۰ نفر
۸ خرداد ۱۴۰۱ - ۰۸:۳۰
اصلاح‌گران، براندازان نیستند

صلح و صلاح و اصلاح و اصلاحات از یک ریشه اند. اصلاح یعنی به صلاح آوردن و جلوگیری از فساد و افساد.

این امر تحقق نمی یابد الا اینکه از نظر اعتقادی و فرهنگی یکایک افراد خود را مسئول بدانند و اگر خلافی دیدند امر به معروف کنند. امر به معروف و نهی از منکر هم دائره بسیار وسیعی دارد که همه مسایل اجتماعی و سیاسی را در بر می گیرد.

حکومت کودتایی در قرآن اصالت ندارد و به نظر نمی رسد در جایی در قرآن به حکومتی اشاره شده باشد که با کودتا بر سر کار آمده، یا تلویحاً از آن حمایت شده باشد. پیامبران همه در مقابل ستمکاران قد علم کردند اما هرگز نگفتند شما از قدرت کنار بروید ما میخواهیم جای شما را بگیریم. آنها حکومت بر مبنای قدرت دنیوی و مادی را بالاصاله طالب نبودند، اگر چه به قدرت معتقد بودند. قدرت را در فرهنگ سازی و مردم باوری می دانستند و از این رو سر و کارشان با مردم، مردم سالاری و دموکراسی بود.

«لیقوم الناس بالقسط» (حدید، 25) در سوره حدید همین را می گوید یعنی مردم خود باید بخواهند. «خدا سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد تا خودشان نخواهند» (رعد، 11) هم مؤید آن است. آنها با زورمندان مقابل می شدند و می گفتند دست از مردم بدارند و آنها را رها کنند. موسی به فرعون گفت «تو بر من منت می گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی گرفته ای» (شعرا، 22). «آنها را رها کن و دست از آنها بدار» (شعرا، 17). نمی گفت تو برو تا من جای تو بنشینم و از قدرت و دستگاه اقتدار تو برای اداره آنها استفاده کنم. اگر موسی می خواست یا مأمور بود می گفت من اینجا می مانم تا تو را از فرعونی به زیر بکشانم. بر عکس او قوم بنی اسراییل را شبانه از منطقه تحت حاکمیت فرعون کوچاند و به دیار دیگر شتافت و شد آنچه شد.

اصلاح در قرآن توأم با نیت پاک و مبتنی بر آن است. خدا انسان را برای اداره جامعه تربیت می کند و او را پاسدار دستاوردهای خود می داند. خدا همه امکانات را به بشر داده و به او توصیه کرده که از آنها استفاده کند خدا با دادن این امکانات و ارشاداتی که توسط فرستادگانش می کند گویی کمکهای اولیه را کرده است. اگر بشر از آن به نحو صحیح استفاده کرد ولی سرانجام درمانده شد آنوقت خود خدا به کمک می آید (یوسف، 110). داستان زندگی پیامبران همه گواه بر این نوع برخورد است. خلاف آنچه بنی اسراییل می پنداشتند. آنها با آنکه موسی آنها را از دست فرعون نجات داده بود، در مرحله دیگر می بایست با ستمگر دیگری بجنگند، عده ای نشستند و گفتند «ای موسی تو با خدای خود با این ستمگر بجنگید و ما اینجا منتظر می مانیم. هر وقت پیروز شدید ما را خبر کنید تا به درون شهر درآییم» (مائده، 24)، و خدا هم به دلیل این کج فهمی 40 سال آنها را آواره کرد، تا نسل نویی بیاید و مسئله را فهم کند و حق خود را بستاند. در داستان طالوت و جالوت هم باز این قوم بنی اسراییل بود که از نبی زمان خود درخواست کردند تا حاکمی بر آنها گمارده شود تا آنها را از دست ستمگران زمان که حقشان را غصب کرده بود نجات دهد و با آنکه باز بنی اسراییل اداهای زیادی در آوردند سرانجام مجبور به جنگ شدند و داود ظهور کرد و حکومتی برپا شد (بقره، 246-249).

این است سنت الهی. اغلب جنگها تدافعی بود. باید خود مردم قیام کنند. کار اصلاحگر روشنگری است. فرماندهان نمی گویند بروید تا من بیایم. یا به حاکم ظالم نمی گوید تو برو من می خواهم جای تو را بگیرم. او با ترک حاکم جائر یا عدم اطاعت از وی، او را تنها می گذارد تا یا به خود آید یا گرفتار سرنوشت شود. این رفتار با حکومت جائر است، اگر حکومتی اسلامی باشد یا داعیه آن را داشته باشد نقش اصلاحگری و نه براندازی به مراتب پرر نگ تر می شود.

حضرت علی در دورانی که حقش را گرفتند و مردم یاریش نکردند، حتی برای مخالفان خود مشاور خوبی بود ، با آنهایی که سوء نیت داشتند و می خواستند علی را دستاویز قرار دهند چون ابوسفیان دست بیعت نداد، در مورد آنهایی که سر به شورش بر داشتند همچون واقعه جمل، هم این دستور اجرا شد «با آنهاجنگید تا حکم خدا جاری شود» (حجرات، 9). و امام حسین هم از اصلاح سخن گفت.

در انقلاب اسلامی امام به شاه تا توانست توصیه کرد اما او گوش نکرد. وقتی مردم یکپارچه برخاستند گفت «من دولت تعیین می کنم. من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم».

به نظر نمی رسد مترقی تر از این بیان در حکمرانی سخنی بتوان یافت. آیه 88 سوره هود به خوبی وظیفه اصلاحات و اصلاحگری را تعیین می کند.

قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَی مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ .

(شعیب)گفت ای قوم من بیندیشید اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنی داشته باشم و او از سوی خود روزی نیکویی به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم] من نمی‏ خواهم در آنچه شما را از آن باز می دارم با شما مخالفت کنم [و خود مرتکب آن شوم] من قصدی جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یاری] خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوی او بازمی‏ گردم .

بنابر این اصلاحگر خطاب به مردم می گوید:

1. ای قوم من دلیل روشن دارم و نمی توانم از آن عدول کنم

2. من از شما چیزی نمی خواهم که نکنید که خود مرتکب آن شده باشم.

3. اراده ای جز اصلاح ندارم و آن یا با جلوگیری از فساد است و یا انجام کار اصلاحی دنبال می-کنم.

4. برای رضایت خدا کار می کنم

5. تا آنچه در توانم هست تلاش می کنم و توفیقم از آنِ خداست

6. برخدا توکل می کنم و بازگشتم به سوی او است.

هر کس خلاف آن گفت ، بر خدا توکل نکرد، با خارجی و دشمن ساخت، یا به او علامت داد و زمینة خوشحالی و خوش رقصی و طمع او را فراهم کرد یا اصلاح گر نیست یا معنی اصلاحات را نمی داند و قطعاً خائن است. دست کم او نباید از دین دم بزند.

شما دیده اید احزاب در کشورهای به ظاهر مقتدر حتی در اصول دنیاگرانه خود چگونه عمل می کنند. آیا در هر حادثه ای پایه های حکومتشان می لرزد؟ پس چرا کشورهای عقب نگهداشته شده باید چنین باشند که در هر حادثه ای چشم طمع عده ای چپاولگر خیره شود و جمعی در داخل کشور تحرکاتی داشته باشند و پشتوانه شان کمک خارجی باشد و از جانب عده ای چراغ سبز ببینند ویا دلشان را شاد کند، چرا؟

این افراد چون مغازه دارانی می مانند که هر دم که باد مخالف وزید و فرصت مناسب پیش آمد اجناس مغازه خود را به حراج می گذارند که به دلیل تغییر شغل اجناس به زیر قیمت فروخته می شود. نظامِ یک کشور مغازه و اجناس آن نیست که چنین برخوردی با آن بشود. این کار فرصت طلبان است. شما ببینید در کشورهای عقب نگهداشته شده و کودتا های پی درپی و همگی متکی بر چپ و راست و این قطب و آن قدرت چقدر دوام می آورند. داستان صدام و قذافی دست کم نمونه های روشنی در این زمان است.

اصلاحگران، (همچون اصولگراها و یا سایر گروه ها فرقی نمی کند) ارشادگرانند. آنان نمیخواهند تیشه به ریشه بزنند و همه چیز را به هم بریزند و از نو شروع کنند و بگویند شما بروید کنار تا ما بیاییم. آنها مردم را روشن می کنند روشنگری آنها جهت دار مبنی بر اینکه ما بهتر از آنها هستیم، نیست. بلکه به این معناست که به نظر ما بر طبق اصول و ضابطه و با اتکای بر برنامه مدون کار درست این است. بین نقد، انتقاد و نق فرق هست همچنانکه بین استدلال، توجیه و ماست مالی فرق هست.آنوقتی که انتخابات برگزار شد این مردم اند که تشخیص می دهند و باید تشخیص دهند که آنهایی که مدعی بودند اگر مسئولیت به عهده آنان گذاشته شد از اصول پیروی می کنند، در عهد خود صادق اند و هرگز از انجام وظیفه کوتاهی نمی کنند و تا توان دارند کار می کنند و به خدا (و نه غیر او) اتکا دارند و هر دم زیراب اصول را نمی زنند تا بنایی از نو بسازند. آنها در مقام ارشادی، اصلاحگری و موضعگیری خود در نظام اجرایی، تقنینی، و قضایی کشور اعلام موضع می کنند اما اگر این موضعگیری موافق نظر دشمن درآمد و به به و چه چهی از آن وَر شنیده شد باز موضع می گیرند و امید آنان را بر طمع ورزی و فتنه گری می بندند. این موضع حامیان نامدار از اصولگرا یا اصلاح طلب است بقیه قطعاً بحثی دیگر می طلبد.

کد خبر 1635921

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 4 =