۲ نفر
۱۹ آبان ۱۴۰۲ - ۲۰:۰۴

سیاست و شرف

سجاد عابدی
سیاست و شرف

سیاست اسلامی ، سیاست خاصی است و اختلاف اساسی اسلام با  فلسفه غرب در مساله وحدت دین و سیاست در اسلام، آشکار می شود. در نظام سیاسی اسلامی، اخلاق نه تنها از سیاست جدا نیست، بلکه سیاست اسلامی بر فلسفه اخلاق استوار است.

سیاست مدار، هنگامی مردمی است که: اول: پول یامفت از بیت المال نمی گیرد. دوم: زندگی اشرافی ترتیب نمی دهد. سوم: شهرت خود را خرج سیاست بازان نمی کند و نردبان آنها برای بالا رفتن از دیوار قدرت، یا گلادیاتور آنها برای زدن خدمتگزاران نمی شود. چهارم: نان ملت ایران را نمی خورد تا حلیم بیگانه را هم بزند.

اگر کسی، این قواعد انسانی را رعایت نمی کند، و اصلا برایش مهم نیست که از کجا می آورد و چگونه خرج می کند و برای چه کسانی و چرا سواری می دهد؛ مردمی و پیشاهنگ بودن که جای خود دارد، از انسانیت ساقط است.

سیاست، مقام ارجمندی است و نباید آن را به ابتذال کشید. یا نباید وارد این میدان سنگلاخ شد، و یا باید حرمت و کرامت آن را پاس داشت. فرقی هم نمی کند که کسی اصالتا خود را سیاستمدار بنامد، یا از حوزه دیگری وارد این میدان شود. متاسفانه در شرایط حاکم شاهد سیاست نماهایی هستیم که با داشتن دیپلم ردی خود را به جای یک متخصص جا زده اند و به عنوان عضوی از شورای شهر در شهری مشغول چپاول مال یک ملت هستند و متاسفانه حمایت بی جای از آنها به این جماعت توهم بزرگی داده است. توهمی که نتیجه این حمایت بی جا جز رسوایی و بی آبرویی چیز دیگری در بر نخواهد داشت.

آری سیاست، سیادت است؛ که پیامبر اعظم (ص) فرمود "سَیِّدُ القَومِ خادِمُهُم. سرور قوم، خدمتگزار آنهاست". خادم مردم، زندگی اشرافی ترتیب نمی دهد و بهای گزاف آن را با سواری دادن به اشراف و فریب مردم نمی پردازد.
« اِنَّ الْبَهائِمَ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلی غَیْرِها. اهتمام چهارپایان، شکمشان است و همت درندگان، به تعدی و تجاوز نسبت به دیگران». (امیرمومنان علیه السلام،خطبه ۱۵۳ نهج‌البلاغه)
«چیست که می‌بینم از خدا رویگردان و جز او را خواهانید؟ ... گوسفندی را مانید که بچرد تا فربه شود و زیر کارد رود و نداند از او چه خواهند و با او چه کنند؟ اگر به او خوبی کنند، روز خود را روزگار خویش پندارد و سیری‌اش را پایان کار». ( خطبه ۱۷۵ نهج‌البلاغه)
«إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهْ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهْ . منصب و قدرتی که دست توست، طعمه‌ای برای تو نیست بلکه امانتی است آویخته بر گردن تو» (نامه به اشعث بن قیس‌ والی آذربایجان، و سردسته بعدی خوارج)
«اگر می‌خواستم، می‌دانستم چگونه عسل پالوده و مغز گندم، و بافته ابریشم را به کار برم. اما هرگز هوا بر من چیره نخواهد شد؛ شاید که در حجاز یا یمامه کسی حسرت گُرده نانی بَرد، یا هرگز شکمی سیر نخورد. آیا سیر بخوابم و پیرامونم شکم‌هایی باشد از گرسنگی به پشت دوخته، و جگرهایی سوخته؟ ...به این بسنده کنم که گویند امیرمومنان است و در ناخوشایندهای روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختی زندگی نمونه‌ ای برایشان نشوم؟ مرا نیافریده‌اند، تا خوردنی‌های گوارا سرگرمم سازد، چون چهارپای بسته که به علف پردازد؛ در چنان حالتی، چشم علی روشن باد که بخواهد به شیوه چرندگان زندگی کند»! (نامه خطاب به عثمان بن حنیف)
آری! تیپِ اجتماعی بی‌شرف در همه عرصه‌های جامعه، از بالا تا پایین، قابل شناسایی است و محدود به حرفه خاصی نیست. «بی‌شرفی» در کردار، مهم‌ترین ویژگی این تیپ است. در سیاست، در اقتصاد، در فرهنگ و در اجتماع می‌توان مصداق‌های بی‌شرفی را یافت. بیایید بی شرف نباشید و بیش از این بر بی شرفی خود دامن نزنید و اصرار نداشته باشید که ملت آگاه هستند.
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد هرچه او بالاتر است

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید.
کد خبر 1834262

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =