به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین انتشارات ترجمان در معرفی این کتاب نوشته است: «در روزگار مدرن، برطرفکردن بسیاری از نیازها بر عهدۀ دولت بوده است. ما از دولت میخواهیم امنیتمان را تأمین کند، پاسدار حریم شخصیمان باشد، جلوی فروپاشی اقتصادی را بگیرد، بانکها را نجات دهد و قیمتهای فزایندۀ انواع خدمات حیاتی را مهار کند.
اما دولتها دیگر نمیتوانند به همۀ این نیازها پاسخ دهند، ازاینرو کسبوکارها و کارآفرینان اجتماعی و سازمانهای غیرانتفاعی و شرکتهای چندملیتی برای حل سختترین مشکلات جهان شکل گرفتهاند، از مبارزه با مالاریا گرفته تا تأمین مسکن ارزانقیمت و فراهمکردن امکان تحصیل برای فقیرترین فقرا. در این کتاب، میخواهیم ببینیم این کسبوکارها چگونه به بازارها و اکوسیستمهای اقتصادی پیرامون مشکلات اجتماعی شکل میدهند. همچنین با ارائۀ مثالهایی از اینگونه کسبوکارهای موفق در گوشهگوشۀ دنیا نشان خواهیم داد چگونه میتوان کاراییشان را افزایش داد.»
سایت ایران کتاب نیز از این کتاب معرفی کوتاه و مفیدی انجام داده است. در این سایت در باره کتاب انقلاب در حل مسئله آمده است:
در «انقلاب در حل مسئله» (۲۰۱۳)، ویلیام دی. اگرز و پل مکمیلان تصویری تازه از شیوه مواجهه جوامع با بحرانهای چندلایه و جهانی ترسیم میکنند؛ تصویری که در آن دولت، کسبوکار و بخش اجتماعی دیگر سه جزیره جداگانه نیستند، بلکه همچون شبکهای پویا و درهمتنیده عمل میکنند.
این کتاب، با اتکا به مطالعات موردی فراوان و تحلیلهای سیاستگذاری، ظهور «اقتصاد راهحل» را شرح میدهد؛ اقتصادی که در آن نوآوری، داده، سرمایهگذاری اجتماعی و مشارکتهای بینبخشی به سازوکار اصلی حلوفصل مشکلاتی چون فقر، بهداشت، آلودگی و نابرابری تبدیل شده است.
روایت اصلی کتاب از این نقطه آغاز میشود که ظرفیت دولتها دیگر برای حل مسائل پیچیده کافی نیست. نه منابع مالی پاسخگوست و نه حجم و تنوع چالشها اجازه تکیه بر سازوکارهای سنتی بوروکراسی را میدهد.
این خلأ به شکلگیری موجی از بازیگران جدید منجر شده است: کارآفرینان اجتماعی که مدلهای کسبوکار را برای خدمت عمومی بازآفرینی میکنند، سرمایهگذاران تأثیرگذار که بازده اجتماعی را بهعنوان معیار موفقیت میپذیرند، توسعهدهندگانی که از دادههای باز برای حل مشکلات شهری استفاده میکنند، و شرکتهایی که مدلهای «سودآوری همراه با هدف» را اجرا میکنند.
این اکوسیستم چندصدا در مجموع همان چیزی است که نویسندگان آن را «اقتصاد راهحل» مینامند؛ اقتصادی چندتریلیون دلاری که بهسرعت در حال گسترش است. یکی از محورهای تحلیلی کتاب، محو شدن مرزهای سنتی میان بخش خصوصی، دولتی و غیرانتفاعی است.

اگرز و مکمیلان نشان میدهند که در جهان امروز، سازمانهای غیرانتفاعی بدون مدل درآمدی پایدار دوام نمیآورند و شرکتها نیز بدون توجه به مسئولیت اجتماعی و اثرگذاری زیستمحیطی از سوی مشتریان و جامعه پذیرفته نمیشوند.
شکلگیری «بنگاههای هیبریدی»-موجوداتی میانرده که هم زمان ماهیت اقتصادی و اجتماعی دارند-نمادی از همین تحول است. در چنین چارچوبی، دیگر ارزش صرفا بر مبنای سود مالی تولید نمیشود، بلکه دادههای باز، شبکههای انسانی، توجه و حتی اعتبار اجتماعی نیز نوعی «ارز» در اقتصاد راهحل به شمار میآیند.
کتاب همچنین به نقشی تازه برای دولت اشاره میکند؛ دولتی که به جای ارائهدهنده انحصاری خدمات عمومی، به «تسهیلگر» تبدیل میشود. این نقش جدید شامل آزادسازی دادهها، طراحی مقررات حامی نوآوری، ایجاد چارچوبهای استاندارد و حمایت از همکاریهای بینبخشی است.
نویسندگان با مثالهایی متعدد-از برنامههای دوچرخه اشتراکی گرفته تا الگوهای پرداخت بر اساس نتیجه-نشان میدهند که دولت زمانی بیشترین اثرگذاری را دارد که ساختارهای لازم برای همکاری و رقابت سالم میان بازیگران مختلف را فراهم کند.
باوجود نقاط قوت فراوان، *انقلاب راهحلها* کاستیهایی نیز دارد. خوشبینی نویسندگان نسبت به نیت شرکتهای بزرگ میتواند به چشمپوشی از پدیدههایی همچون سبزشویی یا مسئولیتپذیری نمایشی منجر شود؛ مسائلی که در عمل مانع اثرگذاری واقعی میشوند.
همچنین گذار دولتها از ساختارهای بوروکراتیک سنتی به نقش چابک و تسهیلگر، در عمل بهآسانی آنچه کتاب ترسیم میکند رخ نمیدهد. مقاومت نهادی، موانع قانونی و تضاد منافع از جمله عواملیاند که کتاب کمتر به آنها میپردازد، هرچند در دنیای سیاست عمومی اهمیت چشمگیری دارند.
با این همه، اثر اگرز و مکمیلان همچنان کتابی الهامبخش، کاربردی و پیشگامانه است. آنچه این کتاب ارائه میدهد، صرفا یک نظریه یا یک فهرست از نمونههای موفق نیست؛ بلکه چارچوبی جامع برای درک دنیایی است که در آن همافزایی میان بازیگران متنوع میتواند به خلق راهحلهایی کارآمد، مقیاسپذیر و نوآورانه منجر شود.
برای مدیران، سیاستگذاران، کارآفرینان اجتماعی و پژوهشگران، «انقلاب در حل مسئله» چشماندازی واقعگرایانه اما امیدوارکننده ارائه میدهد: آیندهای که در آن «منفعت عمومی» و «منفعت اقتصادی» در برابر هم قرار نمیگیرند، بلکه یکدیگر را تقویت میکنند-لحظهای که در آن Doing well و Doing good دیگر دو مسیر جداگانه نیستند، بلکه دو روی یک سکهاند.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما