۰ نفر
۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۱
بنیادگرایی دینی میراث گذشته نیست – محصول تجدد است

بنیادگرایی دینی یا افراط‌گرایی مذهبی معمولاً به‌عنوان انتقام گذشته از حال توصیف می‌شود؛ گویی که دوران پیشامدرن با خشم فروخورده به میدان آمده است. اما یورگن هابرماس، یکی از بانفوذترین فیلسوفان اروپایی، می‌گوید این تصویر کاملاً وارونه است.

او در سخنرانی مشهور خود در سال ۲۰۰۱ با عنوان «ایمان و معرفت» استدلال می‌کند که بنیادگرایی نه بازمانده قرون وسطاست، بلکه پدیده‌ای «تمام‌عیار متجدد (/مدرن) است که از دل تنش های درونی جهان عرفی (/سکولار) و جهانی‌شده امروز بیرون آمده است.

هابرماس، که بلافاصله پس از حملات ۱۱ سپتامبر در جلسه دریافت جایزه صلح سخن می‌گفت، نکته‌ای تعیین‌کننده در تصویر مبارزان بنیادگرای دینی دید که هواپیماها را می‌ربایند و از تازه‌ترین فناوری‌های ارتباطی برای جنگیدن استفاده می‌کنند. مسئله به‌زعم او صرفاً «دین» در برابر «مدرنیته» نبود، بلکه برخوردی در درون خود مدرنیته بود. بنیادگرایان ادعاهای حقیقتِ مطلقِ پیشامدرن را با ابزارهای کاملاً مدرنِ سازماندهی، سلاح و رسانه درمی‌آمیزند؛ و همین ترکیب است که افراط‌گرایی معاصر را به‌طرزی ویژه انفجاری و خطرناک می‌کند. چون آنها از پیشرفته ترین امکانات جهان متجدد استفاده می کنند.

هابرماس بذر بنیادگرایی را در خود فرایند تجدد نهفته می داند.عرفی کردن و جدایی دین از سیاست(سکولاریزاسیون) در اروپای غربی به آهستگی در طی قرون پیش رفته است: قرن‌ ها مناقشه، سازش و اصلاح نهادی، به‌تدریج کلیسا و دولت را جدا کرد و سنت‌های دینی را واداشت تا خود را بازتفسیر کنند. مردمان، کلیسا و دولت آرام آرام خود را باز تفسیر کرده اند و سنت و تجدد به تدریج با هم کنار آمده اند.

در سایر نقاط، تجدد به‌صورت ناگهانی با گونه ای تکان وارد شد؛ از طریق استعمار، یا رونوشت گرفتن از جهان سیاسی غربی، دگرگونی‌های ناگهانی اقتصادی و نهادهای وارداتی. کافی است به تاریخ تغییر لباس در زمان پهلوی اول که تجدد آمرانه به سرعت ایجاد می شد، توجه کرد. تغییر لباس نه بر اساس عرف جامعه و انتخاب های فردی بلکه با قوانین سحت گیرانه ای که هرگونه لباس محلی و سنتی را نیز ممنوع می کرد همراه بوده است. در چنین فرآیندی از تجدد شهروندان حتی فرصت تطبیق با شرایط را ندارند. صبح بیدار می شوند می دانند که «قانون متحدالشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخله مملکت» تصویب شده است و دیگر نمی توانند لباس سنتی خود را بپوشند بلکه باید لباس های اروپایی را بپوشند. برای شهروندان اروپا آن لباس را در طی زمانی طولانی به تدریج بر اساس سلایق خود درست کرده اند؛ اما شهروند ایرانی در سال ۱۳۰۷ و ۱۳۰۸ به یکبار می داند که تنها یک نوع لباس و کلاه ناآشنا باید بپوشد! همان زمان اکثریت جامعه ایرانی با شدتی زیاد به چنین تغییری واکنش نشان دادند. حتی اگر لباس محلی یا سنتی دست و پاگیر باشد، لباس محلی و سنتی بخشی از هویت افراد هستند که با قانون نمی توان این هویت را پاره پاره کرد.

در تجدد آمرانه، یا تجدد در مکانی بجز مکان اصلی آن، نهادهای سنتی بسیار سریع‌تر از آن فروپاشیدند که منابع تازه‌ای برای معنا، هویت و همبستگی ساخته شود. جهان تجدد با گونه ای گمان و تردید همراه است که نمی تواند کلیتی برای معناسازی ارائه دهد. علم، جهان بینی اصلی تجدد، تنها به سوالاتی ازچرایی و چگونگی پدیده ها یا چگونگی انجام کارها برای رسیدن به چیزی پاسخ می دهد؛ از علم نمی توان پرسید معنای زندگی چیست یا چه باید باشد. علم اهداف و ارزش ها را تعیین نمی کند. معمولا جوامعی که دچار تجدد آمرانه هستند نظام های اقتدارگرا شدیدا دین را سرکوب کرده اند. در چنین خلأیی بنیادگرایی چیزی عرضه می‌کند که نظام‌های عرفی (/سکولار) به‌آسانی فراهم نمی‌کنند: قطعیت، تعلق و روایتی کیهانی که تحقیر و رنج را معنادار می‌کند.

دین در جهان متجدد وضعیت ویژه ای دارد که باری سنگین بر آن تلقی می شود؛ دین داران دائما باید خود و باور خود را به جهان عرفی و علم زده توضیح دهند و آن را مستدل کنند. این رویه هیچ گاه تمام نمی شود. اما افراد علم گرا یا عرفی و سکولار چنین نیستند؛ آنها هیچ گاه مجبور نیستند خود را توضیح دهند. تجدد نه تنها نهاد دینی بلکه بسیاری از نهادهای مهم سنتی را دگرگون می کند و گاهی هیچ بدیلی برای آن ارائه نمی دهد. به همین جهت تجدد بسیاری از شکاف ها را ایجاد می کند بدون آنکه آن را حل کند: نهاد دین که می تواند معنا تولید کند و زندگی را ارزشمند و هدف دار کند به حاشیه رانده می شود و تجدد هیچ گزینه بدیلی برای آن ارائه نمی دهد؛ حتی فلسفه و الهیات استدلالی نیز در معرض هجمه علم گرایی هستند. نهاد خانواده و پیوندهای خانوادگی سست می شوند و پیوندها به افراد معدودی محدود می شود. تجدد به ما نمی گوید جای خالی خانواده بزرگ را چه چیزی پر می کند.

هم اکنون می توان خیل افرادی که از تنهایی رنج می برند و وقت خود را در فضای مجازی می گذرانند، دید.

مورد دیگری که تجدد ایجاد می کند اما خود نمی تواند به آن پاسخ دهد بحران هویت است. تجدد اغلب نهادهای سنتی را سست می کند یا از میان می برد؛ همراه با آن تعلق فرد به این نهادها سست یا نابود می شود. این تعلقات چیزهایی هستند که هویت افراد را می سازند. هر فردی از گروه ها، ملت، دین، خط فکری و جهان بینی و … هویت می گیرد. اگر این بنیادهای هویت ساز سست شوند فرایند هویت دچار دشواری هایی می شود.

این گونه است که تجدد اگرچه پیشرفت هایی می سازد و رفاه می آورد اما بسیاری از رنج ها را نیز ایجاد می کند که درمانی برای آن ندارد. جهان «افسون‌زدایی» شده است؛ زندگی به‌طرزی کارآمد سازمان یافته، اما از نظر وجودی تهی است. در چنین وضعیتی، وعده مطلق‌گرایانه جنبش‌های بنیادگرا کمتر شبیه بازمانده‌ای باستانی و بیشتر شبیه تلاشی نومیدانه برای ترمیم یک جهان اخلاقی ازهم‌گسیخته به نظر می‌رسد.

پیشنهاداو برای جهان غربی،که خود منشا بنیادگرایی های دینی هستند،درمانی است که«پساعرفی»(پست سکولار) می‌نامد.شهروندان دینی باید هنگام ورود به عرصه بحث دموکراتیک، باورهای خود را در قالب زبانی قابل فهم برای همگان ترجمه کنند؛ و شهروندان عرفی در مقابل باید عادت تقلیل دین به خرافه را کنار بگذارند و بپذیرند که سنت‌های دینی هنوز حامل منابع اخلاقی و انگیزشی‌اند که جوامع جدد به آن‌ها نیاز دارند. هدف، بیرون راندن ایمان از عرصه عمومی نیست، و نباید باشد؛ بلکه واداشتن هر دو سوی دینی و عرفی به یادگیری متقابل است. از این منظر، افراط‌گرایی همان چیزی است که زمانی رخ می‌دهد که تجدد معنا را سریع‌تر از آن‌که بتوان آن را بازساخت، از هم می‌گسلد؛ و دین که سرکوب شده است، به‌جای تأمل و ترجمه، با خشم پاسخ می‌دهد.

کد مطلب 2177445

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین