گروه اندیشه: در شماره نخست مقاله دکتر مجتبی لشکربلوکی، تجربه کشور آلمان که بعد از جنگ جهانی دوم، به طور کامل تخریب و همزمان تجزیه شده بود، از نظرتان گذشت. در این بخش، عناصر مهمی که باعث شد کشور ژاپن، پس از ویرانی کامل به ویژه پس از بمباران اتمی ناکازاکی و هیروشیما توسط آمریکا، دوباره کمر راست کند، از نظرتان می گذرد.
****
کشوری که به داشتن یکی از بالاترین امید به زندگیها در جهان معروف است. فرهنگ "وا" (Wa) به معنای هماهنگی و صلح، در این کشور بسیار اهمیت دارد. از چیزهای عجیب در مورد این کشور این است که گفته می شود هنگام خوردن نودل، سر و صدا کردن (Slurping) نشانه لذت بردن از غذا است و بیاحترامی تلقی نمیشود، بلکه برعکس، میتواند نشاندهنده قدردانی از آشپز باشد: کدام کشور؟ ژاپن!
در کشوری که به «سرزمین آفتاب تابان» معروف است، تکنولوژی و سنت به شکلی جادویی در هم تنیده شدهاند. برندهایی مانند تویوتا و سونی که هر خانهای نامشان را میشناسد، نتیجه اراده و نبوغ پس از ویرانیهای جنگ جهانی دوم هستند. ژاپن با جمعیتی حدود ۱۲۵ میلیون نفر، تقریباً ۱.۵ برابر جمعیت ایران، و مساحتی حدودا یک چهارم مساحت ایران، یکی از کشورهای پرجمعیت و صنعتی جهان است. ژاپن و ایران هر دو کشورهایی با تاریخ تمدنی کهن و فرهنگ غنیاند، هر دو دوران سخت جنگ و تحریم را تجربه کردهاند.
چگونه شرایط بحرانی شد؟
ژاپن پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹–۱۹۴۵)، به ویژه پس از دو بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی در آگوست ۱۹۴۵، دچار فروپاشی گسترده شد. شهرها و زیرساختها به شدت ویران شدند، اقتصاد نابود و میلیونها نفر کشته و آواره شدند (در برخی تخمین ها ۳ میلیون کشته و ۸.۵ میلیون بی خانمان). امپراتوری ژاپن که تا پیش از این با سیاستهای نظامیگری و امپریالیستی در آسیا و اقیانوس آرام گسترش یافته بود، مجبور به تسلیم بدون قید و شرط شد.
کشور زیر اشغال نیروهای آمریکایی به فرماندهی ژنرال داگلاس مکآرتور قرار گرفت. ژاپن با از دست دادن مستعمرات، بحران اجتماعی، فقر و کمبود منابع روبرو بود. در سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۲، ژاپن فاقد حاکمیت کامل بود و به بازسازی اساسی نیاز داشت.
چگونه از دل بحران، توسعه متولد شد؟
اصلاحات ژرف سیاسی و اجتماعی (۱۹۴۵–۱۹۵۲): در دوره اشغال آمریکا، اصلاحات بنیادین در ساختار حکومتی و اجتماعی ژاپن صورت گرفت. قانون اساسی جدید در سال ۱۹۴۷ به تصویب رسید که قدرت امپراتور به عنوان نماد محدود شد و نظام دموکراتیک پارلمانی جایگزین شد. امپراطور برای اولین بار در پیشگاه مردم گفت که خدا نیست! حقوق زنان به رسمیت شناخته شد و حق رای برای همه اعطا شد. ژاپن همچنین نیروهای نظامی خود را کنار گذاشت و به سیاست صلح طلبی روی آورد. ژنرال مکآرتور نقش کلیدی در هدایت این تغییرات داشت.
بازسازی اقتصادی و تمرکز بر صنایع کلیدی (دهه ۱۹۵۰): با پایان اشغال در ۱۹۵۲، دولت ژاپن با همکاری نزدیک با آمریکا برنامههای توسعه اقتصادی را آغاز کرد. سیاستهای صنعتی متمرکز بر صنایع سنگین، الکترونیک، خودروسازی و کشتیسازی بود. نهادهای دولتی مانند وزارت تجارت بینالملل و صنعت نقش هدایت توسعه صنعتی را به عهده گرفتند. ژاپن از فناوری و سرمایهگذاریهای آمریکایی بهره برد و آموزش نیروی کار را ارتقا داد.
رشد سریع و جهانی شدن (۱۹۶۰–۱۹۸۰): در دهه ۱۹۶۰، ژاپن به سرعت به یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان تبدیل شد. نوآوریهای فناورانه، بهرهوری بالا، و سرمایهگذاری گسترده در آموزش و پژوهش عامل اصلی این رشد بودند. شرکتهایی مانند تویوتا، سونی و هیتاچی به برندهای جهانی بدل شدند. همچنین، ژاپن با مشارکت در سازمانهای بینالمللی، وارد بازارهای جهانی شد و روابط اقتصادی و سیاسی خود را با آمریکا و کشورهای غربی تحکیم کرد.
نتیجه شیرین شروع دوباره؛ تنش زدایی و تنظیم مجدد رابطه با جهان و مردم
ژاپن امروز یکی از پیشرفتهترین و ثروتمندترین کشورهای جهان است. رشد اقتصادی چشمگیر دهههای پس از جنگ، باعث شد که سطح زندگی به شدت ارتقا یابد، فنآوریهای نوین تولید شود و ژاپن به قدرت اقتصادی و تکنولوژیکی جهانی بدل گردد. این موفقیت اقتصادی پایهای برای نقش ژاپن در سیاست جهانی، فرهنگ و فناوری شده است. این کشور رابطه خود را در عرصه سیاست داخلی و خارجی تنظیم مجدد کرد.
ژاپن پس از جنگ، سیاست صلحطلبانهای را اتخاذ کرد و در ۱۹۵۱ پیمان صلح سانفرانسیسکو را با ۴۸ کشور امضا کرد که منجر به پایان اشغال و بازگشت حاکمیت شد. همچنین، قرارداد امنیتی ژاپن-آمریکا (۱۹۵۱) تضمین حمایت نظامی آمریکا از ژاپن را فراهم آورد. ژاپن از تنشهای نظامی فاصله گرفت و روابط اقتصادی و سیاسی خود را با غرب و کشورهای آسیایی بهبود داد.
جذب سرمایهگذاری خارجی، آزاد سازی و خصوصی سازی
در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، ژاپن با استقبال از فناوری، مدیریت و سرمایهگذاریهای آمریکایی، به ویژه از طریق انتقال تکنولوژی و کمکهای فنی بهرهمند شد. سرمایهگذاری مستقیم خارجی به تدریج افزایش یافت اما بیشتر توسعه اقتصادی از سرمایهگذاری داخلی و مدیریت کارآمد حاصل شد.
ژاپن به شدت روی صادرات تمرکز و کالاهای صنعتی مانند خودرو، الکترونیک و ماشینآلات را به بازارهای جهانی عرضه کرد. صادرات به عنوان موتور اصلی رشد اقتصادی شناخته شد و ژاپن به یکی از صادرکنندگان بزرگ جهان تبدیل شد.
ژاپن در دهههای پس از جنگ، اقتصاد بازار آزاد را پذیرفت اما دولت نقش هدایتگر و تنظیمکننده داشت. بخش خصوصی توسعه یافت و شرکتهای بزرگ خانوادگی (کایرتسو) شکل گرفتند. خصوصیسازی در مقایسه با برخی کشورها کمتر بود اما اصلاحات اقتصادی در جهت رقابتپذیری پیگیری شد.
اصلاحات سیاسی و اجتماعی و دریافت کمک های اقتصادی
اصلاحات قانونی مانند حق رای زنان، تقویت نهادهای دموکراتیک، آزادی مطبوعات و توسعه آموزش، جامعه ژاپن را از نظام سلطنتی-نظامی پیشین به سمت جامعه دموکراتیک و مدرن تغییر داد. سیاستهای رفاهی و بهداشتی توسعه یافت و سطح رفاه اجتماعی افزایش یافت.
در چارچوب طرح مارشال آسیایی و کمکهای ایالات متحده، ژاپن از منابع مالی و فنی بهرهمند شد. اشغال نظامی آمریکا با هدف بازسازی و تثبیت سیاسی و اقتصادی، نقش حمایتی کلیدی داشت.
اتحاد با ابرقدرت یا پیوستن به پیمانهای منطقهای و جهانی
ژاپن پس از جنگ به متحد کلیدی آمریکا در منطقه آسیا-اقیانوس آرام تبدیل شد. عضویت در سازمان ملل (۱۹۵۶)، همکاری اقتصادی و امنیتی با آمریکا و مشارکت در نهادهای منطقهای از جمله اجلاس همکاری اقتصادی آسیا-اقیانوس آرام از اقدامات مهم بود.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما