اما واقعیتِ تلخ و گاه مضحکِ جنگهای معاصر، بهویژه در خاورمیانه و درگیریهای اخیر ایران و قدرتهای جهانی، نشان میدهد که ما با یک پارادوکس بزرگ روبرو هستیم: بازیگران در لباسی از شطرنجبازان حرفهای پشت میز نشستهاند، اما منطق حاکم بر میدان، منطقِ بیرحم و بیثباتِ «مارپله» است.
در شطرنج، شما میدانید که اسب چگونه حرکت میکند و فیل در کدام قطر میراند. اما در «صفحه شطرنج جنگ با قوانین مارپله»، درست در لحظهای که فکر میکنید با یک حرکت استراتژیک به خانه پیروزی نزدیک شدهاید، ناگهان زیر پای مهرهتان دهان باز میشود. نیشِ یک رخداد پیشبینینشده، یک ترور ناگهانی، یا یک چرخش دیپلماتیک غیرمنتظره، شما را از خانه نود و نهم به قعر جدول و نقطه صفر پرتاب میکند.
*تاسهایی که سرنوشت را مینویسند*
در مارپله، عامل تعیینکننده «تاس» است؛ نماد شانس و نیروهای خارج از کنترل. در میدان جنگ نیز، گاه تمام محاسبات ژنرالها و اتاقهای فکر، تحتالشعاع یک اتفاق تصادفی قرار میگیرد. یک خطای انسانی در پدافند، یک تغییر ناگهانی در شرایط جوی، یا یک نشت اطلاعاتی کوچک، حکم همان تاسی را دارد که عدد ۱ میآورد، درست وقتی که برای پیروزی به عدد ۶ نیاز داشتید.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تقابل ایران با رژیم صهیونیستی و آمریکا، به مرحلهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را با تئوری بازیهای کلاسیک (مانند معمای زندانی) تحلیل کرد. اینجا هر حرکت روی صفحه شطرنج، پتانسیل تبدیل شدن به یک «نردبان» برای صعودی سریع یا یک «مار» برای سقوطی مرگبار را دارد.
*نردبانهای پوشالی و مارهای پنهان*
نردبانها در این بازی، همان اتحادهای موقت و پیروزیهای تاکتیکی هستند. وقتی دولتی تصور میکند با دستیابی به یک سلاح جدید یا جلب حمایت یک قدرت بزرگ، چندین خانه به جلو پریده است، در واقع روی یک نردبان ایستاده است. اما قانون مارپله بیرحم است؛ نردبانها همیشه پایدار نیستند. تاریخ نشان داده است که حمایتهای خارجی میتواند در یک شب به ماری سمی تبدیل شود که از پشت نیش میزند.
در سالهای اخیر، ما شاهد بودیم که چگونه حوادثی همچون ترور شخصیتهای کلیدی یا ضربات غافلگیرانه، به مثابه بلندترین مارهای این صفحه عمل کردهاند. نیش این مارها، تنها به از دست دادن یک مهره محدود نمیشود؛ بلکه کلِ پیکرهی استراتژیکِ یک طرف را به خانههای ابتدایی بازمیگرداند، جایی که باید دوباره اعتمادبهنفس، اقتدار و بازدارندگی را از صفر بنا کرد.
*ابهام در قواعد بازی*
تراژدی بزرگ اینجاست که بازیگرانِ این میدان، همچنان اصرار دارند که بگویند در حال بازی شطرنج هستند. آنها از «صبر استراتژیک»، «تغییر دکترین» و «طراحی حملات ترکیبی» سخن میگویند. این کلمات متعلق به دنیای شطرنج است. اما وقتی قاعده بازی «مارپله» باشد، عقلانیتِ شطرنجگونه به نوعی «حماقتِ سازمانیافته» تبدیل میشود. در مارپله، شما نمیتوانید برای ده حرکت بعد برنامهریزی کنید، چون نمیدانید تاس بعدی چه عددی را نشان خواهد داد.
این تضاد باعث شده است که فضای بینالمللی دچار یک نوع «آنومی» یا بیقاعدگی شود. در خانهای از جدول، ممکن است قانونِ «موشک جواب موشک» حاکم باشد (شطرنج)، اما در خانه بعدی، یک حمله سایبری ناشناخته تمام سیستمهای حیاتی را از کار بیندازد و بازیکن را به طبقات پایینتر بفرستد (مار).
*جابجایی جایگاه شاه و پیاده*
در شطرنج، ارزش مهرهها ثابت است. شاه همیشه گرانبهاست و پیادهها قربانی میشوند. اما در نسخه مارپلهای جنگ، گاهی یک پیاده (یک گروه کوچک غیردولتی یا یک هسته عملیاتی پراکنده) میتواند نقش نردبانی را ایفا کند که کلِ جبهه را به پیش میراند. و برعکس، هدف قرار گرفتن یک مهره در سطح «شاه» (رهبران ارشد)، میتواند کلِ بازی را به آشوب بکشد.
اتفاقات اخیر، از جمله شهادت شخصیتهای تراز اول و تغییرات در هرم قدرت، نشان داد که این صفحه چقدر لغزنده است. درست در لحظهای که تحلیلگران از پایان یک دوران سخن میگفتند (سقوط از دم مار)، انتصابهای جدید و بازسازیهای سریع نشان داد که بازیگران تلاش میکنند نردبانهای جدیدی بسازند تا دوباره به بالای صفحه بازگردند.
*پایان بازی: آیا کسی پیروز میشود؟*
در مارپله، پیروزی با رسیدن به خانه ۱۰۰ به دست میآید. اما در صفحه شطرنج جنگِ امروز، خانه ۱۰۰ کجاست؟ آیا پیروزی به معنای نابودی کامل حریف است؟ یا به معنای رسیدن به یک صلح پایدار؟
مشکل اینجاست که در این بازیِ ترکیبی، هرچه به خانه ۱۰۰ نزدیکتر میشوید، تعداد مارها بیشتر و نیش آنها زهرآگینتر میشود. تنشها در نزدیکی قله به اوج میرسند و کوچک ترین لغزش، هزینهای گزافتر از ابتدای بازی دارد.
باید توجه داشت که ما در دورانی زندگی میکنیم که دیپلماسی و جنگ، دیگر نه شطرنجِ جدیِ جنگ سرد هستند و نه بازیهای سادهی دوران استعمار. ما در عصر «شطرنجِ مارپلهای» هستیم. جایی که باید مهرهها را با دقت شطرنج چید، اما همیشه آماده بود که با یک نیش مار، تمامِ نقشه را عوض کرد.
برای زنده ماندن در این صفحه، دیگر تنها «هوش شطرنجی» کافی نیست؛ بلکه به «تابآوری مارپلهای» نیاز است. یعنی تواناییِ دوباره بلند شدن بعد از هر سقوط، و درک این مطلب که در دنیای سیاست، هیچ صعودی ابدی و هیچ سقوطی پایانِ کار نیست. تاسها همچنان در حال چرخشند و صفحه، لغزندهتر از همیشه، در انتظار حرکت بعدی است. بیایید امیدوار باشیم که در این بازیِ پرمخاطره، عقلانیت بتواند مارهای کینه و جنگ را مهار کند، پیش از آنکه کلِ صفحه در آتشِ یک «تاسِ بد» بسوزد.




نظر شما