به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ به سؤالِ یک پرسشگر از مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی ارائه شده است:
پرسش:
ایمانگرایی چیست و چرا در مسیحیت رواج یافته است، اما مسلمانان آن را نمیپذیرند؟
پاسخ:
مسئله نسبت میان ایمان و عقل از بنیادیترین مسائل در فلسفه دین و الهیات به شمار میآید و همواره در سنتهای دینی مختلف به اَشکال گوناگون صورتبندی شده است. برخی سنتها بر تقدم عقل در شکلگیری ایمان تأکید کردهاند و برخی دیگر، ایمان را نقطه آغاز هرگونه فهم دینی دانستهاند. یکی از مهمترین رویکردها در این زمینه، «ایمانگرایی» است که بهویژه در الهیات مسیحی نقش پررنگی یافته و در اَشکال مختلفی از نفی نقش عقل تا تقدم ایمان بر فهم عقلانی بروز کرده است. در مقابل، در سنت اسلامی، بهویژه در کلام شیعی، عقل جایگاهی محوری در معرفت دینی دارد و ایمان بدون نوعی داوری عقلانی معتبر تلقی نمیشود. ازاینرو بررسی مفهوم ایمانگرایی، ریشههای آن در مسیحیت و نقد آن از منظر اسلام، میتواند تفاوت دو الگوی معرفت دینی را بهروشنی نشان دهد.
نکته اول: ایمانگرایی در الهیات مسیحی
ایمانگرایی (Fideism) رویکردی در فلسفه دین و الهیات است که بر اساس آن، ایمان دینی نقش بنیادیتری نسبت به عقل در معرفت دینی دارد. مطابق این دیدگاه، دستیابی به حقایق دینی یا اساساً مستقل از عقل است یا دستکم بدون نوعی ایمان اولیه ممکن نیست. ایمانگرایی در سنت مسیحی به اَشکال و درجات مختلفی ظهور یافته است.
یکی از گونههای ایمانگرایی در الهیات مسیحی، دیدگاهی است که معتقد است گزارههای دینی موضوع ارزیابی و داوری عقلانی نیستند و پذیرش آنها مبتنی بر اعتماد ایمانی است، نه استدلال فلسفی. برای مثال، وقتی گفته میشود «ما به وجود خدا و محبت او نسبت به انسان ایمان داریم،» مقصود این است که این باورها صرفاً بر پایه ایمان پذیرفته شدهاند و نه بر اساس برهان عقلی و حتی تلاش برای اثبات یا رد آنها از طریق عقل، میتواند بهعنوان امری مخلّ ایمان تلقی شود. (1) در این رویکرد، ایمان نوعی التزام وجودی و شخصی است که ارزیابیهای عقلانی نقشی اساسی در شکلگیری یا استمرار آن ندارند. (2)
این نوع ایمانگرایی را میتوان در آثار برخی متفکران اولیه مسیحی مانند ترتولیان مشاهده کرد؛ جایی که او در عبارتی مشهور میگوید: «آتن را با اورشلیم چهکار؟!»؛ یعنی عقل فلسفی یونانی چه نسبتی با ایمان مسیحی دارد؟ (3) در این قرائت، میان ایمان و عقل نوعی تنش یا حتی تقابل برقرار میشود.
گونه دیگری از ایمانگرایی در الهیات مسیحی که معتدلتر و فلسفیتر است، به آگوستین و پیروان او نسبت داده میشود. آگوستین برخلاف ایمانگرایان افراطی، منکر نقش عقل در دین نبود و برای آموزههای مسیحی استدلالهای عقلی ارائه میکرد؛ اما درعینحال معتقد بود که عقل بدون نوعی ایمان اولیه قادر به فهم معانی عمیق دین نیست. شعار مشهور او «ایمان بیاور تا بفهمی» ناظر به همین نکته است که فهم دینی در چارچوب یک افق ایمانی شکل میگیرد. (4)
از نگاه آگوستین، ایمان و عقل در رابطهای دیالکتیکی قرار دارند: انسان با ایمان آغاز میکند، سپس میکوشد با تفکر عقلانی ایمان خود را عمیقتر و معقولتر سازد. بااینحال، در موارد تعارض میان عقل فلسفی و تعالیم کتاب مقدس، او نهایتاً ایمان را مرجع نهایی میدانست. (5)
بهطورکلی میتوان گفت که رواج ایمانگرایی در مسیحیت تا حد زیادی با ساختار الهیات مسیحی و برخی آموزههای بنیادین آن، مانند تثلیث، تجسد و فدیه، مرتبط است؛ آموزههایی که از منظر بسیاری از متکلمان مسیحی، فراتر از توان اثبات یا درک کامل عقل انسانیاند و تنها در افق ایمان قابلپذیرش تلقی میشوند. (6)
نکته دوم: نقد ایمانگرایی و تفاوت رویکرد اسلام
در سنت اسلامی، بهویژه در کلام شیعی، رابطه ایمان و عقل بهگونهای دیگر صورتبندی شده است. در اسلام، عقل نه در تقابل با ایمان، بلکه بهعنوان یکی از منابع معتبر معرفت دینی در کنار قرآن و سنت شناخته میشود. آیات فراوانی در قرآن بر تعقل، تفکر و تدبر تأکید دارند (7) و در روایات نیز عقل بهعنوان «حجت درونی» انسان معرفی شده است. (8)
از منظر اسلام، ایمان امری اختیاری و آگاهانه است (9) و انسان موظف است با تفکر و شناخت، دین خود را برگزیند. به همین دلیل، در اصول دین تقلید پذیرفته نیست و هر فرد باید بهصورت اجمالی و عقلانی به حقانیت توحید، نبوت و معاد برسد؛ (10) بنابراین، اصل ایمان در اسلام مبتنی بر نوعی داوری عقلانی است، نه صرف اعتماد یا التزام بیدلیل.
البته در اسلام نیز آموزههایی وجود دارد که عقل بهتنهایی قادر به درک جزئیات آنها نیست؛ مانند بسیاری از اوصاف عالم آخرت یا کیفیت دقیق صفات الهی. در این موارد، انسان به دلیل اعتمادی که پیشتر بهصورت عقلانی به پیامبر و منابع وحی پیدا کرده است، این آموزهها را میپذیرد؛ اما این پذیرش، برخلاف ایمانگرایی مسیحی، بر پایه یک ایمان پیشینِ عقلانی استوار است، نه در تعارض با عقل.
به تعبیر دیگر، در اسلام نوعی سلسلهمراتب معرفتی وجود دارد: ابتدا عقل، اصل دین و منبع وحی را معتبر میسازد؛ سپس ایمان به وحی، زمینه پذیرش آموزههای فراعقلی را فراهم میکند. این وضعیت شبیه اعتماد به پزشک است: انسان ابتدا با معیارهای عقلانی صلاحیت پزشک را احراز میکند، سپس در جزئیات درمان به تشخیص او اعتماد مینماید.
ازاینرو، تفاوت اساسی اسلام با ایمانگرایی مسیحی در این است که در اسلام، ایمان از عقل گسسته نیست و حتی در سطح بنیادین، بدون داوری عقلانی معتبر شمرده نمیشود؛ درحالیکه در بسیاری از قرائتهای مسیحی، ایمان بهعنوان نقطه آغاز معرفت دینی و گاه مقابلِ عقل تلقی میشود.
نتیجه:
بررسی ایمانگرایی نشان میدهد که اختلاف میان مسیحیت و اسلام در این زمینه، صرفاً اختلافی لفظی یا جزئی نیست، بلکه ریشه در دو الگوی متفاوت از معرفت دینی دارد. در بسیاری از قرائتهای مسیحی، ایمان بهعنوان نقطه آغاز معرفت دینی و شرط فهم حقیقت تلقی میشود و عقل نقشی ثانوی یا تقویتی مییابد؛ اما در سنت اسلامی، ایمان از ابتدا باید بر نوعی تشخیص عقلانی استوار باشد و بدون آن، معتبر شمرده نمیشود. هرچند در هر دو سنت، آموزههایی وجود دارند که فراتر از دسترس عقلاند، اما تفاوت اساسی در این است که در اسلام، پذیرش این آموزهها مبتنی بر ایمانی است که خود از عقل تغذیه کرده است. ازاینرو میتوان گفت که اسلام نه ایمانستیز است و نه عقلستیز، بلکه الگویی از «ایمان عقلانی» ارائه میدهد که در آن، عقل و ایمان در رابطهای مکمل قرار دارند.
پینوشتها:
1. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چ 6، 1388 ش، ص 78.
2. کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه داریوش آشوری، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367 ش، ج 7 ص 85.
3. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چ 6، 1388 ش، ص 70.
4. گاتلیب، آنتونی، رویای خرد: تاریخ فلسفه غرب از یونان تا رنسانس، ترجمه لیلا سازگار، تهران، ققنوس، چ 1، 1384 ش، ص 506 و ص 510.
5. راسل، برتراند، تاریخ فلسفه، ترجمه نجف دریابندری، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چ 4، 1353 ش، ج 2، ص 93 و 94.




نظر شما