این چند «پاسدار» را قطعا نمی‌شناسید/ روایت شهیدی که انگشتر رهبری را هم برای خودش برنداشت!

روایت های مختلفی از زندگی شهیدان هوافضا را در ادامه می‌خوانید.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، هوافضای سپاه، جای آدم‌های خوبی است که گمنامند اما شهادت رازشان را برملا کرده است...این چند نفر را قطعا نمی‌شناسید.

حبرگزاری فارس در گزارشی نوشته است: انگشتر رهبری را هم خودش برنداشت!

اولین جلسه خواستگاری بود. بدون این که نگاهش کنم گفتم: «ببخشید شما شغل‌تون چیه؟» 

لبخند زد و گفت: «سرباز امام‌زمان هستم». هرچه خوشی و شیرینی بود ریخت روی دلم. 

همین یک جمله کافی بود تا جواب مثبت را بدهم.

هجده سال بعد از آن جلسه خواستگاری، رفته بود دیدار آقا. صدای زنگ که آمد دیدم تمام‌صورتش می‌خندید. جعبه کوچکی را داد توی دستم و گفت: « اینو برای شما آوردم.» انگشتر زیبایی با نگین یاسی و رکاب نقره‌ای داخلش بود.

گفتم: « اینو از آقا گرفتی؟» گفت: «بله، بهشون گفتم من از شما انگشتر می‌خوام، اما نه برای خودم برای همسرم.» خیلی خوشحال شدم. انگار کل خستگی این مدت و نبودن‌هایش را فراموش کردم.

وقتی خبر شهادتش را دادند یاد زمانی افتادم که یکی از دوستانش در حمله اسرائیل به سوریه شهید شده بود. با گریه می‌گفت: « در شهادت همیشه بازه اما این که به دست شقی‌ترین آدم‌ها شهید بشی توفیق بزرگیه، خوش‌به‌حالش!»

همان‌طور که خودش می‌خواست رفت، به دست شقی‌ترین آدم‌ها. 

خوشحالم که خستگی‌اش در رفت!

 راوی: همسر شهید

شهید محمدباقرطاهرپور

این چند «پاسدار» را قطعا نمی‌شناسید/ روایت شهیدی که انگشتر رهبری را هم برای خودش برنداشت!

اربعین بچه‌ها با بابایشان است

سال ۶۸ شب تولد امام حسین( ع) در بیمارستان امام حسین (ع) به دنیا آمد. اسم پدرش محمدحسین بود و مادرش هم گریه کن حسین. پژواک نام حسین همه جای زندگی‌اش بود. شاید برای همین عجیب عشق به ارباب توی جانش ریشه داشت. آنقدر که وقت ازدواج به تأسی از ایشان به همسر آینده‌اش گفته بود: «دلم می‌خواد اگه خدا بهم چندتا پسر داد اسم همه‌شون رو علی بذارم» همین کار را هم‌ کرد از چهار فرزندی که خدا به او داد؛ اولی و آخری علی شدند. علی‌اکبر و علیرضا.

وقتی شهید شد علی اکبر یک حاجت بزرگ داشت. دلش کربلا می‌خواست و این را از بابا مرتضایش خواست. بابا هم جور قشنگی حاجتش را داد. آنقدر که چهلم بابا مرتضی؛ علی اکبرش توی مسیر اربعین بود. 

شهید مرتضی میثمی

این چند «پاسدار» را قطعا نمی‌شناسید/ روایت شهیدی که انگشتر رهبری را هم برای خودش برنداشت!

پایان‌نامه و دسته پول زمین ماند...

کل هفته راجع به این که چه هدیه‌ای بگیریم و چه وسایلی برای پذیرایی تهیه کنیم، حرف زدیم. شب جمعه در حال آماده‌کردن پاورپوینت‌های پایان‌نامه ارشدش بودیم. سید محسن دل به کار نمی‌داد. چند بار بلند شد با سید عمار بازی کرد. صدایم که درآمد عمار را رها کرد و رفت سر کمد. گردوهایی که توی کمد بود را آورد و شروع کرد به شکستن. شاکی شدم و گفتم: « آقا محسن. الان وقت این کارها نیست. فایل پایان‌نامه‌ات را آماده کن.» بدون این که نگاهم کند گفت: «لازمت میشه!» گردوها که تمام شد به خیال این بودم که‌ دیگر می‌رود سر پایان نامه.

رفت سررسیدش را درآورد و روی مبل نشست. دل‌شوره‌ام بیشتر شد و گفتم: «باز چه‌کار می‌کنی که نمی‌نشینی سر سیستم؟» باحالت مخصوص خودش جواب داد: «عید غدیر سال خمسی منه مهدیه. دارم خمسم را حساب می‌کنم.» 

دسته پول نویی که برای عیدی غدیر گرفته بود روی میز بود. همان‌طور هم دست‌نخورده ماند تا شهادتش. مثل پایان‌نامه. الان با استاد راهنمایش کنار هم هستند، سه مزار بینشان فاصله است. 

شهید سید محسن صابری

راوی: همسر شهید

این چند «پاسدار» را قطعا نمی‌شناسید/ روایت شهیدی که انگشتر رهبری را هم برای خودش برنداشت!

۵ سال خودش یک عمر است

پدرش جانباز قطع نخاع بود. پنج سال توی خانه روی تخت خوابیده بود. نه حرفی می‌زد و نه حرکتی داشت. توی آن سال‌ها محسن در خدمت پدرش بود. غذا دهانش می‌گذاشت. دستش را می‌بوسید و به کارهایش رسیدگی می‌کرد. تا لحظه‌ای که پدرش چشم‌هایش را بست و شهید شد. 

بعد از پدرش دلم به محسن گرم بود که خدا او را هم به دست اسرائیل جنایت‌کار به شهادت رساند.

رفتن پسرم جگرم را سوزاند اما همان روزها هم رنج بزرگ‌تری دلم را می‌سوزاند. دل‌شوره‌ی مدام داشتم برای سلامتی حضرت آقا. تا وقتی که شب عاشورا وارد حسینیهٔ امام خمینی شدند؛ با دیدنشان دل سوخته‌ام آرام و دلتنگی‌ام تمام شد.

شهید محسن یاسایی

راوی: مادر شهید

این چند «پاسدار» را قطعا نمی‌شناسید/ روایت شهیدی که انگشتر رهبری را هم برای خودش برنداشت!

جای همه‌شان امروز پیش ارباب است...

پشت سر سردار حاجی زاده خیلی‌ها بودند. خیلی‌ها که اسمشان کمتر می‌آید وسط اما اگر نبودند سردار چطور میتوانست جلوی دشمن بایستد؟!

شاید دلگرمی سردار هم بعد از خدا همین نیروهای مخلصش بودند که نه فقط در چارچوب سپاه و لباس پاسداری بلکه همیشه منش حسینی را پیاده می‌کردند.

۳۱۲۲۱

کد مطلب 2172384

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین