ارزیابی عملکرد مدیران فرهنگی مقولهای تخصصی و مستلزم بررسی دقیق پیشنیازها، تصمیمسازیها، فرآیندها و برآیندهاست اما به شکل تجربی به یک ملاک بسیار ساده و غیر علمی هم رسیدهام که به گمانم تا حد زیادی میتواند به پاسخی دمدستی اما نسبتا درست بیانجامد و آن روش پاسخهای یک کلمهای به این دو پرسش ساده است: آیا هنگام انتخاب او اهالی آن حوزه تخصصی او را میشناختند و مرتبط با حرفه خود میدانستند؟
آیا پس از ترک شغلش در همان حوزه تخصصی ماند و ارتباطش را با آن صنف حفظ کرد و یا در شغل و حیطه و عرصه جدیدی به فعالیت پرداخت؟ مرحوم محمودرضا بهمن پور که دیروز در شصت و سه سالگی از میان ما پر کشید مصداقی از یک مدیر موفق فرهنگی بود.
او که در نیمه اول دهه شصت همکار اداره کتاب کودک وزارت ارشاد بود در نیمه دوم آن دهه مدیر آن واحد شد و توانست با خوشفکری و استفاده درست از زمینههای قانونی و اداری مصوبه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره نظارت بر نشر کتابهای کودکان و نوجوانان، عملکرد آن اداره را از ممیزی صرف به سیاستگذاری کلان و هدایت و حمایت از برنامههای بزرگ و اساسی فرهنگی ارتقا دهد که این تغییرات به حضور دوباره ایران در نمایشگاه کتاب بلونیا، برگزاری سه نمایشگاه داخلی، آسیایی و جهانی تصویرگری در ایران، برگزاری همایشهای تصویرگری و ادبیات کودک، انتشار نشریههای تخصصی رویش و رویش غنچه و برخی دستاوردهای دیگر انجامید.
با تشکیل «اداره ویژه کتاب» به ریاست علیرضا مختارپور در حدود سال ۱۳۷۳ در وزارت ارشاد و قطع ارتباط اداری او با آن وزارتخانه، وی نقش فرهنگی خود را در کسوتهای متنوع ناشر، ایدهپرداز مجموعه کتابهای هنری و تاریخ هنر برای بزرگسالان و کودکان، کارشناس و سخنران، گالریدار و مجموعهدار هنری، مدیر کتابفروشی و ... ادامه داد و در شکلگیری و قوام یک نهاد مدنی مهم یعنی «انجمن تصویرگران ایران» نقشی اساسی ایفا کرد.
وی با وجود بیماری شدید تا همین سالهای اخیر همواره از بحثهای فکری و همراهی و مشاوره برای ایدههای جدید فرهنگی استقبال میکرد.این یادداشت را با خاطرهای از او به پایان میبرم.
نزدیک ده سال قبل در جمع کوچکی صحبت از شرایط نامطلوب نهادهای مدنی و آزادیهای اجتماعی، مشکلات اقتصادی، فساد اداری، ناکارآمدی برنامهها و دستگاههای دولتی و افول شدید شاخصهای توسعه همچون رفاه، آزادی و شادی بود و افراد مختلف ریشه این شرایط نامطلوب را در عوامل گوناگونی چون سیاستهای نادرست، رانت و سو استفادههای اقتصادی و ... میدانستند اما او خیلی جدی مهمترین عامل را کمهوشی و ضعف قوه عقلانی مدیران و کارمندان دستگاههای مختلف دولتی میدانست.
به باور او به نحوی برنامهریزی شده اما تدریجی مهمترین عامل استخدام و انتصاب در بخش عمومی وفاداری محض به سیستم ناشی از کمهوشی و بیدست و پایی تعریف شده است. او آنچه را در نظام اداری کشور برای گزینش کارکنان و مدیران الزامی میدانست نه خوشفکری، خلاقیت، نظم، پاکدستی و ... بلکه وفاداری همیشگی، عدم اندیشه مستقل و تحلیلی، ارتباطات محدود و پایبندی کامل ذهنی و عملی به هرم جناحی بود.
به گمانم مورخانی که در آینده، تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران را در دهه های شصت تا نود روایت خواهند کرد سرفصلی را به دستاوردهای محمودرضا بهمن پور اختصاص خواهند داد. روحش شاد




نظر شما