حداقل یک ساعت مثل دو انسان با هم رفتار کنیم / کافیست خودمان باشیم /  لازم نیست همیشه قوی، صحیح یا بی‌نقص باشید

به باور نازی اکبری: «یالوم در تمام آثارش، خود را به‌عنوان سوژه وارد کار می‌کند و از تردیدها، ترس‌ها، اشتباهات و محدودیت‌هاش سخن می‌گوید. او پشت نظریه‌ها قایم نمی‌شود. حتی در آخرین سال‌های زندگی‌اش هم وقتی صادقانه از افول حافظه‌اش حرف می‌زند، از این رویکرد دست برنمی‌دارد. این برای من فوق‌العاده ارزشمند و الهام‌بخش است»

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، به نقل از سرویس دین‌واندیشه ایبنا، رضا دستجردی در مقدمه گفت و گویش با نازی اکبری نوشت: «یک ساعت همدلی؛ ارتباطی در اینجا و اکنون» به‌قلم اروین د. یالوم روانپزشک آمریکایی با ترجمه نازی اکبری مشاور و روان‌درمانگر از تازه‌های انتشارات ققنوس است. کتاب، روایتی صمیمی و درخشان از واپسین سال‌های فعالیت اروین د. یالوم است. وی در این کتاب، با نگاهی عمیق و انسانی به مسائل اگزیستانسیالیسم، تنهایی، سوگ، عشق، و جست‌وجوی معنا می‌پردازد. آنچه در پی می‌آید، ماحصل گفت‌وگو با نازی اکبری است که «روان‌شناسی دموکراسی»، «انسان؛ موجودی یک‌روزه» و «مسئله بودن و نبودن» دیگر آثار او هستند.

حداقل یک ساعت مثل دو انسان با هم رفتار کنیم / کافیست خودمان باشیم /  لازم نیست همیشه قوی، صحیح یا بی‌نقص باشید
نازی اکبری

 به‌عنوان پرسش نخست، لطفاً بفرمایید بین جلسات کوتاه و درمان‌های طولانی‌مدت سنتی چه تفاوتی وجود دارد؟

فرق اصلی این جلسات یک‌ساعته با درمان‌های کلاسیک بلندمدت در نوع نگاه به رابطه و انتظارمان از روان‌درمانی است. در این کتاب، یالوم اصلاً دنبال این نیست که وارد یک فرایند درمانی طولانی یا مرحله‌به‌مرحله و برنامه‌ریزی‌شده شود. این جلسه‌های تکی واقعاً جلسات درمانی به معنای رایج نیستند، بیشتر شبیه یک مکث یا یک درنگ عمیق انسانی‌اند؛ دیداری کوتاه و فشرده که در آن، درمانگر و درمانجو خیلی بی‌واسطه و ساده در همان یک ساعت، به مهم‌ترین درد یا گره زندگی فرد نزدیک می‌شوند.

در درمان‌های بلندمدت سنتی، معمولاً زمان زیادی صرف شکل‌گیری رابطه، شناخت الگوها، کار روی گذشته و تغییرات تدریجی می‌شود. اما در اینجا یالوم با توجه به سن، حافظه و شرایط زندگی‌اش آگاهانه می‌گوید که من دیگر نمی‌توانم آن مسیر طولانی را برم، اما قادرم در یک ساعت، تمام حضور، تجربه و همدلی را وسط بیاورم و با شما شریک شوم. فرق دیگر این است که در جلسه‌های تکی، تمرکز بر «اینجا و اکنون» است، در متن کتاب هم همین آمده است، روی همان چیزی که در آن لحظه بین دو نفر در جریان است. نه وعده‌ای هست و نه وابستگی شکل می‌گیرد، مثل دیدار بدون تکرار که اتفاقاً همین محدودیت زمان باعث می‌شود حرف‌های مهم زودتر و شفاف‌تر بیان شوند.

نکته‌ای که من در یادداشت مترجم بر آن تأکید کردم این بود که خود یالوم خیلی صریح می‌گوید که اینها قرار نیست جایگزین روان‌درمانی شوند. در واقع، این کتاب تبلیغ درمان تک‌جلسه‌ای نیست. مهم است که تأکید کنیم گاهی حتی در یک ساعت هم اگر رابطه انسانی واقعی شکل گیرد، می‌شود یک چیز عمیق و اثرگذار را لمس کرد. پس اگر بخواهم خلاصه کنم باید بگویم که در واقع، درمان بلندمدت مستلزم فرایند، تعهد و زمان است، اما جلسه‌های یک‌ساعته فقط حضور، همدلی و برخورد صادقانه انسانی است، یعنی دو پروسه متفاوت با کارکردهای متفاوت.

مطالب این کتاب مشتمل بر داستان‌های واقعی بیماران از فرهنگ‌های مختلف است. چگونه تنوع فرهنگی بر رویکرد درمانی موجود در کتاب تأثیر گذاشته است؟

به‌نظر من، تنوع فرهنگی در این کتاب اصلاً تزئینی و حاشیه‌ای نیست، بلکه بخشی از خود درمان است. یالوم با افرادی از فرهنگ‌ها، سنین، پیشینه‌ها و جهان‌بینی‌های مختلف روبه‌رو می‌شود. ولی نکته مهم این است که وی در اینجا سعی نمی‌کند همه را با یک نسخه از پیش تعیین‌شده درمان کند. برعکس، رویکردش این است که اول بفهمد یک فرد با فرهنگ و تجربه زیسته خود، دردش را چطور می‌فهمد و بیان می‌کند.

برای مثال، در برخی فرهنگ‌ها، حرف زدن از احساسات یا آسیب‌پذیری اصلاً راحت نیست، یا مفهوم صمیمیت، خودافشایی یا خوداظهاری معنای متفاوتی دارد. یالوم این تفاوت‌ها را نه اصلاح و نه قضاوت می‌کند، بلکه با آنها کار می‌کند، یعنی به‌جای اینکه بگوید درستش این است که اینطور فکر کنی یا حرف بزنی، می‌پرسد در دنیای خودت با این مسئله چطور کنار می‌آیی و زندگی می‌کنی؟ از طرف دیگر هم تنوع فرهنگی باعث می‌شود یک امر بسیار مهم خیلی پررنگ‌تر شود، اینکه با وجود همه تفاوت‌ها، دغدغه‌های عمیق انسانی همه شبیه یکدیگرند.

تنهایی، ترس از مرگ، نیاز به دیده شدن و حسرت روابط همه مثل هم هستند. یالوم نشون می‌دهد فرهنگ در واقع شکل بروز این دردها را عوض می‌کند ولی خود دردها همگی جهان‌شمول‌اند. من در یادداشت مترجم به این نکته اشاره کرده‌ام که این جلسات بیش از اینکه یک مداخله درمانی باشد، مواجهه‌ای انسانی است. شاید بتوان گفت مواجهات انسانی اصیل و واقعی که خود یالوم به آن اشاره می‌کند، جایی است که درمانگر خودش را بالاتر از فرهنگ یا تجربه طرف مقابل نمی‌گذارد و مثل یک همسفر کنارش می‌نشیند.

پس می‌توان گفت که تنوع فرهنگی در این کتاب، رویکرد درمانی را انسانی‌تر می‌کند، نه پیچیده‌تر. یالوم به جای تکنیک، بر شنیدن احترام و حضور واقعی تکیه می‌کند و همین باعث می‌شود هر جلسه متناسب با همان فرد و همان جهان خاص خود آن فرد شکل بگیرد، نه طبق یک قالب ثابت.

حداقل یک ساعت مثل دو انسان با هم رفتار کنیم / کافیست خودمان باشیم /  لازم نیست همیشه قوی، صحیح یا بی‌نقص باشید
اروین یالوم

 پیام اصلی کتاب برای خوانندگان چیست و چگونه می‌توان اصول ارتباط در «اینجا و اکنون» را در زندگی روزمره اعمال کرد؟

پیام اصلی این کتاب برای خواننده‌ها این است که انسان بودن پیش از هر چیز در ارتباط واقعی و نه نمایشی معنا پیدا می‌کند. این کتاب به هیچ عنوان فقط برای روان‌شناسان نوشته نشده است. اتفاقاً به‌نظرم، حرفش با همه ما انسان‌هاست، با هر کسی که در رابطه‌ها، تنهایی یا گفت‌وگوهایش، به‌نوعی مسائلی ناتمام دارد. شاید بهتر است بگویم که در مسائل ناتمام زندگی‌اش گیر کرده است. یالوم می‌گوید که خیلی وقت‌ها درد اصلی ما این نیست که یک مشکل روانی پیچیده داریم، بلکه این است که دیده و شنیده نمی‌شویم یا خودمان جرئت دیده شدن نداریم، و اینجاست که از ارتباط «اینجا و اکنون» سخن می‌گوید.

ارتباط «اینجا و اکنون» یعنی به جای اینکه مدام درگیر گذشته یا نگران آینده باشیم، همین لحظه‌ای را که با یک فرد روبه‌رو هستیم، جدی بگیریم. این نگاه در زندگی روزمره خیلی ساده ولی خب خیلی هم عمیق است. مثلاً خیلی خوب است از خودمان بپرسیم وقتی داریم با کسی حرف می‌زنیم آیا واقعاً حضور داریم یا فقط منتظریم نوبت حرف زدن‌مان شود؟ آیا جرأت داریم بگوییم مثلاً من الان ناراحت یا گیجم؟ می‌توانیم بدون نصیحت کردن گوش دهیم؟ یالوم در این کتاب نشان می‌دهد که حتی در یک ساعت، اگر دو نفر نقاب‌هایشان را کنار بزنند و صادقانه در لحظه حضور داشته باشند، اتفاق انسانی بسیار مهمی می‌افتد.

حال لازم نیست ما روان‌درمانگر باشیم، همین‌که حضور داشته باشیم خیلی مهم است. به‌نظر من، یالوم همین اصل را که در رابطه با حضور با دیگری مطرح می‌کند، می‌توان در روابط با همسر، دوست، بچه‌ها، فرزند و همکارمان تمرین کنیم. به‌نظر من، شاید مهم‌ترین پیام کتاب برای خواننده‌ها این است که لازم نیست همیشه قوی، صحیح یا بی‌نقص باشیم. گاهی فقط کافیست حقیقی و خودمان باشیم. مهم اینجاست که این کتاب به ما یاد نمی‌دهد که چطور مشکلات‌مان را سریع حل کنیم، بلکه یاد می‌دهد چطور با هم انسانی‌تر زندگی کنیم.

چه چیزی شما را ترغیب کرد که این کتاب را ترجمه کنید؟

اگر بخواهم صادقانه بگویم، من «یک ساعت همدلی» را فقط ترجمه نکردم، با آن زندگی کردم. همان‌طور که می‌دانید من روان‌درمانگرم و آشنایی‌ام با یالوم به بیش از بیست‌وپنج سال پیش برمی‌گردد، زمانی که دانشجوی این رشته بودم، و نوشته‌هاش برای من فقط متن درسی و نظریه‌های روان‌درمانی نبود. همیشه جایی بین کار حرفه‌ای و زندگی شخصی‌ام حرکت می‌کرد. من از افکار و نگاهش خیلی چیزهای درمانی و انسانی یاد گرفتم. و همیشه سال‌ها یک آرزو در ذهنم بود، اینکه یک روز تسلطم به زبان انگلیسی به حدی برسد که بتوانم آثار یالوم را مثل یک مترجم حرفه‌ای با وفاداری به لحن و روح متن ترجمه کنم که خیلی روی آن تأکید داشتم.

خوشبختانه فکر می‌کنم حدود ده سال پیش بود که انتشارات ققنوس این امکان را در اختیارم گذاشت و این شانس را داشتم که طی چندین سال، چندین کتاب از یالوم را ترجمه کنم که توسط ققنوس منتشر شدند. حتی این افتخار را هم داشتم که با خود یالوم مصاحبه کنم، تجربه‌ای که واقعاً برای من ارزشمند و ماندگار است. اما «یک ساعت همدلی» یک فرق مهم با بقیه آثار داشت. حس کردم این کتاب، یک عمر درمانگری، انسان بودن و روبرو شدن با محدودیت‌ها را خیلی عریان، صادقانه و بی‌ادعا جلوی ما می‌گذارد.

یالوم اینجا از موضع درمانگر دانای کل حرف نمی‌زند. پیر شده، حافظه‌اش رو به افول است، مرگ را از فاصله خیلی نزدیک حس می‌کند، با این حال، هنوز می‌خواهد در تماس با آدم‌ها باقی بماند. این میزان صداقت و آسیب‌پذیری برای من شگفت‌انگیز و عمیقاً تأثیرگذار است. چیزی که همیشه شیفته‌اش بودم و در این کتاب به اوج می‌رسد این است که یالوم در تمام آثارش، خود را به‌عنوان سوژه وارد کار می‌کند و از تردیدها، ترس‌ها، اشتباهات و محدودیت‌هاش سخن می‌گوید.

او پشت نظریه‌ها قایم نمی‌شود. حتی در آخرین سال‌های زندگی‌اش هم وقتی صادقانه از افول حافظه‌اش حرف می‌زند، از این رویکرد دست برنمی‌دارد. این برای من فوق‌العاده ارزشمند و الهام‌بخش است. از طرف دیگر، این کتاب یک سوءتفاهم رایج را هم خیلی شفاف روشن می‌کند، اینکه سریع نمی‌شود اسم هر گفت‌وگوی عمیق یا همدلانه‌ای را روان‌درمانی بگذاریم. یالوم با دقت و مسئولیت‌پذیری می‌گوید این‌ها روان‌درمانی به‌معنای کلاسیک نیست، بلکه دیدارهای انسانی فشرده‌اند.

همین مرزگذاری اخلاقی و حرفه‌ای برای من به‌عنوان درمانگر خیلی مهم بود. حس کردم جای چنین کتابی در زبان فارسی خالی است و این اثر، کتابی است که نه شعار می‌دهد، نه نسخه می‌پیچد و نه وعده نجات فوری می‌دهد، فقط می‌گوید بیا یک ساعت واقعاً با هم باشیم. برای من، ترجمه این کتاب، بیشتر از یک پروژه کاری بود، گونه‌ای ادای دین به نگاهی که روان‌درمانی را قبل از هر چیز یک رابطه انسانی می‌داند.

حداقل یک ساعت مثل دو انسان با هم رفتار کنیم / کافیست خودمان باشیم /  لازم نیست همیشه قوی، صحیح یا بی‌نقص باشید

چالش‌هایی هم در ترجمه اصطلاحات روان‌شناختی و تجربیات درمانی یالوم وجود داشت؟

اگر به آثار یالوم کلی نگاه کنیم، می‌بینیم که ترجمه آثار یالوم، مخصوصاً در این کتاب بیشتر از اینکه یک کار زبانی باشد، یک کار ظریف، انسانی و حرفه‌ای است. پیدا کردن معادل فارسی چالش خاصی نیست، مخصوصاً الان که امکانات خیلی زیاد است و به‌راحتی می‌توان به فرهنگ لغت‌ها دسترسی داشت، یعنی به‌راحتی می‌شود اصطلاحات روان‌شناختی را ترجمه کرد. ولی من می‌خواهم از چالش‌های دیگر صحبت کنم.

اولین و شاید مهم‌ترین چالش این بود که یالوم خیلی ساده می‌نویسد، اما حرف‌هایش ساده نیست. زبانش محاوره‌ای، گرم و صمیمی است، ولی پشت هر جمله‌اش، ده‌ها تجربه بالینی و فکر فلسفی وجود دارد. سختی کار اینجا بود که ترجمه نباید بیش از حد تخصصی می‌بود که خواننده عادی را پس بزند و نه آنقدر ساده که عمق متن را از بین ببرد. از طرف دیگر، برای من وفاداری به متن خیلی مهم است، نه فقط وفاداری به واژه‌ها، بلکه به لحن، نیت و فضای فکری نویسنده.

یالوم در بستر یک فرهنگ مشخص می‌نویسد، فرهنگی که نوع نگاهش به فرد، رابطه، وفاداری، صمیمیت، درمان و حتی مرگ با فرهنگ ما تفاوت دارد. اگر مترجم، این فرهنگ غالب را نشناسد یا فقط به ترجمه لغوی بسنده کند، خیلی وقت‌ها حق مطلب ادا نمی‌شود، یا معنا کج‌ومعوج می‌گردد. اما چالش دوم این است که ترجمه، تجربه درمانی زنده بود نه صرفاً اصطلاحات. یالوم فقط مفاهیم روان‌شناسی را توضیح نمی‌دهد، بلکه از حسش در لحظه، سکوت، مکث، تردید درمانگر و چیزهایی که دقیقاً بین دو نفر در اتاق اتفاق می‌افتد می‌نویسد.

اینها چیزهایی نیست که همیشه بتوان در فرهنگ لغت پیدا کرد. باید دید چطور در زبان فارسی می‌توان آن فضا و تنش عاطفی را بدون اینکه تصنعی و شعاری باشد، منتقل کرد. یک چالش مهم دیگر هم این بود که بعضی اصطلاح‌های روان‌شناختی در زبان فارسی یا بار معنایی متفاوتی دارند یا هنوز جا نیفتاده‌اند. مثلاً مفاهیمی همچون «از خود گفتن» یا «خود افشایی». گاهی می‌گوییم «خود اظهاری»، حتی «صمیمیت» یا «آسیب‌پذیری» یا مفهوم «اینجا و اکنون».

اگر اینها بی‌دقت ترجمه شوند یا بدفهمی ایجاد کنند، می‌توانند به کلیشه تبدیل شوند و معنای اصلی خود را از دست بدهند. برای من به‌عنوان درمانگر خیلی مهم بود که این مفاهیم از نظر علمی و فنی درست و از نظر فرهنگی قابل لمس باشند. ما می‌دانیم که امروز با وجود هوش مصنوعی خیلی‌ها به سمت ترجمه کتاب می‌روند و طبیعتاً این ابزارها می‌توانند کمک‌کننده باشند. اما مسئله اینجاست که ترجمه فقط انتقال واژه نیست. وقتی مترجم، فرهنگ رایج در متن و جهان‌بینی نویسنده را به زمینه بالینی یا انسانی اثر نشناسد، نمی‌تواند آن را حس و تجربه زنده را منتقل کند، گاهی هم ناخواسته دچار خطاهای مفهومی می‌شود.

اینجا دقیقاً همان‌جایی است که تفاوت بین ترجمه ماشینی و ترجمه انسانی خود را نشان می‌دهد. چالش دیگر، صداقت است. یالوم از ضعف‌ها، اشتباهات و افول حافظه‌اش حرف می‌زند. ترجمه این بخش‌ها نیاز به جسارت داشت. من فکر می‌کنم اینکه متن را چطور بزک نکنم، نرم‌ترش نکنم و اجازه دهم همان آسیب‌پذیری خام و ناب انسانی منتقل شود، اهمیت بسیاری دارد. بزرگ‌ترین چالش شاید این بود که روح یالوم حفظ شود، اینکه خواننده فارسی‌زبان حس کند یک انسان واقعی با او حرف می‌زند، نه یک متن خشک و ترجمه‌شده. برای من ترجمه موفق جایی است که خواننده یادش برود این متن، اول به انگلیسی نوشته شده بود.

به‌عنوان مترجم آثار متعدد یالوم، چه تفاوتی بین سبک نوشتاری این کتاب و کتاب‌های قبلی وی می‌بینید؟

سوال خیلی خوبی است، چون «یک ساعت همدلی» از این نظر واقعاً کتاب خاصی است. یالوم همیشه نویسنده‌ای شخصی بوده و خیلی از خودش می‌نوشت، یعنی شخص خودش خیلی در نوشته‌هایش حضور داشت و خیلی روایت‌محور است. اما به‌نظر من، در این کتاب، لحنش خیلی عریان‌تر، فشرده‌تر و آسیب‌پذیرتر از آثار قبلی‌اش است. در کتاب‌های قبلی، حتی وقتی خیلی شخصی می‌نوشت، هنوز فاصله‌ای امن بین یالوم درمانگر باتجربه و خواننده‌اش وجود داشت. اینجا اما آن فاصله خیلی کم شده است. انگار نویسنده و خواننده روبه‌روی هم نشسته‌اند، بدون آنکه چیزی بین‌شان باشد.

یک تفاوت مهم دیگر هم، حضور پررنگ محدودیت‌هاست. به‌نظر من، یالوم در آثار قبلی خود معمولاً از موضع کسی می‌نویسد که حافظه، انرژی و کنترل کامل روی روند درمان دارد. اما در این کتاب، فراموشی، کهولت سن، خستگی و حتی تردید وی، تبدیل به بخشی از روایت می‌شود. یالوم دیگر فقط درباره اضطراب و تنهایی دیگران نمی‌نویسد، بلکه تجربه زیسته خودش را هم بی‌پرده وارد متن می‌کند.

از نظر ساختاری هم این کتاب فشرده‌تر و خیلی مینیمال‌تر است. جلسات، تک‌جلسه‌ای هستند، روایت‌ها کوتاه‌ترند و هر فصل مثل یک برش سریع اما عمیق از زندگی است. خبری از روند طولانی درمان یا تحلیل‌های مفصل نیست. بیشتر تأکید روی لحظه، تماس انسانی و چیزی است که همان‌جا در آن لحظه بین دو نفر اتفاق می‌افتد. یک نکته مهم دیگر هم حضور پسرش بنجامین است. این اولین بار است که ما به‌طور جدی، صدای دو نسل را کنار هم می‌شنویم.

لحن کتاب در عین‌حال که خیلی پخته و آرام است، گاهی شفاف‌تر، امروزی‌تر و حتی پرسشگرتر می‌شود. من این تفاوت را با آثار قبلی‌اش احساس می‌کنم. انگار پدر و پسر دارند هم‌زمان به تجربه نگاه می‌کنند و بعضی فرض‌های قدیمی دوباره به چالش کشیده می‌شود. و شاید اساسی‌ترین تفاوت این است که این کتاب بیشتر از هر اثر قبلی یالوم به خداحافظی شباهت دارد. خیلی هم دردناک است، ولی شکل خداحافظی است، نه خداحافظی نمایشی یا مثلاً احساسی، ولی مثل یک جمع‌بندی آرام و انسانی است.

کمتر توصیه می‌کند و آموزش می‌دهد، بیشتر حضور دارد. من به‌عنوان مترجمی که سال‌ها با زبان و جهان یالوم زندگی کردم، حس می‌کنم که اگر کتاب‌های قبلی یالوم بیشتر در مورد چگونه درمان کردن بودند، «یک ساعت همدلی» بیشتر درباره چگونه انسان بودن، حتی در آخر راه و واپسین روزهای زندگی است.

اهمیت این کتاب برای خوانندگان فارسی‌زبان چیست؟ آیا فکر می‌کنید اصول کتاب می‌توانند به حل مسائل روانی جامعه ایران کمک کنند؟

به‌نظر من، اهمیت این کتاب برای خواننده فارسی‌زبان دقیقاً همان‌جایی است که نه نسخه می‌دهد و نه ادعای درمان دارد، اما گونه‌ای درنگ و مکث انسانی ایجاد می‌کند، چیزی که ما به‌شدت به آن نیاز داریم. به‌نظر من، جامعه ما پر از فشار ناگفته‌هاست؛ روابط ناتمام، یا احساس تنهایی پنهان. خیلی وقت‌ها آدم‌ها یا جایی برای حرف زدن ندارند یا اگر هم دارند تعارف می‌کنند، زود قضاوت می‌شوند، نصیحت می‌شوند، و برچسب می‌خورند. از طرف دیگر، در جامعه ما تحمل تفاوت‌ها معمولاً خیلی پایین است.

خیلی وقت‌ها افراد به جای فهمیده شدن و درک شدن، با قضاوت روبه‌رو می‌شوند یا با قضاوت رد می‌شوند. این کتاب دقیقاً روی همین نقطه دست می‌گذارد. «یک ساعت همدلی» به من یادآوری می‌کند که قبل از هر راه حل، شنیده شدن و دیده شدن بدون قضاوت چقدر مهم است. در واقع من فکر می‌کنم یالوم اینجا ما را به مکث و درنگ دعوت می‌کند، به تحمل و تاب آوردن تفاوت‌ها. این کتاب به‌نوعی تاب‌آوری روانی و رابطه‌ای را توصیه می‌کند و تمرین می‌دهد. به‌نظرم، ارزش اصلی این کتاب برای خواننده فارسی‌زبان این است که نگاهش به روان‌درمانی را انسانی‌تر می‌کند و نشان می‌دهد روان‌درمانی الزاماً یک فرایند مرموز یا مخصوص آدم‌های مشکل‌دار نیست، بلکه در اصل، تمرینی است برای ارتباط صادقانه، حضور در لحظه و روبه‌رو شدن با خودمان.

در مورد اینکه آیا این اصول می‌توانند به حل مسائل روانی جامعه ایران کمک کنند یا خیر، من فکر نمی‌کنم نه این کتاب، نه هیچ کتاب دیگری به‌تنهایی بتواند مشکلات گسترده‌ای که از نظر روانی در جوامع وجود دارد و مخصوصاً در جامعه ما که خیلی حادتر است را حل کند. خود یالوم هم چنین ادعایی ندارد. اما قطعاً می‌تواند نگرش ما را تغییر دهد و تغییر نگرش، اولین قدم در تغییر است. مثلاً اصولی همچون توجه به «اینجا و اکنون»، شنیدن بدون قضاوت، پذیرش آسیب‌پذیری و صمیمیت سالم، چیزهایی هستند که فقط در اتاق درمان کاربرد ندارند. اینها همه می‌توانند در خانواده، روابط اجتماعی، روابط عاطفی، تربیت فرزندان، محیط کار و حتی گفت‌وگوهای اجتماعی تمرین شوند.

به‌نظرم، برای جامعه‌ای مثل جامعه ما که قضاوت کردن، خیلی وقت‌ها جای فهمیدن را گرفته، این کتاب می‌تواند یادآوری تمرین همدلی، تحمل تفاوت و تاب‌آوری انسانی باشد، نه به‌عنوان درمان بلکه به‌عنوان دعوتی آرام به انسانی‌تر با هم بودن. اگر بخواهم جمع‌بندی کنم می‌توانم بگویم اهمیت این کتاب برای خوانندۀ فارسی‌زبان این است که نمی‌گوید چه کار بکن، می‌گوید چطور کنار هم و با هم همدل باشیم و یکدیگر را تاب بیاوریم، و همین به‌نظر من، قدم کوچک ولی بسیار مهمی است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2173062

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =

آخرین اخبار