فروزان آصف نخعی: حسین کبیر جامعه شناس، در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ طی سخنانی در موسسه فرهنگی مکتب علی (ع) گرگان، به حساسترین موضوعات اکنون خطیر ایران، در تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران پرداخت و از منظر تئوریک و راهبردی به این سوال مهم پاسخ داد که «در جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران اصلاح طلبی کجا ایستاده است و یا ما کجا ایستاده ایم؟». کبیر با مرزبندی دقیق میان «نقد حاکمیت» و «دفاع از کیان وطن»، تهاجم نظامی را نه مسیر آزادی، بلکه تلهای برای نابودی تمدن ایرانی ذکر کرد. او با ستایش از مقاومت ملی، نظامیان غیور، و دیپلماسی هوشمندانه، راه برون رفت از موقعیت خطیر را، مقاومت همه جانبه در برابر جهانخواران، با اصلاحات مدنی داخلی و گذار از امنیتسازی به سوی توسعه پایدار برمیشمارد.
ستایش از مقاومت نظامیان، مردم و نخبگان و ضرورت انسجام ملی
این جامعهشناس با طرح این پرسش بنیادین در آغاز سخن که «در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، کجا ایستاده ایم؟» که به عبارتی می توان گفت اصلاح طلبی کجا ایستاده است، صراحتاً حمایت قاطع خود را «از مرزداران، مدافعان امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور در برابر تجاوزگران آمریکایی و اسرائیلی اعلام کرد و بر روح بلند شهیدانِ حفظ استقلال، امنیت و تمامیت ارضی کشور درود فرستاد.»
او در ادامه با تکیه بر مواضع بزرگان این جریان تأکید کرد: «وقتی جناب سید محمد خاتمیِ عزیز و بزرگوار، فروتنانه در حمایت از این فداکاران و جانبرکفانِ خاک پاک ایران در پیامش مینویسد: "در این موقعیت خطیر بر دست و بازوی رزمندگان و مدافعان عزت و استقلال و تمامیت ارضی که مایه افتخار کشور و احترام آزادگان جهان شدهاند، بوسه میزنم و حمایت از آنان را وظیفه دینی و ملی خود و هممیهنان عزیز میدانم"، طبیعی است که ما هم قدردان تلاشهای شبانهروزی و خستگیناپذیر این جاننثارانِ وطن عزیزمان ایران باشیم.»
کبیر با اذعان به ابهام در شرایط موجود و با توجه به فقدان اطلاعات لازم برای داوری درباره ادامه جنگ و یا انجام صلح، خاطرنشان ساخت: «خردمندی و وطندوستی ایجاب میکند در شرایط جنگ، انسجام ملی حفظ شود، دولت و ملت در کنار هم باشند، وحدت رویه و مدیریت واحد در تصمیمگیریها برقرار باشد و صدای واحدی پیرامون جنگ و صلح در داخل و خارج کشور شنیده شود؛ تا مدیران عالیِ سیاسی و نظامی کشور بر پایه خرد جمعی، منافع ملی و خیر عمومی، بهترین، مطلوبترین و کمهزینهترین تصمیم را اتخاذ کنند.»

مردم؛ ستون دین و تفاوت مردمسالاری با مردمابزاری
کبیر در ادامه، دو انگارهی راهبردی را در قالب «تکلیف ملی» به ساختار قدرت یادآور شد: «نخست آنکه دال مرکزی ثبات و امنیت ملی در مواجهه با آنارشی بینالمللی و تهاجمات نظامی-سیاسی، برساختهی سرمایهی اجتماعی و مشروعیت سیاسی است. امام علی (ع) در عهدنامهی مالک اشتر می فرمایند: انّما عَمودُ الدّین و جِماعُ المُسلمینَ اَلعُدَّةُ لِلاَعداءِ اَلعامَّةُ مِنَ الاُمَّةِ. از منظر اپیستمولوژیک، تودههای مردم ستون دین، عامل انسجام ارگانیک و منبع اصلی قدرت برای مقابله با خصم تلقی میشوند؛ در این پارادایم، آحاد ملت شهروندانی با حقوق بنیادین هستند که فارغ از تمایزات نژادی، مذهبی، قومیتی و جنسیتی تعریف میشوند.»
او با تبیین کنتراست (تضاد و تقابل) میان دو الگوی حکمرانی «مردمابزار» (Instrumentalism) و «مردمسالار» (Democracy) افزود: «ایران، موزاییکی از کثرتهای قومی و مذهبی است؛ همانگونه که کارگزاران در وضعیت استثنایی جنگ از سوژههای اجتماعی انتظار همگرایی دارند، مردم نیز مطالبهای عقلانی دارند که در وضعیت پساجنگ، به نیازها و خواستههای برحقشان پاسخ ساختاری داده شود. نظام مردمسالار در یک پیوستار زمانی (صلح و جنگ)، نگاهی همسان به شهروندان دارد، اما نظام مردمابزار، مادامی که تودهها در خدمت غایات سیستم هستند آنان را "مردم" انگاشته و به محض طرح مطالبات انباشته، آنان را با برچسبهایی چون "غیرخودی" و "نامردم" دچار طرد اجتماعی میکند.»
این جامعهشناس در ادامه، گزارهی دوم را چنین تبیین کرد: «میدان و دیپلماسی به مثابه دو بال یک ارگانیسم هستند. همانقدر که "میدان" در مقام ابزار سختافزاری و تکنولوژیک برای صیانت از تمامیت ارضی در برابر تعرض خارجی ضرورت دارد، "دیپلماسی" خردورزانه نیز با کاربست منطقِ انتخابِ عقلانی و محاسبهی دقیق هزینه-فایده، همتراز با میدان و چه بسا با اولویتی استراتژیک اهمیت دارد.»
این جامعه شناس ابراز امیدواری کرد که «نخبگان حاکم، بهرهگیری از تمامی ظرفیتها و سرمایههای نمادین—اعم از آکادمیسینهای علوم سیاسی، حقوقدانان بینالمللی، و صاحبنظران عرصهی سیاست بین الملل را بر مدار تدبیر و خرد جمعی، در راستای تأمین منافع ملی و خیر عمومی مبنای کنشگریِ سیاسی خویش قرار دهند.»
کبیر در فرجام سخن، انتشار مقالهی ظریف در "فارن افرز" را بر پایهی اظهارات «دیمون هارت» (نظریهپرداز جنگ روایتها)، یک تلهی دیپلماتیک (Diplomatic Trap) برای ایالات متحده توصیف کرد و گفت: «به تعبیر دیمون هارت «استراتژیکترین تله برای آمریکا را جواد ظریف طراحی کرد.» او با اشاره به استنتاج کلیدی این نوشتار افزود: «چنانچه آمریکا پس از انتشار این پروپوزال صلح جامع در معتبرترین ژورنال ژئوپلیتیک جهان، مجدداً به تخریب زیرساختها مبادرت ورزد، "پوشش دیپلماتیک" و مشروعیت بینالمللی حمله کاملاً واسازی خواهد شد. آنگاه افکار عمومی جهانی دیگر آمریکا را ضابط نظم نمیبیند، بلکه کنشگری آنومیک و رادیکال میپندارد که "صلح" را هدف قرار داده است. ظریف در مقام التماس برای صلح نیست؛ او یک "تلهی تاریخی" بنا کرده است. اکنون جامعهی جهانی سند و ادلهی کافی را در اختیار دارد!»
۶ محور برای تبیین «کجا ایستاده ایم؟»
کبیر در ادامه برای پاسخ به این سوال که «در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران کجا ایستاده ایم؟» که در اصل سوالی است که اصلاح طلبی در کجا ایستاده است؟ به تبیین ۶ محور فرهنگی راهبردی، در سخنان خود پرداخت. او گفت که این شش محور، قطب نمای حرکت در شرایط امروز جامعه ایران به شمار می رود. از نظر او این شش محور به شرح زیر هستند:
الف: تمایز میان کلام حق و موضع حق
این جامعهشناس، نخستین محور تبیین خود را بر «تمایز معرفت شناسانه میان کلامِ حق و موضعِ حق» یعنی تمایز میان «درستی منطقی یک حرف» و «درستی استراتژیکِ بیانِ آن»استوار ساخت. او گفت: «برخورداری از حقِ نقدِ ساختارِ قدرت و مطالبهیِ پاسخگویی از کارگزارانِ نظامِ سیاسی، از حقوقِ بنیادینِ هر شهروند محسوب میشود؛ اما چگونگی مفصلبندی این انتقادات، اقتضائات فضای سیاسی و کاربرد ادبیات استراتژیک، در تحلیلهای راهبردی یکی از گرهگاههای حیاتی و واجد اهمیت بنیادین است.»
وی برای انضمامی کردن بحث و ارائهی مصداقی از هوش موقعیتی، به این گزارهی حکیمانه از غزل ۱۲۵ دیوان حافظ استناد جست که میفرماید:
«با خراباتنشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد»
کبیر در تبیینِ این ضرورت کارکردی افزود: «الزامی است که هر کنشگرِ اجتماعی به بازاندیشی و ارزیابی این موضوع بپردازد که آیا بیان گزارهی حق، با لحاظ کردن مقتضیات زمانی، مکانی و تحلیلِ هزینه-فایده در سطوح خرد (فردی) و کلان (اجتماعی، ملی و بینالمللی) صورت میپذیرد یا خیر؟ در منطق کنش عقلانی، هر حقیقت محض را نمیتوان در هر اتمسفر زمانی و مکانی صادر کرد؛ چرا که غایتِ نهایی از بیان سخن حق، دستیابی به اثربخشی (Effectiveness) و حصول پیامد مطلوب است. چنانچه تالیهای فاسد و پیامدهای زیانبار یک کنش، بر فایدهمندی احتمالی آن غلبه یابد، مسلماً چنین رفتاری دیگر در چارچوبِ "موضع حق" (به مثابهی یک کنشِ راهبردی و اخلاقی) ابقا نخواهد شد.»
ب: دفاع از میهن؛ وظیفهای فراتر از نقد حاکمیت
کبیر محور دوم را «حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور و دفاع از وطن در برابر تهاجم نظامیِ بیگانگان وظیفه ای ملی و دینی» ذکر کرد. او معتقد است «به خاطر حفظ وطن، همه شهروندان باید با زبان، قلم، مال، جان، آبرو، اعتبار و حیثیّتشان و با هر آنچه در توان دارند، به میدان بیایند و از امنیت و منافع ملی دفاع کنند.»
ج: نقد جدی مواضعی که ایران را در حمله اسراییل و آمریکا مقصر می دانند
این جامعهشناس محور سوم تحلیل خود را بر واسازی مواضع کنشگرانی متمرکز کرد که «علت تهاجم ایالات متحده و اسرائیل به ایران را معلول عملکرد پنج دههای ساختار قدرت در مواجهه با این دو بازیگر میدانند.» کبیر علیرغم وارد دانستن نقدهای اساسی به استراتژیهای داخلی و دیپلماسی رسمی، تصریح میکند: «کژکارکردهایِ ساختاری و مواضع ناصواب کارگزاران، به هیچ عنوان واجدِ مشروعیت حقوقی برای مداخلهی نظامی در ایران نیست و بر اساس قاعدهیِ حق حاکمیت ملی، هیچ قدرت هژمونی حق استیلا و مداخله در زیستجهان داخلی ایران را ندارد.»
وی خاطرنشان کرد: «تهاجم نظامی و ددمنشانه از سوی ساختار سلطهگر آمریکا و رژیم اسرائیل، فاقد هرگونه مبنای قانونی، اخلاقی و سیاسی است. این تجاوز، نقض صریح هنجارهای بنیادین منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر تلقی شده و آشکارا با ماده ۵۲ پروتکل الحاقی به کنوانسیونهای ژنو (ناظر بر صیانت از زیرساختهای حیاتی غیرنظامی)، ماده ۳۳ کنوانسیون ژنو (مبنی بر ممنوعیت مجازات دستهجمعی، یا ماده ۵۴ پروتکل الحاقی اول و قطعنامه ۲۳۴۱ شورای امنیت در تضاد کامل قرار دارد.»
کبیر در ادامه به «بیانیه اعتراضی 100 نفر از نخبگانِ آکادمیک حقوق بینالملل در آمریکا» استناد جست که این اقدام را به دلیل فقدان مجوز از شورای امنیت، مغایر با روح حقوقِ بینالملل ارزیابی کردهاند. او افزود: «بر اساس دکترین حقوق بینالملل، هیچ بازیگری مجاز نیست برای حل شکافهای میان حاکمیت و ملت، اقدام به تهاجم سرزمینی کند. تنها بر اساسِ فصل هفتم منشور ملل متحد و احراز تهدید علیه صلح و امنیت جهانی توسط شورای امنیت است که صدور مجوز قهرآمیز چنین عملیاتی ممکن می شود که در پروندهی ایران، چنین اجماع و مصوبهای هرگز تکوین نیافته است.»
او در فرجام سخن تأکید کرد: «بنابراین، رفتار آمریکا و اسراییل، در واقع بازگشت به وضعیت طبیعی هابزی یا همان "قانون جنگل" و مصداقِ بارزی از "توحش تکنولوژیک" در دوران فرامدرن است که منجر به آنومی در نظام بینالملل و بلاموضوع شدن کنوانسیونها و نظمِ حقوقی مستقر میشود.»
د:جنایات جنگی؛ از دبستان میناب تا دانشگاه شریف و سکوت جهانی؛ زیرسوال رفتن مشروعیت جهان مدرن
کبیر در چهارمین محور از تحلیل خود، به اقدامات میلیتاریستی و جنایتکارانهی ایالات متحده که به طور قطع موجب محکومیت قاطعانه آن می شود، استناد جست؛ اقداماتی نظیر: «هدفقرار دادنِ ۷۶۳ واحد آموزشی از جمله دبستان و پیشدبستان شجره طیبه میناب و قتلِ ۱۶۸ دانشآموز و کادر آموزشی، تهاجم با سی موشک به بیت رهبری و ترور شخص اول نظام و اعضای خانوادهی ایشان در نخستین ساعات مخاصمه، تخریب سازمانیافتهی بیش از ۱۳۰ اثر تاریخی و میراث فرهنگی، انهدام مراکز درمانی، حمله به ۳۲ دانشگاه و کانون علمی، به کارگیری بمبهای سنگرشکن ۹۰۰ کیلویی علیه دانشگاه صنعتی شریف و سازههای مواصلاتی، و تخریب سیستماتیک مراکز دارویی و زیرساختهای استراتژیک نظیر میادین گازی عسلویه، مجتمعهای پتروشیمی و صنایع فولاد.»
او این کنشها را از مصادیقِ متقن جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت برشمرد که از سوی حقوقدانانِ برجستهی بینالمللی، وجدانهای بیدار جهانی و نهادهای حقوقی معتبر در سطح بینالملل محکوم شده است.
این جامعهشناس تصریح کرد که اعتبار اخلاقی و حقوقی دولتهایِ مدعی پارادایم حقوق بشر، ابتدا با انفعال و سکوت در برابر «جنایات هولناک در غزه و کشتهشدنِ ۷۰ هزار غیرنظامی اعم از مرد، زن و کودک» و سپس با «تهاجم به قلمرو سرزمینی ایران» به کلی زایل شده است؛ به نحوی که امروزه کارکرد منشور ملل متحد، قطعنامهها و کنوانسیونهای چهارگانهی ژنو با یک چالش مشروعیت و علامت سؤال بزرگی مواجه شده اند.»
کبیر در نهایت بر ضرورت کنشگری فعال ایرانیان و آحاد ملل آزاده در جهت اعتراض مدنی به رفتارها و اقدامات آنارشیستی و خودسرانهی این بازیگران قانونشکن تأکید ورزید. او از نهادهایِ بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری غیردولتی (NGOs) مصرّانه خواست تا این «توحش مدرن» و جنگافروزی افسارگسیخته را محکوم کرده و در برابر این وضعیت ضد انسانی بیتفاوت باقی نمانند.
م: راهبرد اصلاحطلبی معطوف به جامعه مدنی
کبیر پنجمین بخش از تحلیل خود را بر واکاوی مواضع کارگزاران ارشد ایالات متحده در جریان تنشهای اجتماعی دیماه متمرکز و تصریح کرد: «در تاریخ ۷ بهمنماه از تریبونِ مکتب علی اعلام کردم که گزارهی رئیسجمهور آمریکا مبنی بر اینکه "کمک در راه است" و همچنین اظهارات نتانیاهو دایر بر حمایت از تغییر ساختار توسطِ نیروهای داخلی، در واقع سیگنالهایی دال بر بسترسازی برای یک تهاجم همهجانبه با هدف تغییر رژیم است. از این رو، پیشاپیش بر مبنای اصلاحطلبی جامعهمحور، هرگونه تعرض نظامی به قلمرو ملی را با تبیین پیامدها و نتایج آنومیک و ویرانگر آن بهشدت محکوم کردم.»
این جامعهشناس در ادامه به تبیینِ تئوریکِ راهبرد اصلاحطلبی پرداخت و افزود: «در میان چهار الگوی گذار به توسعه و دموکراسی شاملِ: ۱. مداخلهی نظامی خارجی، ۲. آنارشی و شورشهای تودهای، ۳. کودتا (Coup d'état) و ۴. اصلاحطلبی معطوف به جامعهی مدنی، این راهبرد آخری را بهعنوان عقلانیترین، صحیح ترین و امکانپذیرترین مسیر در راستای تامین منافع مردم و منافع ملی می دانم. زیرا این مشی گذار واجد چهار مؤلفهیِ بنیادی است: الف) تدریجی بودن ، ب) عقلانیت ، ج) خشونتپرهیزی و د) سازوکارهایِ مدنی؛ از این رو این الگو، کمهزینهترین و واقعبینانهترین مسیر برای تحقق توسعه و دموکراسی پایدار در ایران عزیز است.»
او با نگاهی تبارشناسانه تأکید کرد: «برای فائق آمدن بر ابرچالشها و برونرفت از بحرانهای انباشتهی ایران، هیچ "میانبُر سیاسی" وجود ندارد. حل پروبلماتیک و مسئله مدار توسعه در ایران در گرو یک فرایند بلندمدت نهادی است که از رهگذر تشکیل احزاب سیاسی فراگیر، تکوین یک جامعهی مدنی قدرتمند و برقراری موازنه میان "جامعهی توانمند" و "دولت مقتدر" میسر خواهد شد.»

ن: نظم نوین جهانی و رویای مرگ تمدن ایران
این جامعه شناس، در ششمین محور از تحلیل خود، کنشگرانی را که با نگاهی تکعاملی، ساختار قدرت در ایران را مسبب اصلی مخاصمات فعلی میپندارند، به مطالعهی دقیق و تبارشناسانهی «دکترین امنیت ملی ایالات متحده برای سال ۲۰۲۶» فراخواند.
او در ادامه تاکید می کند که « روح حاکم بر این سند راهبردی، نشانگر سودایِ استقرار یک نظم نوین جهانی و بازمهندسی خاورمیانه است. بر این اساس، دغدغهی بنیادین و مبنای دیپلماسیِ آمریکا دیگر صدور لیبرالدموکراسی نیست؛ بلکه پارادایمِ این کشور از لیبرالدموکراسی به سمت یک ساختار «پاتریمونیال» و به تعبیر فرانسیس فوکویاما، به سوی یک نظام «پدرشاهی اقتدارگرا» شیفت کرده است. از این رو، غایت استراتژیک آمریکا و اسرائیل، فراتر از تغییرِ یک نظام سیاسی است؛ آنها در رقابت با قدرتهای نوظهور نظیر روسیه و بهویژه چین، در پی احیای انگارهی «امپراتوری سلطهگر» در یک جهان چندقطبی هستند تا نوستالژی هژمونی بلامنازع دهههای گذشته را بازسازی کنند؛ هرچند که این رؤیا با واقعیتهای میدانی معاصر در تضاد است.»
کبیر در تبیین پروژهی جهانی ترامپ در قبال ایران افزود: «ایالات متحده در بازتعریفِ مناسبات خود با ایران، به دنبال الگویی از رابطه است که با کشورهای حوزهی خلیج فارس و ونزوئلای کنونی برقرار کرده است؛ هدف این است که ایران مانند دوران پیش از انقلاب، به عنوان یک حلقهی وابسته، به نظام جهانی سرمایهداری بازگردد تا امکان استثمار منابع طبیعی، انرژی و مدیریت بازار مصرف ۹۰ میلیونی آن فراهم شود.» وی تأکید کرد: «در این مشی استراتژیک، مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی و حقوق بشر برای کشورهای مستقل، در قاموس سیاسی آمریکا فاقد هرگونه جایگاهِ واقعی است.»
او خاطرنشان کرد: «بر اساس مفاد استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۶، ترامپ به مثابه نمایندهی راست افراطی سرمایهداری جهانی و لیبرالیسم مسلح، با رویکردی آخرالزمانی و شخصیتی فراخودشیفته، انهدام تمامیت تمدنی ایران را هدف قرار داده است. گواه این مدعا، پیام غیرانسانی ترامپ در فضای مجازی است که نوشت: "ایران یک تمدنِ کامل است که امشب خواهد مرد و هرگز بر نخواهد گشت؛ من نمیخواهم این اتفاق بیفتد اما احتمالاً خواهد افتاد". این اظهارات سخیف، جامعهیِ جهانی را در بهتِ اخلاقی فرو برد. اما وقیحانهتر از آن، موضعگیریِ "علیحسین قاضیزاده" از گردانندگان رسانهی اینترنشنال بود که با ادبیاتی فاشیستی، خواستارِ تکرارِ فاجعهیِ هیروشیما در ایران شد: "تنها راه از میان بردن شیطان، بمبی از نوع هیروشیماست!"»
پیروزی معنوی و امید به صلح پایدار
این جامعهشناس در ادامه با تبیین این انگاره که «این منازعه، حاوی درسآموزههای استراتژیک و عبرتهای کلان برای آحاد ایرانیان است و تجلیات شکوهمندی از مقاومت، ناسیونالیسم مدنی، ایثار، صیانت از تمامیت ارضی، همبستگی ارگانیک، تابآوری اجتماعی، دگرخواهی و بسیاری از فضایل اخلاقی ایرانیان را در برابر دیدگان خصم و بدخواهان بازنمایی کرد»، تصریح کرد: «ایرانیان به جامعهی جهانی و دو قدرت متجاوز دیرین خود در مقام عمل اثبات کردند که هرگز در برابر هژمونی و اتوریتهی مدرنترین و کلانترین ساختارهای نظامی جهان انقیاد نمییابد و تسلیم نمیشود؛ و از عزت، آزادی، حیثیت، کرامت انسانی و کیان سرزمین مقدسشان ایران و حقوق حقه خویش، با شکیبایی، عقلانیتِ معطوف به ارزش و ایثار منابع مادی و جانی دفاع خواهد کرد.» او افزود: « از نظر من این برتری اخلاقی و معنوی، بزرگترین دستاورد نمادین ایرانیان در این جنگ ویرانگر است.»
کبیر در فرجام سخن، خود را متعهد و وفادار به «پارادایم عدم خشونت و تفوق صلح بر جنگ، دیالوگ بر ستیز، عشق بر مرگ و زیستجهان بر تخریب» دانست.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما