مذاكرات اسلام آباد

۵ نفر
۷ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۳
نقد یک استدلال جنگ‌طلبانه اینترنشنال رسانه اسراییل

مهم‌ترین لغزش این استدلال مشخصاً چشم‌پوشی از اصل بنیادین استقلال است. مخالفت با یک حکومت به‌هیچ‌وجه به معنای پذیرش یا توجیه تجاوز خارجی نیست. برعکس، دقیقاً در لحظهٔ تجاوز است که دفاع از سرزمین و جامعه معنایی دوچندان می‌یابد. آزادی و رهایی اگر قرار است پایدار باشد باید بر بستر نیروهای درونی جامعه ساخته شود نه بر شانه‌های بمب‌افکن‌ها.

 یکی از کارمندان "ایران‌اینترنشنال" ادعا می کند که تجربهٔ عراق در سال ۱۹۹۱ نشان داد که اگر مردم همزمان با حملهٔ خارجی برای سرنگونی حکومت اقدام نکنند فرصت از دست می‌رود و هزینه‌ها در آینده چندبرابر می‌شود. نتیجه می‌گیرد در ایران نیز باید جنگ جاری را به نقطهٔ پایانِ حکومت بدل کرد و هر تعللی خیانت به وطن است.

این حرف در ظاهر به تاریخ اشاره می‌کند، اما در واقع عمیقاً غیرتاریخی است: می‌خواهد سرنوشت ایران را با الگوی جنگی یک کشور دیگر توضیح دهد و همان نسخه را این‌جا اجرا کند. اما تاریخ اصلاً نسخهٔ آماده و قابل کپی‌کردن نیست. هر جامعه شرایط خاص خودش را دارد. ترکیبی است از نیروهای سیاسی و شکاف‌های اجتماعی و ظرفیت‌های درونی. نمی توان با یک مقایسهٔ ساده و عجولانه بر استمرار مسیر جنگ اصرار ورزید.

اولا این استدلال به طرزی فرصت‌طلبانه جنگ را از یک «فاجعه» به یک «فرصت» بدل می‌کند. گویی بمباران نه ویرانگر زیرساخت و جان انسان‌ها بلکه میان‌بُری برای رهایی است. در واقعیت اما جنگ نه جراحی دقیق که طوفانی کور است: نه‌فقط دولت بلکه جامعه را نیز می‌فرساید. نه‌فقط قدرت حکومت بلکه اعتماد و همبستگی و امکان کنش جمعی میان ملت را نیز تضعیف می کند. ایرانِ فرسوده از جنگ نه ایرانِ آماده برای آزادی که ایرانِ آماده برای فروپاشی‌های زنجیره‌ای است.

ثانیاً این روایت با برچسب‌زنی اخلاقی اصولاً پیچیدگی سیاست را به دوگانه‌ای ساده تقلیل می‌دهد: «وطن‌پرست» یا «خائن». اما این دوگانه در بستر حملهٔ خارجی اصلاً خود به ابزار سرکوب بدل می‌شود. هر که را با تهاجم خارجی مخالفت بورزد به‌راحتی به «همدست حکومت» متهم می‌کنند و میدان سیاست را بر این مبنا  نه گسترده‌تر که تنگ‌تر می‌سازند. نتیجه کاملاً  متناقض‌نماست: جنگی که بنا بود برای آزادی آغاز شود عملاً فضای آزادی را خفه می‌کند. 

ثالثاً این نگاه از یک نکتهٔ تعیین‌کننده غفلت می‌کند: نیروهای خارجی اصولاً اهداف خود را دارند نه پروژهٔ رهایی مردم ایران را. تاریخ نشان داده که مداخلهٔ بیرونی، حتی اگر به تغییر حکومت بینجامد، لزوماً به استقرار نظمی باثبات و عادلانه و مردمی ختم نمی‌شود. آنچه باقی می‌ماند غالباً دولتی ضعیف و جامعه‌ای گسیخته و میدانی باز برای انواع رقابت‌های ویرانگر است.

رابعاً قیاس با عراق دقیقاً همان چیزی را پنهان می‌کند که باید دیده شود: هزینهٔ واقعی «تأخیر» نه‌فقط در سال‌ها بلکه در کیفیت ویرانی است. مسئله این نیست که چرا تغییر دیر رخ داد. مسئله این است که چرا تغییر، به‌واسطهٔ جنگ و مداخله، به شکلی رخ داد که خود به منبعی تازه از خشونت و بی‌ثباتی بدل شد.
 
سرانجام نیز این که مهم‌ترین لغزش این استدلال مشخصاً چشم‌پوشی از اصل بنیادین استقلال است. مخالفت با یک حکومت به‌هیچ‌وجه به معنای پذیرش یا توجیه تجاوز خارجی نیست. برعکس، دقیقاً در لحظهٔ تجاوز است که دفاع از سرزمین و جامعه معنایی دوچندان می‌یابد. آزادی و رهایی اگر قرار است پایدار باشد باید بر بستر نیروهای درونی جامعه ساخته شود نه بر شانه‌های بمب‌افکن‌ها.

منبع: کانال دغدغه ایران

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2198568

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =

آخرین اخبار