مذاكرات اسلام آباد

۱۵ نفر
۱۳ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۴
زیرساخت‌هایی که هدف نمی‌شوند

رسیدن و عبور فصل‌های سال، سبب «تغییر سن» آدم می‌شوند. آدم، با گذشت روزها، از سالی به سالی می‌رود و «بزرگتر» می‌شود، همین!

... اما رنج‌ها، آدم را «بزرگوار» و «رشید» می‌کنند... اگر مدارا با رنج را تمرین کنیم. رنج‌ها، هرچند جای پایی در زندگی می‌گذارند اما «عبوری»اند و ماندگار نیستند. ممکن است تکرار شوند اما «بقا» ندارند.

اشتباه‌ می‌کنند کسانی که با رنج‌ها می‌جنگند، به نظر من!جنگیدن با رنج‌ها، آدم‌ها را وادار به انتخاب می‌کند میان «تسلیم و اندوه» یا «نالیدن و مرگ روح».
خدا اگر رنجی را پیش آوَرَد، بلد است که صبری عطا کند و از صبوری آدم‌ها «گنج» بسازد.

فقط «او» می‌داند که چه معدنی در آدم‌ها پنهان کرده و از معدنِ صبر تک‌تکِ ما، کدام «کانیِ ارزشمند»ی استخراج خواهد شد.
بسا کودکانی که بزرگ نشدند و به آغوش خاک رفتند... اما روحی بزرگوار و رشید از دنیا بردند...و بسا بزرگسالانی که در رنج‌ها، «یکسره و مداوم»، ترسیدند... غر زدند... و به دنبال جلب توجه و تَرَحمِ آدم‌ها بودند و «خُرد» ماندند.

صبوری در رنج‌ها، آدم‌های خُردِ شناسنامه‌ها را «کلان» می‌کند... اگر بلد باشیم که رنج را «آزمون» بدانیم.آنان که بلد و درس‌خوانده، معلم‌دیده و هوشمند، پا به عرصهٔ آزمون می‌گذارند، دقت می‌کنند پرسشی را بی‌پاسخ و ابهامی را نسنجیده رها نکنند...اما شتاب‌زدگان و رشدنیافتگان، فقط به فکر گریز از جلسهٔ امتحان‌اند... به‌خاطر همین، مدام «درجا» می‌زنند... و خیال می‌کنند که مدام با همان رنجِ پیشین، درگیرند... و نمی‌دانند که رنج‌های پیشین، رفته‌اند و رنج‌های تازه رسیده‌اند تا آدم‌ها، شبیه درختان و حیوان‌ها، اسیر تغییر فصل‌ها و سنِ شناسنامه‌ها نمانند.

آدم‌ها، «باید» رشد کنند... وگرنه همیشه ناقص می‌مانند.
پیشامدهای این روزها، از جنس رنج... و پیش‌گفتارِ کتابِ «رُشد»... و رسانندهٔ آدم‌ها به مرتبهٔ «انسان‌شدن»اند.

اگر رنج این روزها را صبورانه تحمل کنیم، فردای پایان‌شان، رشید، دیگرشده و «سَرو» خواهیم شد... بزرگتر از سن شناسنامه‌ای!
... و اگر با رنج این روزها بجنگیم، غر بزنیم، دنبال مقصر و راه گریز بگردیم، حتی ممکن است از سن شناسنامه‌ای هم کوچکتر بمانیم.

بیهوده نیست که در دعای #جوشن_کبیر، خدا را «صاحبِ کرداری رشددهنده» می‌دانیم.
و امروز، خداوند، سخت مشغول رشددادن آدم‌هاست... تا هنگام ظهور حاکم اعظم و امام مُعَظَّم... حضرت صاحبِ زمان(ع)، بی‌خِرَد، سست، پوچ، پوک، وِلِنگار و غرغرو نباشند.

دلی دارم که خاکش، طعم رویش را نمی‌فهمد
ببار ای موج «فروردینِ دل‌شادی»... بر این صحرا!

کد مطلب 2200797

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 4 =