به گزارش خبرآنلاین به نقل از ایبنا - آناهید خزیر: کتاب «شاه و وکیل» زندگی و زمانه نادرشاه افشار و کریمخان زند (جلد سوم از مجموعه رخ) نوشته امیر سودبخش از انتشارات کتاب تداعی منتشر شد. مولف کتاب بر این باور است که مردمان کشورهایی زودتر به رستگاری میرسند که تاریخ بدانند، تاریخ بخوانند و تجربههای تلخ کشورهای دیگر را تجربه نکنند. سپس میگوید ما هر بار به بهانه داستان زندگی انسانهای تاثیرگذار در تاریخ با گوشهای از تاریخ جهان آشنا میشویم و از تجربیات دیگران پند میگیریم و معتقدیم ملتی که تاریخ نداند و از تاریخ درس نگیرد، محکوم به تجربه تلخ حوادث تاریخی است.
این کتاب پس از پیشگفتار به نادرشاه افشار، اوضاع ایران قبل از ظهور نادر، از تولد تا نامی شدن نادر، شکست محمد سیستانی و جنگ هرات، تقابل نادر و اشرف افغان، نبرد نادر و اشرف افغان، نبرد با عثمانیها و سرکوب شورشها، نادر و روسها، پادشاهی نادر و فتح قندهار، لشکرکشی به هند، شروع نبرد کرنال، کور شدن ولیعهد، آخرین نبرد نادر با عثمانیها، دوران انحطاط سلطنت نادرشاه، مرگ نادر و عاقبت خاندان افشار پرداخته است.
سپس در بخش کریمخان زند به تاریخچه زند و ظهور کریمخان، اوضاع ایران بعد از نادر، پیمان سهجانبه، از خیانت علیمردانخان تا حکومت کریمخان در اصفهان، اتحاد دشمنان کریمخان، آزادخان و علیمردانخان، شکست از آزادخان افغان و فرار به اصفهان و شیراز، ماجرای سرداران زند و کشته شدن علیمردانخان، پیروزی کریمخان بر آزادخان افغان و بازگشت به شیراز، شکست از محمدحسنخان قاجار، سرنوشت شاه نمایشی، سرکوب افغانها و گرجیها و کور کردن شیخ علیخان، ساخت کاخ گلستان، بناهای کریمخانی، شخصیت کریمخان و محدود کردن قدرت روحانیون، مردم ایران در دوران زند، وضعیت اقتصادی مردم در زمان کریمخان، تجارت با خارجیها در زمان کریمخان، مرگ کریمخان و عاقبت زندیه بعد از کریمخان اشاره شده است.
در توضیح مجموعه رخ چنین آمده است:
«اگر انسان در جسم خود فانی است در عمل تاریخی خود باقی است. در مجموعه کتاب رخ، به بهانه داستان زندگی انسانهای تاثیرگذار در تاریخ با گوشهای از تاریخ ایران یا جهان آشنا میشویم و از تجربیات دیگران پند میگیریم و معتقدیم ملتی که تاریخ نداند و از تاریخ درس نگیرد محکوم به تجربه تلخ حوادث تاریخی است. داستان زندگی هر کدام از شخصیتها براساس معتبرترین منابع موجود تهیه شده تا بتوانید در کوتاهترین زمان ممکن مروری بر سیر حوادث تاریخی داشته باشید و همزمان با جزئیات و حاشیههای زندگی افراد تاثیرگذار در تاریخ نیز آشنا شوید.»

از تولد تا نامی شدن نادر
نادرقلی، یا نَدَرقلی در دوم آذر سال ۱۰۶۷ شمسی در منطقه ابیورد از توابع شهرستان درگز به دنیا آمد؛ منطقهای که امروز در استان خراسان رضوی و نزدیک به مرز ایران و ترکمنستان قرار دارد. نادر از طایفه افشار بود. درباره حضور افشارهای ترکزبان در این منطقه روایتهای مختلفی وجود دارد و نظر قطعی در این باره مطرح نشده است.
پدر نادر، امامقلی یکی از اعضای ایل افشار بود که با کشاورزی و دامپروری روزگار میگذراند. وضعیت معیشت خانواده نادر چندان خوب نبود و هنگامی که نادر حدود چهارده یا پانزده سال داشت، پدرش از دنیا رفت. این اتفاق شرایط خانواده را سختتر کرد؛ زیرا خانواده نانآور خود را از دست داده بود و پسران نیز هنوز به سنی نرسیده بودندکه بتوانند مخارج زندگی را تامین کنند.
نادر در جوانی با رشادتهای بسیار در مناطق ابیورد، درگز و کلات نامی برای خود دستوپا کرد و پس از درگذشت باباعلیبیک، فرمانده سپاه شد و جایگاه باباعلیبیک را به دست آورد. در برخی منابع ذکر شده است که نادر باباعلی بیک را به قتل رسانده اما این اتفاق بسیار بعید به نظر میرسد. در مقابل بسیاری از منابع معتبر روایت کردهاند که باباعلی بیک به فرمان والی خراسان برای جنگ با افغانها عازم هرات شد و در همان نبرد کشته شد.
مرگ نادر و عاقبت خاندان افشار
نادر آخرین پادشاهی بود که ارتش زمینیاش کم از قدرتهای جهانی نداشت و حتی ابزارهای جنگی ایران هم توسط خود ارتش ساخته میشد. فقط یک دهه بعد از مرگ نادر انقلاب صنعتی اتفاق افتاد و ایران شروع به عقب افتادن از دنیا کرد. تاثیر درگذشت نادر و اتفاقات سالهای پایانی زندگی نادر فقط بر مردم ایران هم نبود، بعد از لشکرکشی نادر به هندوستان و تضعیف امپراتوری گورکانی، راه برای استعمار این کشور توسط بریتانیا باز شد. درگذشت نادر نقطه آغاز جدایی افغانها از ایران و تشکیل کشور جدید افغانستان هم بود. مرزهای نامرئی اقوام افغان را که همزبان و همفرهنگ ایران بودند، از ایران جدا کرد.
نادر بزرگترین سرباز روزگار خودش بود که ایران را از پستترین مرحله انحطاط، به اوج عزت رساند و کشور را دارای بزرگترین نیروی نظامی کرد. افسوس که در ادامه فتوحاتش منجر به رفاه مردم نشد. پس از مرگ نادر، برادرزادهاش علیقلیخان که شورش کرده بود، به پادشاهی رسید و اسم خودش را عادلشاه گذاشت. این شاه عادل در اولین اقدامش پسر نادر را که کور شده بود، کشت و پسر دیگر نادر به نام نصراللهمیرزا را که در جنگ هند همراه نادر بود و با دختر حاکم هند ازدواج کرده بود را هم کشت و علاوه بر اینها دو پسر دیگر نادر را که یکی از آنها هفت ماه داشته به قتل رساند تا دیگر هیچ رقیبی برایش باقی نمانده باشد. از جمع خاندان نادر فقط شاهرخمیرزا نوه نادر قسر در رفت و زنده ماند.
تاریخچه زند و ظهور کریمخان
تاریخ دقیق تولد کریمخان مشخص نیست ولی تاریخدانان تخمین زدهاند که تقریباً ۳۲۵ سال پیش یعنی در سال ۱۰۷۸ محمدکریم بهادرخان زند که ما او را به نام کریمخان زند میشناسیم در اطراف ملایر در خاندان زند به دنیا آمده است. خاندان زندیه هم از لرهای بختیاری و هم از لرهای خرمآباد جدا هستند. این زند به نحوی شعبهای از طایفه لرهای لک بودند که در حومه ملایر در روستاهایی به نام پری و کمازان زندگی میکردند. کریمخان زند مثل همه افراد قبیلهاش دوران کودکی را در دشت و صحرا گذارند، سواد خواندن و نوشتن نداشت و چوپانی میکرد ولی چون پسر خان بود به بهترین شکل جنگیدن و نبرد را یاد گرفت و گاهی اوقات دزدی و راهزنی هم میکرد.
با قدرت گرفتن کریمخان در همدان، قبیله قرهگوزلو با دو هزار سوار و پیاده و چند قبیله معروف و مهم دیگر منطقه هم به کریمخان ملحق شدند. یک حرکت مثبت و هوشمندانه که کریمخان در همان ابتدای کار انجام داد، این بود که بلافاصله بعد از تصرف همدان، بزرگان و سرکردگان زندانی بختیاری را آزاد کرد. به آنها اسب و خلعت داد و به این صورت حمایت آنها را به دست آورد. دوستی و پشتیبانی ایل بختیاری، این ایل بزرگ، در آغاز قدرت گرفتن کریم خان خیلی به کارش آمد.
کریمخان بعد از پیروزی بر خان قاجار، مراسم جلوس را در دیوانخانه قدیم تهران انجام داد و بعد از نصب بازوبند و سایر جواهرات نادری که قبلاً در تصرف خان قاجار بود، بار عام داد. کریمخان در مدتی که در تهران بود، دستور ساخت یکسری بناها را در ارگ سلطنتی داد. کاخ گلستان معروف تهران بخشی از این ارگ سلطنتی بود. عمارتهایی که تا امروز در کاخ گلستان باقی مانده اکثر در دوران زندیه ساخته شده است.
مرگ کریمخان و ماجرای استخوانهای دفنشده
کریمخان شش ماه پایانی عمرش در شیراز بهشدت مریض بود. گویا سل داشت. شایعه بیمار بودن وکیل چند وقتی بود که سر زبانها افتاده بود؛ اما همیشه تکذیب میشد. کریمخان با اینکه سنش هفتادواندی سال بود تا اواخر عمرش سرپا و فعال بود. درنهایت بیماری سل او را از پای درآورد و وکیلالرعایای ایران بعد از تقریباً سی سال سلطنت در ۱۰ اسفند ۱۱۵۷ از دنیا رفت.
وقتی آقامحمدخان قاجار که کینه شدیدی نسبت به خاندان زند داشت، قدرت را در ایران به دست گرفت و وارد شیراز شد، دستور داد تا استخوانهای کریمخان را از قبر درآورند و به تهران ببرند. آقامحمدخان زیر پلههای قصرش در تهران استخوانها را دفن کرد تا به این شکل بتواند هر روز از روی استخوانهای کریمخان رد شود. بعد از مرگ آقامحمدخان، زمانی که فتحعلیشاه قاجار به سلطنت ایران رسید، دستور داد که استخوانهای کریمخان را به نجف ببرند و در آنجا دفن کنند. البته دقیقاً معلوم نیست که این اتفاق افتاده یا نه چراکه دوباره یک قرن بعد از فتحعلیشاه و در دوره پهلوی، رضاشاه دستور داد پلههای قصر آقامحمدخان را در کاخ گلستان تهران کندند و با تشریفات خاصی استخوانهای کریمخان را از آنجا بیرون آوردند. میخواستند استخوانها را به شیراز ببرند و سر جای اولش دفن کنند، ولی گویا به خاطر بیماری ولیعهد برنامه انتقال به تعویق افتاد. درنهایت بقایای استخوانهای کریمخان ظاهراً در کاخ گلستان در بین جواهرات سلطنتی قرار گرفت.
گویا یک سال بعد و در شب عروسی محمدرضاشاه با فوزیه، آنها کیسه استخوانهای کریمخان را پیدا کردند و کیسه را به امامزاده زید تهران فرستادند و در کنار لطفعلیخان، آخرین فرمانروای زند دفن کردند. یک روایت هم هست که در زمان رضاشاه، باقیمانده جسد کریمخان در مقابل گرفتن شمشیرش به اقوام زند تحویل داده شد و درنهایت، کریمخان در روستای پری ملایر جایی که به دنیا آمده بود دفن شد. خلاصه که شیراز، نجف، تهران یا ملایر، متاسفانه بهدرستی معلوم نیست که پیکر کریمخان زند وکیلالرعایای ایران در کجا به خاک سپرده شد.
کتاب «شاه و وکیل» زندگی و زمانه نادر شاه افشار و کریم خان زند (جلد سوم از مجموعه رخ) نوشته امیر سود سودبخش در ۱۴۴ صفحه از انتشارات کتاب تداعی منتشر شد.
۲۵۹





نظر شما