یک ماه مخاصمه، زندگی میلیونها نفر در ایران عزیزمان را دگرگون کرده و موجی از شوک و تأثیر شدید را با سرعت و فراتر از تصور گسترانده است، بهگونهای که توان پاسخگویی بشردوستانه را در معرض فرسودگی و ناتوانی قرار میدهد. تنها در چهار هفته در جنگ شرافت بر علیه کشور عزیزمان، بیش از هزاران نفر، از جمله زنان، کودکان، سالمندان و نیروهای امدادی و کارکنان بشردوستانه جان خود را از دست دادهاند. صدها هزار نفر آواره شدهاند. زیرساختهای حیاتی که برای تأمین انرژی، آب و خدمات بهداشتی ضروری هستند، آسیب دیده یا نابود شدهاند.
استفاده از سلاحهای انفجاری سنگین با اثرگذاری گسترده در مناطق شهری، رنج و وحشت فراوانی ایجاد کرده است. شیوه انجام این مخاصمات، پیامدهای منفی آن را تشدید کرده است. بدون رعایت قواعد جنگ، غیرنظامیان با پیامدهای عمیق و طولانیمدتی مواجه خواهند شد که حتی ممکن است فراتر از مدت زمان این مخاصمه ادامه یابد. حملات بیرحمانه آمریکا و رژیم صهیونیستی، نمونه عینی و تلخ از عدم رعایت اصول بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه است. تخریب بیمارستانها، مدارس(بخصوص حمله به مدرسه میناب)، فضاهای مسکونی و آوارگی هزاران غیرنظامی ـ خصوصاً کودکان ـ نمایانگر الگوی حملات غیرتمایزی و استفاده از رعب بهعنوان تاکتیک نظامی است که بهروشنی در ماده ۵۱ پروتکل اول ژنو ممنوع اعلام شده است.
این اقدامات، منجر به افزایش ترومای جمعی و آسیبهای شدید روانی در میان بزرگسالان بخصوص کودکان بیدفاع شد. کودکانی که صحنه مرگ والدین، تخریب خانه، یا پیکر بیجان همسالان خود را مشاهده میکنند، بهطور عمیق در معرض «زخم روانی جبرانناپذیر» قرار میگیرند. این وضعیت، مسئولیت مضاعف دولتهای متجاوز را در قالب اصول مسئولیت تقویت میکند. از منظر دادرسی کیفری بینالمللی، این حملات، میتواند ذیل جرایم جنگی یا حتی جرایم علیه بشریت طبقهبندی شود و مستوجب رسیدگی در دیوان کیفری بینالمللی یا دادگاههای اختصاصی ویژه باشد. حمایت از سلامت روان و جسم کودکان نباید در سطح یک تعهد اخلاقی باقی بماند؛ بلکه باید با مکانیسمهای الزامآور قضایی، از جمله تحریمهای هدفمند، توقیف داراییهای مسئولان، و حتی صدور کیفرخواستهای بینالمللی، پیوند بخورد.
کودکان، نماد بیگناهی و آینده بشریت هستند. هرگونه خدشه به سلامت جسمی و روانی آنان، آسیب به صلح، امنیت جمعی و شالوده توسعه جهانی است. تجاوز بیرحمانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران سربلند، نهتنها آزمونی برای ارزیابی تعهدات حقوق بینالملل، بلکه زنگ خطری برای وجدان جهانی بود. جامعه جهانی، از جمله دولتها، سازمانهای بینالمللی، دیوانها و محاکم کیفری، و نهادهای دانشگاهی، باید از مرحله واکنش منفعلانه فراتر روند و با تحکیم ضمانتهای اجرایی، تبیین دقیق مسئولیتهای جبرانی و طراحی راهبردهای بازپروری جامع، به تحقق عملی حق بنیادین بر سلامت روانی کودکان در مخاصمات مسلحانه اهتمام ورزند. حفظ و حراست از این حق، مستلزم بازآفرینی «همبستگی بشری»، تقویت مکانیسمهای نظارتی مستقل و التزام جمعی به اصول عالیه حقوق بینالملل است. تنها در سایه چنین رویکردی، میتوان سلامت روانی و جسمی کودکان را بهعنوان میراثی ارزشمند برای نسلهای آتی صیانت کرد و صلح پایدار را از یک رؤیا به واقعیت بدل ساخت.
حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان




نظر شما