مذاكرات اسلام آباد

روشنفکری اصیل در برابر شبه روشنفکری/ کالبدشناسی یک بحران ذهنیتی در روزهای تهاجم به ایران

امروزه درک جنایات جنگی و ایستادگی در برابر استعمار جهانی، با موانع فکری پیچیده‌ای روبروست.

سوالات متداول این روزها این است که چرا با وجود وضوح نسل‌کشی‌ها، بخشی از بدنه جوامع در برابر این فجایع دچار تردید می‌شود؟ این نوشتار با نگاهی روان‌شناختی، بسط سبک زندگی «شبه‌روشنفکرانه» را سلاح نرم استعمار برای پیشبرد اهداف خود می‌داند. هدف نویسنده در اینجا، ریشه‌یابی این بحران و تمایز میان روشنفکر اصیل و شبه روشنفکر از منظر روانشناختی، به‌ویژه در بستر وقایع اخیر و حمله ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آمریکا به ایران است.

شبه - ‌روشنفکری چیست؟

غول‌های رسانه‌ای دولت‌های استعمارگر با پمپاژ محتوای حساب‌شده در شبکه‌های اجتماعی، به دنبال مهندسی ذهن مخاطبان هستند. آیا این ماشین عظیم پروپاگاندا، روشی مدرن برای غارت سرزمین‌ها نیست؟ روشی که توسط قدرت‌های جهانیِ عاری از اندیشه واقعی و ملاحظات اخلاقی هدایت می‌شود. اگر در پاسخ به این سوال دچار شک شده‌ایم، این دقیقاً نتیجه همان تغییر ذهنیتی است که رسانه‌های سلطه ایجاد کرده‌اند.

این مقاله در شرایط ویژه ایران و در نخستین روزهای حمله وحشیانه قدرت‌های استعماری نوشته شده است. با وجود اندوه ناشی از تجاوز نیروهای خارجی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آنچه تأسف را دوچندان می‌کند، روایت «شبه‌روشنفکرانی» است که با وجود ریشه‌های ایرانی، تلخی حمله به میهن را گوارا تلقی کرده و به بهانه‌های واهی از آن استقبال می‌کنند یا با سکوتی رخوت‌آلود از کنار آن می‌گذرند.

ما منکر کاستی‌ها، قصورها و رفتارهای نسنجیده برخی مسئولان در طول ۴۷ سال گذشته نیستیم؛ اما «مسئولیت‌پذیری» از جمله مهارت هایی است که باید همه ایرانیان و برای ایران زمین تمرین کنیم، نه اینکه زمین بازی را برای هر تاخت و تازی، به دست نیروی استعمار خارجی بسپاریم. در زمینه مقابله با قدرت استعمار ایستادن، پروفسور استرووکا در مقاله‌ای در سال ۲۰۲۵ به درستی اشاره می‌کند که:

" مداخله امپریالیستی، از تحریم و جنگ تجاری تا تجاوز نظامی، رویه‌ای نژادپرستانه و مخرب است. نمی‌توان مدعی فمینیسم، ضدیت با نژادپرستی یا حفاظت از محیط‌زیست بود، اما موضع ضدامپریالیستی نداشت."

اختلاف سلیقه سیاسی، فقر یا حتی استبداد داخلی، هیچ‌کدام و به هیچ عنوان توجیه‌کننده استقبال از بمبی نیست که بر سر شهرها می‌افتد؛ بمبی که هیچ ضمانتی برای تفکیک خانواده و دوستان بخشی از بخش دیگر جامعه ندارد و البته که طبق بند چهارم، ماده دوم، ۲ (۴)،  منشور سازمان ملل متحد، هیچ دولتی حق دخالت و استفاده از زور در امور داخلی کشور دیگری را ندارد. پس چرا برخی از ایرانیان و البته به غیر از آن دسته فارسی زبانانی که دشمن قسم خورده ایرانیان و ایران زمین میباشند، در قبال محکوم کردن مداخله نظامی استعمار خارجی دچار شک شدند؟

تفاوت‌های بنیادین: روشنفکر اصیل در مقابل شبه - روشنفکر

دکتر داگلاس یووان (۲۰۲۵) تمایز دقیقی میان این مفاهیم قائل می‌شود:

" روشنفکر: فردی که با استدلال دقیق به دنبال حقیقت و درگیر شدن با پرسش‌های اخلاقی جامعه است.

  شبه‌روشنفکر: کسی که فقط «ظاهر» عمیق دارد؛ او معمولاً دانش فنی یا شهرت رسانه‌ای دارد اما نگاهش فاقد ریشه‌های فلسفی و اخلاقی منسجم است."

شبه‌روشنفکر لزوماً کم‌هوش نیست، اما از ایده‌ها بدون انسجام فلسفی  - فکری لازم و در حد سطحی، به عنوان ابزاری برای «نفوذ و برندینگ» و در راستای منفعت طلبی شخصی استفاده می‌کند، نه برای پیشبرد درک جمعی و رفاه عمومی. در وقایع اخیر ایران، شاهد بودیم که چگونه برخی افراد با مفاهیم پرطمطراقی مثل حقوق بشر و آزادی، عملاً به ابزار استراتژیک دشمن تبدیل شدند. این نگاه سطحی، ناشی از عدم تعادل میان نگاه خرد (نقد کاستی‌های داخلی) و نگاه کلان (درک فشار استعمار بین‌الملل) است که خود محصول فضای شبه – روشنفکری است که فراتر از جنسیت و سن و سطح تحصیلات و موقعیت های مالی و اجتماعی میتواند همه گیری وخیمی ایجاد کند.

رذیلت معرفتی و فرار از مسئولیت:

شبه ‌روشنفکران معمولا با شعار «اخلاق نسبی است»، انفعال یا همراهی خود با ظالم را توجیه می‌کنند. فارغ از اینکه این شعار فرایندهای دقیق و علمی را به نفع مداخله ای سودجویانه حذف میکند اما به مرور زمان هم، افراد را به نوعی بی تفاوتی محض به نفع رذالت های معرفتی میکشاند. دکتر شونگرر (۲۰۲۵) این وضعیت را «بی‌تفاوتی معرفتی» می‌نامد؛ رذیلتی که باعث می‌شود فرد در جایی که باید برای جلوگیری از یک باور غلط مداخله کند، سکوت اختیار کند. این افراد برای حفظ منافع شخصی یا کسب امتیاز از قدرت‌های جهانی، مسئولیت فردی و اجتماعی خود را نادیده می‌گیرند.

آن‌ها همچنین تحت تأثیر سلیقه‌های مد شده، به نام «سکولاریسم»، تیشه به ریشه هر نوع ایدئولوژی و سنت فکری می‌زنند. اما همان‌طور که دکتر نیل فیلیپس (۲۰۱۵) مطرح می‌کند، ادعای «ایدئولوژی‌زدایی مطلق» در واقع فرد را ناخواسته به مبلغ ایدئولوژی بزرگ‌تر قدرت‌های استعماری تبدیل می‌کند. در حقیقت شبه – روشنفکری همان فضایی را ایجاد میکند که دغدغه فضیلت معنایی داشتن، مایه شرمساری جلوه کند و پرداختن به رذیلت معرفتی امری شیک و مقبول به حساب آید. در مقابل چنین آفتی، آگاهی انتقادی و تفکر سیستماتیک، یعنی بدانیم نظم مدرن فعلی، محصول خشونت استعماری است و نباید آن را به عنوان تنها مسیر «طبیعی» پیشرفت بشر پذیرفت.

در همین راستا، دکتر یووان (۲۰۲۵) خاطرنشان میکند که چهره مشهوری چون آقای ایلان ماسک، علیرغم موفقیت در حوزه مدیریت مهندسی و فن آوری، اما از برجسته ترین چهره های شبه – روشنفکری است چراکه همزمان با شهرت اش به عنوان فردی شناخته میشود که در حوزه های غیر تخصصی و حتی حوزه های عمومی با اظهار نظرهای آنی و بدون انسجام فلسفی – فکری لازم در پی جاه طلبی های تکنولوژیکی و ترجیح منافع شخصی و بدون الزام به چهارچوب های قوی اخلاقی و اجتماعی لازم است. از این الگو سازی های شبه – روشنفکرانه کم نیستند و احتمالا نمونه کاملا خارج از کنترل آن در انتهای این طیف،  به موجودی شبیه آقای ترامپ بدل میشود که بنابر مطالعات روانشناختی متعدد از جمله  خوزه (۲۰۲۵) و یووان (۲۰۲۵) نمونه ای منحصر به فرد از گسست خردورزی در دنیای سیاست و نمونه ابتذال و روان -آزاری است که خودبزرگ بینی و فریب و رذیلت معرفتی مزمن و سیستماتیک را تا آنجایی پیش میبرد که تحمیل قدرت کثیف بر دیگران و شادی از بدبختی دیگران را با لذت توجیه میکند.  

فراواقعیت؛ وقتی سوژه سازی رسانه ای جای حقیقت را می‌گیرد:

در رابطه با فرایند ذهنیت سازی، آشنایی با «تئوری فراواقعیت» ضروریست. دکتر ژان بودریار، فیلسوف معاصر، مفهوم «فراواقعیت» یا واقعیت حاد را مطرح می‌کند. در دنیای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، مرز میان واقعیت و بازنمایی آن از بین می‌رود. بسیاری از افرادی که جذب انقلاب‌های رنگی یا جنبش‌های هدایت‌شده می‌شوند، در واقع اسیر «واقعیت‌های تولیدشده» توسط رسانه‌های استعماری شده‌اند؛ واقعیتی که از خودِ حقیقت، واقعی‌تر به نظر می‌رسد! دکتر ون کسل ( ۲۰۲۵) در توضیح تئوری دکتر بودریار و در اشاره به مکانیسم های دخیل در تولید فرا واقعیت، به تکرار شبه واقعیت ها اشاره میکند و دکتر اسپکمن (۲۰۲۴) تکرار اطلاعات نادرست را با ایجاد توهم دانستن مرتبط میداند. این همه آن فرایندی است که بهترین خوراک فکری شبه – روشنفکر را رقم زده و در تعاریف آکادمیک از آن به عنوان فقدان انسجام فکری و عدم تفکر سیستمیک یاد میشود و با توجه به موارد اشاره شده در بخش قبلی باعث میشود تا استعمار با وارونه کردن تعاریف، دستکاری سیستماتیک اخبار در رسانه‌های اجتماعی و بسط سبک زندگی شبه – روشنفکرانه،  برای تأثیرگذاری بر ذهن مردم برای همسو شدن با رذایل معرفتی، به نام آزادی، حقوق بشر و فعالیت‌های بشردوستانه، به غارت و گسترش بپردازد. این در حالیست که هیچ‌کدام از اینها واقعی نبوده و شکل جدیدی از بردگی برای گسترش استعمار به شمار می آیند.

آزادی واقعی اما، منوط به رویکردی ضد استعماری است و در سایه عدالت و صلح حقیقی جهانی، تلاش و مسئولیت پذیری برای اصلاح کمبودها و/یا ناکارآمدی های داخلی، را دنبال میکند. پس در اهمیت این امر شکی نیست که دست غارت استعماری باید کوتاه شده بشود، و به همین دلیل در اثر هنری آقای چاووشی آمده است که "ننگ بر آن که شک کند..." چرا که چه این دست غارت، دست آهنین مداخله نظامی باشد و چه دست مخملین اعمال تحریم و محاصره اقتصادی و  گسترش شبه - ‌روشنفکری، همگی ذاتاً فریب مزمن و در راستای رذیلت معرفتی هستند. در این رابطه، پروفسور استرووکا (۲۰۲۵) به شکل دقیقی اشاره کرده است که : "آزادی باید به عنوان حکم اعدام سیستم استعماری امپریالیستی درک شود."

بنابراین، اینکه حمله دشمن خارجی آزادی را به ارمغان می‌آورد، فریبی است که توسط هسته متعفنی در پوسته‌ای شیک ارائه می‌شود و البته از جمله مشتریان دائمی آن، یا از دشمنان واقعی آزادی و همراهان جدایی‌ناپذیر استعمارند که موضع خصمانه‌شان علیه ملت‌ها واضح است، و یا افرادی که از سر گرفتار شدن در وضعیتی به نام شبه – روشنفکری، به هر نحوی با تجاوزات استعماری همراهی یا حتی سکوت کرده و متاسفانه  آگاهانه و یا ناآگاهانه با اهداف چپاولگرانه استعمار همراهی کرده اند.

در نهایت، توجه به این نکته هم خالی از لطف نیست که، برخلاف تمام تبلیغات دروغین دستگاه تبلیغاتی استعمار که همه کسانی را که به هر نحوی در برابر ظلم استعماری مقاومت می‌کنند، معمولاجنگ‌طلب، بی‌فرهنگ، ضد صلح، عاشق هرج و مرج ، متعصبان افراطی و انواع دیگر اتهامات و تهمت‌های گوناگون می‌نامد، روشنفکران واقعی، اتفاقاً افرادی هستند که از حقوق بشر راستین، نه صرفا پوسته‌ای که از طرف تبلیغات استعماری دیکته شده است، قاطعانه دفاع می‌کنند. آنها در حقیقت، صلح‌طلبانی هستند که صلح پایدار  را در سایه احترام به حقوق همه مردم جهان و توقف همیشگی ظلم و سلطه استعماری میدانند و با درک عمیقی که از ریشه واقعی ظلم، فقر و ویرانی بسیاری از کشورهای جهان دریافته‌اند، خواستار زندگی مسالمت‌آمیز برای همه مردم جهان و پیشرفت واقعی در سایه عدالت و برابری حقیقی میباشند. بنابراین، امروزه روشنفکری اصیل اتفاقا اهمیت محور مقاومت در مبارزه با استعمار را بهتر از هر کس دیگر درک میکند، که این نوع نگاه،  بدور از خجالت و مایه مباهات است که به قول جناب صائب:
 آزادی ما در گرو پختگی ماست/ آویخته است از رگ خامی ثمر ما

کد مطلب 2213773

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 4 =

آخرین اخبار