مذاكرات اسلام آباد

سرنوشتم بعد از پلاسکو تغییر کرد/ در جنگ پیکر کودک 9 ساله را به بیمارستان منتقل کردیم، ناراحتم نتوانستم او را زنده پیدا کنم

احمدی، یکی از امدادگران جوان جمعیت هلال احمر است که از همان آغاز حملات هوایی دشمن،در پایگاه‌های هلال احمر ماند و بعد از هر اصابتی در منطقه محل خدمتش،سریعا به همراه تیمی از امدادگران آواربردار و درمانی خودش را به مناطق مورد حمله رساند و این روند تا حتی دو روز بعد از آتش‌بس نیز ادامه داشت،در واقع این امدادگر و سایر امدادگران بیش از ۴۰روز به خانواده‌شان سر نزدند و در کنار مردم برای امدادرسانی ماندند.

به گزارش خبرآنلاین، امدادگران هلال احمر، در روز و شب، گرما و سرما و جنگ و صلح جزو اولین نفراتی هستند که همیشه به داد مردم می رسند و در سخت‌ترین شرایط نیز از جان خود می گذرند تا جان دیگری را حفظ کنند. متن زیر روایتی است از زندگی یک امدادگر که ۴۰ روز عملیات پی‌درپی در جنگ رمضان زیر آوار ساختمان‌ها به دنبال زندگی بود:

بعد از حادثه پلاسکو تصمیم گرفتم امدادگر شوم

ایسنا در خبری نوشت:پدرام احمدی یکی از نجاتگرانی که داوطلبانه در جمعیت هلال احمر فعالیت می کند درباره چرایی عضویت در این نهاد مردمی می‌گوید: دانش آموز بودم که حادثه آتش گرفتن و فروریختن ساختمان پلاسکو رخ داد و از تلویزیون این تصاویر به صورت زنده پخش می شد. من از همان روز اول این حادثه تمام اخبار مربوط به این حادثه را پیگیری می کردم و از همان روزها متوجه شدم که دوست دارم در این حوادث سخت و مهم در صحنه باشم و به دیگران کمک کنم.

او ادامه می دهد: بعد از جمع شدن این حادثه و شهادت چندتن از آتش نشانان، عزم بیشتری پیدا کردم که حتما بتوانم در این حوادث تأثیر مثبتی داشته باشم، به همین دلیل تحقیق کردم و متوجه شدم می توانم به عنوان داوطلب در جمعیت هلال احمر عضو شوم و بعد از طی کردن دوره‌های آموزشی، امدادگر شوم و به هدف کمک کردن به دیگران در شرایط سخت برسم. پس همین مسیر را انتخاب کردم.

سرنوشتم بعد از پلاسکو تغییر کرد/ در جنگ پیکر کودک 9 ساله را به بیمارستان منتقل کردیم، ناراحتم نتوانستم او را زنده پیدا کنم

این امدادگر می افزاید: سال‌هاست که به عنوان نجاتگر در جمعیت هلال احمر فعالیت می کنم و به مأموریت‌های مختلفی اعزام شده‌ام که مهم‌ترین آنها جنگ ۱۲ روزه و جنگ اخیر بود که هر کدام از آنها واقعا روزهای سختی برای همه ما بودند.

احمدی در پاسخ به این سوال که جنگ رمضان چه تفاوتی با جنگ ۱۲ روزه دارد؛  می گوید: جنگ ۱۲ روزه اولین تجربه جنگی خیلی از ما امدادگران جوان هلال احمر بود و صحنه‌های تلخی را شاهد بودیم و در ابتدا کمی سردرگم بودیم که در جنگ اخیر اینگونه نبود، اما مهم‌ترین تفاوت این جنگ، مناطق مورد حمله بود. در جنگ ۱۲ روزه بیشتر اهدافی که مورد اصابت قرار می گرفتند مناطق نظامی و حساس بود، اما در جنگ اخیر من با چشم های خود دیدم که مناطق مسکونی بسیاری در اثر اصابت موشک‌ها آسیب دیدند، خانه‌های مردم ویران شد و خانواده های بسیاری عزیزانشان را از دست دادند، این جنگ نه زن و مرد می شناخت و نه پیر و جوان.

وقتی یک دختربچه زخمی با دیدنم لبخند زد، مطمئن شدم مسیرم درست است

این نجاتگر که در جنوب پایتخت فعالیت می‌کند؛ درباره یکی از خاطره‌های خوب این جنگ می افزاید: در جنگ اخیر وقتی به محله ۱۳ آبان شهرری حمله شد، جزو اولین نفراتی بودم که خیلی زود به صحنه رسیدم و چون جزو کادر درمانی بودم سریعا برای درمان مجروحان اقدام کردم. اولین مجروحی که دیدم، یک دختربچه ۸ ساله بود که به شدت آسیب دیده بود و خونریزی شدیدی داشت.

او ادامه می دهد: بلافاصله شروع کردم به پانسمان کردن زخم ها و تلاش کردم خونریزی را متوقف کنم. در همین حال سعی می کردم این دختر بچه را که به شدت با دیدن خون‌ها ترسیده بود و گریه می‌کرد، آروم کنم. این دختر بچه دست من را گرفت و کم کم آروم شد و انگار با دیدن من که زخم هایش را می‌بندم آرامش گرفته بودم و دیگر اثری از ترس بر چهره اش نبود و حتی می‌خندید.

این دختر بچه خیلی من را یاد خواهران خودم می انداخت و تقریبا با خواهرانم همسن بود به همین دلیل سعی کردم همه جوره به او کمک کنم تا آرام شود. حتی بعد از بستن زخم هایش نیز او را تنها نگذاشتم و تا بیمارستان همراهش رفتم. من وقتی لبخند این دختر بچه را دیدم مطمئن شدم که مسیرم که کمک به آسیب دیدگان است، درست است.

احمدی درباره خاطره بدی که از جنگ با او مانده، می‌گوید: در یکی از عملیات‌ها، پیکر یک پسر بچه حدودا ۹ ساله را پیدا کردم که به بیمارستان منتقل کردیم و این اتفاق یکی از تلخ ترین خاطره‌های من بود و ناراحتم که نتوانستم او را زنده پیدا کنم.

۴۲ روز به خانه نرفتم

این امدادگر که از ابتدا تا انتهای جنگ ۴۰ روزه به خانه نرفته بود، ادامه می‌دهد: من ۴۰ روز جنگ را اصلا خانه نرفتم و شبانه روز به صورت آماده باش در پایگاه بودم و عملیات های زیادی شرکت کردم. حتی ۲ روز بعد از آتش بس نیز من آماده باش بودم و خانه نرفتم. مادرم در این روزها بی قراری می‌کرد و نگرانم بود و فقط از من خواسته بودم که با او در تماس بمانم و در کل خانواده‌ام ناراضی نبودند و از من تشکر هم می‌کردند.

احمدی می گوید: در برخی مأموریت‌ها امکان حمله مجدد بود؛ به همین دلیل به ما پلاکی داده بودند که روی آن مشخصات ما ثبت شده بود، اما باز هم ما در این شرایط کارمان را ادامه دادیم.

مردم در شرایط جنگی بسیار به ما امدادگران احترام می گذاشتند و سعی می کردند از ما پذیرایی کنند و حتی از بین خرابه‌های خانه هایشان نیز برای ما دنبال آب و خوراکی بودند، دیدن این صحنه های همدلی بسیار برای ما خوش آیند بود و همان روزها از خدا خواستم ای کاش مردم ما همیشه به همین شکل پشت هم باشند. 

۲۳۳۲۱۷

کد مطلب 2209637

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 9 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین