۰ نفر
۴ فروردین ۱۳۹۱ - ۱۷:۳۶

بابک افقهی

شاید یکی از دغدغه های سالهای متمادی در طراحی نظام جدید مدیریت کلان صنعت و تجارت کشور،ادغام دو وزارتخانه متولی صنعت و تجارت یعنی وزارتین صنایع و بازرگانی آنهم در زمان مناسب و با یک برنامه دقیق و روندی منطقی بود.اتفاقی که بالاخره در دولت دهم کلید خورد.شاید از جمله مهمترین دستاوردهای این ادغام در بهترین حالت و بهترین اجرا از سوی اکثر کارشناسان، تعدیل کشمکشهای طولانی و دیرینه بازرگانی و صنایع که شامل رویکردهای افراطی و تفریطی دو سر طیف که اولی طرفدار تجارت آزاد و دیگری حامی محض از تولید داخل به هر قیمت و شیوه ای بود و یا بسیار خوشبینانه ،ساماندهی و جهت دهی دقیق به صنایع تولیدی کشور برای فتح بازارهای جهانی و به عبارت دیگر تقویت راهبرد تولید صادرات محور،انسجام هرچه بیشتر و هماهنگی در سیاستگذاری ها تولید و تجارت واستفاده از منابع خوب حمایت از تولید در جهت توسعه صادرات و بالاخره تقویت بعد حمایت از مصرف کننده در کنار حمایت واقعی از تولید کننده ذکر شده است.
اما در این بین نکات بسیار ظریف و در عین حال مهمی وجود دارد که عدم توجه به آنهااین ادغام را به چالش خواهد کشاند.با مرور دستاوردهای آرمانی ذکرشده در اثر ادغام، رویارویی اهداف متضاد بوضوح مشاهده می شود.اهدافی که از سوی متولیان نه به عنوان یک بحران یا تراژدی بلکه به عنوان یک واقعیت باید پذیرفته شود و برای آن برنامه ریزی نمایند. شاید یکی از نکات بسیار دقیق و ظریف هم ، ضرورت این واقع گرایی است که توانایی اداره تضاد را در سطوح مختلف ممکن می سازد و هویت سازمانی را دچار اختلال نمی کند.نگرانی نگارنده بخصوص زمانی بیشتر شد که مشاهده شد پیش از ادغام و با انتخاب وزیر محترم بازرگانی به عنوان سرپرست وزارت صنایع،برخی از مسوولان این وزارتخانه با یک چرخش 180 درجه ای بطور شگفت انگیزی از هواداران توسعه تجارت و تجارت ازاد و توسعه صادرات شدند.از آزاد سازی ناگهانی و یک شبه واردات چندین برند خودروی تجاری به کشور که بیش از 2 سال است با سرسختی تمام جلوی آن را گرفته بودند تا تدوین برنامه هایشان برای توسعه صادرات!امری که سالها با چندین و چند مصوبه دائما طلب می شد اما کو گوش شنوا!
البته این به آن معنا نیست که انسان جایزالخطا نیست و یا تحول در دیدگاهها با این سرعت!امری غیرممکن است ! اما منظور اصلی نگارنده توجه مدیران ارشد هردو وزارتخانه به هویت سازمانی و انگاره های ذهنی گردانندگان اصلی این دو وزارتخانه یعنی کارشناسان و مدیران عملیاتی است. اگر تغییر در نگرشها و اصلاح دیدگاهها در بدنه هر دو وزارتخانه دستوری و یا تحت فضای روانی بوجود آمده صورت گیرد نه تنها نهادینه نمی شود بلکه به عاملی در جهت تهدید اجرای بهینه ماموریتهای وزارتخانه تازه تاسیس تبدیل می شود که با تغییر حتی یک مدیر ارشد، لایه های خطرناک خود را نشان خواهد داد.پس باید توجه جدی داشت که فرهنگ سازمانی بیش از آن که تجویزی باشد، توصیفی است، و در عین حال به آرامی تغییر می‌پذیرد، ضمن این که تقسیم نوع تفکرات موجود در بین کارکنان هر دو وزارتخانه به خوب و بد یا منسوخ و معتبر،کار درستی نیست. چراکه سالیان سال با تمام وجود بر این نوع تفکر و عقیده خود اصرار می کردند. لذا، باید به این امر اندیشید که چه روشی برای سازگار کردن اهداف و ماموریتهای وزارتخانه جدید با ابعاد فرهنگی لایه های مختلف سازمانی باید به کار بسته شود. در حقیقت، به جای سرزنش کارکنان در شکست فرآیند انتقال دیدگاههای جدید به آنها، باید این موضوع مورد توجه قرار گیرد که به کارگیری ابعاد فرهنگی سازمانها در این فرآیند، باعث ارتقای بهره‌وری فرآیند ادغام و موفقیت همه خواهد شد. در واقع شاید در این بین مهمترین نکته آن باشدکه ترسیم یک چشم‌انداز شفاف می‌تواند مهمترین ساز و کار موجود برای افزایش اثربخشی ادغام باشد. شفافیت نقش‌ها و وظایف محوله نیز در این زمینه می‌تواند مثمرثمر باشد. مدیران ارشد وزارتخانه ها می‌بایست برای انگیزه دادن به افراد برای پایبند بودن به ارزشهای غالب وزارتخانه قبلی و هنجارهایی که بدانها خو گرفته‌اند و پذیرفتن ارزشها و هنجارهای وزارتخانه جدید، به شفاف‌سازی انتظاراتی که در وزارتخانه جدید از آنها می‌رود بپردازند. این امر مستلزم آنست که مدیران زمان بیشتری را به کارکنان اختصاص دهند و آنها را با فرهنگ وزارتخانه دیگری که با این وزارتخانه ادغام شده است آشنا سازند تا از این طریق نوعی تعدیل فرهنگی صورت پذیرد و کارکنان بتوانند به مرور زمان با وزارتخانه جدید خود هویت یابند.نکته دیگر آن که ادغام، ‌مستلزم برخورداری از مدیریت ارشدی است که بتواند بیشتر از اینکه به وظایف روزمره توجه کند، بر چالشهای بزرگی که وزارتخانه جدید با آنها مواجه است متمرکز شود. بدین معنا که مدیر می‌بایست همزمان با اداره امور جاری،‌ به مدیریت فرایند ادغام نیز بپردازد. وظیفه خطیر مدیران این ادغام نقش کلیدی تسهیل‌کننده‌ای در راستای مساعدت به مدیریت کلان ادغام، جهت رفع استرس کارکنان، برخورد فرهنگی و اعمال مدیریت بحران ایفا کند. ارتباطات سازمانی و جلب حمایت کارکنان به منظور پیشبرد اهداف وزارتخانه نیز در این زمینه بسیار حائز اهمیت خواهد بود. همچنین برخی از متخصصان منابع انسانی تاکید دارند ،به منظور کاهش تعارض فرهنگی و افزایش هویت به وزارتخانه جدید ،‌ می‌توان کسانی را به پستهای ارشد مدیریت منصوب کرد که عضو هیچ کدام از دو وزارتخانه قبلی نباشند تا کارکنان از فضای وزارتخانه های قبلی خارج شده و هویت خود با وزارتخانه جدید را استحکام بخشند. نکته آخر هم آنکه بسیاری از افراد در تحلیلهای خود سعی دارند که انتظارات ذینفعان این دو وزارتخانه را تا سرحد حل همه مشکلات صنعت و تجارت بالا ببرند و حلقه مفقوده صنعت و تجارت کشور را این ادغام اعلام نمایند. امری که نه تنها مشکلی از مشکلات متولیان ادغام را کم نمی کند بلکه فشارهای متعدد اجتماعی ذینفعان برای حل مشکلات ریشه ای صنعت و تجارت کشوربر دوش متولیان این ادغام حساس، سنگین تر می کند.لذا بر اصحاب رسانه،فعالان اقتصادی و به خصوص اتاقهای بازرگانی و صنایع و معادن ،فرض است با درک شرایط بسیار حساس مدیریت کلان صنعت و تجارت کشور به یاری اش بشتابند و به عنوان یاری صدیق و امین ،رسالت تاریخی خود را برای انجام مطلوب این ادغام سرنوشت ساز که صورت گرفته ایفا نمایند.

* رییس سابق سازمان توسعه تجارت

3939

کد خبر 204958

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 2 =