اما «جنگ ایران» درس متفاوتی بر دیوار نوشته است:عمق استراتژیک واقعی ایران درون مرزهایش جای دارد؛ ریشهگرفته در ترکیبی ویژه و منحصربهفرد از جغرافیای فلات ایران، کنترل گلوگاههای مهم دریایی، تابآوری تمدنی، فرهنگ فداکاری، و بالاتر از همه رابطه میان دولت و جامعه.
به بیان دیگر، اگر از منظر ژئوپولیتیکی بلندمدت (longue durée) به موضوع نگاه کنیم، عمق استراتژیک ایران صرفاً محصول جمهوری اسلامی یا دکترین نظامی مدرن نیست. بلکه در الگوهای تاریخی جغرافیا، بقا، و دولتداری در فلات ایران ریشه دارد.
چند عنصر تاریخی این عمق استراتژیک را شکل دادهاند:
۱. جغرافیای تاریخی فلات ایران:
برای سدهها، فلات ایران بهعنوان یک دژ طبیعی عمل کرده است. رشتهکوههای زاگرس و البرز، بیابانهای وسیع دشت کویر و دشت لوت، و فاصلههای طولانی لجستیکی بهطور تاریخی تهاجم و اشغال را دشوار کردهاند. بسیاری از ارتشهای مهاجم که وارد فلات شدند با فشار شدید لجستیکی، فاصلههای طولانی، و فرسایش نیروها مواجه شدند. در اصطلاح استراتژیک، این وضعیت شبیه چیزی است که نظریه نظامی آن را دفاع جغرافیایی در عمق (defense in depth) مینامد.
۲. تجربه تاریخی جذب ضربه و بازیابی:
برای سدهها، فلات ایران تهاجمها را جذب کرده، دولتها را بازسازی کرده، و دوباره بهعنوان یک مرکز قدرت ظهور کرده است. جغرافیا مهم است، اما یک حافظه تمدنی طولانی از تابآوری نیز وجود دارد که بارها بقا را به استراتژی تبدیل کرده است. ایران در طول تاریخ خود بارها تهاجم و فروپاشی سیاسی را تجربه کرده است، اما هسته سیاسی و تمدنی آن بارها دوباره ظهور کرده است. این تجربه تاریخی طولانی، یک فرهنگ استراتژیک مبتنی بر تابآوری و بازسازی ایجاد کرده است. در حافظه تاریخی ایران یک درک ضمنی وجود دارد: ممکن است دولتها سقوط کنند، اما ایران بهعنوان یک موجودیت تمدنی تمایل دارد دوباره زاده شود. این تابآوری تاریخی بهطور نزدیکی با چیزی مرتبط است که تحلیلگران معاصر آن را استقامت در جنگهای طولانی توصیف میکنند.
۳. کنترل بر چهارراههای استراتژیک تجارت و پیوندگاههای دریایی
از دوران جاده ابریشم تا امروز، ایران در موقعیتی مرکزی برای پیوند دادن شرق و غرب قرار داشته است.نفوذ بر مسیرهای اصلی تجارت همواره یکی از منابع مهم قدرت ایران بوده است. امروز این منطق از طریق گرههای راهبردی مانند تنگه هرمز و کریدورهای منطقهای در حال ظهور ادامه پیدا میکند.
۴. فرهنگ مقاومت و فداکاری
این فرهنگ پس از غلبه تشیع در فلات ایران شکل گرفت؛ جایی که روایتهای شهادت، رنج، و استقامت در زندگی دینی و اجتماعی نهادینه شدند. پس از انقلاب ۱۹۷۹، این مضامین حتی پررنگتر شدند و به یک عنصر مرکزی در فرهنگ استراتژیک ایران تبدیل شدند.
همین درونی بودن عمق استراتژیک ایران است که حتی در حالی که استراتژی دفاع پیشرو (forward defence strategy) ایران در شامات پس از جنگ غزه تضعیف شده است، عمق استراتژیک کشور همچنان پابرجاست.
کوهها، بیابانهای وسیع، فاصلههای جغرافیایی، تنگه هرمز، و یک دولت-جامعه تمدنی که توانایی جذب ضربه را دارد، همگی با هم ترکیب میشوند تا به ایران شکلی از عمق استراتژیک بدهند که فناوری نوین بهتنهایی و بهآسانی نمیتواند آن را خنثی کند.
دگربار، این نکته را دریابیم:«عمق استراتژیک ایران نه در عراق و سوریه است و نه در افغانستان و تاجیکستان. آن را درون کشور بجویید! نقطه ثقل امنیت ایران بر رابطه حکومت و ملت استوار است و به "وحدت در بالا، کثرت در پایین" اشاره دارد: انسجام میان سیاستگذاران، احترام به شیوههای زندگی مردم؛ توازن میان امنیت و آزادی»
1717




نظر شما