خبرآنلاین- تحولات اخیر در خاورمیانه، بهویژه پس از اوجگیری بحران نظامی مستقیم میان ائتلاف آمریکا و رژیم اسرائیل با ایران، از یک واقعیت پرده برداشته است؛ پایان هرگونه پوشش دیپلماتیک بر روی شکاف عمیق میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی، و این به معنای آن است که آنچه در دهه گذشته به عنوان همگرایی راهبردی شناخته میشد، اکنون به یک قطببندی امنیتی تبدیل شده است.
خروج امارات از اوپک؛ ضربهای راهبردی به هژمون نفتی ریاض
یکی از نمادینترین اقدامات ابوظبی در ماههای اخیر، اعلام خروج یکجانبه از اوپک و اوپک پلاس از اول مه ۲۰۲۶ است. این تصمیم که بدون هیچگونه مشورت با ریاض یا سایر اعضای اوپک اتخاذ شده، فراتر از یک سیاست اقتصادی صرف است.
با داشتن ۴.۸ میلیون بشکه ظرفیت تولید روزانه، خروج امارات میتواند تعادل بازار نفت را به هم بزند، بهویژه در شرایطی که تنگه هرمز بسته شده و تحت تهدید جدی قرار دارد. این اقدام نشان میدهد که ابوظبی حاضر است ریسک بیثباتی انرژی منطقهای را به جان بخرد تا انعطافپذیری حاکمیتی خود را در برابر فشارهای جمعی حفظ کند که ضربهای است به هژمونی ریاض.
این حرکت تأیید میکند که ابوظبی، منافع بلندمدت اقتصادی و استقلال تصمیمگیری را بر همبستگی اقتصادی که به طور سنتی توسط عربستان هدایت میشد، ترجیح داده است.
شکاف امنیتی و دو رویکرد متضاد در برابر ایران
دو کشور در برخورد با ایران نیز دو رویکرد کاملا متضاد را پی گرفتهاند.
ابوظبی خود را در خط مقدم مقابله با ایران قرار داده و با استقرار سامانههای دفاعی و نیروهای اسرائیلی در خاک خود، سعی دارد تا خود را همپیمان نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل نشان دهد. این رویکرد همراه با سرکوب داخلی شیعیان و لفاظیهای تهاجمی علیه ایران، نشاندهنده تلاش برای مشروعیتبخشی به حضور نظامی غرب و قطع هرگونه دیپلماسی با تهران است.
در مقابل، عربستان که یک دهه وضعیت شبه جنگ سرد با ایران را پی گرفته بود، اکنون بنا به مقتضیات اقتصادی، اولویت خود را بر جلوگیری از بیثباتی داخلی و حفظ امنیت مرزهای خود بنا نهاده است و بر این اساس سعی کرده کانالهای ارتباطی خود با ایران را حفظ و از درگیری مستقیم با ایران پرهیز کند. از سوی دیگر ریاض نگران نفوذ بیرویه رژیم اسرائیل در مرزهای خود نیز میباشد و از این جهت، افزایش تنش در حوزه خلیج فارس را عامل توجیه حضور نظامی اسرائیل در امارات متحده عربی قلمداد میکند. به همین دلیل سعی دارد تا از ایجاد تنش بیشتر خصوصا در رابطه با ایران خودداری نماید.
فروپاشی دکترین امنیتی واحد؛ ورود رقابتهای جنوب آسیا به منطقه
رخدادهای فعلی، ایجاد دکترین امنیتی واحد در شورای همکاری خلیج فارس را به یک ایده غیرقابل دسترس بدل ساخته است، دکترینی که ریاض سالها برای آن برنامهریزی کرده بود و سیاستهای خود را بر اساس تحقق آن چیدمان میکرد.
کشورهای عضو شورا، حاضر به واگذاری حاکمیت مستقل در حوزه دفاع نیستند و هر کشور نیز چتر امنیتی جداگانهای را دنبال میکند؛ امارات و بحرین دارای پیوند کامل با غرب و اسرائیل هستند. قطر میزبانی پایگاه نظامی ترکیه را دارد و عمق استراتژیک متفاوت با سایر کشورها را دنبال میکند. عمان به دنبال حفظ بیطرفی و حفظ نقش میانجی منازعات است و عربستان نیز تمرکز بر خوداتکایی و دیپلماسی منطقهای مستقل در راستای اهداف از پیش تعریف شده خود دارد. این عدم همسویی باعث شده است که شورای همکاری خلیج فارس در برابر بحرانهای واقعی مانند جنگ رمضان، ناتوان عمل کند.
با ناتوانی شورا در ایجاد یکپارچگی داخلی، کشورهای عضو به جای رقابت با یکدیگر در داخل، رقابتهای ژئوپلیتیک جهانی را وارد معادلات منطقهای کردهاند. مهمترین نمود این تغییر، رقابت هند و پاکستان است که مستقیماً به درون شورای همکاری خلیج فارس نفوذ کرده است.
عربستان و پاکستان (قدرت سخت): ریاض برای جبران خلأ امنیتی و دوری از الزامات فلجکننده اجماع شورا، پیمان دفاعی خود با پاکستان را تحکیم کرده است. کمک مالی فوری عربستان به پاکستان و تقویت پیوندهای نظامی، نشاندهنده تلاش ریاض برای ایجاد یک "وزنه تعادلی خارج از خلیج فارس" است. پاکستان اکنون نه فقط یک میانجی دیپلماتیک، بلکه به عنوان شریک امنیتی استراتژیک برای دفاع از عربستان عمل میکند.
امارات و هند (قدرت نرم و اقتصادی): در سوی دیگر، ابوظبی عمق استراتژیک خود را به هند گره زده است. گفتوگوهای امنیتی سطح بالا میان ابوظبی و دهلی نو، با تمرکز بر حفاظت از مسیرهای انرژی و ثبات منطقهای، نشان میدهد که امارات، هند را شریک برتر خود در نظم چندقطبی میبیند.
این تقابل، رقابت هند و پاکستان را به یک جبهه فرعی در رقابتهای خلیج فارس تبدیل کرده و شانس هرگونه اجماع داخلی را تقریباً به صفر رسانده است.
از رقابت مدیریتشده تا شکاف عمیق
خروج امارات از اوپک، حضور ارتش اسرائیل در ابوظبی و تقویت پیوند ریاض با پاکستان، سه ستون اصلی یک واقعیت جدید هستند؛ خلیج فارس دیگر یک خانه واحد نیست.
دو قدرت اصلی جنوب خلیج فارس، دو چشمانداز کاملاً متضاد برای آینده خاورمیانه دارند؛ یکی بر پایه همپیمانی با قدرتهای فرامنطقهای و تفابل با ایران، و دیگری بر پایه تعدیل قدرتها، دیپلماسی منطقهای و حفظ استقلال راهبردی. این شکاف، امنیت منطقه را در معرض خطرات جدیدی قرار داده است که فراتر از منافع ملی دو کشور، سرنوشت کل خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
315




نظر شما