مذاكرات اسلام آباد

منطق کیسینجر در دستان ترامپ: تلاش برای ادغام ایران در نظم جدید خاورمیانه/تنگه هرمز در محاصره؛ تاکتیک فشار ترامپ برای رسیدن به توافق بزرگ

توصیه آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا به دار و دسته خود این بود که "اگر نمی‌توانید مشکلی را حل کنید، آن را گسترش دهید." و به نظر می‌رسد که محاصره دریایی ترامپ را باید در این راستا ارزیابی کرد.

خبرآنلاین- ترجمه از علیرضا خراسانی: دیوید ایگناتیوس، روزنامه نگار ارمنی تبار واشنگتن پست-راوی بزرگ داستان بعد از پایان ماراتن ۲۱ ساعته مذاکره با ایران روی صحنه آمد و گفت: «جلسه خوب پیش رفت. روی اغلب نکات توافق شد اما روی تنها نکته‌ای که واقعا مهم بود، یعنی موضوع هسته‌ای، توافقی صورت نگرفت.»
به گفته این نویسنده ارمنی تبار، برخی از مفسران گمان می‌کردند که با عدم دستیابی به توافق در اسلام آباد، ایالات متحده ممکن است عمیق‌تر به سمت یک جنگ «ابدی» دیگر پیش برود اما ترامپ اعلام کرد برای رسیدن به یک توافق بهتر، تنگه هرمز را مسدود می‌کند.
ایگناتیوس ادامه می‌دهد:« پس از صحبت با افراد حاضر در مذاکره احساس من این است که بن‌بست اسلام آباد لزوماً به معنای بازگشت به جنگ نخواهد بود. مطمئناً، محاصره یک تاکتیک فشار است، اما در درجه اول یک تاکتیک نظامی نیست. ترامپ هیچ اشتهایی برای درگیری مسلحانه بیشتر ندارد. او می‌داند که جنبه‌های مثبت جنگ محدود است و به قول معامله‌گران مالی دامنه ریسک بالاتری دارد. هدف او در عوض این است که ایرانِ به شدت آسیب‌دیده را در یک مخمصه اقتصادی قرار دهد تا ببیند آیا رهبرانش مسیر متفاوتی را با یک توافق بزرگ و جامع در پیش خواهند گرفت یا خیر. به هر حال، طرف آمریکایی انتظار دارد علی رغم بن‌بست در اسلام‌آباد، تماس‌ها احتمالاً از طریق واسطه‌های پاکستانی ادامه یابد و مقصد ترامپ هنوز هم راه خروج است.»

توصیه آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا به دار و دسته خود این بود که "اگر نمی‌توانید مشکلی را حل کنید، آن را گسترش دهید." و به نظر می‌رسد که محاصره دریایی ترامپ را باید در این راستا ارزیابی کرد.
با توجه به اینکه ایران پس از هفته‌ها بمباران شدید هنوز پابرجاست و هنوز برگ برنده‌های بزرگی در بقایای برنامه هسته‌ای خود و توانایی‌اش در ایجاد اختلال در کشتیرانی از طریق تنگه هرمز دارد، ترامپ تصمیم گرفت چیزی را پیشنهاد دهد که می‌توان آن را معامله "تیفانی" نامید که شامل یک بسته بزرگ و درخشان از مزایای اقتصادی، از جمله لغو تحریم‌های اقتصادی، در ازای انصراف کامل ایران از برنامه‌های هسته‌ای و موشکی و حمایت از گروه‌های نیابتی بود.
منابع آگاه گفتند مذاکرات اسلام آباد با شروعی قابل پیش‌بینی و سرسختانه آغاز شد و هم جی دی ونس و هم محمد باقر قالیباف، ماژیک‌های خود را کنار گذاشتند. اما پس از ساعت‌ها بحث طولانی، قالیباف تیم آمریکایی را به عنوان یک مذاکره‌کننده‌ی حرفه‌ای و ماهر - و رهبر بالقوه‌ی یک ایران جدید - تحت تأثیر قرار داد.
مقامات آمریکایی به همین دلیل معتقد شدند که سایر مقامات سپاه نیز تلاش می‌کنند تا کانال‌های خود را باز کنند، زیرا می‌خواهند بخشی از آینده باشند.

به عقیده ایگناتیوس در واشنگتن پست، همه‌ی این‌ها می‌تواند خیال‌پردازی‌هایی از آن نوع باشد که مقامات آمریکایی زمانی در مورد عراق یا افغانستان ابراز می‌کردند.
وی در این مقاله ادامه می‌دهد که: «قالیباف دو دهه است که سعی دارد خود را به عنوان یک جایگزین عمل‌گرا و شرکت‌کننده در داووس معرفی کند. من اولین بار در سال ۲۰۰۶ در مورد او به عنوان یک «بندباز» نوشتم، زمانی که به عنوان شهردار تهران، می‌خواست چاله‌های خیابان را تعمیر کند و زباله‌ها را جمع‌آوری کند و «شاید برای فرار از رویارویی آخرالزمانی با غرب» رقبایش. اکنون، ۲۰ سال بعد، وقت آن رسیده که قالیبافِ مدعیِ تغییر، تسلیم شود یا سکوت کند.»
مقامات آمریکایی مدعی هستند که ایران امروز، با وجود تمام شجاعتش، آشفته است. این کشور در حال تجربه‌ی نسخه‌ی نظامیِ تعطیلیِ ناشی از کووید است و پس از ۴۰ روز جنگ، فعالیت اقتصادی کمی در کشور وجود دارد.
ترامپ اکنون قصد دارد اقتصاد را حتی بیشتر تحت فشار قرار دهد و مانند یک مبارز مسابقات UFC که حریفش را خفه می‌کند و منتظر است تا او "بی‌اختیار" شود.
واقعیت این است که ترامپ از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه منتظر تسلیم بوده است - و خوش‌بینی بیش از حد او توسط منتقدان به عنوان بزرگترین اشتباه او تلقی شده است.
معنای« بی اختیار» درواقع منطق محاصره است.بدین ترتیب شاهد اجرای عملیات جدید خشم حماسی اقتصادی هستیم.
گفته می‌شود ترامپ تشخیص داده است که حمله‌ی زمینی یا تشدید نظامی دیگر ممکن است ایالات متحده را به باتلاق بکشاند. همانطور که منتقدان هشدار داده‌اند، کاخ سفید دریافته است که جنگ‌ها در خاورمیانه به راحتی آغاز می‌شوند اما به سختی متوقف می‌شوند.
مقامات دولت ترامپ با تشدید فشار اقتصادی، سه سناریوی احتمالی را پیش‌بینی می‌کنند:
اول، سرنگونی نظام، نتیجه‌ای که به نظر آنها پس از توقف بمباران‌ها، احتمال وقوع آن بیشتر از قبل است.
دوم، قالیباف یا رهبر جدید دیگری بتواند تصمیم بگیرد از آنچه تیم ترامپ به عنوان «پل طلایی» به سوی آینده‌ای جدید ترسیم کرده‌اند، عبور کند.
سوم، تندروهای سپاه سعی کنند محاصره را بشکنند یا حملات دیگری را برای وادار کردن ایالات متحده به امتیازات بیشتر انجام دهند.

اگر ایران جسور بتواند از طریق حملات نظامی امتیازات خود را حفظ کند، ترامپ مجبور به رویارویی نظامی فزاینده خواهد شد، امری که امیدوار است از آن اجتناب کند.
ترامپ در مذاکرات اسلام آباد هم نشان داد که با استراتژی «افزایش تدریجی» مذاکره نمی‌کند چرا که فکر می‌کند معاملات کوچک نتایج کوچکی به همراه دارند.
به نوشته ایگناتیوس در واشنگتن پست، منطق ترامپ این است که کیک را بزرگتر کنید، حتی اگر فشار اقتصادی بر تهران را برای پذیرش شرایط ایالات متحده تشدید کنید.
به زعم ترامپ، هدف این است که قالیباف و همکارانش را متقاعد کنند که از یک "هدف" انقلابی که منطقه را تهدید می‌کند، به یک کشور واقعی تبدیل شوند که می‌تواند به سرعت و به طور سودآور، مانند همسایگانش عربستان و امارات در آن سوی خلیج فارس، مدرن شود.
این قوس - از هدف تا ملت - روشی است که وزیر امور خارجه سابق، هنری کیسینجر، دوست داشت آنچه را که برای ایجاد ثبات در ایران و خاورمیانه لازم بود، توصیف کند.
در طول تاریخ، چنین لحظاتی از تجدید اتحاد پس از جنگ‌ها رخ داده است، همانطور که کسینجر در اولین کتاب خود، "جهانی احیا شده" نوشت.
کیسینجر توضیح داد که چگونه در سال ۱۸۱۵، پس از جنگ‌های ناپلئونی، کنگره وین قدرت‌های انقلابی نوظهور اروپا را با قدرت‌های طرفدار وضع موجود آشتی داد.
آیا جهان در یکی از آن لحظات حساسی است که کیسینجر تصور می‌کرد؟ وقتی در مورد خاورمیانه صحبت می‌کنیم، معمولاً عاقلانه است که روی چنین نتایج امیدوارکننده‌ای شرط ببندیم.
تصاویر اسلام‌آباد - از معاون رئیس جمهور آمریکا و رئیس مجلس ایران که در طول شب در مورد شکل یک توافق احتمالی صحبت می‌کردند - همزمان کیفیتی از غیرممکن بودن و اجتناب‌ناپذیری را در خود داشت. 

۳۱۲

کد مطلب 2205299

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 5 =