به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، بسیاری از تنشها و سوءتفاهمها در روابط انسانی، نه از رویِ شناختِ مستقیم، بلکه از دلِ باورها و گرایشهایِ شکلگرفته در ذهنِ افراد نشأت میگیرد. این موضوع که چگونه شنیدهها، عادتهای ذهنی و عدمِ مراقبت از باطن، ما را به سمتِ قضاوتهایِ ناصواب سوق داده و بدونِ آنکه خود بدانیم، اراده و رفتارمان را تحتِ تأثیر قرار میدهد؛ موضوعی که درکِ آن، گامی اساسی در جهتِ بهبودِ روابط و خودشناسی است.
بنابر روایت حوزه، حجتالاسلام والمسلمین محمد هادی فلاح، کارشناس اخلاق، در ادامه به بررسی ریشههای درونیِ قضاوتهای افراد میپردازند.
انسان حافظ علی الدوام اراده خودش نیست بهتدریج و بهصورت مستمر دچار شکلگیری ارادهها و گرایشهایی میشود که گاه بدون آنکه خود متوجه باشد، درونی شده و به رفتار او جهت میدهند.
به عنوان مثال، ممکن است فردی هرگز شما را از نزدیک ندیده باشد و هیچگونه مواجهه یا تعامل مستقیمی با شما نداشته باشد؛ اما از طریق اخبار یا فضای رسانهای، مطالبی درباره شما شنیده و در ذهن خود تصویری ساخته باشد.
چنین فردی ممکن است بر اساس همین شناخت شنیداری، در ذهن خویش با شما دچار نوعی تقابل یا حتی مجادله شود. در نتیجه، هنگامی که برای نخستینبار با شما روبهرو میشود، برخوردی مؤدبانه و متناسب نداشته باشد. این پرسش مطرح میشود که آیا این رفتار ناگهانی و دفعی است؟ بر چه اساسی ممکن است خانم یا آقایی در یک جلسه، خطاب به شما سخنی تند یا نامناسب بیان کند، در حالی که هیچ سابقه آشنایی قبلی میان شما وجود نداشته است؟
واقعیت آن است که این اتفاق بسیار پیشتر و در درون آن فرد رخ داده است. او مطالب و قضاوتهایی را در جایی دیگر شنیده، به آنها میدان داده و بهتدریج به آن نوع مجادلات ناصواب عادت کرده است. بنابراین، رفتار ظاهری او در جلسه، نتیجه فرایندی درونی و تدریجی است، نه رخدادی ناگهانی و بیسابقه.
گاهی فرد در یک جلسه، حتی نوع نشستن یا نحوه اظهار نظر علمیِ دیگری را نوعی فخرفروشی تلقی میکند. همین برداشت درونی سبب میشود که با ذهنیتی پیشینی و احساسی وارد میدان شود، برخوردی تند داشته باشد و گویی شمشیر را از رو ببندد. مصداق همان جمله که:
«هر کسی از ظنّ خود شد دشمنم
از درون من نجست آنچه منم »
مشکل اینجاست که چنین فردی درباره دیگران، حقی برای آنان قائل نیست و از زاویهای یکسویه و قضاوتگرانه به رفتارهایشان مینگرد. در نتیجه، جدل و مجادلهای غیر احسن شکل میگیرد؛ نه بر اساس واقعیت بیرونی، بلکه بر پایه آنچه پیشتر در ذهن و دل او شکل گرفته است.
حرف اصلی این است: انسان با هر چیزی که در بیرون، درون، ذهن و قلب خود با آن حشر و نشر داشته باشد، از همان جنس نیز بار میآید. بنابراین، باید مراقبت کرد که با هر سخن، هر شخص و هر فضای ذهنی یا درونی مأنوس نشویم تا اثر نامطلوب آنها در ما رسوب نکند. این همان تقوا، پرهیز و مراقبتی است که انسان باید نسبت به نفس خویش داشته باشد؛ نوعی «کشیک دادن» بر درون خود تا گرفتار عادتهای ناسالم و مجادلات ناصواب نشود.
برای شنیدن صوت، اینجا کلیک کنید.




نظر شما