به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، به نقل از ایبنا، میثم قهوه چیان نوشت: پژوهشگر فلسفه؛ چهارشنبهای که گذشت یعنی ۲۷ اگوست ۲۵۵ مین سالروز تولد گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، یکی از مناقشهبرانگیزترین و تأثیرگذارترین فیلسوفان تاریخ اندیشه غرب بود. هرچند هگل که از سوی بسیاری از متفکران بهعنوان یکی از معماران اندیشه مدرن شناخته میشود، اشاراتی نیز در خصوص تاثیر او در اندیشه پستمدرن وجود دارد. همچنین در عین حال که برخی او را «دشمن آزادی» خواندهاند عدهای نیز او را «پاسدار آزادی» میدانند.

هگل در سال ۱۷۷۰ در شهر اشتوتگارت آلمان به دنیا آمد. او در جریان تحصیلات و سپس تدریس در دانشگاههای مختلف، از ینا تا هایدلبرگ و برلین، نظام فلسفی منسجم خود را بنیان گذاشت. گرچه در جوانی تحت تأثیر فلسفه ایمانوئل کانت و انقلاب فرانسه بود، اما اندیشه او بهتدریج از فلسفه نقادی فاصله گرفت و دستگاهی کلگرایانه و تاریخی را شکل داد که امروزه به نام «فلسفه هگلی» شناخته میشود.
هگل وقتی فلسفه خود را تدوین میکند که نسبت به فلسفه کانت به موضعی جدی رسیده و میخواهد تکلیف «روح»، «مطلق»، «جان» و یا انسان را در جهان جدید مشخص کند. برای هگل متاخر بر خلاف کانت دیگر انقلاب فرانسه هرچند گامی مهم در راه آزادی است اما دیگر شکوهمند نبوده و آزادی از قضا باید در سامانی از نهادهای عینی و اتحاد جامعه و حکومت که او دولت میخواهد، متجلی شود.
پس از مرگ او در سال ۱۸۳۱، شاگردان و مفسرانش به دو جناح راست و چپ تقسیم شدند، که نتیجه تفسیرهای متفاوت آنان از آثار گاه مبهم و پیچیدهٔ او بود. خود هگل نیز در جملهای منسوب به او، از دشواری فهم آثارش چنین گفته است: «وقتی مینوشتم، خودم و خدا میدانستیم چه مینویسم؛ حالا فقط خدا میداند».
شاید بتوان گفت هگل دو دغدغه داشت: دولت و آزادی و شاید بتوان گفت او خدا و خرما را با هم میخواست. دولت هگلی نه آنگونه که فاشیسم میخواست که تجسد آزادی بود. آزادیی که در آن فردیت در کلیت منعکس است و کلیت متشکل از افراد. هگل کوشید برای گفتن این متناقض نما فلسفهای دیالکتیکی ایجاد کند که در آن صیرورت صورتبندی فلسفی شده و هر چیزی در یک گذار به ضد خود و در نهایت به جمع خود و ضد خود برسد. مثال معروف برای شرح چنین روشی و البته به مضمون و ساده شده چنین است: وجود را و فقط وجود را در نظر بیاورید، چنین وجودی بدون هیچ خصوصیت شما را به عدم خواهد رساند در چنین گذاری شما به مفهوم شدن خواهید رسید. سه مرحله دیالکتیک هگلی را زیاد میشنویم، «تز»، «آنتیتر» و «سنتز».
فلسفه هگل محدود به آلمان یا اروپا نیست. نگاه تاریخی و دیالکتیکی او به جهان، تأثیری عمیق بر همه علوم انسانی گذاشت. از منظر هگل، همه چیز در بستر تاریخ پدید میآید و تکامل مییابد، حتی مفاهیمی چون حقیقت، دین، دولت و حتی خدا. از این رو، او را میتوان یکی از بنیانگذاران نگاه تاریخی در فلسفه و علوم انسانی دانست. گرچه هگل در دستگاه خود دولت را اوج تجلی روح میداند، اما دیالکتیک –فرآیند تضاد و رفع آن در بستر تاریخ– مفهومی است که فراتر از دستگاه او رفته و به ابزاری برای تحلیل جهان بدل شده است. بهجرأت میتوان گفت که ما امروز در جهانی هگلی زندگی میکنیم.
بسیاری از ایدههای مسلط در عصر ما –از جمله درهمتنیدگی جزء و کل، نگاه تاریخی به هویت و فرهنگ، اهمیت سنت در دل پیشرفت، و روندهای دیالکتیکی تحول اجتماعی– در بستر اندیشههای هگلی شکل گرفته یا توسط آن تبیین شدهاند. هگل با عبور از دوگانگیهای پیشین، از جمله شکاکیت کانتی، تلاش کرد فلسفهای فراگیر و زنده برای فهم مدرنیته عرضه کند.

هگل در ایران
ورود اندیشه هگل به ایران از دوره پهلوی آغاز شد. محمدعلی فروغی، از نخستین چهرههایی بود که در اثر مهم خود یعنی «سیر حکمت در اروپا» به معرفی اجمالی اندیشههای هگلی پرداخت. کریم مجتهدی، استاد فقید فلسفه دانشگاه تهران در یک مصاحبه تصریح کرده است که این اثر برای آشنایی مخاطبان عادی با هگل کافی است. با این حال، آشنایی عمیقتر با هگل به دهههای بعد و بهویژه پس از انقلاب اسلامی بازمیگردد. چپگرایان کوشیدند با خوانش مارکسی-هگلی، تاریخ ایران را از منظر مبارزه طبقاتی و تحولات ساختاری تحلیل کنند.
در مقابل، برخی از روحانیان و اندیشمندان دینی نیز با شناختی تازه از فلسفه غرب، به تفسیرهای متفاوتی از هگل پرداختند و از دستگاه فلسفی او برای بازاندیشی نسبت سنت و مدرنیته بهره گرفتند. هر چند یک جستجوی ساده ما را به لیست طویلی از محققان ایرانی که روی هگل کارکردهاند برساند اما در این میان توجه جدی به هگل توسط یک اندیشمند و تولید آثاری که بتوان مای ایرانی را به عقل هگلی متصل کند سبب شده است که خود پژوهشگر مورد توجه جدی باشد. برای نمونه ذکر نام مهمدمهدی اردبیلی و آرش اباذری خالی از لطف نیست.
بیش از ۱۰۰ اثر هگلی (اعم از آثار هگل یا درباره هگل) در تاریخ معاصر ایران ترجمه و تالیف شده است. علاوه بر آثاری که در خصوص هگل نگاشته شده متون خود فیلسوف هم مورد توجه اساتید فلسفه ایران قرار گرفته است. پس از ترجمه فلسفه تاریخ توسط حمید عنایت در سال ۱۳۵۶ توسط انتشارات دانشگاه آریامهر (دانشگاه صنعتی شریف) که تنها مقدمه همین اثر فیلسوف است، در سال ۱۳۷۸ «عناصر فلسفه حق» توسط مهبد ایرانیطلب به بازار کتابهای فلسفی روانه شد.
پس از این اثر زیبا جبلی در سال ۱۳۸۲ «پدیردارشناسی روح» را روانه بازار کرد که محمدمهدی اربیلی آن را یک «پدیده» خوانده و ترجمه را «غیرفلسفی، ناپخته، با ایرادات بسیار، با ادعای ترجمه از متن اصلی آلمانی بدون ذکر هیچ منبعی» توصیف کرده است. اردبیلی دیگر ترجمه «پدیدارشناسی روح» (۱۳۹۳) توسط باقر پرهام را «دشوارفهم» توصیف کرده است. از اثر مهم مورد بحث هگل ترجمههای ابراهیم ملکاسماعیلی (۱۳۹۵) و سیدمسعود حسینی و محمد مهدی اردبیلی (۱۳۹۹) موجود است.
گذشته از آثاری که از هگل و یا درباره او نوشته شده، حضور فیلسوف در ایران را در همه بحثهای اساسی در خصوص قانون، دولت، آزادی، تاریخ، آزادی، قومیت، زبان و … میتوان یافت و البته هنوز در سراسر دنیا جدال «بنده» برای رسیدن به «آزادی» ادامه دارد. جدالی که هگل آن را موتور محرکه تاریخ خواند و گهگاه در جاهایی از تاریخ جهانی خنده را بر لبان بنده مینشاند. بیتردید رویای هگلی میتواند افق پیشرفت آگاهی در سراسر پهنه انسانی باشد: روزی که خودآگاهی و آزادی در سامان اجتماعی به تقدیر هر انسان بدل میشود.
۲۱۶۲۱۶
نظر شما