مظاهر گودرزی: جنگ چه در میانه درگیری و چه پس از پایان آن، همواره بهعنوان عاملی سببساز آسیبهای عمیق روحی و روانی در افراد و جوامع شناخته میشود؛ آسیبهایی که گاه تا سالها و حتی نسلها در ذهن و زیست روانی انسانها باقی میماند. تجربههای جهانی و داخلی نشان میدهد اضطراب، افسردگی، احساس ناامنی و سوگهای حلنشده، از مهمترین پیامدهای این وضعیتاند که بدون مداخله، به بحرانهای گستردهتری تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، توجه جدی به سلامت روان و تلاش برای درمان و حمایت از افراد آسیبدیده، باید در زمره اولویتهای اصلی سیاستگذاری و اقدامات اجتماعی قرار گیرد.
بهگفته مجید صفارینیا «آنچه موجب نگرانی است «ابهام» ناشی از شرایط جنگ است». این روانشناس و رئیس انجمن روانشناسی اجتماعی ایران در گفتوگو با خبرآنلاین میگوید: «مردم در وضعیت «گوشبهزنگی» قرار میگیرند و دائماً در انتظار وقوع رویدادهای جدید هستند؛ اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و آینده چگونه خواهد شد. این ابهام، همراه با عدم کنترل و پیشبینیناپذیری، عامل اصلی آزار روانی افراد است.»
متن کامل گفتوگو را در ادامه بخوانید.
*نگاه شما به عنوان یک روانشناس اجتماعی به جنگ چیست؟
جنگ پدیدهای نامطلوب است، اما در واقع ما جنگ نمیکنیم بلکه از خود دفاع میکنیم و جنس این دفاع ارزشمند است؛ زیرا افرادی از جان خود میگذرند تا حقانیت خود را اثبات کنند. این موضوع ارزشمند است، اما اصل جنگ پدیدهای خانمانبرانداز، آسیبزننده و ویرانگر است. مطالعات جهانی، از جمله پژوهشهایی که در فلسطین اشغالی و اوکراین انجام شده، نشان میدهد افرادی که در معرض جنگ قرار دارند، نسبت به گروههای دیگر، سطح بالاتری از افسردگی و اضطراب را تجربه میکنند. بنابراین، نفس جنگ پدیدهای منفی و شوم است که موجب از بین رفتن جان انسانها میشود.
*چیزی در این شرایط شما را از منظر یک روانشناس اجتماعی نگران میکند؟
آنچه موجب نگرانی است «ابهام» ناشی از شرایط جنگ است. در چنین وضعیتی، برخی افراد دچار آسیبهای جسمی، برخی دچار آسیبهای روانی و برخی با مشکلات اقتصادی مواجه میشوند. این شرایط، فرایندهای روانشناختی خاصی از جمله ابهام، اضطراب و نگرانی درباره آینده ایجاد میکند. مردم در وضعیت «گوشبهزنگی» قرار میگیرند و دائماً در انتظار وقوع رویدادهای جدید هستند؛ اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و آینده چگونه خواهد شد. این ابهام، همراه با عدم کنترل و پیشبینیناپذیری، عامل اصلی آزار روانی افراد است.
*این ابهام چه نشانههای بیرونی در رفتار افراد دارد؟
نشانههای بیرونی این وضعیت در رفتار افراد قابل مشاهده است. برای مثال، افراد بهطور مداوم اخبار را پیگیری میکنند و دچار حالت گوشبهزنگی میشوند. همچنین در شرایط بمباران یا تهدید، ممکن است دچار اضطراب، دلشوره، تهوع یا بیقراری شوند. از نظر رفتاری، ممکن است گوشهگیری، گریه، کاهش تمرکز، عصبانیت، ترس یا وحشتزدگی بروز پیدا کند. همچنین اختلال در خواب، تغییر در الگوی خواب و بیداری و خروج از سبک زندگی عادی از دیگر پیامدهاست. بهطور کلی، انسان به پیشبینیپذیری و کنترل نیاز دارد. در شرایط جنگ، این دو عامل از بین میرود و همین امر موجب ایجاد احساس ناامنی و ابهام میشود.
*این نشانهها نیاز به درمان دارند، جامعه در این شرایط چه نیاز روانشناختی دارد؟
در پدیده «اضطراب جنگ»، تفاوتی با سایر انواع اضطراب وجود دارد. در سایر اضطرابها، ترسها مبهم هستند، اما در اضطراب جنگ، منشأ اضطراب مشخص است. برای مثال، در شرایط آتشبس، مشاهده میشود که حال عمومی مردم بهبود مییابد و زندگی به حالت عادی بازمیگردد. اما این بهبود برای همه یکسان نیست. افرادی که مستقیماً در معرض آسیب بودهاند، مانند کسانی که خانهشان تخریب شده یا عزیزان خود را از دست دادهاند، بهراحتی بهبود نمییابند و نیازمند مداخلات تخصصی و حمایتهای حرفهای هستند. در مقابل، افرادی که در معرض مستقیم حوادث نبودهاند، معمولاً دچار آسیبهای جدی نمیشوند، مگر در حوزههای اقتصادی که نیازمند حمایتهای دولتی است.

*با توجه به تداوم تنشها، وضعیت سلامت روان جامعه را چگونه ارزیابی میکنید؟
جامعه ما در سالهای اخیر با تنشهای متعددی مواجه بوده است؛ از مشکلات اقتصادی گرفته تا حوادث مختلف و جنگ. در چنین شرایطی، شاخصهای سلامت روان در مقایسه با میانگین جهانی وضعیت نامطلوبتری دارد. برای مثال، آمارها نشان میدهد میزان اختلالات روانی، بهویژه افسردگی و اضطراب، افزایش یافته است. بر اساس آخرین آمار موجود مربوط به سال ۱۴۰۱، حدود ۲۵ درصد از مردم دچار این اختلالات هستند و پیشبینی میشود این میزان پس از جنگ افزایش یابد. همچنین افزایش آمار خودکشی و کاهش امید به زندگی از دیگر پیامدهای این شرایط است. از سوی دیگر، مرگومیر ناشی از جنگ، موجب افزایش سوگ، غم، احساس گناه و مشکلات روانی در خانوادهها میشود.
*برای کاهش این آسیبها چه اقداماتی انجام شده یا باید انجام شود؟
اقدامات مثبتی در این زمینه صورت گرفته است. سازمانهایی مانند هلال احمر، شهرداری، سازمان نظام روانشناسی، سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت، ستادهای بحران روانشناختی ایجاد کردهاند و در حال ارائه خدمات به افراد آسیبدیده هستند. با این حال، بخش مهمی از این اقدامات باید پس از پایان جنگ ادامه یابد تا بتوان پیامدهای روانی بلندمدت را مدیریت و درمان کرد.
همچنین، نگرانی نسبت به آسیبهای روانی پس از جنگ وجود دارد. تجربه جنگ هشتساله نیز نشان داده که این پیامدها ماندگار هستند. برای مثال، هنوز افرادی با عنوان جانبازان اعصاب و روان در جامعه حضور دارند. بهطور کلی، هر جنگی پیامدهای روانی بلندمدت به همراه دارد و لازم است برای مدیریت این پیامدها برنامهریزی جدی صورت گیرد.
۲۳۳۲۳۳




نظر شما