به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، حضرت امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) اجباراً در سامرا به سر میبردند که در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلی به نام «العسکر» که پادگان نظامی بود، جای گرفته بودند.
حکومت و سیاست در سیره امام حسن عسکری(ع)
بنابر روایت شفقنا، امام عسکری(ع) در مدت اقامت در سامرا، یا در حبس بود یا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوعالملاقات بود. روایات متعددی از زندانی شدن ایشان خبر می دهد؛ از جمله آنکه المعتزبالله ـ خلیفه عباسی ـ به سعید حاجب دستور داده بود که امام را به حبس ببرد. ابوالهیثم نگرانی خود را از این وضع به امام نوشت و آن حضرت پاسخ داد که: «پس از سه روز گشایش حاصل میشود» و پس از سه روز المعتز کشته شد.
آوردن و ماندن امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) در سامرا به اکراه و اجبار، از جهاتی مانند سیاست مأمون در آوردن امام رضا(ع) به نزد خود بود، تا بتوانند از نزدیک روابط امام را با شیعیانش مهار نمایند؛ زیرا آنان که در سرتاسر جهان اسلام پراکنده بودند، با امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) ارتباطات عمیق داشتند، بهخصوص در دوره امام عسکری(ع) که شیعیان به میلیونها نفر رسیده بودند و همه بر این عقیده بودند که حق امامانشان از طرف حکام ظالم غصب شده است؛ ازاین رو خمس و هدایا و سایر وجوهات شرعیه خود را برای آن حضرت میفرستادند و هیأتهایی از نمایندگان مردم وارد سامرا میشدند و ضمن فراگیری احکام شرعی، اموال و وجوهات شرعی خود را به امام تسلیم میکردند.
بدین سان پیشرفت و گسترش شبکه منظم و متشکل شیعیان که از پیش شکل گرفته بود، برای حاکمیت عباسی خطرآفرین بود؛ لذا امام عسکری(ع) شدیدا تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته شده بود که همیشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار کند و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور یابد، و وضعیت به گونهای بود که مردم نمیتوانستند به طور مستقیم با امام ملاقات نمایند.
موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام در میان مردم و حتی در میان افراد حکومت مشهود بود و کسی در وقار و عفاف و زیرکی و بزرگمنشی، چون او نبود. در «یوم النویه»، یعنی روز رفتن امام عسکری(ع) به دارالخلافه، شور و شعفی در مردم به وجود میآمد و خیابانها مملو از جمعیتی میشد که سوار بر مرکب خود بودند. وقتی امام میآمد، همه هیاهوها خاموش میگردید و حضرت از میانشان عبور میکرد و به دارالخلافه وارد میگردید. اغلب افراد این جمعیت شیعیانی بودند که از مناطق مختلف برای دیدار امام به سامرا آمده بودند.
افزایش جمعیت شیعه و رفت و آمد هیأتهای نمایندگی مردم، و اموال و دارایی فراوانی که به امامان میرسید، موجب میشد که خلفا نسبت به امامان سختگیری نمایند؛ لذا ائمه معصومین(ع) به پنهانکاری و کتمان و تقیه دست میزدند. سختگیریها و فشارها در زمان امام عسکری(ع) بیشتر شد و ایشان با مشاهده این وضعیت، تقیه را پیشه خود قرار داده بود؛ شدت تقیه و کتمان امور به اندازهای بود که امام به شیعیان خود دستور دادند که وقتی به طرف کاخ خلیفه میرود، به آن حضرت اشاره نکنند، سلام نکنند؛ زیرا تحت تعقیب قرار میگرفتند و موجب حبس و کشتنشان میشد.
علی بن جعفر از حلبی نقل میکند که: ما در روز رفتن امام به مرکز حکومت، در عسکر اجتماع کرده و منتظرشان بودیم که نوشتهای از امام به ما رسید، بدین مضمون که: «کسی بر من سلام نکند، و بر من اشاره نیز نکند؛ زیرا شما بر خود ایمن نیستید: الا لا یسلمن احد و لا یشیر الیّ بیده و لایؤمی فانّکم لاتؤمنون علی انفسکم!»
این سخن امام بهخوبی میرساند که حکام برای کنترل روابط امام با شیعیان تلاش فراوانی میکردند. البته هم امام و هم شیعیان در فرصتهای بسیاری همدیگر را ملاقات میکردند و حتی این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغنفروش و… صورت میگرفت.
مراقبت نسبت به امام عسکری(ع) چنان شدید بود که شب هنگام به خانه ایشان هجوم میبردند و آنجا را مورد تفتیش قرار میدادند؛ چنانکه بطحایی علوی پیش موکل سعایت کرده بود که اسلحه و اموال در خانه امام گردآوری شده است. سعید حاجب گوید: شب به سوی خانه او شدم و نردبانی پشت خانه گذاشتم و از بام خانة آن حضرت بالا رفتم، سپس نردبان را در میان حیاط گذاشتم و فکر میکردم چگونه در این تاریکی وارد خانه او شوم که صدایی شنیدم: «سعید، همانجا باش تا شمعی برایت بیاورم.» کمی درنگ کردم تا شمعی برایم آوردند و با روشنایی آن وارد خانه شدم و جبهای از پشم و کلاه و سجاده روی حصیر دیدم و یقین کردم امام در آن زمان نماز میخوانده است، پس به من گفت: «اینک خانه و اتاقها را ببین» و هر چه تفتیش کردم، در آن چیزی نیافتم.
خلفا به دستگیری و زندانی کردن امامان اکتفا نمیکردند، بلکه یاران آن حضرات را نیز دستگیر و زندانی می کردند. در سامرا گروهی از اصحاب امام عسکری(ع) را دستگیر کرده بودند که از جمله آنان بود: ابوهاشم جعفری، داوود بن قاسم، حسن بن محمد عقیقی، محمد بن ابراهیم عمری و غیر ایشان که زیر نظر صالح بن وصیف قرار داشتند.
با ملاحظه این وضعیت چارهای نبود جز اینکه امامان امور خود را کتمان نمایند و تقیه پیشه سازند و شیوه پنهانکاری را برگزینند. ابوهاشم جعفری از داوود بن اسود روایت کند که گفت: مولایم حسن عسکری(ع) مرا به سوی خود خواند و تختهچوبی را که مانند پایة در دراز و مدور بود، به من داد و گفت: «این چوب را به عثمان بن سعید عمری [که وکیل آن حضرت بود] برسان.» به راه افتادم و در اثنای راه به شخصی که استری داشت، برخوردم و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبی که به همراه داشتم، استر را زدم، و چوب شق شد و کاغذنوشتهها را در میان شکستگی چوب نگریستم، و بهسرعت آن را در میان چوب گذاشتم و آن را در آستین خود پنهان کردم.
در برگشت وقتی به نزدیک خانه امام رسیدم، عیسی خادم به استقبال من آمد و گفت: «مولا می گوید چرا استر را زدی و چوب را شکستی؟» گفتم: «نمیدانستم که در داخل آن چیست!» گفت: «چرا کاری میکنی که بعدا به توجیه و عذرخواهی محتاج شوی؟ مبادا دیگر مثل این کار تکرار شود. هرگاه شنیدی کسی مرا دشنام میدهد، راهی را که به رفتن آن مأموریت یافتهای، درپیش بگیر و مبادا واکنش نشان بدهی یا خود را معرفی نمایی که کیستی، احوالت به من میرسد.»
وجود یک دستگاه منظم که هم پل ارتباطی باشد بین امام و مردم، و هم وجوهات از نقاط دوردست جمعآوری شود و به دست امام برسد، ضروری و لازم بود. و این دستگاه با تعیین وکلا از ناحیه ائمه(ع) ایجاد گردید و با ارتباطی که بین امام و وکلا به وجود آمد، سعی شد تا راهنماییهای لازم دینی و سیاسی ارائه شود و این حرکتی سابقهدار بود که امام عسکری(ع) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن میکوشید و افرادی با پیشینه علمی و ارتباط محکم با امامان پیشین یا با خود آن حضرت برای وکالت گمارده می شدند، و در نامه خود به وکلا توصیه میکرد که نامهها و مراسلات را از شیطانها پوشیده نگه دارند و به دوستانش ارائه دهند.
محدودیتهای سیاسی و اجتماعی امام (ع) و پیروانشان
زمانه حضرت امام حسن عسکری(علیهالسّلام) را باید از دشوارترین دورهها در طول زندگانی ائمه(علیهمالسّلام) دانست که هم آن حضرت و هم پیروانشان به طور بیسابقه با محدودیت سیاسی و اجتماعی مواجه شدند؛ تا آنجا که در هنگام حضور حضرت در زندان هم، جاسوسانی از ایشان مراقبت میکردند(۲) یا آزادی آن حضرت مشروط به آن بود که دوبار در هفته حضور خود را به دارالخلافه اعلام کنند.(۳) جالب است که اصحاب حضرت حتی اجازه صدا زدن ایشان را در مکانهای عمومی نداشتند(۴) و گاه پیش میآمد که آنان نیز همراه امام(علیهالسّلام) زندانی می شدند.(۵) در مورد چرایی فضای امنیتی در عصر حضرت عسکری(علیهالسّلام) باید گفت حکومت با جمع میان «آگاهیای که از تفکرات بنیادین رهبران امامیه داشت که خود را محقّ در حکومت بر مسلمانان میدانستند»، «فعالیت چشمگیر دیگر گروههای سیاسی که برای مخالفت با عباسیان دست به شمسیر شده بودند» و «سعایتهایی که بر ضد امام عسکری(علیهالسّلام) مبنی بر دریافت اموال یا وجوهات از مردم و یا دریافت و ارسال نامههای فراوان و به صورت مخفیانه میشد،» اینگونه تحلیل میکرد که امام عنصری خطرناک است که میتواند تهدیدکننده منافع حکومت باشد. از این رو حدود ۶ سال امامت حضرت عسکری(علیهالسّلام)، همراه با اضطراب فراوان برای اصحاب و پیروان ایشان بود. اصحاب هم نسبت به احتمال ترور حضرت نگران بودند و هم نسبت به آینده و ادامه حیات اجتماعی خود و خانوادهشان.(۶)
اقدامات مدبرانه حضرت برای حل مشکلات فکری، معنوی و مادی شیعیان
با این حال مشاهده میشود که امام(علیهالسّلام) حرکت پرشتاب دیگر ائمه(علیهمالسّلام) را در هدایت جامعه ادامه داده است. چنانچه با افزایش شمار شیعیان در برخی مناطق و یا مهاجرت برخی از آنان به مناطق دوردست که به خاطر تأمین معاش یا ظلم حکومت صورت میگرفت، وکلایی از سوی امام(علیهالسّلام) برای رتق و فتق امور شیعیان در آن شهرها معرفی میشد.(۷) برای نمونه امام(علیهالسّلام) فقط در محدوده ایران، با شیعیان حاضر در خراسان و جبال و گرگان گرفته تا قم و اهواز از طریق وکلا ارتباطی وثیق داشتند.(۸)
با افزایش شمار شیعیان و مهاجرت برخی از آنان به مناطق دوردست که به خاطر تأمین معاش یا ظلم حکومت صورت میگرفت، وکلایی از سوی امام(علیهالسّلام) برای رتق و فتق امور شیعیان در آن شهرها معرفی میشد. برای نمونه امام(علیهالسّلام) با شیعیان حاضر در خراسان و گرگان و قم و اهواز از طریق وکلا ارتباطی وثیق داشتند.
ایشان با وجود شرایط یاد شده در حل نیاز شیعیان به وسیله ارسال نامه، لحظهای درنگ نکردند.(۹) از طرح و رد بدعتهای حکومت ابایی نداشتند؛ و برای نمونه زینت کردن مساجد همچون قصرها را رد نمودند.(۱۰) با صراحت از ولایت امیرمؤمنان یاد میکردند؛ و برای نمونه مقصود پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) از عبارت «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاه» را روشن نمودن دسته حزب الله از میان فرقهها و گروههای دیگر خواندند.(۱۱) در همان شرایط اختناق، حضرت در عبارتی خود را از «شیران مبارز در برابر ظلم و ضربهزنندگان به صورت دشمن» خوانده است،(۱۲) و به نظر تنها با همین روحیه و ویژگی است که موفق شدند در شرایطی که باید مهمترین و آخرین زمینههای عصر غیبت را برای شیعیان فراهم کند، هم به حل مسائل فکری و معنوی شیعیان بپردازند و هم ارسال اموال برای حل مشکلات مالی آنان را پیگیری نمایند.(۱۳) در همین حین، تشکیلات وُکلا را انسجام بیشتری بخشد و با اتکا بر عنایت خداوند پیوسته در نامهها، پیروان را به ناچیز پنداشتن ظلمِ حاکمان در برابر امید و توکل بر خداوند سفارش نماید.(۱۴)
اعتراف مخالفان فکری و دشمنان سیاسی بر جایگاه والای حضرت
نکته بسیار مهم، کلیدی و بیسابقه و کمتر مطرح شده درباره حضرت آن است که ایشان در حالی با دارا بودن حدود ۲۰ سال، به مقام امامت نائل شدند که اکثریت قریب به اتفاق پیروان حضرت هادی(علیهالسّلام)، تبعیت محض از آن حضرت را پذیرفته و اندکی هم که منحرف شده بودند، پس از مدتی کوتاه به اشتباه خود اعتراف نمودند.(۱۵) اهمیت این موضوع با این نکته روشنتر میشود که حضرت هادی(علیهالسّلام) به تصریح منابع تنها در ماههای آخر و به صورت محدود، فرصت معرفی فرزندشان به عنوان امام را پیدا کرده(۱۶) و حتی تا مدتی در دوران امام هادی(علیهالسّلام) برخی اصحاب به امامت دیگر فرزند ایشان اطمینان داشتند.
نکته بسیار مهم، کلیدی و بیسابقه و کمتر مطرح شده درباره حضرت آن است که ایشان در حالی با دارا بودن حدود ۲۰ سال، به مقام امامت نائل شدند که اکثریت قریب به اتفاق پیروان حضرت هادی(علیهالسّلام)، تبعیت محض از آن حضرت را پذیرفته و اندکی هم که منحرف شده بودند، پس از مدتی کوتاه به اشتباه خود اعتراف نمودند.
بنابراین نقش ویژگیهای بارز شخصیتی امام حسن عسکری(علیهالسّلام) در مقبولیتشان نزد شیعیان امری قطعی است. در مورد اعتراف صاحبان اندیشه به مقام حضرت نقل این روایت کافی است که وقتی خبر نگارش کتابی توسط یکی از علمای غیر شیعه درباره تناقض در قرآن به حضرت رسید، ایشان عباراتی را به شخصی آموزش دادند و نزد او فرستادند. وقتی این عالم برجسته سخنان را شنید، اظهار داشت «این سخنان برای تو و یا کسی در شأن تو نیست» و زمانی که متوجه شد استدلال مطرح شده از آنِ امام حسن عسکری(علیهالسّلام) است، پس از اعتراف به مقام اهلبیت(علیهمالسّلام) با عبارت «ماکان لیخرج مثل هذا الّا من هذا البیت»، دستور داد هرآنچه از کتاب مورد نظر را که نگاشته است، در آتش بسوزانند.(۱۷)
در مورد طرح شایستگی و مقام حضرت در بیان مخالفان سیاسی نیز میتوان برای نمونه از زندانبان ارشد حکومت که مخالف سرسخت علویان بود یاد کرد که وقتی پس از مدتی از او درباره سختگیری بر امام حسن عسکری(علیهالسّلام) پرسیدند و در مورد آن حضرت گزارش خواستند، وی تنها لب به ستایش از حضرت گشود و تأکید کرد حضرت دائماً با تواضع و خلوص در محل عبادت مشغول است. این موضوع سبب تحیّر حکومت از تحت تأثیر قرار گرفتن چنین فردی از حضرت شد.(۱۸) همچنین باید از احمدبنعبیداللهبنخاقان از گماشتگان حکومت عباسی یاد کرد که درباره حضرت این چنین اعتراف نمود که «مردی از اولاد علی را از لحاظ رفتار، وقار، پاکدامنی، نجابت و بزرگواری در خانواده خودش و بنیهاشم مانند حسنبنعلیبنمحمد ، ابنالرضا ندیدم و نشناختم که خاندان خودش و بنیهاشم و سرلشکران و وزیران و همه مردم او را بر سالخوردگان و اشراف مقدم بدارند… از هر یک از بنیهاشم و سران و نویسندگان و قضات و فقها و مردم دیگر که میپرسیدم، او را در نهایت احترام و بزرگواری و مقام بلند و سخن نیک و تقدم بر تمام فامیل و بزرگترانش معرفی میکردند. این چنین بود که مقام و ارزش او در نظرم بزرگ شد؛ زیرا هیچ دشمن و دوست او را ندیدم، جز آنکه از او به نیکی یاد میکرد و مدحش می نمود».(۱۹)
آخرین سفارشها در عصر حضور بر ضرورت الگوگیری از ائمه(ع)
پیش از اشاره به برخی محورهای شخصیت حضرت که میتواند اسوه جوانان امروز تلقی شود، شایسته است به تأکید و تصریح خود آن امام بر اهمیت و اولویت داشتن الگوگیری از ائمه هدی یاد کرد. برای نمونه امام حسن عسکری(علیهالسّلام) در این راستا از سیره حضرت علی(علیهالسّلام) یاد میکرد که با آن مقام والا خود بر دست مهمانش آب میریخت تا دستشان را پس از غذا بشویند و هنگامی که فرد خجالت میکشید، امیرمؤمنان او را به خدا قسم میداد که راحت باش و بگذار این تکلیف را بجا آورم. همراه با طرح این موضوع، امام یازدهم تأکید مینمود که بدانید که هر که به حقوق برادرانش آشنا باشد و در ادای آن کوشاتر، نزد خداوند جایگاه والاتر دارد.(۲۰)
حضرت عسکری(علیهالسّلام) با نقل مستمر سیرهی ائمهی پیشین، آخرین تلاشها را در عصر حضور ائمه انجام داد تا شیعیان را متوجه ضرورت مشی و رفتار مطابق سیره و سبک زندگی ائمه در دوران غیبت نماید.
در موردی دیگر حضرت برای پیروان خود از ماجرای اجازه خواستن شیعیان برای ورود به حضرت رضا(علیهالسّلام) یاد نمود که چون آنان خود را شیعه خوانده بودند، ایشان اجازه ورود آنان به محل سکونت خود را نداده و تأکید کرده بودند که چگونه خود را شیعه میخوانید درحالی که در بیشتر کارهایتان مخالف حضرت علی(علیهالسّلام) عمل میکنید؟(۲۱) میتوان گفت حضرت عسکری(علیهالسّلام) با نقل مستمر سیرهی ائمهی پیشین، آخرین تلاشها را در عصر حضور ائمه انجام داد تا شیعیان را متوجه ضرورت مشی و رفتار مطابق سیره و سبک زندگی ائمه در دوران غیبت نماید.
امام حسن عسکری(ع) اسوه جوانان امروز
اکنون با یادآوری شخصیت شجاع، مدبّر، مخلص و پرتلاش امام(علیهالسّلام) که در بخشهای پیش بدان اشاره رفت، در ادامه به مواردی از سیره و گفتار آن حضرت که میتواند اشتیاق و طعم خوش زندگی مطابق سیره حضرت عسکری(علیهالسّلام) را برای جوانان به تصویر کشد، اشاره میشود. یکی از گزارشها که میتواند برای جوانان مذهبی در عصر حاضر درسآموز باشد، روایتی است که مطابق با آن، امام(علیهالسّلام) ملاقات با یکی از اصحابشان را به تعویق انداختند و بعدها به او فرمودند چیزی درباره تو شنیدم که شایسته نیست و آن اینکه فردی را از خود رانده بودی. وقتی آن صحابی گریست و دلیل آورد که فرد مورد نظر گناهی بزرگ مرتکب شده بوده است، حضرت فرمودند «راست میگویی اما باید چنین افرادی را در هر حال اکرام و احترام کرد و نباید تحقیرشان کرد یا به آنان توهین نمود. زیرا آنها به ما منتسب هستند و اگر چنین کنی از زیانکاران خواهی بود». وقتی آن فرد مورد اشاره بعدها این سخنان امام(علیهالسّلام) را شنید، از گناه دست برداشت و از پرهیزگاران زمانه شد و در نهایت در کنار مزار حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) دفن گردید.(۲۲)
بخش مهمی از سبک و سیرهی مورد نظر امام حسن عسکری(علیهالسّلام) از محتوای نامههای حضرت به شیعیان، قابل برداشت است. حضرت در یکی از نامهها اینگونه مرقوم فرمودند که «شما را به رعایت تقوا، کوشش در راه خدا، ادای امانت، طول سجود، به جا آوردن حق همسایه سفارش میکنم…هرکه اینگونه باشد شیعه است و مرا خوشحال میکند». در ادامهی این نامه، حضرت با تأکید بر اینکه زینت ما باشید نه مایهی شرمندگی ما، فرمودند «هر محبتی را به سوی ما کشیده و هر زشتی را از ما دور سازید… زیاد یاد خدا کنید، زیاد یاد مرگ کنید، زیاد قرآن بخوانید، زیاد صلوات بفرستید. آنچه را به شما سفارش کردم حفظ کنید که شما را به خدا میسپارم و بر شما سلام میفرستم».(۲۳)
حضرت همواره در عین تلاش مستمر و خستگیناپذیر و در عین تحمل سختیها، امیدبخش فکرها و جانهای خسته بودند. مطابق روایتی، آن امام در حالی که زندانی بودند، خطاب به یکی از پیروان در بند اسارت، او را با این کلام از نگرانی درباره غربت شیعیان یاری رساندند که «به خدا قسم خواهد آمد فرزندم؛ او که جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود درحالی که ظلم و ستم آن را فرا گرفته است».(۲۴)
جایگاه امامت امام حسن عسکری(ع)
امام حسن عسکری(ع) پدر امام حضرت مهدی موعود(عج) دارای شخصیتی پیچیده بود. با آن که محدودیت هایی از سوی خلفای غاصب عباسی در حق ایشان اعمال شد و ایشان در بازداشت و حبس خانگی در پادگان نظامی بود؛ اما آن حضرت(ع) همانند پدر بزرگوارش امام علی النقی الهادی العسکری(ع) از طرق گوناگون تلاش می کرد تا خط امامت را حفظ کرده و شیعیان را در آن راه مستقیم الهی حفظ کند.
البته شرایط سخت به ویژه در زمان عسکریین علیهما السلام خود زمینه ساز و بستری بود تا نظام پیچیده وکیلان بتواند شکل منطقی و امنیتی پیدا کند و امکان از میان بردن آن از سوی حاکمان فراهم نشود. در حقیقت شرایط عسکریین آماده سازی امت برای دوران فقدان حضور مستقیم امام در میان پیروان است. امت توانست در زمان دو امام همام عسکریین(ع) خود را با شرایط وقف دهد که خود تحت رهبری غیر مستقیم امام (ع) مسیر درست الهی را بشناسد و حرکت کند. وکیلان به پختگی برسند و اجازه ندهند مزدوران در ارکان نظام فکری و اعتقادی شیعیان نفوذ کنند و خط و مسیر اصلی را به سمت کژی و انحراف سوق دهند.
هر چند بر اساس باورها و اعتقادات شیعی، محدوده خلافت الهی امامان معصوم(ع) به دایره کوچک و بسته خلافت ظاهری بر انسان محدود نمی شود، بلکه آنان به عنوان انسان های کامل و تمام ، در مقام خلافت کامل الهی و مظهریت در ربوبیتی قرار دارند که حتی فرشتگان به نزد آنان می آیند تا فرمان گیرند چگونه عمل و رفتار کنند.(سوره قدر و روایات تفسیری ذیل آن) ازاین رو، محدود شدن در ظاهر و بازداشت خانگی به معنای آن نیست که ارتباط ایشان با قلمروی فرمانروایی آنان در هستی از طریق فرشتگان و دیگر جنود الهی قطع و کم و محدود شده باشد؛ بلکه آنان همان طوری که بر همه هستی در قرارگاه زمینی خودشان فرمان می رانند و حکم می کنند، و به عنوان مجاری فیض الهی و مظهریت در ربوبیت در پرورش هر کس و هر چیز و رساندن آنها به کمال شایسته و بایسته فعالانه دخالت می کنند، هم چنین در اوضاع و احوال مردمان و بشریت نظارت مستقیم داشته و آنان را به کمال بایسته و شایسته ایشان می رسانند.
اصولا از نظر آموزه های قرآنی، امام به عنوان خلیفه الهی، شاهد بر اعمال همگان به ویژه بشریت است. اوست که تحمل شهادت کرده و در قیامت گزارش می کند. این بدان معنا خواهد بود که بر اعمال هر کسی نه تنها آگاه است، بلکه به نیت های آنان عالم و آگاه بود و از سر و اخفی آنان و حتی ضمیر ناخودآگاه آنان نیز آگاه است؛ زیرا تحمل شهادت و سپس ارایه آن در پیشگاه خداوند در قیامت جز به این نمی تواند باشد. خداوند خود به صراحت در این باره فرموده است: وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو: «[هر کاری میخواهید] بکنید، که به تحقیق خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما می نگرد، و تحقیق به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده میشوید پس شما را به آنچه انجام میدادید آگاه خواهد کرد.».(توبه، آیه ۱۰۵)
این «مومنون» در آیه همان امامان معصوم(ع) هستند که همانند خداوند از ظاهر و باطن اعمال و کارهای همگان آگاه هستند.
شیخ طبرسی می نویسد: و در روایات رسیده از امامان نور، منظور این است که عملکرد شایسته یا نادرست این امّت، هر دو شنبه و پنجشنبه به نظر مبارک پیامبر و امامان راستین (علیهم السلام) – از علیعلیه السلام تا امام مهدی (عج) میرسد و آنان همه کارهای انجام شده را مینگرند. با این بیان منظور از ایمان آوردگان راستین امامان معصوم هستند.(مجمع البیان، ذیل آیه)
در حقیقت این کسانی که هم اکنون باطن اعمال زشت منافقان را مثلا می بینند، نمی توانند مومنان عادی و معمولی باشند، بلکه همان امامان معصوم(ع) هستند که همانند خدا و پیامبر(ص) از علم غیب برخوردارند و خداوند به این رضایت داده که آنان آگاه باشند.(جن، آیات ۲۶ و ۲۷)
از سوی دیگر، این «سین» در «سیری» به معنای تسویف و تاخیر نیست تا به معنای به زودی خواهند نگریست باشد، بلکه به معنای تحقیق است؛ زیرا خداوند همان زمان عمل افراد است که حقیقت را می بیند نه بعدا آن را خواهد دید، بنابراین، حقیقت و باطن اعمال هر کسی همزمان با عمل از سوی خدا و پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) دیده می شود و آنان از آن آگاه هستند و پس از آن که در دنیا تحمل شهادت به عیان کردند در قیامت همان را گواهی می دهند که این شخص مثلا فلان عملش را با نیت خالص یا ریایی انجام داده است.
از یک جهت می توان این آیه را همانند آیه ۱۴۳ سوره بقره دانست که می فرماید: کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً؛ و این چنین ما شما را (مانند شاهین ترازو) امتی وسط قرار دادیم تا بر مردم شاهد باشید و رسول هم بر شما شاهد باشد.
به دلیل این که این امت وسط همان امامان معصوم(ع) هستند که شاهد و گواه بر امت ها و مردمان هستند و پیامبر(ص) شاهد بر این شاهدان الهی است.
می دانیم که در قیامت هر امتی به امام خودش خوانده می شود و در صف آن امام قرار می گیرد. خداوند می فرماید: یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَـئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتَابَهُمْ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً؛ [یاد کن] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخوانیم. پس هر کس کارنامهاش را به دست راستش دهند، آنان کارنامه خود را میخوانند و به قدر نخک هسته خرمایی به آنها ستم نمیشود.(اسراء، آیه ۷۱)
از همین روست که وقتی حضرت ابراهیم(ع) خواست تا خودش به عنوان برپاکننده رستاخیز در مقام احیاء و اقامه کننده آن قرار گیرد، خداوند می فرماید اگر می خواهی بدانی که چگونه قیامت را بر پا می کنم، خودت را به عنوان خلیفه و مظهر احیاء و اقامه کننده قیامت این گونه قرار ده که پرندگانی را بکشی و خود دوباره قیامت آنان را اقامه و برپا دار! آن در حضرت(ع) در انجام این اقامه قیامت ، سرها را به دست می گیرد که نشانه امام و پیشوای آن اجزاء است. در حقیقت هر امتی اجزای آن امام است و وقتی آن امام خوانده می شود، اجزای آن امام یعنی امت نزد او گرد می آیند.(بقره، ایه ۲۶۰ و روایات تفسیری)
به هر حال، امامت از نظر اعتقاد شیعی، فراتر از دایره خلافت ظاهری و ارتباط با انسان ها به شکل ظاهری است؛ بلکه آنان مجاری فیض الهی برای هستی هستند و هم چنین آنان به تعلیم و تزکیه بشر به اشکال مختلف می پردازند و محدودیت ظاهری به معنای آنان نیست که آنان امکان تصرف در قلوب دیگران را ندارند؛ بلکه آنان همان طوری که توانایی طی الزمان و طی الارض را دارند، توانایی تصرفات گوناگون در کائنات را به عنوان خلیفه الهی دارا هستند.
شخصیت و ویژگی های امام حسن عسکری(ع)
چنان که گفته شد، امام حسن عسکری(ع) در بازداشت خانگی در پادگان نظامی سامرا بود و ماموران دولتی و جاسوسان نیز هماره آن حضرت(ع) را زیر نظر داشتند و هر گونه ارتباطی را مهار و مدیریت می کردند. این بازداشت به عللی گوناگون بود که البته از مهم ترین آن ها وعده ای بود که پیامبر(ص) داده بود. از پیامبر(ص) روایت متواتری از اهل سنت و اهل عترت نقل شده که دوازدهیمن امام(ع) فرزند حسن (ع) از نوادگان امام حسین(ع) همان حضرت مهدی(عج) است که جهان را از ظلم نجات داده و پر از عدل و داد می کند.
تاثیر این روایات چنان بود که حتی بنی عباس که خود را از بنی هاشم می دانستند، برای گمراهی مردم و اذهان مردم، نام مهدی را بر خود می گذاشتند. جالب این است که پس از قیام عباسیان علیه امویان، آنان برای این که اذهان را از اهل بیت عصمت و طهارت به سوی خود منحرف کنند، سومین خلیفه عباسی یعنی أبو عبد الله محمد بن عبدالله المنصور بن محمد بن علی، خود را «المهدی بالله» نامید تا از ظرفیت این حدیث برای پیشبرد مقاصد شوم خودش بهره برد.
هر چه زمان به سمت طلوع امام زمان(عج) نزدیک تر می شد، سخت گیری های بنی عباس نیز بیش تر می شد، این گونه است که امام علی النقی (ع) نخستین کسی است که در پادگان نظامی حبس می شود تا زیر نظر مستقیم دولت عباسی باشد. پس شرایط برای امام حسن عسکری(ع) سخت تر و بدتر بوده است و حبس تشدید و مراقبت ها شدیدتر شد. این گونه است که حتی زمان بارداری و آبستنی حضرت نرگس خاتون (س) مخفی بود و شرایطی که فرعون زمان برای این خانواده فراهم آورده بود همانند شرایطی است که فرعون پس از آگاهی از به دنیا آمدن کودکی در بنی اسرائیل ایجاد کرده بود. اما همان طوری که حضرت موسی(ع) در خانه فرعون رشد می کند، حضرت امام زمان(عج) در پادگان نظامی سامرای عباسی رشد می کند.
۱. نور امامت:
به هر حال، گزارش های اندکی از سیره و سبک زندگی امام حسن عسکری(ع) در اختیار ما است. با این همه همین اندک گزارش ها به ما نشان می دهد که امام حسن عسکری(ع) همانند دیگر امامان معصوم(ع) برخوردار از نور امامت بوده است. به طوری که نـور فـروزان امام حسن عسکری(ع) به چشم خادم و کنیز آن حضرت (ع) نیز می آید. در روایت است: قالَتْ بدل مَولاهُ اَبی مُحَمَّدٍ علیه السلام: کُنْتُ رَأَیْتُ مِنْ عِنْدَ رَأْسِ اَبی مُحَمَّدٍ علیه السلام نُـورا ساطِعا اِلیَ السَّمـاءِ وَ هُوَ نائِـمٌ؛ بدل، کنیز امام عسکری علیه السلام می گوید: زمـانی که امام ابی محمد حسن عسکری علیه السلام در خـواب بود می دیـدم که از پیش سر آن حضرت نوری به طـرف آسـمان کشیده می شـد. (خرائج و جرائح، ج ۱، ص ۴۴۳)
در حقیقت این ویژگی تنها گوشه ای از بعد ملکوتی معصومین از جمله امام حسن عسکری(ع) است که به چشم دیگران آمده تا این گونه حجت و امامت آنان بر نزدیکان و سپس دیگران آشکار شود.
۲. علم و حکمت:
البته آن چه بیش تر از این مهم است، همان علم فقاهت و علم لدنی و رفتاری است که از آن امام (ع) به چشم می آمد و دیگران آن را دیده و گزارش می کردند. مثلا قافوری می گوید: وَ مِن صِفاتِهِ [العَسکَری علیه السلام]: کانَ صـامِتا لایَنـْطِـقُ اِلاّ بِالْحِکْمَهِ وَ الْعِلْمِ وَ ذِکْرِاللّهِ؛ از صفات امام حسن عسکری علیه السلام این بود: ساکت بود و صحبتش جز به حکمت و دانش و یاد خدا نبود.(حیاه الامام العسکری ، ص ۲۰)
البته همین صفت ایشان برای ما شیعیان و امت اسلام باید خیلی درست آموزش باشد. در حقیقت ایشان به ما می آموزد که مهار و مدیریت و نظارت بر زبان و گفتار خویش، باید از مهم ترین برنامه های خودسازی ما باشد؛ زیرا این گونه است که می توانیم هم از بسیاری از گناه زبانی که گناهان کبیره هم هستند، جلوگیری کنیم و از آن پرهیز نماییم و هم می توانیم در سیر و سلوک الی الله گام نخست را بردایم؛ زیرا با سکوت و صمت است که زمینه برای تفکر و تعقل فراهم می آید و دل متقی آینه جمال و جلال الهی می شود و زمینه برای پذیرش الهامات الهی فراهم می آید و نور علم الهی در دل ها افکنده می شود. از همین روست که عارفان مهذّب، سکوتی همراه با تفکّر و تأمّل دارند و اگر سخن می گویند، حرف هایشان حکیمانه و از روی دانش و بصیرت الهی است که خداوند از زبان آنان جاری می کند ؛ زیرا قلب ایشان مرکز فرود علم الهی است که با تقوا به دست آمده است. اگر سخنی با دیگران نداشته باشند به ذکر خدا و یاد او مشغول هستند و ذکرالله و «یاد خدا» را مونس تنهایی خویش قرار می دهند.
چنان که بارها گفته شده امامان(ع) هیچ حرکت و سخنی و رفتاری را بیهوده انجام نمی دهند؛ زیرا ساحت ایشان از هر گونه لعب و لهو مبرا و پاک است. هم چنین رفتار ایشان برای تعلیم و تزکیه امت است که خداوند در آیات قرآنی به این ماموریت و وظیفه آنان اشاره دارد؛ چرا که امامت ایشان استمرار و ادامه نبوت و رسالت پیامبران (ع) است.
۳. ایمان به خدای شاهد و مشهود در کارها:
از جمله آموزه هایی وحیانی آنان را می توان در شعارهایی جست که ایشان برای نگـین انگشتری خویش انتخاب می کردند. این خاتم ها که بدان نامه و مکتوبات مهر می شد، به دست دیگران می رسید و آنان از شعار اصلی امام (ع) آگاه شده و رویه و رفتار و عقاید خود را بر اساس آن سامان می دادند. امام حسن عسکری(ع) شعارهایی را برای نگین انگشتری خویش برگزیده بود که در برگیرنده جوامع الکلم و کلمات کلیدی بود.
کفعمی گوید: نَقْشُ خاتَمِهِ «اِنَّ اللّهَ شَهیدٌ» وَ فی رِوایَهٍ : «سُبْحانَ مَنْ لَهُ مَقالیدُ السَّمواتِ وَ الا¨َْرْضِ»؛ نقش نگین انگشتری امام عسکری علیه السلام «خداوند شاهد است» بود. و به روایت دیگر: «پاک و منزّه است خدایی که کلید آسمانها و زمین در دست اوست» بوده است. (بحارالانوار ۵۰ : ۲۳۸ )
شعار نخست به حضور دایمی انسان در پیشگاه خداوند اشاره دارد و به امت این مطلب را می رساند که هماره خود را در پیشگاه خدا دانسته و نیز بداند که آن خداوند هم مشهود و هم شاهد است؛ زیرا شهید به هر دو معنا آمده است. پس باید هم اعمال خود را مدیریت کند و هیچ کاری را بدان رضای الهی انجام ندهد؛ زیرا پیش و پس و همراه هر کار خدا است که دیده می شود؛ و دیگر بداند که خداوند آگاه وعالم و ناظر و شاهد اعمال است؛ پس این گونه نیست که امت را رها کرده باشد، بلکه همان طوری که خداوند از دریچه غیب به هستی می نگرد و هیچ چیز از خداوند لطیف و نظارت وی بیرون نیست، هم چنین امام که در حبس خانگی است، شاهد اعمال است و باید امت بداند که رها نشده است و هماره زیر نظر و نظارت و حمایت خداوند و امام معصومی است که خلیفه الهی است.
تاکید بر مقالید و کلیدهای آسمان و زمین از آن رو انجام می گیرد تا امت دل خوش به حمایت و نظارت الهی باشد و بداند هر کاری کلیدی دارد که باید از آن بهره گرفت. بی گمان کلید رهایی امت از ظلم و جور و رسیدن به عدالت جهانی و کامل ، کسی جز امام مهدی(عج) نیست.
به هر حال، این گوشه ای از پیام هایی است که این شعار به امت می رساند. بی گمان پیام های دیگری از آن مد نظر است که با تامل و تدبر می توان به آن ابعاد دیگر نیز دست یافت.
۴. مـداومت عبـادت
امامان(ع) به حکم حکمت آفرینش و خلقت، عبادت را سرلوحه همه کارهای خویش قرار می دادند و دمی از آن دست بر نمی داشتند. البته با توجه به شرایطی که دولت عباسی برای آنان فراهم آورده بود، آنان بخش اعظم خود را در حبس خانگی به عبادت اشتغال داشتند. باید به این نکته توجه کرد که حتی آنان با آن که در حبس به عبادت اشتغال داشتند، با این همه عباسیان و کینه جویان بر آن بودند تا به اتهامی آنان را بکشند و از سر راه بردارند. از آن جایی که نمی توانستند با حضور شیعیان آماده کارزار مستقیم اقداماتی را علیه امام انجام دهند، ولی دنبال بهانه جویی بودند. امامان عسکریین (ع) نیز می کوشیدند تا بهانه ای به دست این بهانه جویان ندهند.
رفتار امامان عسکریین حتی دشمنان و جاسوسان را تحت تاثیر خود قرار می داد. یکی از این ماموران عباسی در گزارش خود به این نکته اشاره دارد که ایشان زندگی را به عبادت می گذراند و در کارها و امور سیاسی دخالتی ندارد و نمی تواند مشکلی برای دولت عباسی ایجاد کند. در روایت است: قالَ المُوَکِّلینَ مِن جانِبِ صالِحِ بنِ عَلِیٍّ: ما نَقُولُ فی رَجُلٍ یَصُومُ نَهارَهُ وَ یَقُومُ لَیْلَهُ کُلَّهُ لایَتَکَلَّمُ وَ لایَتَشاغَلُ بِغَیْرِالْعِبادَهِ؛ موکلین صالح بن علی(که در زندان نگهبان بودند، درباره امام عسکری علیه السلام)گفته اند: چه بگوییم در مورد کسی که روزها را به روزه گرفتن و شبها را به شب زنده داری می گذراند و صحبت نمی کند و به غیر عبادت مشغول نمی گردد. (بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص ۳۰۸ )
در روایتی دیگر نیز دربراه عبـادت امـام عسکری علیهالسلام گفته آمده است: کانَ اَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام اَعْبدَ اَهْلِ زَمانِهِ، وَ اَکْثَرَهُمْ طاعَهً لِلّهِ تَعالی وَ کانَ یُحْیی لَیْلَهُ بِالصـَّلاهِ وَ تِـلاوَهِ الْکِتابِ وَ السُّجُودِ لِلّهِ؛ امام ابومحمد حسن عسکری علیه السلام، عابدترین فرد اهل زمان خود بود. از همه بیشتر در اطاعت خداوند بود و شبها را با نماز و خواندن قرآن و سجده در مقابل خدای متعال به صبح می رساند. (حیاه الامام العسکری: ۳۴.)
ما به عنوان شیعیان باید از زندگی ایشان سرمشق بگیرم و زندگی را بیهوده به لهو و لعب نگذرانیم و چنان که آیات سوره مزمل به ویژه آیه ۲۰ آن بیان کرده بیش تر وقت خویش را به قرائت قرآن و نماز و عبادت بگذرانیم؛ البته باید گفت که بندگی و عبادت هرکس، به تناسب معرفت و خداشناسی اوست. از آن جایی که پیشوایان دین و اهل بیت علیهم السلام، عارف ترین و خداشناس ترین افراد بودند، از این رو در عبادت و بندگی و شب زنده داری و سجود در پیشگاه خداوند، از همه پیشتازتر و کوشاتر بودند و از انس با پروردگار و تلاوت کتاب خدا در دل شب و اطاعت آفریدگار، لذّت می بردند.
۵. حضـور قـلب
چنان که گفته شد، ارتباط تنگاتنگی میان معرفت و خشیت است. از این روست که خداوند خشیت را به عالمان و اهل معرفت نسبت می دهد و می فرماید: إِنَّمَا یخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ؛ از میان بندگان خدا فقط دانشمندان از خدا می ترسند. (فاطر، آیه ۲۸)
در روایات آمده است که امامان(ع) هنگام وضو و نماز حالاتی داشتند که نشانه خشیت آنان بود. حضور قلب زمانی تحقق می یابد که انسان از غیر خدا به سوی خدا برود و هیچ چیز در جهان و هستی او را به خود مشغول نکند ؛ یعنی خود را در محضر خدا دیده و خدا را بر حال خویش شاهد و مشهود بداند. در حالات امام حسن عسکری (ع) سید بن طاووس می گوید: کانَ الاِمامُ الْحَسَنُ علیه السلام یَتَّجِهُ فی صَـلاتِهِ بِقَلْبِهِ وَ مَشاعِرِهِ نَحْوَاللّهِ خالِقِ الْکَوْنِ وَ واهِبِ الْحَیاهِ فَلَمْ یُشَمِّرْ وَ لَمْ یَحْفِلْ بِاَیَّ شَأْنٍ مِنْ شُؤُونِ الدُّنْیا مادامَ یُصَلّی؛ امام عسکری علیه السلام در نماز با قلب و تمام وجود متوجه خداوند جهان آفرین و حیات بخش می شد و تا وقتی که در حال نماز بود، به کاری از کارهای دنیا نمی پرداخت و خوشحال نمی شد. (حیاه الامام العسکری، ص۳۴)
باید توجه داشت که حضور قلب که مایه ارزشمندی عبادت است، نتیجه معرفت خدا و توجّه به جایگاه والای پروردگار است. کسی که مجذوب محبت خدا باشد و چشم دلش به جمال خدا بنگرد، از ما سوای او چهره و دل بر می گرداند. در روایات است که مقداری از نماز، مقبول خداوند است که در آن حضور قلب باشد.
۶. ســجـده طـولانی
سجده اوج و نهایت خضوع و خشوع در برابر خداوند است. ابلیس و شیاطین از سجده بسیار خشمگین می شوند؛ زیرا خود از سجده سرباز زده هرگاه سجده کسی را ببیند بسیار خشمگین و عصبانی می شود. از حالات مومن سجده های طولانی است، و حتی در حدیث است: سجده، نزدیک ترین حالتِ قرب بنده به پروردگار است.
امام حسن عسکری(ع) به سجده طولانی عنایت داشت. مُحَمَّدُ الشّاکِری گوید: کانَ الاِمامُ یَجْلِسُ فی الْمِحْرابِ وَ یَسْجُدُ، فـَاَنامُ وَ اَنْتـَبِهُ وَ هُـوَ سـاجِدٌ؛ امام عسکری علیه السلام در محراب عبادت می نشست و به سجده می رفت و من می خوابیدم و بیدار می شدم در حالی که حضرت هنوز در سجده بود. (دلائل الامامه : ۲۲۷.)
۷. زمزمه آیات قرآن
خداوند در آیات قرآنی از جمله آیه ۲۰ سوره مزمل بر قرائت قرآن به میزان توان و امکان اشاره می کند و می گوید تا می توانید قرآن بخوانید که زمینه تاثیر و تدبر و تامل و نیز عمل را فراهم می آورد. پس قرآن این نور الهی قلب را روشن می کند و آثار و برکات زیادی دارد. در حقیقت قرآن حیات روشن دلهاست و قرآن فروغ و شمع محفلهاست. وحی الهی بر لب قاری نوری است که از جان بر زبان جاری می شود. پس اهتمام به قرآن باید در قرائت و تدبر و عمل دیده شود.
ابنُ العِمادِ الحَنبَلی درباره سبک زندگی امام حسن عسکری(ع) می گوید: رُوِیَ اَنَّهُ [العَسکَری علیه السلام] : یَتَرَنَّمُ بِآیاتِ الْقُرْآنِ فِی الْوَعْدِ وَالْوَعیدِ؛ امام عسکری علیه السلام آیات قرآن را درباره وعده به پاداش و وعید از عذاب، زمزمه می کرد.( شذرات الذهب، ج ۲ ، ص ۱۲۸)
۸. عمـل به نوافـل
اهتمام به مستحبات بسیار کارساز است؛ زیرا عمل به واجب همانند حرکت در لبه پرتگاه است؛ اما وقتی با مستحبات همراه شود همانند آن است که از لبه پرتگاه خطر دور شوید. از این روست که در روایات و آیات افزون بر ترک محرمات و عمل به واجبات بر ترک مکروهات و عمل به مستحبات تاکید شده تا انسان را در منطقه امنیت قرار دهد. امامان(ع) خود بسیار بر عمل به مستحبات تاکید داشتند.
القُرَشی می گوید: لَقَدْ کانَ الاِمامُ الْعَسْکَرِیُّ علیه السلامعَمِلَ مِنَ الْعِباداتِ کُلَّ ما یُقَـرِّبُـهُ اِلیَ اللّهِ زُلْفی، فَلَمْ تَـکُنْ عِبـادَهٌ وَ لا نافِلَهٌ مِنْ صَـلاهٍ اَوْصَوْمٍ اِلاّ اَتی بِها؛ قرشی روایت می کند که: امام عسکری علیه السلام از عبادات هر چه را به مقام قرب الهی نزدیک می کند انجام می داد، و هیچ عبادت مستحب و نماز یا روزه مستحبی را ترک نمی کرد. (حیاه الامام العسکری: ۳۸.)
۹. عـزّت خواهی
در شرایط سختی که امام (ع) در حبس و بازداشت خانگی در پادگان نظامی سامرا بود از همه لحاظ تحت فشار بود. ایشان که در پادگان به دنیا و در آن جا زندگی و در نهایت به شهادت می رسد، هماره از سوی دشمنان مورد اذیت و آزار بود. آنان بر این بودند تا ایشان را خوار و ذلیل کنند؛ ولی از آن جایی که عزت در دست خداوند و برای رسول و مومنان است، ایشان هرگز در شرایط ذلت و خواری قرار نگرفتند و عزت مدارانه در پادگان زیستند و نقشه شوم دشمنان را نقش بر اب کردند.
پیامبر(ص) از شرایط ایشان خبر داده بود و این که ایشان در این شرایط دعایی که می کند مربوط به عزت خواهی است تا در شرایط سخت تن به ذلت ندهد. در حقیقت پیامبر(ص) شرایط سختی که ایشان در آن به سر می بردند را گزارش می کند و با این دعایی که از ایشان نقل می کند امت را متوجه جریانی می کند که تلاش می کردند به هر شکلی شده ایشان را خوار و ذلیل کنند؛ اما ایشان همانند اجداد طاهرین خود، هیهات من الذله را بر زبان و عمل جاری کردند. در روایت است: قالَ رَسُول اللّه صلی الله علیه و آله: یَقُولُ [العَسکَری] فی دُعائِهِ: یا عَزیزَالعَزِّ فی عِزِّهِ، ما أَعَزَّ عَزیزَالعِزِّ فی عِزِّهِ، یا عَزیزاً عِزَّنی بِعِزِّکَ، وَ أَیِّدنی بِنَصرِکَ، وَ ابعَد عَنّی هَمَزاتِ الشَّیاطینِ، وَ ادفَعْ عَنّی بِدَفعِکَ وَ امنَعْ عَنّی بِمَنعِکَ، وَ اجعَلنی مِن خِیارِ خَلقِکَ؛ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (امام حسن عسکری علیه السلام) در دعایش می خواند: ای عزیزی که در عزتمندی خویش عزیزی، چه عزیز است آنکه در عزتمندی خود عزیز باشد. ای عزیز مرا با عزت خود عزیز گردان، و مرا با یاری خود تأیید فرما، و وسوسه های شیاطین را از من دور کن، و با حمایت خود از من دفاع کن، و با بازدارندگی خود، دشمنان را از من بازدار، و مرا از بهترین خلق خود گردان. (عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۶۲ ح ۲۹)
ایشان هر روز قبلازطلوع خورشید این دعا و نیایش را نیز بر زبان می راند که شیخ طوسی نقل می کند: وَ مِن دُعائِهِ[العسکری علیه السلام] قَبْلَ اصفِرارِ الشَّمسِ: «یا اَوَّلُ بِـلا اَوَّلِیـَّهٍ وَ یا آخِرُ بِلا آخِرِیـَّهٍ، وَ یا قَیُّوما بِلا مُنْتَهی لِقِدَمِهِ، یا عَزیزُ فَلاَ انْقِطاعَ لِعِزَّتِهِ، یا مُتَسَلِّطُ بِلا ضَعْفٍ مِنْ سُلْطانِهِ، یا کَریمُ بِدَوامِ نِعْمَتِهِ … اُقَدِّمُهُ بَیْنَ یَدَیْ حَوائِجی اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ امام عسکری علیه السلام قبل از طلوع خورشید این دعا را می خواند: «ای اولی که قبل از او اولی نیست، و ای آخری که غیر او آخری نیست، ای قیّومی که انتهایی برای قدمتش نیست، ای عزیزی که برای عزتش انقطاعی نیست، ای چیره و قادری که در سلطنتش ضعفی نیست، ای کریمی که نعمتش دائمی است … این اوصاف در پیشگاه نیازهایم تقدیم می دارم و می خواهم که برمحمّد صلی الله علیه و آله واهل بیتش علیهم السلامدرود فرستی.» (مصباح المتهجد، ص ۳۶۰ )
السید بن طاووس نیز می گوید: اِنَّهُ [العَسکَری علیه السلام] کانَ یَدْعُو فی صَباحِ کُلِّ یَوْمٍ بِهذَا الدُّعاءِ الْجَلیلِ: «یا کَبـیرُ کُلِّ کَبـیرٍ، یا مَنْ لاشَریکَ لَهُ وَ لا وَزِیرَ، یا خالِقَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ الْمُنیرِ، یا عِصْمَهَ الْخائِفِ الْمُسْتَجیرِ، یا مُطْلِقَ الْمُکَبَّلِ الاَسیرِ، یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ … وَ اَعِنّی عَلیَ الْمَوْتِ وَکُرْبَتِهِ وَعَلَی الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ ؛ امام عسکری علیه السلام در صبح هرروز این دعای والا را می خواند: ای بزرگ هر بزرگی! ای آنکه او را شریک و وزیری نیست، ای آفریننده خورشید و ماه تابان، ای پناه و نگهدارنده هراسان پناهجو، ای آزاد کننده اسیر از قید اسارت، ای روزی دهنده کودک کوچک … مرا بر مرگ و غصه آن و بر قبر و وحشت و تنهایی آن کمک فرما. (مهج الدعوات ، ص ۲۷۷)
مهم ترین خواسته این دعا، برخورداری از عنایت و رحمت الهی هنگام مرگ و مراحل پس از مرگ است. این خود گواه است که ایشان در چه شرایطی سخت در پادگان نظامی زندگی می کردند.
هم چنین السَّیِّدُ بنُ طاوُوس می گوید: دُعاءُ قُنُوتِهِ [العَسکَری علیه السلام] : اَلْحَمْدُ لِلّهِ شُکْرا لِنَعْمائِهِ وَ اسْتِدْعاءً لِمَزیدِهِ وَ اسْتِخْلاصا لَهُ وَ بِهِ دُونَ غَیْرِهِ وَ عِیاذا بِهِ مِنْ کُفْرانِهِ وَ الاِ لْحادِ فی عَظَمَتِهِ وَ کِبْرِیائِهِ حَمْدَ مَنْ یَعْلَمُ أنَّ ما بِهِ مِنْ نَعْمائِهِ فَمِنْ عِنْدِ رَبِّهِ وَ ما مَسَّهُ مِنْ عُقُوبَتِهِ فَبِسُوءِ جِنایَهِ یَدِهِ…؛ دعای قنوت امام عسکری علیه السلاماینگونه بود: ستایش برای خداست، به خاطر شکر نعمتهایش و درخواست نعمتِ بیشتر و خالص ساختن شکر برای او و به یاری او نه غیرش، و پِناه بردن بر او از کفران و ناسپاسی او و انکار در عظمت و بزرگواریش، ستایشِ کسی که می داند هر نعمتی که دارد از جانب خداست و هر عقوبت و کیفری که به او رسد از بدیها و جرائم خودش است. (مهج الدعوات : ۶۳)
و نیز السَّیِّدُ بنُ طاوُوس می گوید: کانَ [العسکری علیه السلام] اِذا قَنَتَ فیصَلاتِهِ یَدْعُو بِهذَا الدُّعاءِ الشَّریفِ: «یا مَنْ غَشِیَ نُورُهُ الظُّلُماتِ، یا مَنْ اَضاءَتْ بِقُدْسِهِ الْعُجاجَ الْمُتَواعِراتِ، یا مَنْ خَشَعَ لَهُ اَهْلُ الاَْرْضِ وَ السَّمواتِ، یا مَنْ بَخَعَ لَهُ بِالطّاعَهِ کُلُّ مُتَجَبِّرٍ عاتٍ … فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ؛ امام عسکری علیه السلام وقتی در نماز قنوت می گرفت این دعای شریف را می خواند: ای (خدایی) که نور او تاریکیها را می پوشاند، ای که به پاکی و قداست او راههای سخت روشن می گردد، ای آن که زمینیان و آسمانیان برای او خشوع و خضوع می کنند، ای آنکه نزد او هر جبار متکبر سر طاعت فرود می آورد… کسانی را که توبه کنند و راه تو را تبعیت کنند، بیامرز. (مهـج الدعوات، ص ۶۲)
۱۰. درخـواست حــج
گواه دیگر بر شرایط سخت دعاهای دیگری است که از ایشان نقل شده است. در حقیقت ایشان همانند امام سجاد(ع) ناچار بود تا اندیشه ها و خواسته ها و عقاید و افکار خویش را در قالب دعا به دیگران برساند. شرایط سخت اجازه نمی داد تا به شکل ظاهر از پادگان خارج و حتی برای مراسم حجه الاسلام واجب اقدام کند. البته ایشان از راه های دیگر به این کار اقدام می کرد، ولی برای این که به امت برساند که شرایط سختی دارد که حتی از انجام واجبات در ظاهر محروم است، یکی از خواسته های خویش را حج معرفی می کند. در روایت است: رَوی اِبْنُ طاوُوس عَنِ العَسکَریِّ علیه السلام: اَنَّهُ یَدْعُو بَیْنَ کُلِّ رَکْعَتَیْنِ مِنْ نَوافِلِ شَهْرِ رَمَضانَ : «اَللّهُمَّ اجْعَلْ فیما تَقْضی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الاَمْرِ الْعَظیمِ الْمَحْتُومِ وَ فیما تَفْرُقُ مِنَ الاَمْرِ الْحَکیمِ فی لَیْلَهِ الْقَدْرِ اَنْ تَجْعَلَنی مِنْ حُجّاجِ بَیْتِکَ الْحَرامِ، اَلْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ، الْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ؛ سید ابن طاووس از امام عسکری علیه السلام نقل می کند: حضرت در بین هر دو رکعت از نوافل ماه رمضان این دعا را می خواند: «خدایا در آنچه قضا و قدرت از امر بزرگ و حتمی تعلّق گرفته و در آنچه از امر حکیمانه ات در این شب قدر به مردم ارزانی می داری و مقرّر می کنی، چنین قرار بده که مرا از حجاج خانه ات قرار دهی، از آنان که حجشان پذیرفته و تلاششان پاداش یافته است. (مسندالامام العسکری ، ص ۱۸۱)
۱۱. حِرز امـام عسکری(ع)
از آن جایی که ائمه معصومین علیهم السلام پیوسته در معرض خطر و توطئه از سوی دشمنان بودند، تنها راه چاره این بود که خود را کنف حمایت الهی قرار دهند. از امامان(ع) حرزهایی نقل شده که برای دفع شر و شرور دشمنان است. در حقیقت آنان با توسّل به درگاه خدا و تکیه بر لطف و عنایت او، می توانستند از شرور دشمنان مصون و محفوظ بماندند،و به هدایت مردم بپردازند.
درباره حرز امام حسن عسکری(ع) سید ابِنُ طاوُوس می نویسد: حِرزُ الامامِ العَسکَری علیه السلام: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا عُدَّتی عِنْدَ شِدَّتی، وَ یا غَوْثی عِنْدَ کُرْبَتی، وَ یا مُونِسی عِنْدَ وَحْدَتی، اُحْرُسْنی بِعَیْنِکَ الَّتی لاتَـنامُ وَ اکْنـُفْنی بِرُکْنِکَ الَّذی لایـُرامُ؛ حرز (دعای حفظ و ایمنی امام عسکری علیه السلام اینگونه بود: به نام خداوند بخشنده مهربان، ای تکیه گاه و نیروی من در گرفتاری ام، ای پناه من هنگام غم و غصه ام، و ای مونس من هنگام تنهایی ام، مرا با چشمت که خواب نمی گیرد، نگهدار و با رکن و قدرت خویش که سستی نمی پذیرد، پناه ده. (مهج الدعوات، ص ۴۵)
این حرز خود بیانگر شرایط سخت و دشوار زندگی امام (ع) است و این که ایشان تنها به رکن رکین خداوندی تکیه و اعتماد کرده و از خداوند می خواهد تا از شر عباسیان در امان مانده و به مسئولیت امامت خویش بپردازد.
۱۲. یاد آخرت
ایشان نه تنها خود هماره به فکر آخرت و قیامت بود، بلکه اصحاب خویش را بدان موعظه می کرد ؛ زیرا یاد قیامت در مهار ومدیریت و نظارت بر رفتار و گفتار انسان نقش اساسی و کلیدی دارد و انسان هر کاری را نمی کند و هر سخنی را بر زبان نمی راند. در حقیقت نباید نقش تربیتی و پرورشی ذکر معاد و قیامت را از یاد برد. علامه مجلسی می نویسد: کانَ الاِمامُ اَبُومُحَمِّدٍ علیه السلام یَعِظُ اَصْحابَهُ وَ یُذَکِّرُهُمْ الدّارَ الاْخِرَهِ وَ یُحَذِّرُهُمْ مِنْ فِتَنِ الدُّنْیا وَ غُرُورِها، وَمِنْ وَعْظِهِ: اِنَّکُمْ فی آجالٍ مَنْقُوصَهٍ وَ اَیّامٍ مَعْدُودَهٍ وَ الْمَوْتُ یَأْتی بَغْتَهً ، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرا یَحْصُدْ غِبْطَهً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرّا یَحْصَدْ نَدامَهً؛ امام عسکری علیه السلام اصحابش را همواره موعظه می کرد و قیامت را به یادشان می آورد و از آزمایشها و فتنه و غرور دنیا برحذرشان می داشت، و از جمله موعظه اش این بود: شما در اوقات و اجلهای کاهش یابنده و زمانهای کم و محدود هستید در حالی که مرگ ناگهانی می آید و کسی که خیر و خوبی کاشته، غبطه می چیند و کسی که شر و بدی کاشته حسرت و ندامت برداشت می کند. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۳)
در حقیقت پیشوای صادق و هادی، کسی است که رهروان را از خطرها و بحران ها آگاه سازد و راهنمایی کند. هشدار نسبت به مرگ و آینده و سرنوشت انسان، از جمله این هدایت های معنوی است، تا آگاهانه عمل کند و راه را بپیماید.
۱۳. استـقامـت و احسان و اکرام
از دیگر خصوصیات ایشان استقامت و صبر در زندگی و مشکلات بود. با توجه به شرایط سخت حبس خانگی در تمام عمر می توان دریافت که صبر و استقامت ایشان تا چه اندازه بوده است.
هم چنین ایشان اهل اکرام و احسان بوده و هرگز بدی را با بدی پاسخ نداده بلکه به نیکی پاسخ بدی را می داده است. القرشی گوید: قَدْ کانَ مِنْ اَحْلَمِ النّاسِ، وَ اَکْظَمِهِمْ لِلْغَیْظِ، وَ قَدْ قابَلَ مَنْ اَساءَ اِلَیْهِ بِالْعَفْوِ وَ الصَّفْحِ عَنْهُ؛ امام عسکری علیه السلام از بردبارترین و صبورترین مردم و فرو برنده ترین مردم نسبت به خشم و غضب بود و کسی را که به او بدی می کرد با صبر و گذشت با او روبرو می شد. (حیاه الامام العسکری، ص ۳۹)
اِبِن شَهر آشُوب نیز می گوید: بَریءٌ مِنَ الْعَیْبِ، اَمینٌ عَلَی الْغَیْبِ، مَعْدِنُ الْوِقارِ بِلا شَیْبٍ، خافِضُ الطَّرْفِ واسِعُ الْکَفِّ، کَثیرُالْحِباءِ، کَریمُ الْوَفـاءِ؛ امام عسکری علیه السلام از هرگونه عیب به دور و بر غیب امین بود، معدن وقار در اوج جوانی، چشم پوش (از عیوب و خطا) و خود نگهدار، زیادبخشنده و نیکو وفاء کننده بود. (مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۲۱)
۱۴. فضایل و خوبی های امام
اَحْمَدُ بنُ عُبَیدِاللّهِ بنِ خاقان می گوید: ما رَأَیْتُ وَ لاعَرَفْتُ بِسُرِّ مَنْ رَأی رَجُلاً مِنَ الْعَلَوْیَّهِ مِثْلَ الْحَسَنِ بْنِ عَلیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضا فی هَدْیِهِ وَ سُکُونِهِ وَ عِفافِهِ وَ نَبْلِهِ وَ کَرَمِهِ عِنْدَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَ بَنی هاشِمٍ؛ احمد بن عبیداللّه بن خاقان گوید: کسی از علویون را در سامرا مثل حسن بن علی (امام عسکری) علیه السلام در رفتار و سکون و وقارش، در عفاف و پاکی و بزرگواری و کرامتش در نزد اهل بیت خود و بنی هاشم ندیده ام. (کافی، ج ۱ ، ص ۳۰۳)
۱۵. تواضع امام عسکری علیهالسلام
دیگر از فضایل و خصوصیات برجسته ایشان تواضع آن حضرت بود. ایشان در رفتار و کردار خویش خود را همانند مردمان می دانست و خود را جدا از دیگران نمی دانست. ازاین رو حتی غلامان خویش را در غذای خود شریک می ساخت، بر خلاف طاغوت ها و طاغوتیان متکبّر که برتری طلبند و خودخواه، غذاهای ویژه دارند و هم غذا شدن با افراد عادی را برای خود عار می دانند. اولیای الهی با آنکه برترین انسان های روی زمینند، امّا اخلاق و سیره مردمی و متواضعانه دارند.
اَبُوهاشِم داوُدَ بنَ القاسِمِ الجَعْفَری می گوید: وَ کانَ الْحَسَنُ علیه السلام یَصُومُ فَاِذا اَفْطَرَ اَکَلْنا مَعَهُ مِنْ طَعامٍ کانَ یَحْمِلُهُ غُلامُهُ اِلَیْهِ فی جُونَهٍ مَخْتُومَهٍ وَ کُنْتُ اَصُومُ مَعَهُ؛ امام عسکری علیه السلام روزه می گرفت و چون می خواست افطار کند ما نیز از غذایی که غلامش در کیسه مهر شده برای او می آورد می خوردیم و من نیز با او روزه می گرفتم. (کشف الغمه ۲ : ۴۳۲.)
۱۶. یـگانه دوران
ایشان در علم و تقوا و هر امر دیگری از فضایل اخلاقی و مکارم و محاسن اخلاقی سرآمد روزگار بود. به طوری که دوست و دشمن بر آن گواهی می دادند. اَبِن صَبّاغِ المالِکی می گوید: … [ابُومُحَمَّدٍ العَسکَری علیه السلام ] سَیِّدُ اَهْلِ عَصْرِهِ، اِمامُ اَهْلِ دَهْرِهِ، اَقْوالُهُ سَدیدَهٌ، وَ اَفْعالُهُ حَمیدَهٌ، وَ اِذا کانَتْ اَفاضِلُ اَهْلِ زَمانِهِ قَصیدَهً فَهُوَ بَیْتُ الْقَصیدَهِ، فارِسُ الْعُلُومِ الَّذی لایُجاری، وَ مُبیِّنُ غَوامِضِها فَلایُجادَلُ وَ لایُماری، کاشِفُ الْحَقائِقِ بِنَظَرِهِ الصّائِبِ؛ امام عسکری علیه السلام بزرگ اهل عصرش و پیشوای مردم زمانش بود، حرفهایش استوار و کارهایش پسندیده بود، و اگر دانشمندان زمانش «قصیده» باشند حضرت شاه بیتِ قصیده بود، تکسوار دانشها بود که کسی به گَرد او نمی رسید و روشنگر پیچیدگیهای علوم بود که کسی قدرت جدال و بحث با او نداشت و با نظر درست و روشن خویش پرده از حقایق بر می داشت. (کشف الغمه، ج ۲ ، ۴۳۳)
۱۷. مـواظبت از اصـحاب
با آن که عصر امام عسکری علیه السلام از خفقان بارترین دوره ها بود، ولی باز هم امام به هر شکلی بود با شیعیان خود دیدار می کرد و آنان را در امور مهم و خطیر راهنمایی و رهبری می نمود.
اسحاق بن ابان گوید: کانَ اَبُومُحَمَّدٍ علیه السلام یَبْعَثُ اِلی اَصْحابِهِ وَ شیعَتِهِ: صیرُوا اِلیَ مَوْضِعِ کَذا وَ کَذا وَ اِلی دارِ فُلانِ بْنِ فُلانِ اَلْعِشاءَ وَ الْعَتَمَهَ فی لَیْلَهِ کَذا فَاِنَّکُمْ تَجِدُونی هُناکَ. … وَ کانَ علیه السلام قَدْ سَبَقَهُمْ اِلَیْهِ فَیَرفَعُونَ حَوائِجَهُمْ اِلَیْهِ فَیَقْضیها لَهُمْ؛ ابومحمد امام عسکری علیه السلام دنبال اصحاب و پیروان خود می فرستاد و پیغام می داد: کجا و کجا بروید و به خانه فلانی شب هنگام بعد از عشاء و شب در فلان محل و منزل فلانی بیایید که مرا در آنجا خواهید یافت. … و خود حضرت زودتر از همه به آنجا می آمد و اصحاب، حاجتهای خود را به او می گفتند و حضرت بر آورده می کرد. (بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص۳۰۴)
۱۸. برخوردار از علم امامت و آشـنای اسرار
از ویژگی های امام معصوم، علم او به امور غیبی و نهانی است که لطف خدا در حقّ آنان است، تا معلوم شود که حجّت خدا و پیشوای الهی اند.
عَلِی بنِ سنانِ المُوصِلی از پدرش نقل می کند که گفت: فَقالُوا کُنّا نَحْمِلُ اِلیَ سَیِّدنا اَبی مُحَمَّدِ علیه السلام اَلاَمْوالَ … وَ کُنّا اِذا وَرَدْنا بِالْمالِ قالَ سَیِّدُنا اَبُومُحَمَّدٍ علیه السلام: جُمْلَهُ الْمالِ کَذا وَ کَذا دینارا، مِنْ فُلانٍ کَذا وَ مِنْ فُلانٍ کَذا حَتّی یَأْتِیَ اَسْماءَالنّاسِ کُلِّهِمْ وَ یَقُولُ ما عَلیَ الْخَواتیمِ مِنْ نَقْشٍ؛ امـوالی را به محضر امام عسکری علیه السلام می بردیم (و برای اینکه به امامت حضرت یقین پیدا کنیم از ایشان می خواستیم از داخل کیسه ها خبر دهد) وقتی اموال را وارد می کردیم حضرت می فرمود: تمام اموال این مقدار دینار است و صاحبان اموال را با مقدار مالشان یک به یک نام می برد و حتی از نقشی که روی مُهرها خورده بود خبر می داد. (اثبات الهداه، ج ۶ ، ص ۳۰۳)
در روایت دیگر آمده است: ما رُوِیِ عَن اَبِی العَیناءِ مُحَمَّدِ بنِ القاسِم الهاشِمی قالَ: کُنْتُ اَدْخُلُ عَلی اَبی مُحَمَّدٍ علیه السلام وَ اَعْطِشُ فَاَجِلُّهُ اَنْ اَدْعُوَ بِالْماءِ فَیَقُولُ: «یا غُلامُ اِسْقِهِ» وَ رُبَّما حَدَّثْتُ نَفْسی بِالنُّهُوضِ فَاُفَکَّرُ فی ذلِکَ فَیَقُولُ «یا غُلامُ دابَّتَهُ»؛ محمد بن قاسم هاشمی گوید: به خدمت امام عسکری علیه السلام وارد می شدم و گاهی که تشنه می شدم، به عنوان احترام، آب نمی خواستم. حضرت می فرمود: «ای غلام! او را آب بده». و گاهی پیش خودم می گفتم که بر خیزم و بروم که حضرت می فرمود: «ای غلام! مرکبش را حاضر کن». (خرائج و جرائح، ج ۱، ص ۴۴۵)
۱۹. چراغ هدایت
در روایتی آمده است: لـَقـَدْ کانَ سِراجا یُضیی ءُ مَعالِمَ الطَّریقِ وَیَهدْی الْحائِرینَ وَالضّالّینَ اِلیَ التُّقی وَالصَّلاحِ؛ امام عسکری علیه السلام چراغی بود که راه (حق از باطل) را روشن می ساخت و حیرت زدگان و گمراهان و گم شدگان را به راه تقوا و صلاح و رستگاری هدایت می کرد. (حیاه الامام العسکری ، ص ۲۰ )
کتابهای منسوب به امام حسن عسکری(ع) کدامند؟
کتابهایی به امام حسن عسکری(ع) منسوب شده که برخی از مورخین با نسبت آنها به امام سخت موافقند و عدهای دیگر، آنها را ساختگی شمرده و اعتبار علمیشان را زیر سوال بردهاند.
دکتر رسول جعفریان در مقالهای با عنوان «اسوههای بشریت(۱۱)؛ امام حسن عسکری(ع)» در شماره ۴۷ مجله «نور علم» که در آبان ماه سال ۷۱ منتشر شده، درباره کتابهای منسوب به امام حسن عسکری(ع) نوشته است:
«کتاب تفسیر به امام عسکری(ع) نسبت داده شده که شامل تفسیر سوره حمد و قسمتی از سوره بقره است. این کتاب از ابتدای طرح آن در محافل علمی از قرن چهارم تاکنون مورد قضاوتهای گوناگونی قرار گرفته است.
عدهای آن را از اثار امام دانسته و احادیثی نیز از آن نقل کردهاند و برخی دیگر آن را ساختگی شمرده و اعتبار علمیاش را منتفی دانستهاند. بخشی از این قضاوتها متکی به سند کتاب است؛ زیرا دو نفر به نامهای یوسف بن محمد بن زیاد، و محمد بن سیّار، اساس روایت آن هستند و واسطه این دو و صدوق، محمد بن قاسم استرآبادی است، گرچه براساس روایت ابن شهر آشوب، حسن بن خالد برقی نیز راوی این تفسیر است. علاوه بر ابهام و اشکالاتی که در هویت افراد فوق به جز خالد بن حسن وجود دارد در کیفیت سند و نیز اینکه آیا این دونفر خود راوی کتاب هستند یا پدرانشان، صحت انتساب آن به امام(ع) را زیر سؤال میبرد. و برخی از علما به اشکالات بالا پاسخ دادهاند.»
«اشکال دیگری که بر کتاب وارد شده این است که در آن روایاتی نقل شده که از نظر محتوی جداً قابل انتقال و ایراد بوده و گاهی به صورتی آمیخته با خرافات است که به هیچ وجه نمیتوان آن را به امام(ع) نسبت داد چنانکه علامه تستری چهل مورد از این نمونهها را ارائه داده است. از میان مخالفین ، ابن الغضائری، علامه حلّی، علامه بلاغی و آیت الله خوئی(قده) را میتوان نام برد.
در مقابل، عدهای دیگر سخت با نسبت آن به امام موافقند که از آنان، صدوق، طبرسی صاحب احتجاج، کَرَکی، مجلسی اول و دوم شیخ حرّعاملی را میتوان نام برد.
برخی دیگر از علما حد وسط را برگزیده و نظر دادهاند که این تفسیر نیز مانند کتب دیگر میتواند مورد انتقاد قرار گرفته و روایات صحیح آن پذیرفته شود، علامه بلاغی ضمن رسالهای در نقد آن، مواردی را که موجب سلب اعتبار از آن تفسیر میشود، برشمرده است.
نکته مهم این است که علی بن ابراهیم قمی و محمد بن مسعود عیاشی هیچ کدام در تفسیرهای خود، روایتی از این کتاب نقل نکردهاند و این خود میتواند نقش تعیین کنندهای در قضاوت درباره این تفسیر داشته باشد.»
این عضو فعال وبلاگ نخبگان خبرآنلاین درباره کتاب دیگری که به امام حسن عسکری، منسوب است، مینویسد:
«کتاب المقنعة، کتاب دیگری است که به امام نسبت داده شده که راوی آن گویا ابن شهر آشوب است.
این کتاب در نسخهای از مناقب با عنوان«کتاب المنقبة» ضبط شده و صاحب ذریعه نیز تحت همین عنوان بدان اشاره کرده است اما در چاپ نجف و قم از مناقب با عنوان«رسالة المقنعة» از آن یاد شده است. بیاضی نیز بعدها از آن با عنوان«کتاب المقنعة» یا «رسالة المقنعة» یاد کرده است.
«در هر دو کتاب اشاره شده که این کتاب مشتمل بر علم حلال و حرام است، بنابراین طبعاً نمیتواند مجموعهای در مناقب باشد و لابد باید در آن تصحیفی صورت گرفته باشد. آنچه که مطلب را کاملاً آشکار میکند این است که نجاشی در ذیل نام«رجاء بن یحیی بن سامان عبرتائی کاتب»مینویسد: او از امام هادی(ع) روایت میکرده و به وسیله پدرش که در خانه ابوالحسن کار میکرده به خانه آن حضرت راه یافته و از خواص وی شده و کتابی با عنوان«المقنعة فی ابواب الشریعة» از او نقل کرده است و ابوالمفضل شیبانی نیز آن را از رجاء بن یحیی روایت کرده است. اگر در کنار این نقل روایت سید بن طاووس را ـ به نقل از آقابزرگ ـ از علی بن عبدالواحد که میگوید: «انّه اخرج المقنعة من دار ابی محمد العسکری فی سنة ۲۵۵» و روایت مناقب را که میگوید: رساله مقنعة امام عسکری درسال ۲۵۵ ق تألیف شده قرار دهیم بروشنی معلوم میشود که«المقنعة» مورد بحث همان کتاب رجاء بن یحیی است که آن را از امام هادی(ع) روایت کرده و در خانه امام عسکری(ع) بوده که در سال ۲۵۵ از آن خانه بیرون آورده شده است.»
«جالب توجه است که در مناقب تصریح شده: در آغاز کتاب «المقنعه» آمده: أخبرنی علی بن محمّد بن موسی(که همان امام هادی(ع) است). ابوالمفضل در سال ۳۱۴ از رجاء بن یحیی نقل حدیث کرده که فوت رجاء نیز در همین سال اتفاق افتاده است.»
۲) طبرسی، اعلام الوری، ص۳۵۴.
۳) طوسی، الغیبة، ص۱۳۹.
۴) برای نمونه، رک: اربلی، کشف الغمة، ج۳، ص۲۱۸.
۵) همان، ص۱۳۲.
۶) برای نمونه، رک: سید بن طاووس، مهج الدعوات، ص۶۳.
۷) برای نمونه، رک: طوسی، الغیبة، ص۳۵۴.
۸) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۴۲۵؛ اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۴۲۵ و ۴۲۷؛ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص۴۲۷.
۹) پاسخ به نامه ها آنقدر در این دوره می توانست خطرناک باشد، که خود حضرت گاه در ابتدای نامه ها تصریح می کنند که «خداوند تو (نامه دهنده) و مرا در پوشش خود قرار دهد»(سید بن طاووس، مهج الدعوات، ص۴۴- ۴۵).
۱۰) طوسی، الغیبة، ص۲۰۶.
۱۱) اراد بذلک علما یعرف به حزب الله عند التفرقه (اربلی، کشف الغمة، ج۳، ص۲۱۹).
۱۲) هرچند این خبر مطابق نقل شهید اول است که تاکید می کند به دست خطی از آن حضرت دست یافته که در آن آمده است« نحن لیوث الوغی و غیوث الندی و طعنا العدی و…» (موسوعة الامام العسکری(علیهالسّلام)، ص۲۰۸)، اما به نظر همین شجاعت و جسارت امام(علیهالسّلام) است که سه خلیفه عباسی حضرت را زندانی کرده یا آرزوی قتل ایشان را در سر می پروراندند (طوسی، الغیبة، ص۱۳۴؛ سیدبنطاووس، مهج الدعوات، ص۳۴۴).
۱۳) برای نمونه
۱۴) طوسی، الغیبة، ص۳۵۷.
۱۵) نوبختی، فرق الشیعة، ص۹۵ و ۱۳۸.
۱۶) برای نمونه، رک: طبرسی، اعلام الوری، ص۳۵۱.
۱۷) ابن شهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۴۲۴.
۱۸) کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۱۲؛ مفید، ارشاد، ج۲، ص ۳۳۴.
۱۹) کلینی، الکافی، ج۱، ص ۵۰۳.
۲۰) طبرسی، احتجاج، ج۲، ص۵۱۷.
۲۱) همان، ص۴۵۹.
۲۲) موسوعة الامام العسکری(علیهالسّلام)، ص۲۷۵.
۲۳) همان، ص۳۱۵.
۲۴) «والله سیکون لی ولد یملا الارض عدلا کما ملئت ظلما و جورا»؛ اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۳۰۷.
نظر شما