همزمان با آغاز اکرانهای نوروزی و در میانه جنگ تحمیلی «رمضان»، تازهترین ساخته محمدحسین مهدویان با عنوان «نیمشب» که چندی پیش در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده بود، از ابتدای فروردین ۱۴۰۵ به ترکیب اکران نوروزی اضافه شد.
بازگشتی پرحاشیه یا گامی رو به عقب؟
محمدحسین مهدویان، فیلمسازی که با آثاری چون «ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز» و «لاتاری» خود را به عنوان یکی از مهمترین صداهای سینمای ایران در دهه نود مطرح کرد، پس از چند سال دوری از پرده سینما و تجربهاندوزی در ساخت سریالهای شبکه نمایش خانگی، با «نیمشب» به سینما بازگشته است. این بازگشت، به خودی خود، اتفاقی قابل تأمل است، بهویژه با توجه به سابقه او در خلق آثاری که هم گیشه را تسخیر کردند و هم در گیشه با استقبال مواجه شدند.
اما آیا «نیمشب» میتواند ادامهدهنده این مسیر باشد؟ مقایسه آن با آثار قبلی مهدویان، از همان ابتدا، چالشبرانگیز است. انتخاب نام «نیمشب» نیز، هرچند عامدانه، ناگزیر ذهن مخاطب را به سمت «ماجرای نیمروز» سوق میدهد؛ فیلمی که در حافظه سینمایی بسیاری از ما حک شده است. با این حال، باید اذعان کرد که «نیمشب» در مسیری متفاوت گام برمیدارد و انتظار داشتن ماجرای نیمروزی دیگر از آن، شاید منصفانه نباشد. این فاصله چند ساله از فیلمسازی سینمایی، در تار و پود «نیمشب» مشهود است؛ اثری که اگرچه نفس حضور دوباره مهدویان را نوید میدهد، اما جایگاه آن را در میان آثار ماندگارش، با اما و اگرهای جدی مواجه میکند.
تعلیق موشکی در سایه فیلمنامهای کمرمق
در «نیمشب» مهدویان یک موقعیت بهشدت دراماتیک را به عنوان موتور روایت انتخاب میکند. موشکی عملنکرده که در میانه جنگ دوازدهروزه پس از حمله کنار یک بیمارستان فرود آمده و هر لحظه امکان انفجار آن وجود دارد. این موقعیت در ظاهر یک تعلیق تکنیکی است، اما فیلم تلاش میکند آن را به یک بحران انسانی تبدیل کند. قهرمان داستان، مهدی، مأمور امنیتی متخصص در خنثیسازی است که برای مدیریت این بحران وارد محل اصابت موشک میشود. حادثه محرک فیلم، لحظه کشف موشک و آغاز فاز جدیدی از تعلیق است؛ جایی که همزمان حضور یک آسایشگاه سالمندان و حجم عمدهای از واحدهای مسکونی در نزدیکی بیمارستان، به موقعیت فیلم پیچیدگی بیشتری میبخشد.
موقعیت، زمانی از «وضعیت عادی» خارج شده و وارد بحران اصلی میشود که اعلام میشود موشک هر لحظه ممکن است منفجر شود. این نقطه عطف اول، مهدی را در قلب ماجرایی قرار میدهد که فراتر از یک مأموریت صرف است. او برای مدیریت این بحران وارد بیمارستان میشود؛ جایی که عمده ای از بیماران و نوزادان در آن قرار دارند. همذاتپنداری کاراکتر مهدی با بیماران به علت بستری بودن همسرش در یک بیمارستان دیگر در نقطهای دیگر از شهر کاملا مشهود است و همین تلاقی وظیفه حرفهای و بحران شخصی، نقطهای است که فیلم میکوشد درام خود را از دل آن بسازد. مهدی در حالی که باید موشک را خنثی و بیماران را نجات دهد، ناگهان با جهانی روبهرو میشود که پر از بیماران سرطانی، کودکان، نوزادان، جانبازان و مردمی است که هر کدام به شکلی با مرگ مواجهاند؛ مواجههای که او را وادار میکند از یک مأمور صرفاً وظیفهمحور به شخصیتی همدل و انسانیتر تبدیل شود.
اما چالشهای مهدی به همینجا ختم نمیشود. میانه فیلم با پیچیدگیهای بیشتری همراه است؛ روند خنثیسازی موشک بهشدت دشوار است و همزمان، تهدید نیروهای نفوذی که با گرا دادن به دشمن، تلاش در انهدام موشک برای جلوگیری از افتادن آن به دست ایران را دارند، موقعیت را بحرانیتر میکند. داستانهای موازی، مانند تولد نوزادی که در همان بیمارستان است نیز نفس تماشاگر را حبس میکند، به تعلیق فیلم عمق میبخشد و نشان میدهد که بحران، فقط محدود به یک موشک نیست.
در نهایت، «نیمشب» تلاش میکند تا با خنثیسازی موفقیتآمیز موشک و انتقال بیخطر آن، به مخاطب حس رضایت و پیروزی بدهد.خبر خوب این است که در این درام پرتنش، تلفات جانی رخ نمیدهد و قهرمان داستان، مهدی، پس از اتمام مأموریتش، به سمت همسرش میرود، هرچند سرنوشت نهایی او در پرده ابهام باقی میماند. این پایانبندی، سعی دارد بر جنبه انسانی و مسئولیتپذیری قهرمان تأکید کند؛ او نه تنها وظیفه حرفهای خود را به انجام رسانده، بلکه توانسته جان بسیاری را نجات دهد.
با این حال، این اوجگیری دراماتیک، نمیتواند ضعفهای ساختاری و فیلمنامهای اثر را کاملاً بپوشاند. مهمترین ضعف «نیمشب» در برخی دیالوگهای بهشدت شعاری، که گاه شبیه به شعار هایی در صف مدرسه ابتدایی است، و شخصیتپردازیهای ضعیف نمود پیدا میکند. این مشکلات ریشه در فیلمنامهای دارد که به نظر میرسد نویسندهاش، پس از مطالعه یا حداقل شنیدن طرحهای مختلفدرباره جنگ دوازدهروزه از نویسنده های مختلف، روایتی یکپارچه و منسجم ارائه نکرده است. فیلمنامه نتوانسته از ایده مرکزی خود، پتانسیل کاملش را استخراج کند و شخصیتها، بهویژه مهدی، در بستری از کلیشهها گرفتار ماندهاند. در نتیجه، «نیمشب» بیشتر شبیه به مجموعهای از صحنههای تعلیقآمیز و موقعیتهای دراماتیک است که انسجام روایی و عمق شخصیتی لازم را ندارد، و بازگشت مهدویان به سینما را با سایهای از اما و اگر همراه میسازد.
در نهایت اما «نیمشب» را میتوان از معدود فیلمهای رسمی درباره بحران در جنگ تحمیلی دوازدهروزه دانست که با همه ضعفهایش حرفی نسبتاً جدی میزند؛ فیلمی که اکرانش در نوروز امسال، آنهم در روزهایی که کشور همچنان با واقعیت جنگ دستبهگریبان است، آن را به اثری قابل تأمل تبدیل میکند.
59243




نظر شما