مذاكرات اسلام آباد

نقدی بر آثار اروین یالوم / فلسفه‌ای که به ابزار درمان تبدیل می‌شود

شلومیت شوستر در نقدی فلسفی به یالوم نشان می‌دهد که رمان‌های مشهور اروین یالوم، با همه‌ی جذابیت روایی‌شان، فلسفه را از جایگاه پرسش‌گری انتقادی به سطح ابزاری برای تسکین رنج فردی فرو می‌کاهند. این کتاب ۵۸ صفحه‌ای، که در سال ۱۴۰۴ با ترجمه‌ی مهدی خسروانی از سوی نشر کرگدن و زیرمجموعه‌ی آن، نایش، منتشر شده، تلاشی است برای بازگرداندن فلسفه به ساحت مستقل و سخت‌گیرانه‌ی خود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، مسعود تقی آبادی نوشت: شلومیت شوستر در کتاب نقدی فلسفی به یالوم که توسط مهدی خسروانی ترجمه و توسط نشر کرگدن چاپ شده است به سراغ یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های روان‌درمانی اگزیستانسیال می‌رود، اما نه برای ستایش روایت‌پردازی او و نه فقط برای نقد ادبی آثارش. مسئله‌ی اصلی این کتاب دفاع از مرزهای فلسفه است؛ مرزهایی که به باور شوستر در آثار اروین یالوم، به‌ویژه در دو رمان وقتی نیچه گریست و درمان شوپنهاور، کم‌کم محو می‌شوند. این اثر کوتاه اما پرمجادله از همان ابتدا روشن می‌کند که موضوعش فقط بررسی دو رمان پرفروش نیست، بلکه پرسش از نسبت فلسفه و درمان است: آیا می‌توان فلسفه را، بی‌آن‌که هویت مستقلش آسیب ببیند، به ابزاری برای تسکین روانی تبدیل کرد؟

شوستر، که خود از چهره‌های مهم حوزه‌ی مشاوره‌ی فلسفی است، معتقد است یالوم در آثارش، اگرچه توانسته مفاهیم دشوار فلسفی را برای خواننده‌ی عمومی جذاب و خواندنی کند، این موفقیت را به بهای تقلیل فلسفه به دست آورده است. از نظر او، یالوم فیلسوفان را از جایگاه متفکرانی که با بنیادی‌ترین پرسش‌های هستی، حقیقت، رنج و آزادی درگیرند، به شخصیت‌هایی تبدیل می‌کند که باید در روندی شبیه درمان روانی، به اعتراف، خودشناسی عاطفی و آرامش برسند. همین جابه‌جایی، هسته‌ی اصلی نقد شوستر را می‌سازد. او اصرار دارد که فلسفه در اصل عرصه‌ی پرسش‌گری و رویارویی با دشواری‌هاست، نه لزوماً عرصه‌ی تسلی‌بخشی و درمان.

نقدی بر آثار اروین یالوم / فلسفه‌ای که به ابزار درمان تبدیل می‌شود

در خوانش شوستر، مشکل از آنجا آغاز می‌شود که اندیشه‌ی فیلسوفان در رمان‌های یالوم نه به‌عنوان نظام‌هایی فکری و مستقل، بلکه همچون بازتابی از رنج‌ها و کمبودهای شخصی آنان تفسیر می‌شود. در این چارچوب، فلسفه دیگر شیوه‌ای برای اندیشیدن به جهان نیست، بلکه به نشانه‌ای از زخم‌های روانی تبدیل می‌شود؛ گویی هر ایده‌ی بزرگ را می‌توان در نهایت به یک ناکامی عاطفی، یک ترس پنهان یا یک کمبود جبران‌نشده فروکاست. شوستر این نگاه را نوعی «تخفیف فلسفی» می‌داند، زیرا به‌جای مواجهه با استدلال‌ها و افق نظری فیلسوفان، آن‌ها را در منطق روان‌درمانی حل می‌کند.

نیچه و شوپنهاور

این نقد در خوانش او از وقتی نیچه گریست آشکارتر می‌شود. یالوم در این رمان، نیچه را نه فقط در مقام متفکری بزرگ، بلکه به‌عنوان انسانی گرفتار تنهایی، رنج و آسیب‌پذیری بازسازی می‌کند؛ کسی که در گفت‌وگو با یوزف برویر کم‌کم به لایه‌های پنهان روان خود نزدیک می‌شود. شوستر این تصویر را از نظر ادبی موفق، اما از نظر فلسفی مسئله‌دار می‌داند. به باور او، یالوم نیچه را وارد دستگاه روان‌درمانی خود می‌کند و در نتیجه، اندیشه‌ی او را نه به‌عنوان حاصل مواجهه‌ای رادیکال با جهان، بلکه به‌عنوان پاسخی به زخم‌های شخصی توضیح می‌دهد. در چنین روایتی، فلسفه‌ی نیچه دیگر محصول نبردی فکری با اخلاق، دین، قدرت و حقیقت نیست، بلکه به نشانه‌ای از رنج روانی فروکاسته می‌شود.

شوستر به‌ویژه به این نکته حساس است که یالوم، نیچه را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید به نوعی اعتراف عاطفی برسد؛ گویی حقیقت نهایی او نه در اندیشیدن، بلکه در آشکار کردن ترس از تنهایی و نیاز به دوست داشته شدن است. از نگاه شوستر، این همان لحظه‌ای است که فلسفه جای خود را به منطق درمان می‌دهد. نیچه در رمان یالوم، به‌جای آن‌که متفکری باشد که مرزهای اندیشه را جابه‌جا می‌کند، به بیماری بدل می‌شود که باید از خلال رابطه‌ای درمانی به رهایی برسد. همین امر است که شوستر آن را نوعی فروکاستن فیلسوف به بیمار می‌نامد؛ فروکاستنی که شاید به پیشبرد روایت کمک کند، اما بهایش کم‌رنگ شدن استقلال اندیشه است.

در این نگاه، جذابیت روایی یالوم دقیقاً از همان نقطه‌ای نیرو می‌گیرد که از منظر شوستر محل اشکال است. وقتی فیلسوفان از برج انتزاعی اندیشه پایین کشیده می‌شوند و در قالب شخصیت‌هایی مجروح، تنها و در جست‌وجوی تسکین ظاهر می‌شوند، برای خواننده‌ی عمومی بسیار دسترس‌پذیرتر می‌گردند. اما این دسترس‌پذیری، به زعم شوستر، هم‌زمان با نوعی ساده‌سازی همراه است؛ ساده‌سازی‌ای که به‌جای واداشتن مخاطب به مواجهه‌ی مستقیم با دشواری‌های فکری نیچه، او را به سمت همدلی عاطفی با «نیچه‌ی رنج‌دیده» سوق می‌دهد. نتیجه این است که فلسفه به جای آن‌که افق اندیشه را بگشاید، به زبان آشنای درمان ترجمه می‌شود.

در درمان شوپنهاور نیز همین الگو تکرار می‌شود. این‌بار یالوم از شوپنهاور و میراث فکری او برای ساختن روایتی بهره می‌گیرد که در آن فلسفه به بخشی از یک فرایند درمانی بدل می‌شود. شخصیت فیلیپ اسلیت، با گذشته‌ای پیچیده و بحران‌های شخصی، از خلال مواجهه با شوپنهاور به نوعی تغییر می‌رسد. اما از نظر شوستر، اینجا هم فلسفه نه به‌عنوان ساحتی مستقل برای اندیشیدن، بلکه به‌مثابه «دارویی» برای مهار امیال، کنترل بحران و بازسازی خویشتن عمل می‌کند. در نتیجه، شوپنهاور نیز از مقام متفکری سخت‌گیر و تراژیک، به منبعی برای بهبود وضعیت روانی یک فرد تقلیل می‌یابد.

شوستر می‌گوید این شیوه‌ی استفاده از فلسفه، هرچند در ظاهر نشان‌دهنده‌ی کاربردی بودن اندیشه است، در باطن آن را از خاصیت انتقادی‌اش تهی می‌کند. فلسفه‌ی شوپنهاور، با همه‌ی تلخی، بدبینی و صلابت مفهومی‌اش، در رمان یالوم به ابزاری برای اصلاح و آرام‌سازی شخصیت تبدیل می‌شود. در چنین صورتی، دیگر با یک مواجهه‌ی فلسفی با شوپنهاور روبه‌رو نیستیم، بلکه با بهره‌برداری درمانی از او مواجهیم. مسئله برای شوستر این نیست که فلسفه نباید بر زندگی اثر بگذارد؛ مسئله این است که اثرگذاری فلسفه نباید تنها با معیار کارآمدی روانی سنجیده شود.

دفاع از فلسفه

نکته‌ی مهم در استدلال شوستر همین‌جاست: او منکر تأثیر فلسفه بر زندگی نیست. بحث او این نیست که فلسفه نمی‌تواند به انسان کمک کند، بلکه این است که کار فلسفه با کار درمان یکی نیست. درمان در پی کاهش رنج و افزایش امکان زیستن است، اما فلسفه الزاماً چنین هدفی ندارد. فلسفه ممکن است آرامش را بر هم بزند، امنیت‌های ذهنی را تخریب کند و انسان را با پرسش‌هایی روبه‌رو سازد که پاسخ روشنی ندارند. فلسفه نه همیشه شفابخش است و نه لزوماً قرار است تسلی بدهد. گاهی کار آن درست برعکس است: تشدید آگاهی، تعمیق تردید و واداشتن فرد به زیستن در دلِ بی‌پاسخی.

اهمیت کتاب شوستر فقط در نقد این دو رمان نیست، بلکه در این است که نشان می‌دهد این آثار بازتابی از کشمکش‌های درونی خود یالوم نیز هستند. او، با استفاده از گفته‌ها و نوشته‌های دیگر یالوم، توضیح می‌دهد که نویسنده‌ی این رمان‌ها همواره در مرز میان فلسفه و روان‌درمانی زیسته است. یالوم از یک‌سو شیفته‌ی فیلسوفان بزرگ و پرسش‌های اگزیستانسیال است و از سوی دیگر، به‌عنوان روان‌درمانگر، این پرسش‌ها را در نسبت با رنج فردی می‌فهمد. از نگاه شوستر، رمان‌های او صحنه‌ی آشتی دادن این دو میل‌اند: میل به اندیشه و میل به درمان. اما این آشتی، در نهایت، به سود درمان تمام می‌شود و فلسفه را درون زبان روان‌درمانی حل می‌کند.

از این منظر، وقتی نیچه گریست و درمان شوپنهاور را می‌توان بیش از آن‌که بازخوانی تاریخ ایده‌ها دانست، شکلی از خودبازتابی یالوم تلقی کرد. در اولی، برویر را می‌توان نماینده‌ی سویه‌ی درمانگر یالوم و نیچه را نماینده‌ی سویه‌ی فلسفی او دانست؛ در دومی نیز همین تنش به شکلی دیگر تکرار می‌شود. شوستر با این خوانش می‌خواهد نشان دهد که مسئله فقط تحریف نیچه و شوپنهاور نیست، بلکه نحوه‌ای از مواجهه با فلسفه است که آن را تنها تا جایی می‌پذیرد که در خدمت تسکین رنج قرار گیرد. به بیان دیگر، رمان‌های یالوم فقط درباره‌ی فیلسوفان نیستند؛ آن‌ها درباره‌ی این پرسش‌اند که آیا می‌توان اندیشه را رام کرد و به کارِ آرامش درآورد.

از همین‌جا نقد شوستر به مفهوم مشاوره‌ی فلسفی نیز معنا پیدا می‌کند. او با آن‌که خود از مدافعان این حوزه است، تأکید می‌کند که مشاوره‌ی فلسفی نباید به نسخه‌ای نرم‌تر از روان‌درمانی تبدیل شود. اگر فیلسوف صرفاً نقش همدل، آرام‌کننده یا مفسر اضطراب را بر عهده بگیرد، دیگر با فلسفه روبه‌رو نیستیم، بلکه با روان‌درمانی‌ای سروکار داریم که از واژگان فلسفی استفاده می‌کند. حساسیت شوستر دقیقاً در همین نقطه است: دفاع از استقلال فلسفه به‌عنوان حوزه‌ای که وظیفه‌اش نه درمان، بلکه روشن کردن پرسش‌ها و پیچیده‌تر کردن فهم ما از جهان است.

جمع‌بندی نقدی فلسفی به یالوم در نهایت دفاع از یک تمایز روشن است: تمایز میان درمان و تفکر. هر دو با رنج انسانی سروکار دارند، اما افق و روش‌شان یکسان نیست. درمان می‌خواهد زندگی را ممکن‌تر کند؛ فلسفه می‌خواهد فهم را ژرف‌تر کند، حتی اگر این ژرفا با بی‌قراری همراه باشد. شوستر انکار نمی‌کند که یالوم نویسنده‌ای تواناست و توانسته متفکرانی دشوار را برای خوانندگان گسترده‌تری قابل‌فهم کند. اما از نظر او، این قابل‌فهم‌سازی با نوعی ساده‌سازی همراه شده است. آنچه در رمان‌های یالوم آشتی دلپذیر فلسفه و درمان به نظر می‌رسد، در واقع عقب‌نشینی فلسفه از سرشت رادیکال و انتقادی خویش است.

ارزش کتاب شوستر در همین یادآوری نهفته است: فلسفه اگر قرار است زنده بماند، باید پیش از هر چیز ساحت پرسش باقی بماند، نه نسخه‌ای ادبی برای تسکین رنج. او هشدار می‌دهد که نباید اندیشه‌ی فیلسوفان را با تراژدی‌های شخصی‌شان یکی گرفت و نباید فلسفه را داروی تنهایی یا مسکن اضطراب پنداشت. فلسفه در معنای اصیلش قرار نیست فقط به ما کمک کند با مرگ، تنهایی یا اضطراب کنار بیاییم؛ قرار است ما را وادار کند دوباره درباره‌ی مبانی زندگی، باور و حقیقت فکر کنیم. اگر چنین تمایزی از میان برود، آنچه از فلسفه باقی می‌ماند شاید دلپذیر و همدلانه باشد، اما دیگر فلسفه نخواهد بود.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2194258

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 2 =

آخرین اخبار