد بزرگ برای افزایش هزینه ها در بلندمدت است. تصمیم آلمان برای هزینه ۱۰۰ میلیارد یورو در حال حاضر و حداقل دو درصد از تولید ناخالص داخلی برای دفاع در آینده یک گام بزرگ در جهت درست است.

فراتر از توان نظامی

اگرچه قدرت نظامی یک نیاز اصلی برای بازدارندگی است، اما کافی نیست. در واقع، استقرار رو به جلو نیروهای نظامی در ابتدا تقسیمات در اروپا را تقویت خواهد کرد - و مردم اوکراین، قفقاز، و در واقع بلاروس و روسیه را تحت سلطه پوتین خواهد گذاشت. غرب نمی تواند اجازه دهد پرده آهنینی که اروپا را از هم جدا می کند، باز شود.  به همین دلیل است که مهار جدید به سیاست جداسازی اقتصادی و انزوای سیاسی نیز نیاز دارد - اقداماتی که برای تحمیل هزینه‌های فزاینده بر روسیه و تحمیل تغییر از درون طراحی شده‌اند.

تحریم های اعلام شده توسط ایالات متحده و متحدانش اولین گام مهم است. روسیه عملاً از حمایت مالی و اعتباری محروم شده است و کنترل صادرات فناوری به شدت واردات به روسیه را کاهش خواهد داد. در همین حال، تحریم‌های پوتین، دوستانش و خانواده‌هایشان، آنها را در خانه‌های مسکونی خود در روسیه منزوی می‌کند و نمی‌توانند در قایق‌های تفریحی خود در سنت تروپز یا دوبلکس‌های لندنی خود بگردند. اگرچه بسیاری، از این تحریم‌ها به‌عنوان اقداماتی خیلی کم و دیرهنگام انتقاد کرده‌اند، اما این انتقادها فرض می‌کنند که هدف آنها متوقف کردن پیشروی نظامی روسیه است. هرگز قرار نبود این اتفاق بیفتد. در عوض، تحریم‌ها برای تحمیل هزینه‌هایی در طول ماه‌ها و سال‌ها برای تحمیل تغییر رفتار طراحی شده‌اند.

اثربخشی تحریم‌ها علیه روسیه به دو عامل بستگی دارد. اولاً، نیش آنها مستلزم آن است که تا آنجایی که ممکن است کشورهای بیشتری از این تحریم ها تبعیت کنند. دولت بایدن حق داشته که در پشت سر اروپا حرکت کند، حتی با وجود اینکه ماه‌ها به صورت دیپلماتیک برای اعمال حداکثر تحریم‌های ممکن تلاش کرده است. ممکن است مردم در واشنگتن احساس خوبی نسبت به ایالات متحده داشته باشند که تحریم‌های شدیدی را اعلام کنند، اما اگر دیگران با این تحریم ها موافقت نکنند، تأثیر آنها محدود خواهد بود. همانطور که در مورد ایران نشان داد، تحریم های هماهنگ شده از سال ۲۰۱۰ به بعد یک توافق هسته ای واقعی را به وجود آورد. اما فشار حداکثری یک جانبه از سوی ایالات متحده از سال ۲۰۱۸ تنها ایران را به سرعت بخشیدن به برنامه هسته ای خود سوق داد.

دوم، انرژی کلیدی است. سناتور سابق جان مک کین زمانی روسیه را به‌عنوان «پمپ بنزینی که خود را به شکل یک کشور درآورده است» توصیف کرد. اما این یک پمپ بنزین بزرگ است، به ویژه برای اروپا که هنوز ۴۰ درصد گاز طبیعی خود را از روسیه تامین می کند. برخی از کشورها از جمله جمهوری چک، مجارستان و لتونی تقریباً به طور کامل برای گرمای گاز و برق خود به واردات از روسیه وابسته هستند. اگرچه محدودیت واردات نفت و گاز روسیه به اقتصاد روسیه که به شدت به صادرات سوخت فسیلی وابسته است ضربه می زند، اما آسیبی که چنین محدودیت هایی برای اقتصادهای اروپایی وارد می کند نیز بسیار جدی خواهد بود. بنابراین، جداسازی واقعی سال‌ها طول می‌کشد، نه هفته‌ها یا ماه‌ها، زیرا اروپا منابع جایگزین گاز پیدا می‌کند و اتکای خود به سوخت‌های فسیلی را به عنوان بخشی از تعهدات خود در مورد تغییرات اقلیمی کاهش می‌دهد.

جدا از قدرت نظامی و جدایی اقتصادی، روسیه نیز باید از نظر سیاسی منزوی شود. حمله غیرقانونی این کشور نشان دهنده نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد و قوانین بین‌الملل است و در تضاد با تعهد روسیه به عدم تغییر مرزها با زور است - تعهدی که مسکو بارها در بیانیه‌های امنیتی اروپا از جمله قانون نهایی هلسینکی در سال ۱۹۷۵، منشور پاریس تکرار کرده است. در سال ۱۹۹۰، و بیانیه آستانه OSCE در سال ۲۰۱۰. همچنین با این حمله روسیه به وضوح ضمانت صریح خود را در سال ۱۹۹۴ برای احترام به مرزها و تمامیت ارضی اوکراین در ازای تعهد کیف به کنار گذاشتن تسلیحات هسته‌ای خود نقض کرد. هیچ بازگشتی به تجارت معمول با یک رژیم قانون شکن وجود ندارد.

برای اطمینان، مجاری دیپلماتیک باید باز بماند، همانطور که در دوران جنگ سرد انی مجاری باز بود. اما تعامل عادی روسیه با بقیه جامعه بین المللی باید به پایان برسد. توصیه کمیته بین المللی المپیک مبنی بر اینکه مسابقات ورزشی ورزشکاران روسیه و بلاروس را ممنوع کنند، تصمیم درستی بود، همانطور که فیفا و یوفا تصمیم گرفتند تیم های فوتبال روسیه را از حضور در جام جهانی و مسابقات قهرمانی اروپا محروم کنند. با این حال، انزوا باید فراتر از ورزش باشد. هیچ جایی برای روسیه در گروه ۲۰ نباید وجود داشته باشد و باید رقص دیپلماتیک رهبران اروپایی که قبل از حمله روسیه به اوکراین به سمت مسکو رفتند، متوقف شود. جدا از خروج کامل و بدون قید و شرط روسیه از کل اوکراین - از جمله سرزمینی که از سال ۲۰۱۴ اشغال و ضمیمه کرده است - چیزی برای صحبت وجود ندارد. این شامل تعلیق مذاکرات ثبات راهبردی است که با هدف ایجاد یک رابطه قابل پیش بینی و باثبات با روسیه انجام شده است. تا زمانی که پوتین در قدرت است، چنین رابطه‌ای امکان پذیر نیست. پرزیدنت بایدن گفت: "ما مطمئن خواهیم شد که پوتین در صحنه بین المللی یک مطرود خواهد بود."

در عین حال، درست مانند دوران جنگ سرد، باید تلاشی هماهنگ برای مشارکت جامعه مدنی روسیه صورت گیرد. در داخل روسیه، مخالفت با جنگ در حال حاضر به طرز شگفت آوری گسترده است،  تظاهراتی که در روزهای اخیر در بیش از ۵۰ شهر شروع شد، گواهی بر این ادعا است. با بازگشت سربازان روسی در کیسه های تدفین و شروع تحریم ها، این مخالفت ها افزایش می یابد. روس‌ها به اطلاعات دقیق نیاز دارند که دولت‌های غربی می‌توانند از طریق رسانه‌های اجتماعی، اینترنت و رادیو و تلویزیون ارائه کنند. تبادلات مردمی باید ادامه یابد. ایالات متحده پیش از این درها را به روی مخالفان باز کرده است. می تواند دوباره این کار را انجام دهد.

به روز رسانی نمایشنامه

برای موفقیت، سیاست مهار جدید، باید توسط همه متحدان غربی - در اروپا، در آمریکای شمالی و حتی در آسیا – پذیرفته و از آن تبعیت شود. روسیه، مانند اتحاد جماهیر شوروی قبل از خود، مایل است از اختلافات درون و بین دموکراسی ها بهره برداری کند. این کشور سال ها در انتخابات دخالت کرده و از سیاست های راست افراطی در اروپا و فراتر از آن حمایت کرده است. از رشوه و وابستگی به انرژی غرب برای تجزیه اروپا استفاده کرده است. پوتین شکاف‌هایی را که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده در طول چهار سال ریاست‌جمهوری خود در ناتو ایجاد کرد شاهده بوده و اختلافات بر سر افغانستان و فروش زیردریایی‌ها به استرالیا که از آن زمان به بعد رخ داد،  شاهدی بود که غرب ضعیف و متفرقه بوده است. او احتمالاً فکر می کرد اکنون زمان حمله است.

پوتین اشتباه کرد. غرب در واکنش خود به طرز چشمگیری یکپارچه بوده است. حتی قبل از حمله روسیه، اتحاد غرب در داخل ناتو و فراتر از آن تقویت شده بود. دولت بایدن که شاید از اشتباهات خود در افغانستان درس گرفته بود، با به اشتراک گذاشتن اطلاعات، مشورت های مکرر و نشان دادن رهبری سختگیرانه و مصمم، متحدان خود را گرد هم آورد. نتیجه قابل توجه بوده است: تحریم های قوی، بازدارندگی تقویت شده و همبستگی کامل سیاسی با اوکراین.

برای حفظ این وحدت، ایالات متحده که بار دیگر به عنوان رهبر غرب ظاهر شده است، باید به دقت به حرف های متحدان گوش دهد و مایل به تغییر مسیر باشد تا همه را همراهی کند. زمانی وجود خواهد داشت که اختلافات داخلی سؤالاتی را در مورد استحکام ائتلاف ایجاد خواهد کرد. در طول جنگ سرد، به نظر می‌رسید که ناتو در بحرانی همیشگی قرار داشته باشد، مگر در مواردی که مهم‌تر از همه بود.

یک تفاوت مهم بین دوران جنگ سرد و امروز وضعیت چین است. پکن که دیگر بازیگری کوچک در صحنه جهانی نیست، به عنوان بزرگترین رقیب واشنگتن و بزرگترین رقیب ژئوپلیتیکی منطقه هندوپاسیفیک و فراتر از آن ظاهر شده است. بحران اوکراین در لحظه ای بروز کرد که روابط روسیه و چین به ویژه نزدیک شده است. رهبران آنها از زمانی که شی جین پینگ رئیس جمهور چین در سال ۲۰۱۲ شد، ۳۸ بار ملاقات کرده اند، از جمله آخرین بار در افتتاحیه بازی های المپیک زمستانی. در آنجا، آنها بیانیه مشترکی صادر کردند و خاطرنشان کردند که شراکت آنها "هیچ محدودیتی" ندارد. پکن به دور از محکوم کردن حمله روسیه به اوکراین، ایالات متحده و ناتو را به عدم توجه کافی به منافع امنیتی روسیه سرزنش کرده است.

با این حال، اظهارات پکن حاوی یک پیام پنهانی از نارضایتی از اقدامات پوتین بود. بیانیه مشترک به طور قابل توجهی در مورد اوکراین ساکت بود و بیانیه های رسمی به طور مداوم بر تعهد اصولی چین به حاکمیت، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها تاکید کرده است. چین به جای پیوستن به مسکو در رای مخالف، به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در محکومیت روسیه رأی ممتنع داد. پکن هرگز الحاق کریمه به روسیه را به رسمیت نشناخته است و این نشان می دهد که ممکن است ذهنیت خود را نسبت به آینده اوکراین حفظ کند. بنابراین، زمینه برای دیپلماسی آرام وجود دارد تا ارزیابی کند که آیا پکن ممکن است متقاعد شود تا به فشار بر روسیه کمک کند یا خیر؟

با این حال، حتی اگر پکن تردیدهای خود را داشته باشد، کمک به ایالات متحده در برابر روسیه به سختی با منافع آن همسو است. در واقع، رهبران چین بدون شک از اشتغال مجدد ایالات متحده به امنیت در اروپا استقبال می کنند زیرا به پکن آزادی مانور بیشتری در منطقه خود می دهد. چین همچنین احتمالاً به کاهش برخی از پیامدهای اقتصادی تحریم‌ها برای روسیه کمک می‌کند، هرچند محدودیت‌هایی برای انجام این تحریم‌ها وجود دارد، به ویژه در بخش مالی، جایی که معاملات عمدتاً در حوزه ارزهای غربی باقی می‌ماند که روسیه اکنون از آن ممنوع شده است.

بنابراین مهار روسیه مستلزم توجه به چین است. یکی از راه‌های افزایش اهرم غرب بر پکن، تقویت روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی بین دموکراسی‌های پیشرفته در آسیا، اروپا و آمریکای شمالی است. برای مثال، یک G-۷ توسعه یافته می تواند شامل استرالیا و کره جنوبی و همچنین مشارکت سران اتحادیه اروپا و ناتو باشد. این کشورها و سازمان‌ها نه تنها برای مهار روسیه، بلکه برای رقابت مؤثر با چین، باید استراتژی‌ها و سیاست‌های مشترکی را طراحی کنند.

۲۴ فوریه نقطه عطفی در تاریخ بود. قدرت های دموکراتیک غرب بار دیگر به دفاع از نظم مبتنی بر قواعد که با خشونت ریشه کن شده است فراخوانده شده اند. خوشبختانه، قدرت‌های غربی از قدرت ذاتی لازم برای مهار روسیه و رقابت با چین برای نفوذ در سراسر جهان برخوردارند. تنها سوال واقعی این است که آیا آنها اراده و عزم را برای انجام این کار هماهنگ دارند یا خیر.

منبع : فارن افرز

ترجمه: خبرآنلاین

4949

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید.
کد خبر 1608248

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =