راهبرد جدید دفاع ملی آمریکا در برابر ایران / چگونه بازی کدخدا در خاورمیانه ۲۰۲۶ تغییر خواهد کرد؟

وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون)  هفته گذشته سند راهبردی کلان خود با عنوان «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» را منتشر کرد. بر اساس این سند، ایران همچنان به عنوان یک «چالش اساسی» و «اولویت عملیاتی» برای واشنگتن در غرب آسیا تعریف شده است. چه تغییری در سیاست های امریکا در برابر ایران ایجاد شده است؟

خبرآنلاین - رسول سلیمی: وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون)  هفته گذشته سند راهبردی کلان خود با عنوان «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» را منتشر کرد. بر اساس این سند، ایران همچنان به عنوان یک «چالش اساسی» و «اولویت عملیاتی» برای واشنگتن در غرب آسیا تعریف شده است. محور اصلی رویکرد جدید آمریکا، تقویت بازدارندگی از طریق «یکپارچه‌سازی» نظامی اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس و کاهش بار دفاعی مستقیم واشنگتن است. تحلیلگران «شورای آتلانتیک» نیز هشدار می‌دهند که این راهبرد، منطقه را در آستانه یک رقابت تسلیحاتی و تقسیم‌بندی امنیتی جدید قرار می‌دهد. این در حالی است که سخنگوی پنتاگون در کنفرانسی گفت: «ما متعهد به تضمین امنیت متحدان خود در مقابل هرگونه تهاجم هستیم.»

انتشار سند «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» توسط پنتاگون،تصویری روشن از اولویت‌بندی‌های امنیتی واشنگتن در دوران پساافغانستان و همزمان با جنگ اوکراین ارائه می‌دهد. این سند که به عنوان نقشه راه کلان نظامی آمریکا تا سال ۲۰۲۶ عمل می‌کند، ضمن اعلام «چین» به عنوان چالش اصلی رقابتی و «روسیه» به عنوان تهدید فوری، به صراحت ایران را در جایگاه یک «چالش اساسی» پایدار در غرب آسیا قرار داده است. رویکرد نوین واشنگتن، که در این سند تشریح شده، مبتنی بر سه اصل «دفاع از سرزمین اصلی آمریکا»، «بازدارندگی از طریق قدرت پروژکت شده» و کلیدی‌ترین بخش در رابطه با خاورمیانه، «واگذاری بار مسئولیت بیشتر به متحدان و یکپارچه‌سازی توان دفاعی آن‌ها» است. در بخش مربوط به ایران، ادعاهای قدیمی درباره برنامه هسته‌ای تکرار شده و بر «حمایت بی‌چون و چرا از اسرائیل» و «تقویت شرکای عربی» تأکید گردیده است.

چه آنکه راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ آمریکا با تمرکز ویژه بر ایران، اثرات خود را حداقل از چهار محور اصلی بر محیط امنیتی منطقه تحمیل خواهد کرد. این محورها مبتنی بر مفاد صریح سند و تحلیل‌های اولیه کارشناسان است.

محور اول، تسریع و تعمیق یکپارچه‌سازی امنیتی-نظامی بین اسرائیل و کشورهای عربی عضو توافق ابراهیم تحت هدایت و پشتیبانی فنی آمریکاست.

محور دوم، افزایش کمی و کیفی فروش تسلیحات پیشرفته به متحدان منطقه‌ای به ویژه در حوزه پدافند هوایی، دریایی و سایبری است.

محور سوم، تغییر ساختار حضور نظامی آمریکا در منطقه از حالت پیشانی گسترده به حالت «هاب و اسپوک» با پایگاه‌های کوچک‌تر ولی بسیار پیشرفته است.

محور چهارم، افزایش فشار و عملیات اطلاعاتی-سایبری علیه ایران و شبکه‌های مرتبط با آن تحت عنوان مقابله با «نیروهای نیابتی» است.

محور اول: یکپارچه‌سازی امنیتی اسرائیل و کشورهای عربی

این محور، قلب تپنده راهبرد جدید آمریکا در قبال ایران است. پنتاگون صراحتاً بر «یکپارچه‌سازی اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج  فارس  از طریق توافق ابراهیم» به عنوان ابزاری برای افزایش بازدارندگی تأکید کرده است. این به معنای ایجاد یک معماری امنیتی نرم‌افزاری و سخت‌افزاری مشترک است که می‌تواند شامل اشتراک اطلاعات در زمان واقعی، هماهنگی فرماندهی و کنترل (C۲)، تمرینات مشترک نظامی و هم‌پوشانی سامانه‌های دفاع موشکی باشد. «فایننشال تایمز»  از قول منابع دیپلماتیک نوشت که واشنگتن در حال کار بر روی یک پلتفرم اطلاعاتی مشترک بین اسرائیل، عربستان سعودی و امارات است.

پیامد اقتصادی این یکپارچه‌سازی، هدایت منابع مالی کلان کشورهای عربی به سمت خرید سامانه‌های سازگار با تجهیزات اسرائیلی و آمریکایی است که هزینه‌های بلندمدت نگهداری و آموزش را افزایش می‌دهد. این امر می‌تواند بودجه توسعه‌ای این کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. از دید سیاسی، این روند به عادی‌سازی هرچه بیشتر روابط اسرائیل با جهان عرب و حاشیه‌رانی گفتمان مقاومت منجر می‌شود. در بُعد استراتژیک نیز، این محور یک «جبهه متحد» علیه ایران شکل می‌دهد که می‌تواند قدرت چانه‌زنی تهران را در مذاکرات منطقه‌ای کاهش دهد و احتمال وقوع یک جنگ تمام‌عیار نیابتی یا حتی مستقیم را در صورت شلیک یک موشک از یمن یا عراق به افزایش دهد؛ چرا که اکنون پاسخ ممکن است از یک شبکه یکپارچه صادر شود.

محور دوم: افزایش فروش تسلیحات پیشرفته 

اما راهبرد جدید، افزایش توان دفاعی متحدان را مشروط به خرید و به‌کارگیری «طیفی از سامانه‌های نظامی آمریکا» دانسته است. این به معنای موج جدیدی از قراردادهای فروش تسلیحات، به ویژه در حوزه‌های پدافند هوایی (مانند سامانه‌های پاتریوت و تاد)، جنگنده‌های نسل ۴.۵ و ۵ (اف-۳۵، اف-۱۵EX)، ناوهای جنگی و سامانه‌های جنگ سایبری و الکترونیک است. 

تأثیر اقتصادی مستقیم این محور، خروج گسترده سرمایه از اقتصادهای منطقه‌ای و تقویت صنایع نظامی آمریکاست. برای ایران نیز این امر به معنای افزایش هزینه امنیت ملی است؛ زیرا باید بودجه بیشتری را به توسعه و خرید سامانه‌های ضدیتأثیر (Countermeasure) و موشک‌های بالستیک و کروز با قابلیت عبور از سد دفاع موشکی اختصاص دهد. این مسابقه تسلیحاتی، منابعی که می‌توانست صرف توسعه اقتصادی شود را به سمت بخش امنیتی منحرف می‌کند.

به همین دلیل، وابستگی امنیتی متحدان به آمریکا را عمیق‌تر می‌کند و استقلال عمل راهبردی آن‌ها را محدود می‌سازد. افزایش توان دفاع موشکی کشورهای عربی، کارایی اصلی‌ترین ابزار بازدارندگی ایران (زرادخانه موشکی) را زیر سؤال برده و تهران را مجبور می‌کند به گزینه‌های غیرمتعارف یا افزایش کمّی موشک‌ها روی آورد.

محور سوم: تغییر ساختار حضور نظامی آمریکا 

پنتاگون در این سند از رویکرد «پیش‌تاخت سبک‌وزن ولی کشنده» (Light but lethal footprint) سخن گفته است. این به معنای کاهش تعداد نیروهای زمینی مستقر در پایگاه‌های بزرگ (مانند پایگاه هوایی العدید قطر یا الظفره در امارات) و جایگزینی آن با حضور چرخشی نیروهای ویژه، افزایش توان سایبری، استقرار سامانه‌های دفاع موشکی و پهپادهای رزمی و حفظ ناوگان هواپیمایی و دریایی قدرتمند در منطقه است. هدف، کاهش تلفات احتمالی و آسیب‌پذیری در برابر حملات موشکی و پهپادی، در عین حفظ توانایی ضربه زدن سریع و دقیق است.

اثر اقتصادی این تغییر ساختار برای کشورهای میزبان نیز مبهم است. از یک سو ممکن است درآمدهای حاصل از حضور نیروهای آمریکایی کاهش یابد، از سوی دیگر هزینه‌های امنیتی برای حفاظت از پایگاه‌های پیشرفته ولی کم‌جمعیت‌تر افزایش می‌یابد. برای ایران، این مدل حضور خطرناک‌تر است؛ زیرا هدف‌گیری آن سخت‌تر بوده و پاسخ‌گویی به یک حمله از سوی منبعی نامشخص (مثلاً یک عملیات سایبری یا پهپادی) دشوار می‌شود. این رویکرد نشان می‌دهد آمریکا تمایلی به درگیر شدن در یک جنگ زمینی دیگر ندارد، اما آماده است تا از فاصله امن به حمایت از متحدان بپردازد که می‌تواند جرأت کشورهای عربی برای رویارویی مستقیم‌تر با ایران را افزایش دهد.

محور چهارم: افزایش عملیات اطلاعاتی و سایبری 

سند راهبردی جدید، به طور ضمنی بر لزوم مقابله فعال‌تر با «نیروهای نیابتی» ایران اشاره دارد که بدون ذکر جزئیات، دامنه وسیعی از اقدامات اطلاعاتی، سایبری و عملیات ویژه را در بر می‌گیرد. این محور نشان‌دهنده عزم واشنگتن برای انتقال بخشی از بار مقابله با ایران از عرصه نظامی کلاسیک به عرصه جنگ نامتعارف و سایبری است. گزارش‌های «وال استریت ژورنال» در ماه‌های اخیر حاکی از افزایش قابل توجه عملیات سایبری آمریکا و اسرائیل علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران بوده است.

حمله به زیرساخت‌های انرژی، مالی، حمل‌ونقل و صنعتی ایران می‌تواند خسارات میلیارد دلاری وارد کند و اعتماد سرمایه‌گذاران و شرکای تجاری را از بین ببرد. این نوع جنگ، مرز و زمان مشخصی ندارد و می‌تواند به یک درگیری فرسایشی و پرهزینه تبدیل شود. این اقدامات می‌تواند بهانه‌ای برای تشدید فشار داخلی بر دولت و القای ناتوانی آن در تأمین امنیت سایبری شود. در سطح استراتژیک، ایران را وارد یک جنگ سایبری تمام‌عیار با آمریکا و متحدانش می‌کند که در آن، ایران نیز ممکن است دست به تلافی علیه زیرساخت‌های متحدان منطقه‌ای آمریکا بزند.

از یک منظر، سند «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» محصول کارکرد نهادهای بوروکراتیک و قانونی درون دستگاه امنیت ملی آمریکاست که بر اساس ارزیابی‌های دوره‌ای از تهدیدات (مانند گزارش‌های اطلاعاتی و عملکرد نهادهایی مانند فرماندهی مرکزی آمریکا) تدوین می‌شود. این سند، به‌عنوان یک سند نهادینه، جهت‌گیری کلی نهاد نظامی آمریکا (پنتاگون) را برای سال‌های آینده تعریف می‌کند. تأکید بر یکپارچه‌سازی متحدان، نشان‌دهنده تکامل نهادهای امنیتی آمریکا به سمت مدل‌های «ائتلاف‌محور» و «شبکه‌ای» است که هزینه‌های نهادی حضور مستقیم را کاهش می‌دهد. نهادهایی مانند «فرماندهی نوآوری و تحقیقات نظامی آمریکا» (AFWERX) مسئول توسعه فناوری‌های مورد نیاز برای این حضور چابک‌تر خواهند بود.

اثر این راهبرد بر منطقه، نهادینه کردن یک معماری امنیتی جدید تحت رهبری آمریکاست که در آن، نهادهای امنیتی اسرائیل و کشورهای عربی به تدریج در چارچوب پروتکل‌ها و سازوکارهای تعریف‌شده از سوی واشنگتن هماهنگ می‌شوند. این فرآیند تلاش می کند به ایجاد یک «ناتوی کوچک منطق‌بنیاد» (Mini-NATO) منجر شود که عملاً ایران را به حاشیه می‌راند.

۲۱۳/۴۲

کد مطلب 2172720

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین