به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایلنا، سازهای ایرانی هرکدام مسیری پرفراز و نشیب را پیمودهاند تا به دست ما برسند و آوای اساطیریشان همچنان شنیده شود. البته بار این امانت را هنرمندان ادوار مختلف با سختیها و مرارتهای زمانه خود به دوش کشیدهاند و به نسلهای بعد سپردهاند. ساز عود را باید یکی از همین معدود ادوات هنرمندانه تاریخ سرزمینمان دانست. عود صرفا یک ساز نیست بلکه آن را باید یکی از پایههای شکلگیری زبان ملودیک در گسترهای از فرهنگها دانست. این ساز از دل سنتها برخاسته، اما همچنان ظرفیت گفتگو با جهان معاصر را دارد. ساز عود با وجود آنکه در ایران نوازندگان و مدرسان بسیار دارد، اما معدودند آنهایی که طبق قواعد درست و بر اساس داشتههای مقامی و سنتی نوازندگی این ساز را فرا گرفته باشند و شیوه تدریس درست آن را بدانند.
عرفان کنعانی از آن دسته هنرمندانی است که تلاش دارد ضمن درست نوازی و آهنگسازی، در تدریس نیز درست عمل کند. او طی چند سال گذشته با گروههای مختلفی همکاری داشته و با حضور در جشنوارههای معتبر برون مرزی عناوین مهمی را کسب کرده است. آخرین ساخته او قطعه «نژبیر» است که در جشنواره بینالمللی مللی «گلوبال موزیک آواردز ۲۰۲۵» در دو بخش نوازندگی و آهنگسازی دو مدال برنز دریافت کرده است.
عرفان کنعانی طی گفتگو با ایلنا ضمن معرفی خود و ارائه عملکردش طی سالهای گذشته از کم و کیف برگزاری جشنوارههای بینالمللی المللی گفت و آنها را با رویدادهای داخلی مقایسه کرد.
چه سالی فعالیت هنری خود را آغاز کردید و نزد چه استادانی به فراگیری موسیقی پرداختید. و در چه بخشی از عودنوازی و آهنگسازی فعالیت دارید؟
بنده عرفان کنعانی متولد ۱۳۷۳ در تهران هستم. در سال ۱۳۸۰ پدرم از تهران به سنندج بازگشت و ادامهی زندگی من در آنجا جریان یافت. یادگیری موسیقی را از سال ۱۳۸۶ با ساز ویولن به پیشنهاد پدرم در سنندج شروع کردم. بعدها ساز عود را به عنوان ساز تخصصی انتخاب و هر هفته طی سفرهایی از سنندج به تهران در کلاسهای استاد ارسلان کامکار برای شیوهی صحیح نواختن عود شرکت میکردم. چون در ایران ۹۹٪ مدرسها و نوازندگان با شیوهای اشتباه عود مینوازند. برداشتی اشتباه از از سازهای تار و سهتار! آن هم به دلیل نبود متد آموزشی تخصصی و اصولی برای ساز عود. غافل از اینکه این سازها از لحاظ متد آموزشی و قابلیت نوازندگی با دنیاهای کاملا متفاوتی مواجه هستند. و متاسفانه این اشتباه امروزه همچنان ادامه دارد و به هنرجویان نیز انتقال داده میشود. در خارج از ایران هم با چند استاد نامی، پیشرفت به جلو را ادامه دادم. اگر بخواهم فقط دو تا از این اساتید را نام ببرم، استاد یوردال توکجان و استاد علی کریم اونر که از نوازندگان چیرهدست کشور ترکیه هستند. هر دوی این اساتید دارای متد آموزشی و استایل نوازندگی مختص به خود هستند. با این اساتید من بیشتر در دنیای عود غرق شدم. این آشناییها نقطهی عطفی برای من بود. چون عطش یادگیری و نحوهی نواختن ساز عود چیزی فراتر از مرزبندی ایران برای من بوده و هست. آن هم به دلیل قابلیت بسیار بالا و حضور ساز عود در همهی زبانها و فرهنگهای خاورمیانه. با توضیحاتی که دادهام مشخص میشود که علایق، استایل نوازندگی و یادگیری بنده بصورت تخصصی در بخش موسیقی مقامی میباشد، نه صرفا چهارچوب موسیقی دستگاهی ایران. موسیقی مقامی کردستان، کشورهای حوزه عرب زبان، کشور ترکیه و ایران. در موسیقی دستگاهی ایرانی بیشتر فعالیتهایم همراه با گروههای دیگر است که در این زمینه فعال هستند. مسیری که انتخابش بر اساس روحیاتم، با خودم بوده است. آهنگسازی را هم به تشویق استاد ارسلان کامکار شروع کردهام. در آهنگسازی نیز، زمانی که از علاقهام برای ساخت موسیقی و آهنگساز شدن به استاد ارسلان کامکار گفتم، ایشان به بنده انگیزه دادند که؛ موسیقی بنویس، میشنوم و نظراتم را میدهم. تشویقشان با این جمله تمام شد؛ «موسیقی مثل شاعریست؛ یا آهنگساز هستی، یا نیستی!» این جمله را هیچوقت فراموش نخواهم کرد و همیشه آویزهی گوشهایم است. استاد درست راهنمایی کردند. اگر که جوهرهی نوشتن موسیقی در شخص نباشد، آثاری که ساخته شوند همانند یک ربات، خالی از احساس خواهند بود؛ و همه شبیه به هم در تکراری مدور و خالی از بیان موضوعی خاص. امروزه از این آثار بیشتر میشنویم. بعد از صحبت با استاد و تکرار کلمات استاد در پس ذهنم، با ذوق نشستم پای نوشتن. با پررویی تمام متوجه شدم که پارتیتور یک کوارتت زهی را مقابل خود باز کردهام و تصمیم داشتم اولین قطعهای که میخواهم بنویسم باید یک کوارتت باشد. حدود دو هفتهای مشغول حذف و گسترش ایدههایی بودم که در ذهنم باهم ترکیب شده بودند و توانستم بالاخره آنها را به یک سرانجامی برسانم و روی کاغذ بیاورم. آنقدر ذوق داشتم که قطعه را کامل نکرده، آن بخش کوتاه را در نرمافزار نتنویسی بازنویسی کردم و طی روزهای بعد، به آکادمی کامکارها رفتم که نظر استاد را بشنوم. استرس داشتم. خیلی زیاد. نمیدانستم با چه چیزی طرف هستم. حرف استاد هم در سرم مدام تکرار میشد. یا آهنگساز هستی، یا نیستی! استاد پارتیتور را چک میکردند و مشغول سلفژ پارتها و هارمونیها بودند که پرسیدند؛ «این را خودت نوشتی؟» گفتم بله. فقط سری تکان دادند و گفتند آفرین ذوقش را داری. بیشتر بنویس. همین. چیز دیگری نگفتند و از آنجا به بعد انگیزهی من چندین برابر شد و این شد بخش بزرگی از آینده من در کنار نوازندگی. آن هم آهنگسازی. بعد از آن هر از چندگاهی قطعاتی را که مینوشتم و یا برای اجرا بازتنظیم میکردم، به استاد نشان میدادم که نظرشان را بشنوم. این بود که پا گذاشتن در دنیای آهنگسازی برای من آغاز شد.
طی این سالها با چه گروههایی همکاری داشتهاید؟ همکاریتان با گروه «ژیوار» به چه شکل بوده؟
طی این سالها با گروههای زیادی کار کردهام. هم در سنندج، و هم از سال ۱۳۹۶ که برای ادامهی مسیر حرفهای از سنندج به تهران مهاجرت کردم. در واقع برگشتم درستتر است. چون تا ۷ سالگی تهران زندگی کرده بودم. خب آمدن به پایتخت یک کشور خیلی متفاوتتر است نسبت به شهرهای کوچک. طیف وسیعی از ارتباطات و فرهنگهای متفاوت. در تهران با دوستان زیادی آشنا شدم که هر کدام از این آشناییها خودش یک نوع ارتباط دیگر برای آشناییها و پیشنهادات اجراها و ضبطهای استودیویی دیگر بود. البته بخش کوچکی از ارتباطات تهران به واسطهی دوستانم که در دانشگاه هنر تهران درس موسیقی میخواندند، طی رفتوآمدهایی که به دانشگاه تهران و دانشگاه هنر کرج داشتهام، شکل گرفت. چندتا از گروههایی که با آنها کار کردهام نیز؛ «پَژال»، «نوژین»، «تریو ژین»، «ناشکیبا» »، «ارکستر مانجین»، «ارکستر خالقی»، «ارکستر آتشزنده کامکارها» و چندین اجرای تئاتر که در بخش موسیقی این نمایشها فعالیت داشتم.
در رابطه با گروه «ژیوار» چه؟
تابستان سال ۱۳۹۸ پیشنهاد همکاری و آشنایی من با خانم ژیوار (که تحت نام هنری خودشان فعالیت گروه موسیقی بانوان دارند)، از طریق یکی از نوازندگان سنندج، میسر شد. چون خانم ژیوار خودشان کُرد هستند و گروه ایشان در دو بخش موسیقی کُردی و فارسی فعالیت داشت. بنده تحت عنوان نوازنده برای گروه مختلط «ژیوار» که متشکل از نوازندگان خانم و اقا برای اجراهای خارج از ایران بود، دعوت به همکاری شدم. در جلسهی اول معارفه و تمرین که در منزل ایشان در تهران بودیم، زمانی که خانم ژیوار متوجه شدند که بنده آهنگساز هم هستم، به بنده پیشنهاد تنظیم چندین قطعه را دادند که بنده قبول کردم. طی این آشنایی بخش بسیاری از آهنگسازی و تنظیم قطعات به عهده بنده گذاشته شد. و چون گروه مختلط به سرانجام و اجرا نرسید، این قطعات با همان گروه «ژیوار»، تحت سرپرستی بخش موسیقی گروه، تنظیم و آهنگسازی بنده، طی چندین کنسرت در تالار وحدت تهران و خارج از ایران و بعضا اجراهای خصوصی با نوازندگی بنده، به اجرا درآمدند. از جمله در کشور دبی و اقلیم کردستان در کشور عراق. در رابطه با همکاریهای ضبط استودیویی تحت عنوان نوازنده تک ترک که بسیار بوده. از قطعات موسیقی دستگاهی ایرانی تا موسیقی پاپ. آلبوم منتشر شده هم به گمانم یک آلبوم باشد که آن هم در کشور در آلمان منتشر شده است.
در زمینه تئاتر هم فعالیت دارید درست است؟ که نمایش «امر ملوکانه» یکی از آنهاست
همکاری با پروژهی «امر ملوکانه» به آشنایی بنده با خانم عاطفه رضوی برمیگردد. در یک پروژه تئاتر به اسم مجنون آن لیلی که در بخش موسیقی این گروه در ۶۰ اجرا همکاری داشتم. که در تمدید؛ این سلسله اجراها با تهیهکنندگان جدید به اجرا رفت، که خانم عاطفه رضوی راوی قصهی این نمایش بودند. که البته در تمدید نمایش بنده فقط در ۶ اجرا حضور داشتم که ادامهی همکاری با تهیهکنندگان جدید و کارگردان با مشکل مواجه و با تصمیم شخص بنده ادامهی این همکاری قطع شد. بعد از چند ماه قبل از عید ۱۴۰۴ بود که خانم رضوی با بنده تماس گرفتند و گفتند که اثری از همسر ایشان آقای حسین پاکدل هست و دوست دارند که بنده هم در این اجرا حضور داشته باشم. من هم با افتخار این پیشنهاد را قبول کردم. چه افتخاری بهتر از این که انسان در مسیر هنری بتواند در کنار کسانی حضور داشته باشد که در زمینهی حرفهی کاری خودشان حرفی برای گفتن داشته باشند؟ بعد از تعطیلات عید در سالن استاد سمندریان سر تمرین اجرا رفتم که با گروه آشنا شوم. با آقای پاکدل قبلا طی تماس تلفنی و یکبار حضورا در نشست کتابخوانی نوشتهی خودشان آشنا شده بودم، که با سلام و احوالپرسی و آغوش گرمشان به بچههای گروه معرفی شدم. دیدن یک جمع حرفهای از کارگردان تا بازیگران حس خوبی بود که انگیزه را برای من بیشتر کرد. آهنگسازی نمایش بر عهده آقای میلاد موثقی بود. که بنده با پیشنهاد جناب پاکدل و ایشان سرپرستی گروه موسیقی را بر عهده گرفتم و تمرین قطعات را با بچههای موسیقی و تعدادی از بازیگران شروع کردم. چون قطعات و نمایش طوری بود که تعدادی از بازیگران میبایست با موسیقی همخوانی کنند. که برای این کار نیاز به تمرین و هماهنگی زیادی بود که خوشبختانه خوب پیش رفت. با پیشنهاد آقای پاکدل و کسب اجازه از جناب موثقی که آهنگساز اثر بودند، بنده در چند قسمت از اجرا، چند موسیقی کوتاه جهت فضاسازی برای زیرصدای بازیگران و رورانس نوشتم که تجربهی شیرینی بود. اجرا در کنار دوستان حرفهای بسیار جذاب بود. از جناب آقای پاکدل که کارگردان بودند. خانم رضوی که بازیگر نقش اول بودند. و دیگر دوستان که هر کدام در حرفه خود نام آشنا بودند.
در نهایت این اجرا نیمهکاره ماند؟
اواسط اجرا بودیم، مابین اجراها ۱۵ تا ۲۰ که با شروع جنگ ۱۲ روزه در سال ۱۴۰۴ این اجرا کنسل شد و همچنان ادامهی به نمایش درامدن این اجرا نامعلوم است.
به موسیقی برگردیم؛ گروه «سیپان» را چه زمانی تاسیس کردید و تا به امروز چه فعالیتهایی داشته است؟ معنی این واژه چیست؟
ایده شکلگیری «سیپان» سال ۱۳۹۵ بود که پایهگذاری شد. سیپان با هدف پاسداشت و بازآفرینی موسیقی فولکلور و مقامی اقوام ایران و همچنین موسیقی مقامی خاورمیانه شکل گرفت. چون علاقه زیاد بنده به موسیقی کهن و تلاش برای اجرای دقیق این فواصل موسیقی، انگیزهی مهمی برای حفظ هویت اصیل این آثار بوده. اعضا و تعداد نوازندگان در «سیپان» بسته به نوع رپرتوار و فضای هر اجرا متغیر است؛ تا به این واسطه رنگآمیزی صوتی متناسب با هر فرهنگ و منطقه به بهترین شکل بازتاب یابد. «سیپان» نام کوهیست در شمال کردستان، واقع در کشور ترکیه. در قسمت شمالی دریاچهی وان. «سیپان» فعلا دو اجرا در کارنامهی خود دارد؛ «نغمههای بدون مرز» و «چنگوچامه».
اخیرا نیز با گروه کامکارها در کنسرت «آتش زنده» همکاری داشتهاید. درباره این همکاری توضیح دهید. همچنین از حضور در ارکستر مانجین به رهبری ارسلان کامکار بگویید.
خب بهتر است که اول از مانجین بگویم که قبل از اجراهای آتش زنده است. مانجین برای من خاطره است. تمریناتی که برای من هم زندگی بودند و هم درس موسیقی. «مانجین» ارکستری به رهبری استاد ارسلان کامکار در آکادمی موسیقی کامکارها بود. دقیقا سال ۱۳۹۶ این ارکستر با هنرجویان آکادمی کامکارها تشکیل شد. من بعدها در پاییز همان سال زمانی که استاد ارسلان متوجه شدند که از سنندج به تهران مهاجرت کردهام، به بنده پیشنهاد دادند که بعنوان مایستر عود یک و سرپرست سکشن عود به ارکستر مانجین ملحق شوم. سکشن عود در دو بخش متشکل از ۶ نوازنده بود. عود یک و عود دو. هر بخش ۳ نوازنده. چندین کنسرت در تالار وحدت طی دو سال داشتیم. «مانجین» برای من ارکستری دوست داشتی و تکرارنشدنی خواهد بود. که متاسفانه با شیوع ویروس کرونا تمرینات این ارکستر کنسل شد و افسوس که ادامهی حیات نداشت. در مورد گروه ارکسترال کامکارها زمستان ۱۴۰۳ که طی چندین کنسرت تحت عنوان «آتش زنده» اجرا داشتند هم برای بنده بسیار افتخار بزرگی بود که در کنار کامکارها، نام آشنای موسیقی ایران حضور داشته باشم. رهبری این کنسرت نیز با استاد ارسلان کامکار بود و باقی کامکارها بعنوان نوازنده حضور داشتند؛ استادان قشنگ کامکار، ارژنگ کامکار، اردشیر کامکار و اردوان کامکار. دیگر نوازندگان همچون ناصر رحیمی و مایسترارکستر پدرام فریوسفی نیز حضور داشتند. در اجراهای ابتدایی بنده ایران نبودم که در تمرینات و کنسرت امکان حضور داشته باشم. در اجراهای بعد طی صحبت با استاد ارسلان و تماس مدیرگروه جایگزین یکی از نوازندگان برای ادامه اجراها شدم. بیشتر قطعات همان قطعات «مانجین» بودند. قطعاتی از استاد ارسلان کامکار و استاد هوشنگ کامکار. اجراهای پرشوری بود. اینکه در هر شب چندین هزار نفر شنونده با قطعات کُردی شاد، شادی میکردند و چه بسا با بعضی قطعات اشک میریختند. شبهای خاطرهانگیزی بود. یاد باد.
در کدام جشنوارههای داخلی حضور داشتهاید و طی این امر، با کدام هنرمندان و گروهها همکاری داشته اید. به طور ضمنی توضیح دهید.
بصورت فردی هیچ زمان در جشنوارههای داخل ایران حضور نداشتهام. فقط همراه با گروه بوده است. در دو دوره جشنواره صبا که زیر نظر دانشگاه هنر تهران برگزار شد. که در هر دوره، گروه ما بعنوان گروه اول در بخش گروهنوازی موسیقی ایران برگزیده شده است. دورهی اول جشنواره با گروه «پَژال». دورهی سوم جشنواره با گروه «ناشکیبا». در دورهی سیوپنجم جشنواره فجر هم همراه با گروه «نوبانگ» به سرپرستی و آهنگسازی زندهیاد خانم نسترن هاشمی شرکت کرده بودیم. در دو دوره کنسرت تجربی که زیر نظر انجمن دانشکده موسیقی تهران و در سالن شهید آوینی دانشگاه برگزار میشد نیز، با گروه «ناشکیبا» شرکت کردم.
چه آثاری توسط شما آهنگسازی شده و منتشر شده؟ و چه آثاری را در دست ضبط دارید؟
نمیتوانم بگویم چند اثر ساختهام و چند اثر بازتنظیم کردهام. تعدادشان بسیار است. چون راستش را بخواهید هیچوقت آنها را نشمردهام. بعضیها در حد نوشتن ایده اولیه، باقی ماندهاند. تعدادی هم تکمیل شدهاند و تعدادی دیگر بازتنظیم شدهاند. اما میتوانم بگویم چه تعداد آثاری را منتشر کردهام؛ چون تعدادشان انگشتشمارند به این دلیل که ضبط حرفهای و انتشار آثار بسیار کار دشواری است. آن هم بیشتر از لحاظ سنگینی هزینهها. ضبط یک قطعه هزینهای زیادی در بر دارد. وگرنه چه کسی دلش میخواهد آثاری را که نوشته در گوشهای از خانه بمانند و خاک بخورند و ضبط نشوند؟ فعلا شرایط یاری نمیکند که توان ضبط و انتشار باقی آثار را داشته باشم. از قطعاتی که ضبط و منتشر کردهام، دو قطعه تکنوازی عود به نامهای «ژیکان» و «فرمیسک» و یک قطعه موسیقی کوتاه که برای تیتراژ پایانی یک فیلم کوتاه نوشتهام. این ۳ قطعه در پلتفرمهای آنلاین موسیقی منتشر شدهاند. قطعاتی که ضبط شده و هنوز منتشر نشدهاند، موسیقی تیزر یک نمایشگاه نقاشی است، موسیقی تیتراژ یک برنامه تلویزیونی در رابطه با موضوع بانوان و دیگری قطعهای است مقامی به نام «نَژبیر» که با همکاری تعدادی از نوازندگان ایران و ترکیه ضبط شده است. که به دلیل جنگ فعلی انتشار آنان به تعویق افتاده است. در حال حاضر هم مشغول نوشتن موسیقی متن یک فیلم کوتاه هستم.
شما اخیرا با قطعه «نژبیر» و همکاری با نوازندگان ایرانی و ترکیهای برای کشورمان افتخار کسب کردهاید، از این اتفاق و کسب عنوان بگویید.
نامش را که افتخار نمیتوان گذاشت. چون هنوز در ابتدای راه هستم و امیدوارم در آینده در جشنوارههای بزرگتر و مطرحتر توان حضور داشته باشم که در آن زمان برای کشور نیز افتخار باشد. «نژبیر» یک قطعهی سازی است؛ یعنی بدون خواننده. که در اصطلاح موسیقی به آن «اینسترومنتال» میگوییم. این قطعه بر اساس فواصل و فرم موسیقی مقامی (متشکل از چند مقام)، آهنگسازی شده. این اثر دارای یک ترجیح بند در مقام ثابت است که پس از ورود به مقامهای دیگر مجدد به تریجبند بازمی گردد، که در آخر، همان ترجیحبند در مقامی دیگر نواخته شده و پس از بازگشت به مقام ابتدایی ترجیحبند به قطعه پایان میدهد. همانطور که اشاره کردید، این قطعه با همکاری نوازندگانی توانمند از ایران و ترکیه ضبط شد.
چه شد با نوازندگان ترک همکاری کردید؟ و تجربه این همکاری را چگونه میبینید؟
دلیل همکاری با نوازندگان ترکیه آن بود که اجرای دقیق فواصل و لحن مدنظر قطعه فقط از عهده آن نوازندگان برمیآمد؛ نه نوازندگان ایران. چون آنها نسبت به خود مقامات و فواصل «مایکروتنال» هر مقام شناخت درست دارند؛ چیزی است که آموزش دیدهاند و سالها با شنیدن این فواصل بزرگ شدهاند. فواصلی که امروزه در موسیقی کشور ما گم شده است. پس به دلیل فنی و تکنیکی امکان این را نداشتهام که کل نوازندگان را از ایران انتخاب کنم. خودم نیز با وجود اساتیدی که داشتهام ، آشنایی با این موسیقی، فواصل، لحن و تکنیک را آموزش دیدهام. این تجربهی همکاری با نوازندگان یک کشور دیگر تجربهی جذاب و خوشحالکنندهای بود. در ایران از نوازندگان سمیرا طوقانی و پوریا ورزیری؛ قانون، میلاد قریشی؛ برای سازهای کوبهای، امیرمحمد احمدی؛ گیتاربیس، و در استانبول هم از ویسل آیترماتوور؛ ویولنسل، یوسوف گولاجار؛ ویولن، عثمان توکمک؛ باغلاما و احمت کارابوولووت کَوال، دعوت به همکاری کردم. ساز عود هم که نیز بر عهده خود بنده بود. بخش ایران در استودیو «هرتز» در تهران توسط دوست عزیزم امید اصغری ضبط و میکس و مستر شد.
جشنوارهی «گلوبال موزیک آواردز» را ایرانیان به خوبی میشناسند. شما امسال با وجود تمام اتفاقات با قطعه «نژبیر» در این رویداد و رویدادهای دیگر، حضور یافتید و عنوان کسب کردید. کمی درباره این روند توضیح دهید.
راستش را بخواهید ایده شرکت در جشنوارههای خارج از ایران و شروع مسیر بینالمللی از همسرم بود. چون از برنامههایم برای آینده که میخواهم شخصی شناخته شده شوم، مطلع و همیشه مشوق بنده بوده است. زمانی که تصمیم گرفته شد، تا پایان مهلت ارسال آثار زمان بسیار کمی داشتیم. تصمیم آن بود که برای شرکت در جشنواره یکی از قطعاتم را ضبط کنم. آن هم قطعه «نژبیر» که خیلی دوستش داشتم. زمان برای ضبط، میکس و مستر بسیار محدود و استرسزا بود. چون در حال اجرای پروژهی «امر ملوکانه» بودم و هر روز عصر تا شب اجرا داشتیم. اما دل را به دریا زدم. دو روز تعطیل اجرا، به سنندج سفر کردم و بخش قانون را آنجا ضبط کردیم. بلافاصله با نوازندگان در استانبول هماهنگ کردم و پارت قانون را برایشان فرستادم. ضبط دیگر سازها بر روی پارت قانون در استودیویی در استانبول انجام شود. در همین زمان که پارتها در ترکیه مشغول ضبط بودند، در تهران پارت کوبهای، عود و گیتار بیس ضبط شدند. امید اصغری عزیز در این روزها خیلی به من کمک کرد. استودیو زمان خالی نداشت و از قبل رزرو شده بود. ما بین ضبطها توانستیم پارت کوبهای و عود را ضبط کنیم. بعد از اینکه پارتهای ضبط شدهی ترکیه برای ارسال شد، پس از اجرای «امر ملوکانه»، ساعت ۸ و ۹ شب خودم را به استودیو رساندم. چون حدودا تا نیمه شب فرصت بود که «نژبیر» میکس و مستر و برای جشنواره ارسال شود. خوشبختانه یک ساعت پس از نیمه شب «نژبیر» برای جشنواره آپلود شد. بعد هم استرس جواب جشنواره را داشتم.
این اثر تا امروز در چند جشنواره حضور یافته است؟
«نژبیر» فعلا تا به الان در ۳ جشنوارهی بینالمللی شرکت کرده است که اولین جشنواره «GMA» یا همان «گلوبال موزیک آواردز»، در دو بخش، «آهنگسازی» و «نوازندگی» که در هر دو بخش دو مدال برنز در جایگاه سوم را به دست آورد. جشنواره دوم «UKSC» در یک بخش «قطعهی سازی» شرکت کرد و به نیمه نهایی رسید. و در جشنواره سوم «ISC» در دو بخش «آهنگسازی» و «موسیقی جهانی» شرکت کرد و در این جشنواره هم در هر دو بخش، به نیمهنهایی رسید. جوابهای این ۳ جشنواره تا به الان برای بنده خوشحالکننده و انگیزهی بسیار زیادی بود. چون اثری که ساختهام در بین هزاران اثر ارسالی از سراسر دنیا مورد توجه داورها قرار گرفته بود. برای من به این معنا بود که ادامه مسیر دارد، راه درست را به خوبی پیش میرود. همچنان منتظر جواب جشنوارههای دیگر هستم. و این پلی است به آینده برای جشنوارهها و همکاری با تهیهکنندگان معتبر در صنعت موسیقی.
به طور کلی روال رقابت در جشنوارههای خارجی به چه شکل است و کلا نگاه برگزارکنندگان به هنرمندان ایرانی و آثارشان چگونه است؟
اینگونه جشنوارهها نگاهی خاص به موسیقی کشور خاصی ندارند. مبنا خود اثری است که ساخته شده است. هر اثر بر اساس ساختاری که دارد در یک بخش یا چند بخش برای داوری قرار میگیرد. به انتخاب خودتان میتوانید همزمان در چند بخش شرکت کنید. بعنوان مثال اثر «نژبیر»، یک قطعه سازی است و نمیتواند با قطعهای که خواننده دارد در یک سبد داوری شود. اما هر دو میتوانند در بخش آهنگسازی با یکدیگر رقابت نمایند. شما زمانی که در جشنوارهای بینالمللی شرکت میکنید، فقط محدود به کشور خودتان نیستید. محدود به یک نوع موسیقی نیستید. از سراسر دنیا در این جشنوارهها شرکت میکنند و با هزاران موسیقیدان در صدها ژانر موسیقی در حال رقابت هستید. رقابت سنگین است و داوران از موسیقیدانان برجسته هستند که هر کدام از داوران بصورت جداگانه اثر شما را آنالیز کرده و نظر میدهند. پس در نتیجه یک اثر با چندین داوری متفاوت به یک نظر واحد میرسد. مثلا طی ایمیلی که «ISC» فرستاده بود، گفته شده بود که ۱۵٪ از آثار انتخاب شدهاند، که مسیر آسانی نخواهد بود.
آیا جشنوارههای داخلی در مقایسه با رویدادهای خارجی واجد استانداردهای جهانی هستند؟
در رابطه با این سوال، پاسخم خیر است. رویدادهای داخلی استاندارد جهانی ندارند که موسیقیدانی خارج از ایران بتوانند در این جشنوارهها شرکت کند. رقابت جهانی نیاز به داور بینالمللی دارد. آن هم در چند ژانر موسیقی. نه صرف محدود به موسیقی کلاسیک غربی، و یا صرف محدود به موسیقی دستگاهی ایرانی! اینگونه جشنوارهها فقط محدود به یک قشر موسیقی در ایران است نه بیشتر. هنوز خیلی فاصله داریم تا بتوانیم به استاندارد جهانی برسیم.
آیا حضورتان در جشنوارههای خارجی فردی بوده یا گروهی بوده؟
تا به الان که بصورت فردی بوده. قطعا در آینده حضور گروهی هم خواهم داشت. برنامه و ایده زیاد است. پله پله به همه آنها خواهم پرداخت.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دفتر موسیقی و حتی خانه موسیقی ایران در این زمینه چه وظایفی دارند.
بنده تا به امروز عضو «خانه موسیقی» نشدهام و نخواهم شد. چون طرح درستی ندارند که من نوعی را به خود جذب کنند. و من به عنوان یک نوازنده و آهنگساز نوپا، که به اندازه خود تجربه در این مسیر دارم و سختیها و زحمات بسیاری کشیدهام، از این دو نهاد یعنی «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» و «خانه موسیقی» بسیار دلخور هستم.از کارت صلاحیت تدریسشان گرفته که هر شخصی که صلاحیت تدریس ندارد، یک کارت در جیبش است! که هر شخصی که در اولویت نیاز برای دریافت وام هنرمندی نیست، قبل از همه وام را گرفته و نوشجان کرده است. بعدها خبرش به گوش ما رسیده که وام میدهند. مواردی که گفتم محض نمونه و مثال است. این قصه و ناکارآمدیهای این نهادها بسیار زیاد است.
دلیلتان برای عدم حضور در جشنوارههای داخلی چیست؟
تنها یک دلیل دارد. جشنوارههای که مربوط به بخش موسیقی و نوازندگی است همه کپیِ هم هستند و یک تفکر بنبست پشتشان قرار دارد؛ آنهم بدون چارت اجرایی درست. هر جشنوارهای موسیقی شرقی و ایرانی هم که رقابتی باشد، اصلا جشنوارهای نیست که بگویند شما بیایید خودتان باشید! یک چهارچوب انتخاب میکنند که به مثابه ورودی است. و یک چهارچوب برای اجرای نهایی! صرف موسیقی دستگاهی ایرانی! همان چهارچوب ردیف دستگاهی! همان چهارچوب آهنگسازی! در سنین مختلف فقط دستگاهها، گوشهها و قطعات تفاوت دارند! جشنوارهای برگزار نمیشود که بخواهند متقاضی را محک بزنند که در نوازندگی و آهنگسازی دارای چه سطح از توانایی هستید؟! همان چهارچوبی که خودشان در بنبست گیر کردهاند را جشنواره برگزار میکنند! همه شرکتکنندگان کپی هم مینوازند! همه کپی هم آهنگسازی میکنند! اینگونه جشنواره خلاقیت و پیشرفت را میکشد! و بنده به هیچ عنوان راضی نمیشوم در جشنوارهای شرکت کنم که مشکلات بنیادی دارد و بخواهد من را هم به بنبست و بیراهه بکشد. بعضا داوران این جشنوارهها سطح پایینتری نسبت به خود شرکتکنندگان دارند! نمیدانم فلسفه این انتخابها چیست. فقط خودشان میدانند و خودشان. اما مسیر برای موسیقیدانان و جشنوارههای موسیقی کلاسیک غربی در ایران هموارتر است. تکلیفشان با خودشان روشن است. اما موسیقی شرقی و موسیقی ایرانی امروزه در ایران بیپدر است. از دانشگاهها و آکادمیهای آموزشی گرفته تا جشنوارههایی که برگزار میشوند.
از فعالیتهایتان در عرصه آموزش بگویید. آیا کتابی در دست تالیف دارید؟ کمی توضیح دهید
در چندین آموزشگاه در تهران و کرج مشغول به تدریس هستم. هنرجویان خصوصی بصورت حضوری و آنلاین هم دارم. برای هنرجویان خارج از ایران هم بصورت آنلاین کلاس برگزار میکردم که الان به دلیل شرایط جنگ و قطعی اینترنت بینالملل در ایران، این کلاسها کنسل میباشد. به مدت ۳ سال در سنندج برای همشهریهایم کلاس برگزار میکردم. هر دو هفته یکبار از تهران به سنندج میرفتم. شهریور ۱۴۰۳ هم یک کارگاه آموزشی ۸ساعته تخصصی نوازندگی عود بصورت تئوری و عملی در سنندج برگزار کردم. طی نامهای از سمت استاد ارسلان کامکار و همکاران بعنوان مدرس تخصصی ساز عود در رشته موسیقی به هنرستان هنرهای زیبا سنندج معرفی شدم و در سال تحصیلی ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ در آنجا مشغول به تدریس بودم. اما شاید یک مقدار آموزش را کمتر کنم تا بتوانم استراحتی داشته باشم. نمیدانم چه تصمیمی بگیرم. در رابطه با کتاب که پرسیدید، بله. یک کتاب در حال نوشتن دارم. اما نمیدانم چه زمانی تمام میشود و چه زمانی مناسب منتشر شدن است. باید به وقت خودش اتفاق بیفتد.
کلا وضعیت آموزش عود در کشور را چگونه میبینید؟
متاسفانه وضعیت آموزش عود در ایران اوضاع خوبی ندارد. بغیر از چند نفر، باقی اصلا صلاحیت آموزش ندارند. اما چون متاسفانه ناظر کیفی وجود ندارد، هرکس به خود اجازه میدهد که مدرس شود و سرمایه مهمی به اسم زمان را از هنرجویان سلب کند. هنرجویانی که مستعد هستند، اما سالها در مسیر اشتباه قرار دارند. عودنواز تخصصی و مدرس تخصصی در ایران کم هست. به اندازه انگشتان یک دست! آن هم به دلیلی که اوائل صحبت اشاره کردم. نبود متد آموزشی درست و آموزش ندیدن اصولیِ مدرسان از مشکلات آموزشی این ساز است. یکی دو نفر از همکاران هستند که زحمت کشیدهاند کتاب منتشر کردهاند و سخت در تلاش هستند که بشود ساز عود را تخصصی کرد و هرکس به خود اجازه نوازندگی و تدریس غیراصولی را ندهد. هنرجویان آیندهداری را هم تربیت کردهاند. اما راه دشوار است و در این مسیر برایشان آرزوی موفقیت دارم. اما کسانی دیگر هم هستند که به خود اجازه انتشار کتاب آموزشی دادهاند که با نگاه کردن به کتاب متوجه خواهید شد که فقط بحث درآمدزایی در میان بوده؛ نه سواد و تخصص! این مشکلات هم برمیگردد به همان سازمانهایی که نام بردید. متاسفانه مدیریتی وجود ندارد.
از فعالیتهای آیندهتان بگویید.
همانطور که پیشتر گفتم ساز عود به دلیل ساختار منحصر به فردش قابلیت زیادی دارد و میتواند با هر موسیقی و فرهنگی ادغام شود. حتی با موسیقی غربی بعنوان یک سازِ سولیست برای اجرای یک کنسرتو در یک ارکستر بزرگ! در آینده قصد دارم که برای پیشرفت بیشتر در مسیر حرفهای هنری و آیندهای که برای خودم بعنوان یک موسیقیدان بینالمللی در نظر دارم، بتوانم مهاجرت کنم. و به واسطه موسیقی دایره ارتباطاتم را با هر فرهنگ موسیقی و زبانهای دیگر گسترش بدهم. مشغول آهنگسازی، اجراها و ضبط در استیجهای مهم دنیا باشم. و برنامهی اصلی که در پیش دارم و میخواهم که بیشتر سرمایه زمان و مادیام را بر روی آن بگذارم، آهنگسازی است. آن هم آهنگسازی موسیقی متن. آهنگسازی که با نوشتن موسیقی حرفی برای گفتن داشته باشد. و اگرکه شرایط یاری کند در رشته آهنگسازی هم ادامه تحصیل خواهم داد. بالاخره مدرک است و در جایی بکار میآید. این برای من خوشحال کننده خواهد بود که به آن نقطه از پیشرفت برسم. آن وقت میتوانم بگویم که از خود راضی هستم.




نظر شما