١- این حکایت ملانصرالدین را حتما شنیدهاید که با پسرش سوار بر الاغی طی طریق میکردند. یکی گفت عجب مردم بیرحمی، رعایت این حیوان نحیف را نمیکنند. به خاطر این حرف، پسرش را پیاده کرد و خود بر الاغ سوار ماند. کمی جلوتر یکی دیگر گفت عجب پدر بیرحمی! این بار پسر را بر الاغ نشاند و خود در کنار الاغ حرکت میکرد. یکی گفت عجب زمانهای شده؛ فرزندانِ احترام نگهندار را ببین. این بار تصمیم گرفتند هر دو پیاده باشند و در کنار الاغ، راهپیمایی کنند. کمی جلوتر یکی گفت حماقت را ببین؛ بهجای آن که بر مرکب سوار شوند پیاده راه میروند. واقعیت این است که حرف مردم، همیشه هست و خود را اسیر آن کردن یعنی توقف.
٢- دوره اقدامات شابلونی گذشته است. شیوههای کمونیستی که همه را یک شکل و یکجور میبیند با گسترش فناوری اطلاعات، بور شده است. بهراحتی میتوان همه خدمات را شخصیسازی کرد. هر کس خودش انتخاب میکند و به الزاماتش هم تن میدهد. قبلترها اگر میخواستیم از روشهای کمونیستی آمرانه فاصله بگیریم، نظرسنجی هم میکردیم و مطابق نظر اکثریت رفتار میکردیم. آن البته یک ایراد داشت: اقلیت هم باید تابع اکثریت میشدند؛ هر چند گامی به جلو بود و مانع خودرأیی.
اما حال میتوان از همکاران پرسید دوست دارید حقوقتان در کدام بانک واریز شود؟ آیا بسته معیشتی ترجیح میدهید یا بنکارت الکترونیکی؟ آیا با سرانه خودتان مجموعه ویلاهای سازمانی خودمان را ترجیح میدهید یا هتل لاکچری یا هتل ایرانگردی در یک شهر کوچک خاطرهانگیز یا بومگردی؟در مدل کمونیستی آمرانه میگوییم «همینی که هست» و طبیعی است رضایت شغلی همکاران پایین میآید. بهعلاوه، خودمان هم عامل این میشویم که افراد مریض یا سازمانهای غیررسمی، پشت سر کارکنان امورمالی یا امور رفاهی حرف در بیاورند.
*منبع: کانال نویسنده
*دکتر حسین انتظامی روزنامه نگار و معاون توسعه مدیریت و منابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
۲۱۶۲۱۶
نظر شما