امیرمهدی نادری|خبرآنلاین: در تاریخ معاصر ایران، نام برخی چهرهها نهتنها با مسئولیتهای رسمیشان، بلکه با فراز و فرودهای پرتنش زندگیشان در حافظه جمعی ماندگار شده است. در تاریخ معاصر ایران سپهبد محمودولی قرنی ازجمله این چهرههاست؛ نظامیای که مسیر زندگیاش از ارتش شاهنشاهی تا نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، سرشار از پیچیدگیهای سیاسی، تحولات تاریخی و سرانجامی تراژیک بود، بازتابی از تنشهای ساختاری در ایرانِ نیمه دوم قرن بیستم.
تولد یک نظامی در عصر شکلگیری ارتش مدرن
محمودولی قرنی در سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. او در دورهای وارد دانشکده افسری شد که ارتش ایران در حال گذار به یک نهاد مدرن متمرکز بود. پس از پایان تحصیلات، بهسرعت در ردههای مختلف ارتش ارتقا یافت و به ریاست اداره دوم ارتش رسید. قرنی به عنوان افسری باهوش، منضبط و در عین حال منتقدِ برخی روندهای حاکم بر ساختار قدرت شناخته میشد. براساس روایتهای موجود، ازجمله در کتاب «تاریخ سیاسی بیستوپنج ساله ایران» نوشته غلامرضا نجاتی، قرنی ازجمله افسرانی بود که نسبت به فساد ساختاری و نفوذ سیاسی در ارتش انتقاداتی جدی داشت. همین روحیه انتقادی، او را در دهه ۱۳۳۰ به یکی از چهرههای متفاوت در میان نظامیان تبدیل کرد. او مدتی بعد به خاطر اختلاف نظرهایی که با مصدق داشت موقتا از کار برکنار شد اما پس از کودتای ۲۸ مرداد به دلیل پیشینهاش در مخالفت با مصدق در رده افسران معتمد و نزدیک شاه درآمد. اولین اختلاف نظرهای غیرآشکار قرنی با شاه احتمالاً پس از همین انتصاب به ریاست رکن دو ارتش پدید آمد، زمانی که با فاصله کوتاهی بعد از بازگشت به مسئولیت متوجه رشد سریع فساد و سرکوب شد.
اسفندیار بزرگمهر در کتاب «کاروان عمر» به برخی جزئیات پیشآمده میان قرنی و محمدرضا پهلوی اشاره میکند: «قرنی در زمان ریاست رکن دوم ارتش، مکرر گزارش فساد برخی اطرافیان و عملکرد آنها را به شاه ارائه میکرد اما عکسالعملهای منفی در قبال گزارشهای خود میدیدید.»

کودتای ۱۳۳۷؛ نقطه گسست از ساختار قدرت و سالهای حاشیهنشینی
نقطه عطف نخست در زندگی قرنی، به ماجرای کودتای نافرجامش علیه شاه به سال ۱۳۳۶ بازمیگردد؛ رویدادی که نهتنها مسیر حرفهایاش را برای دو دهه دگرگون کرد، بلکه بازتاب عمیقی بر روابط ارتش، دربار و قدرتهای خارجی گذاشت. قرنی علیرغم قرار گرفتن در متن قدرت دیدگاههای متفاوت خود را حفظ کرد. مارک گازیوروسکی، مؤلف کتاب «سیاست خارجی آمریکا و شاه: ایجاد دولتی وابسته در ایران» گرایشهای فکری قرنی در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی را بسیار متفاوت با شاه و دیگر افسران ارتش بیان میدارد و از تشکیل گروهی از افسران موسوم به «گروه برادران» یاد میکند؛ گروهی متشکل از افسران ترقیخواه مانند غلامرضا یاوری و اسماعیل ریاحی. قرنی در آن سالها، به عنوان افسری ارشد و مورد اعتماد، از فساد ساختاری، نفوذ سیاسی در ارتش و وابستگی فزاینده شاه به آمریکا عمیقاً ناراضی، و معتقد بود ارتش ایران باید حرفهای، مستقل و ملی باشد، نه ابزاری در دست دربار و قدرتهای خارجی.
او در ادامه تلاشهایش براری شبکهسازی به سراغ شخصیتهای غیرنظامی که دیدگاههای نزدیکی به او داشتند نیز رفت. برخی شخصیتهای صاحبنفوذ نظیر امامجمعه وقت تهران، عباس مسعودی مدیرمسئول روزنامه اطلاعات، اسفندیار بزرگمهر رئیس «سازمان تبلیغات» با ارتباطاتی فوقالعاده گسترده و حسن ارسنجانی؛ کسانی که دیدگاههای خود را بسیار نزدیک به آنها میدید. این ارتباطات علاوه بر تشکیلات مخفی منجر به شکلگیری حزبی به نام «حزب آزادی» شد. ساواک مکرراً ارتباطات قرنی با روحانیون مذهبی، سازماندهی تشکیلات مخفی و شخصیت تمامیتخواهانه او را به شاه گزارش میکرد؛ اما شاه تا مدتی طولانی نسبت به این گزارشات بیتفاوت بود و آنها را نادیده میگرفت.
اما زمینههای کودتا از مدتها قبل چیده شده بود. ایران در اواخر دهه ۱۳۳۰ با چالشهای جدی روبهرو بود، چالشهایی مانند بحران مشروعیت شاه؛ پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که نارضایتیها را افزایش داده بود، یا چالش نفوذ آمریکا با فشار برای اصلاحات (مانند انقلاب سفید) و مقاومت شاه و بحران شکاف در ارتش که در آن افسرانی مانند قرنی، غلامرضا یاوری، اسماعیل ریاحی، و فریدون کوششی از نفوذ سیاسی در ارتش و فساد گارد جاویدان ناراضی بودند.
طبق اسناد منتشرشده (ازجمله گزارشهای موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و کتاب«تاریخ سیاسی بیستوپنج ساله ایران»، نجاتی)، قرنی فعالیتهای جدیاش را از مهرماه ۱۳۳۵ آغار و پنج گام اصلی طراحی کرد:
- ایجاد دایره حامیان: فهرستی از ۷۵ افسر همفکر (آجودانهای شاه و فرماندهان لشکر) تهیه شد، ازجمله سرتیپ حسن علویکیا (قائممقام ساواک)
- تشکیل حزب آزادی: با کمک ارسنجانی؛ حزبی برای بسیج افکار عمومی و فشار بر شاه.
- ارتباط با آمریکا: قرنی با مقامات آمریکایی (مانند ویلیام رانتری، معاون وزیر خارجه) دیدار کرد تا حمایت خارجی جلب کند و فشار بر شاه افزایش یابد.
- طرح آشوب یا کودتا: گزینههایی مانند تظاهرات مردمی یا اشغال کاخ نیاوران بدون خونریزی.
- عملیات فریب: قرنی ظاهراً به شاه گزارشهای دوپهلو میداد تا ساواک را گمراه کند؛ مثلاً طرحهای «تحریکآمیز» برای شناسایی توطئهگران واقعی.
در اواخر بهمن ماه ۱۳۳۶ بزرگمهر از طریق بیروت به آتن رفت و با ویلیام رونتری، معاون وزیر خارجه آمریکا دیدار کرد. اما پس از بازگشت به تهران توسط ساواک بازداشت، بازجویی و موقتا تحت نظر آزاد شد. پس از ارائه گزارش اقدامات بزرگمهر بالاخره در ۸ اسفند دستور برخورد با قرنی و چند افسر دیگر به ساواک داده شد. در ادامه اما پردهای از مه ماجرا را فرا میگیرد؛ شاه که از وجود مخالفت در ارتش چندان راضی نبود برای کوچک جلوه دادن ماجرا و خاتمه بیسروصدای آن کوشید. به گزارش گازیورسکی در ۱۱ اسفند ساواک به مطبوعات فشار آورد که به داستان قرنی پر و بال ندهند و با فاصله کوتاهی هم بیشتر عوامل دستگیرشده بیسروصدا آزاد شدند.

خود قرنی اما در ۲۱ خرداد ماه ۱۳۳۷ گناهکار شناخته شد و بعد از دادگاه تجدید نظر علیرغم اظهارات دادستان ارتش سپهبد آزموده که اقدام او را خطرناکتر از توطئه سازمان نظامی حزب توده ایران توصیف کرده بود، تنها به سه سال زندان و اخراج از ارتش محکوم شد. و در دی ماه ۱۳۳۹ مورد عفو قرار گرفت و از زندان آزاد شد.
اما مجددا در سال ۱۳۴۲ به اتهام همکاری با روحانیون مخالف دستگیر و بعد از چند سال آزاد شد. کودتای نافرجام سال ۱۳۳۷ نهتنها زندگی شخصی قرنی را دگرگون کرد، بلکه پیامدهای کلان بر سیاست ایران گذاشت. مانند بدبینی به ساواک و برکناری چند مقام ارشد آن شد. بعد از آن هم شاه به سراغ تقویت روابط با موساد اسرائیل به جای سیا رفت؛ چراکه در ماجرای قرنی سیا را هم تاحدودی مقصر می دانست.
ترور در خانه؛ آغاز موج حذفهای خشونت آمیز سیاسی
با پیروزی انقلاب ، شرایط به طور ناگهانی تغییر کرد. قرنی، به عنوان یک نظامی باسابقه که هم تجربه مدیریت ارتش را داشت و هم سابقه تقابل با شاه، مورد توجه انقلابیون قرار گرفت و به عنوان نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد. این انتصاب در شرایطی صورت گرفت که ارتش با بحران مشروعیت، فرار نیروها، و بیاعتمادی عمومی مواجه بود.
دوران مسئولیت قرنی، هرچند کوتاه، اما بسیار حساس و تعیینکننده بود. او تلاش کرد ساختار ارتش را حفظ کرده و از فروپاشی کامل آن جلوگیری کند. به روایت منابعی مانند «روزشمار انقلاب اسلامی» (مرکز اسناد انقلاب اسلامی)، قرنی معتقد بود که انحلال یا تضعیف شدید ارتش میتواند امنیت کشور را با تهدیدهای جدی مواجه کند. در همین راستا، او بر حفظ انسجام نیروهای مسلح و بازتعریف نقش آنها در چارچوب نظام جدید تأکید داشت.
با این حال، اختلافنظرها بهسرعت آشکار شد. یکی از مهمترین چالشها، نحوه برخورد با ناآرامیهای مناطق قومی، بهویژه در کردستان بود. قرنی رویکردی مبتنی بر اعمال اقتدار نظامی برای حفظ تمامیت ارضی داشت، در حالی که برخی نیروهای سیاسی و انقلابی ازجمله مهندس بازرگان، خواهان راهحلهای نرمتر و سیاسیتر بودند. این اختلافات، درنهایت به کنارهگیری او در اسفند ۱۳۵۷ انجامید.

تنها چند هفته پس از استعفا، در سوم اردیبهشت ۱۳۵۸، محمودولی قرنی در منزل خود در تهران هدف ترور قرار گرفت. مسئولیت این ترور را دو گروه «فرقان» برعهده گرفتند؛ گروهی با قرائتی خاص از اسلام که در ماههای ابتدایی پس از انقلاب، چندین چهره برجسته دیگر را هم ازجمله شهید مطهری ترور کردند. ترور قرنی شوک بزرگی به جامعه وارد کرد. روزنامه اطلاعات نوش: «خبر ترور سرلشکر قرنی، دیروز طنین ناقوسهای خطر، در سراسر کشور به صدا درآمد.... تاکنون در هیچ نقطه از مکان و در هیچ مقطعی از زمان، ترور راهحل اختلافها و دوگانگیها و یا چندگونهاندیشیها نبوده است...»
ترور قرنی، که اولین عملیات ترور پس از انقلاب بود، به قدری شوکهکننده بود که حتی سازمان مجاهدین خلق و حزب توده در فردای آن روز طی اعلامیههای به آن واکنش نشان دادند. در اعلامیه سازمان مجاهدین اینطور نوشته شد: «...چنانکه بارها متذکر گردیدهایم تفاوت بارز و بسیار آشکاری میان اعمال صالح و موضعگیریهای صحیح انقلابی با اقدامات حاد و ناپخته خشونتبار وجود دارد. به این دلیل سازمان مجاهدین خلق ایران بدین وسیله اقدام نابهجای قتل سرلشکر قرنی را تقبیح میکند...» (اطلاعات، ۴ اردیبهشت ۵۸) انتشار این اعلامیه توسط سازمان محاهدین خلق که بعدها مسئولیت ترورهای بسیاری را برعهده گرفت نشانگر بهتآور و باورنکردنی بودن خبر ترور قرنی است. تروری که به گزارش روزنامه اطلاعات از روزها قبل با استقرار تروریستها در هتل جم آعاز شده بود و با شلیک به کارگری که در خانه مشغول به کار بود و خود تیمسار قرنی خاتمه یافت. روایتهای شاهدان که در پی این واقعه در مجله «جوانان امروز» منتشر شده حاکی از اصابت چند گلوله به قرنی و جان دادن او در بیمارستان است.
میراث تیمسار در دوران گذار بین دو جهان
امروز، با گذشت دههها، ارزیابی شخصیت و عملکرد محمودولی قرنی همچنان محل بحث است. برخی او را نظامیای میدانند که در لحظهای بحرانی تلاش کرد از فروپاشی ارتش جلوگیری کند، و برخی دیگر از او همچنان به عنوان نماد «نظامیگری» و «نگهداری از ساختار ارتش» یاد میکنند.. با این حال، آنچه مسلم است، این است که زندگی و مرگ او بخشی جداییناپذیر از روایت پیچیده گذار ایران از نظام پهلوی به جمهوری اسلامی است.
۲۵۹




نظر شما