مذاكرات اسلام آباد

29سال خاطره از مردی که همه رفتارهایش منحصر به خودش بود

دکتر رسول جعفریان استاد تاریخ و رئیس کتابخانه دانشگاه تهران رفاقتی دیرینه با دکتر علی لاریجانی داشته و مدتی نیز در زمان ریاست لاریجانی بر مجلس، مسئولیت کتابخانه مجلس را بر عهده داشته است. جعفریان در کتابی که به همت او و محمدمهدی معراجی به مناسبت چهلمین روز شهادت علی لاریجانی منتشر کرده در قالب خاطراتی، به شخصیت او پرداخته است.

متن یادداشت دکتر رسول جعفریان را می خوانید:

بر اساس یادداشت‌های زیر که از دفتر تقویم سال‌های گذشته‌ام انتخاب کرده‌ام، به‌دست می‌آید که نخستین بار، همراه مرحومان دکتر سیّد جعفر شهیدی و دکتر صادق آیینه‌وند، در دفتر آقای لاریجانی در صداوسیما با ایشان دیدار داشته‌ام و این در شهریور سال 1376ش است. البته پیش از آن، ایشان را در برخی از محافل دیده بودم. این رفاقت ادامه یافت تا اسفند 86 که ایشان برای کاندیداتوری مجلس به قم آمدند. در آن انتخابات نماینده مجلس و سپس رئیس مجلس شدند. مسئولیت کتابخانه مجلس هم به من داده شد.

این رفاقت و رفت‌وآمد، در طول چهار سال و اندی که بنده مسئولیت کتابخانه را داشتم و سپس استعفا دادم، و تا زمان شهادت ایشان ادامه داشت. طی این سال‌ها، بیشتر در قم و گاه در تهران، خدمتشان می‌رسیدم. این دیدارها بسیار فراوان بود. در واقع، اغلب وقتی قم بودند، در دفترشان دیداری صورت می‌گرفت. گاه برای دیدار علما و مراجع در قم، همراه دوست عزیز جناب آقای معراجی، ایشان را همراهی می‌کردم. در برخی از روضه‌ها نیز با ایشان بودیم. معمولاً آقای معراجی ترتیب دیدار با مراجع را می‌داد.

در دیدارهای در دفتر ایشان که بعد از خستگی ملاقات‌های عمومی و خصوصی بود، گاه ساعت‌ها بحث‌های مختلف دربارۀ مسائل جاری داشتیم. متأسفانه من یادداشت‌های روزانه را در دورۀ مدیریت کتابخانۀ مجلس بین سال‌های 86 ۔90  ننوشتم؛ در عوض بیشتر گزارش عمومی کارهای کتابخانه را در مجلد اول «کلک و کتاب» آوردم. در آنجا فراوان از آقای لاریجانی یاد کرده‌ام. بنابراین از دیدارهای خاص در آن دوره، یادداشت روزانه ندارم، اما دربارۀ مسائل کتابخانه و ایشان نکات فراوانی آنجا هست.

اکنون فکر کردم گزیدۀ آنچه را در سال‌های آشنایی یادداشت کرده‌ام، و البته که بسیار اندک است، تقدیم کنم. شاید لابه‌لای آن‌ها نکات مفید و سودمندی باشد

روزی که خبر شهادت ایشان را شنیدم، بهت‌زده شدم. هرگز برایم باورکردنی نبود. مانند بسیاری از دوستان نزدیک دیگر، مات و مبهوت بودم و بسیار ناراحت شدم. اما چه می‌شد کرد؟ کاری از من ساخته نبود. این اندوه، در همان حد و اندازه، اکنون هم که این سطور را می‌نویسم هست و کهنه نشده است.

آقای لاریجانی در ادب و منطق و سخن گفتن، نظم زندگی، و حتی راه رفتن و شوخی و گفت‌وگوها، همه‌چیزشان، منحصر به خودشان و یونیک بود. انسانی خردمند و البته سیاسی و درعین‌حال اهل تعمق و تفکر و مطالعه که می‌کوشید از مجموعۀ این‌ها شخصیت خودش را شکل بدهد و با دیگران مراوده داشته باشد. به‌رغم این‌همه مشغلۀ اداری و سیاسی، درسش را خوب خوانده بود. به مسائل جاری هم فیلسوفانه می‌نگریست. عمیقاً به دین و مذهب و شعائر مذهبی پایبند بود. پاینبدی به نماز اول وقت، و همین طور نماز جماعت که اغلب در دفتر قم، آقای فصیحی می‌خواند، و گاه خود ایشان امام می‌شد، پایبند بودند. به مرجعیت شیعه ایمان داشت، ضمن آن‌که هیچ‌چیزی از تیغ انتقاد ایشان دور نبود. به آقای مطهری با تمام وجود باور داشت. در انتقاد از امور، دست‌کم با ما، تقیۀ زیادی نداشت و راحت حرف دلش را می‌زد. بسیاری از آن نکات را نمی‌شد یادداشت کرد. من هم اهل نوشتن تفصیلی نبودم و گاه به اجمال نکاتی را یادداشت می‌کردم. برخی را هم عمداً به فراموشی می‌سپردم.

بسیار دوست داشتم بعد از دورۀ دوم مجلس، از سیاست کناره‌گیری کند و وارد کارهای علمی شود. اصرار کردم و پیشنهادم تشکیل یک مؤسسۀ تاریخ علم بود. اختلاف‌نظرهایی بین بنده و ایشان در این حوزه بود، و این را کاملاً واقف بود و تلاش می‌کرد در بحث‌ها این جنبه‌ها مورد توجه قرار گیرد. در لابه‌لای یادداشت‌هایی که خواهید خواند، اشاراتی به این بحث‌ها که گاه در می‌گرفت، وجود دارد. در تمام سال‌هایی که در کتابخانۀ مجلس بودم، از بنده و فعالیت‌هایم حمایت کرد. اگر آنجا موفقیتی برای کتابخانه بود، این روحیۀ ایشان بسیار مؤثر بود. هیچ مزاحمتی در هیچ مرحله‌ای برای اقدامات آنجا نداشت و آزادی عمل کامل به من داد. در هر مراسمی که دعوت کردم، آمد و سخن گفت. رابطۀ ما رابطۀ یک مدیر با مدیر بالادستی نبود، رفاقت بود. برای رفتن به حوزۀ ریاست، آزادی عمل داشتم و هروقت می‌خواستم خدمتشان می‌رسیدم. بارها با ایشان به قم رفتیم و در راه برای کارها با ایشان مشورت می‌کردم. سه دورۀ مجلس تمام شد، و در تمام این مدت، وقتی قم می‌آمدند، اغلب آقای معراجی خبر می‌دادند و با همدیگر و گاه دوستان دیگر می‌رفتیم. دست‌کم سالی دو بار جلساتی با فضلای قم بود که می‌آمدند و ساعت‌ها با دوستان گفت‌وگو می‌کردند.

بی‌اغراق باید عرض کنم، در تمام این سال‌ها، آقای معراجی، بیشترین نقش را در قم برای هماهنگ کردن ارتباط آقای لاریجانی با مراجع و علمای برجسته داشت. در این زمینه، اعتماد و دوستی عمیقی میان آقای لاریجانی با آقای معراجی پدید آمد، و آقای معراجی، کلید حل بسیاری از مسائل در قم بود. ازجمله اقدامات مشترک که عموماً آقای معراجی دنبال می‌کردند، تشکیل جلسات فضلا با حضور شهید لاریجانی بود که در خاطرات زیر، اشاره به چند مورد آن کرده‌ام. این جلسات، سبب شد گروهی به‌عنوان فضلا شکل بگیرد که تا ا مروز فعالیت آن‌ها، عمومی در صدور بیانیه‌هایی دربارۀ مسائل مختلف، دنبال شده است.

یکی دیگر از افراد مورد علاقۀ ایشان در قم که ضمناً رفیق صمیمی و نزدیک هم بودند، آقای حجت‌الاسلام و المسلمین حاج‌ سیّد جواد شهرستانی بود. آقای لاریجانی از کارها واقدامات عام المنفعه ایشان حمایت و به‌طور مرتب آن‌ها را پیگیری می‌کرد. حمایت آقای لاریجانی به‌ویژه درباره بیمارستان و کتابخانه، دو بنای ارزشمندی که آقای شهرستانی دنبال اجرای آن بود، بسیار برجسته بود. آقای لاریجانی، به‌طور مرتب، در بیت آیت‌الله العظمی سیستانی در قم، مجتمع مسکونی آیت الله سیستانی،  نیز مؤسسه ال البیت و حتی منزل آقای شهرستانی، با ایشان رفت‌وآمد داشت. در پاره‌ای از این جلسات، جناب معراجی و بنده خدمتشان بودیم. رئیس دفتر ایشان آقای محمد جعفری هم غالباً و در بیشتر این جلسات حضور داشتند. بخش زیادی از وقت ایشان، صرف کارهای قم و پیگیری آن‌ها می‌شد. مسئولانِ وقتِ قم باید بگویند که ایشان چه خدماتی به قم کرد. در این سال‌ها، قم بسیار نو و مدرن شد و آقای لاریجانی در همۀ فعالیت‌های مهم به‌عنوان حامی و پیگیر حضور مستمر داشت.

مطالبی که می‌آید، پاره‌ای از یادداشت‌های من است که مربوط به ایشان است. عبارات از همان وقت است، و دستی در آن‌ها نبرده‌ام. گاهی در میان آن‌ها مطالبی با موضوعات دیگر بود که حذف کرده و سه‌نقطه گذاشته‌ام. طبعاً انتخابی از آن موارد است.

29سال خاطره از مردی که همه رفتارهایش منحصر به خودش بود(

  • جلسه هیئت امنای کتابخانۀ مجلس

منتخبی از یادداشت‌های تقویمی من

چهارشنبه 12شهریور76. امروز تهران جلسه‌ای در دفتر آقای لاریجانی در تلویزیون رفتیم. جلسۀ شورای تاریخ اسلام بود و بحث دربارۀ سریال تنهاترین سردار که قرار است از 24 شهریور پخش شود. بعد از سریال امام علی(ع) این دومین سریال تاریخی از همان دست است. آقای شهیدی و آئینه‌وند بودند.

دوشنبه 13 اردیبهشت 1378. امروز سفری به تبریز داشتم. صبح در دانشگاه تبریز سخنرانی کردم. در آنجا هم مثل سایر دانشگاه‌ها یک جامعۀ اسلامی هست و یک انجمن اسلامی. برنامۀ بسیار خوبی بود. بحث من مطهری و التقاط بود. بعد از آن، از خانۀ مشروطیت، مسجد جامع، قلعۀ رشیدی و بخشی از بازار تبریز دیدن کردم. همچنین سری به مقبرةالشعراء زدم و فاتحه‌ای بر مزارشان خواندم. در برگشت، با آقای علی لاریجانی آمدیم. در راه، دو خاطره از آقای مطهری نقل کرد. یکی ‌این‌که گفتند با ایشان به دیدن آقای منتظری در اوین رفتیم. در راه، از ایشان پرسیدم که آقای منتظری چطور است، خیلی تعریف کرد، اما افزود ایشان به غایت ساده است. یک بار هم بعد از آزادی، آقای منتظری از زندان به منزل آقای مطهری آمد. مقدم که در ساواک بود زنگ زد که می‌خواهد به دیدن آقای منتظری بیاید. آقای مطهری پرسید که بیاید یا نه. آقای منتظری گفت، بیاید. و مقدم آمد. آقای مطهری به ما گفت شما کارها را انجام دهید که من مجبور نباشم از جایم بلند شوم. شیخ ساده است، و ممکن است مقدم سر او کلاه بگذارد.

چهارشنبه 16 اردیبهشت1383. امروز در احمدآباد مستوفی در مراسم افتتاحیۀ فیلم مختارنامه شرکت کردم. آقای لاریجانی هم بود. ساختمان دارالامارۀ کوفه و مسجد و چند منزل ساخته شده است. از همه‌جا بازدید کردیم. بعد هم ناهار و به نمایشگاه رفتم. تا امروز هر روز را در نمایشگاه بوده‌ام.

سه‌شنبه 7 اسفند1386. دو سه هفته‌ای است که آقای لاریجانی برای کاندیداتوری به قم می‌آید، و من هم به سهم خود کمک کرده‌ام. دیدار ایشان با آیت‌الله شبیری زنجانی و آقای ابراهیم امینی را بنده ترتیب دادم. در برخی جلسات، ازجمله همین دو مورد بودم. امشب هم به دیدن آقای علوی بروجردی رفتم. [یادداشت‌های سال‌های 86 تا 91 بیشتر در کلک و کتاب، دفتر اول آمده است].

سوم مهر 1391. امروز صبح، صبحانه را همراه آقای لاریجانی به مؤسسۀ شیعه‌شناسی رفتیم. آقای تقی‌زاده توضیحاتی دربارۀ مؤسسه و نشریات و مطبوعات آن داد. آقای دکتر احمد بهشتی هم آمد. گفت: روز رأی‌گیری کوبیدم آمدم قم که به شما رأی بدهم. آقای لاریجانی پیشنهاد کرد که کتابی در معرفی شیعه برای خارجی‌ها نوشته شود. ایشان گفت که سولانا از وی چنین کتابی را خواسته بود.

چهارشنبه شب 21 فروردین 1392. تعداد بیست نفری از فضلای قم با حضور آقای لاریجانی جلسه‌ای داشتند. احساس خطر نسبت به ادامۀ حکومت جناح احمدی‌نژاد مورد توافق بود. ‌این‌که چه باید کرد. نیاز به یک ادبیات جدید که بتواند خط اعتدال را زنده کند مورد توافق قرار گرفت. بعد هم تلاش برای همگانی کردن آن.

امروز دوشنبه هفتم بهمن‌ماه 92 جلسۀ شب سه‌شنبه را که بین حدود بیست نفر از همقطاران است تا بتوانیم منظم‌تر کارهای فرهنگی انجام دهیم داشتیم. میثاق‌نامه تنظیم شد. من مخالف تشکیلات بودم. دلایل آن هم روشن بود. اما نوع ساده‌ای از تشکیلات درست شد. مدتی قبل آقای صالحی که حالا معاون فرهنگی ارشاد است، از من خواست تا جزو پانزده نفری باشم که شورای انقلاب فرهنگی برای نظارت بر ممیزی کتاب انتخاب می‌کند. من قبول کردم، اما بعداً که قانون ممیزی را دیدم، پشیمان شدم. چند روز قبل به آقای لاریجانی گفتم اگر در جلسۀ شورای انقلاب بود، و نام من مطرح شد، از طرف بنده بگوید که خودم موافق نیستم. امشب جلسه بوده و تلفنی آقای جنتی به آقای صالحی خبر داد. اولاً آقای محمدیان نماینده رهبری در دانشگاه با آمدن من مخالفت کرده و گفته که به ممیزی اعتقاد ندارد. بعد هم آقای لاریجانی پیغام مرا داده و بنابرین من انتخاب نشده‌ام. بابت این مسئله شکرگزارم.

امروز ششم شهریور 1393 بود. بعد از مغرب، همراه آقایان معراجی و مختاری و جعفری تا ساعت دوازده با آقای لاریجانی بودم. بحث‌های مفصلی دربارۀ اوضاع فرهنگی شد. همین‌طور اقتصادی. اشاره کردم که جریان داعش سبب شده است که جوان‌ها نسبت به فتوحات اول اسلام مسئله‌دار شوند که بله آن فتوحات هم همین‌طوری بوده است. متن‌هایی که در واتساپ آمده بود، خواندم. نکتۀ دیگر تأثیر عرب‌ها در ایران در جریان مهاجرت‌هاشان به ایران بود. دربارۀ زنده شدن حس ملّی‌گرایی در ایران بحث کردیم. و مسائل دیگر. هر از چندی که ایشان به قم می‌آید، شامی یا ناهاری هستیم و معمولاً همین بحث‌هاست.

امروز پنج‌شنبه 22 مرداد 1394 بود. صبح ساعت نزدیک به نُه بود که آقای لاریجانی آمد. شنیده بود بنده مریض شدم. این یک هفته واقعاً حالم بد بود. بیش از سی و پنج دقیقه بود و رفت. خیلی بحث‌های خوبی دربارۀ علم و مبارزه با علم در کشورمان شد. معمولاً این بحث‌ها را داریم.

امروز 13 آبان و امشب بعد از نماز مغرب و عشا حدود بیست سی نفر از طلاب بسیار فاضل قم با آقای لاریجانی جلسه داشتند. آقای جوادی (پسر آیت‌الله جوادی) روی اصلاح تلویزیون صحبت می‌کرد. من هم تشکر کردم به‌خاطر فعالیت ایشان برای برجام، و هم گفتم که حوزه فرهنگ در این دولت به‌خاطر مسائل و گرفتاری‌ها رها شده است. روی آسیب‌های اجتماعی تأکید زیادی شد. برخی روی گسست اجتماعی بین دو قشر فرهیخته و عامه تأکید داشتند. شهرک غرب هیچ ربطی به خیابان ایران ندارد و این نماد اختلاف و گسست اجتماعی است. خود آقای لاریجانی روی عدم کارایی دولت و قوای دیگر و ‌این‌که اصولاً کارامدی این نهادها در جمهوری اسلامی ضعیف است، تأکید داشت. اشکالات اجتماعی را قبول داشت و می‌گفت جلساتی هم با رهبری و نهادهای مختلف در این باره بوده است. بحث آموزش و پرورش و ضعف موجود در آن بود. و مسائل دیگر. محل جلسه منزل پدری آقای لاریجانی بود.

امشب هم که پنج‌شنبه شب همان روز 19 آذر بود، با آقای لاریجانی دو روضه رفتیم؛ یکی روضۀ آیت‌الله جوادی آملی، دیگری روضۀ آیت‌الله صافی. ایشان با دیدن من گلایه کرد که چرا کم می‌آیم.

امروز صبح جمعه 16 بهمن‌ماه میهمان آقای شهرستانی بودیم. آقای لاریجانی هم بود. ایشان برای انتخابات دورۀ بعدی باز هم از قم کاندیدا شده است. سه جریان اصول‌گرایی افراطی، اصلاح‌طلبی افراطی و خط میانه وجود دارد. لاریجانی خط میانی است که این روزها گاهی هم کلمۀ اصول‌گرایی اصلاح‌طلب را دربارۀ آن به کار می‌برند.

دیروز عصر دوشنبه 26 بهمن 94 از تهران به قم آمدم. شب با آقای لاریجانی بودیم. اعصابش از این رد صلاحیت‌های بی‌قاعده ناراحت بود. می‌گفت به آقا هم گفتم. برخی از افراد را یاد کردم که شما هم آن‌ها را می‌شناسید. گفتند: بنای من دخالت نیست، اما بنویسید بدهید دفتر، خواهم گفت... . در قم، لاریجانی را تا حد ارتداد مطرح کردند. آن‌قدر فحش و ناسزا و اتهام زدند که بیم آن می‌رفت که اصلاً رأی نیاورد.

روز چهارشنبه 12 آبان تا جمعه 14 آبان 1395 همراه دوستان، آقایان لاریجانی، ایزدپناه، جعفری، معراجی و هرندی، عازم منطقۀ لاریجان شدیم. به‌رغم ‌این‌که بارها در جادۀ هراز از میان این منطقه گذشته بودم، اما اطلاعاتی دربارۀ آن نداشتم. از کنار رود هراز که عبور می‌کنیم، و پس از گذشت از پلور، به امامزاده هاشم که برسیم، لاریجان آغاز می‌شود. «لار» به‌معنای آب، و «جان» هم جایگاه است؛ محل آب و نهر. منطقه با چهارصد روستا، که بسیاری از آن‌ها به هم چسبیده است. منطقه‌ای کاملا کوهستانی، که کار مردم، عمدتاًً باغداری و دامداری است. نقاط اندکی که مسطح است، کشاورزی دارد، آب هم فراوان است. پس از گذشت از هشت روستا که به نام امیری شهرت دارد و بسیار زیبا و در حاشیه هراز است، به جاده رسیدیم که ما را به سمت نوسر و لوت و پردمه و هفتن و ده‌ها روستای دیگر می‌برد. آقای لاریجانی از همان ابتدای ورود به لاریجان، اطلاعاتی دربارۀ این ناحیه در اختیار گذاشت.

29سال خاطره از مردی که همه رفتارهایش منحصر به خودش بود

  • عکسی که از ایشان در سفر به پردمه ۔روستای اجدادی ایشان۔ گرفتم.

دیشب شام جمعه 10 دی‌ماه 95، مراسم عقد پسر دوم آقای لاریجانی بود. محل برگزاری در سالن مدائن، متعلق به آقای مبصری. برادران و برادرزن‌هایش ازجمله علی مطهری هم بودند. از علما، آقای مقتدایی و برخی دیگر. نوۀ آقای کریمی جهرمی (داماد آقای صافی) عروس ایشان شده است. آقا مصطفی محقق داماد هم بود.

امروز 17 اسفند 96 است. نوروز نزدیک شده و جنب‌وجوش طبیعی این وقت‌ها دیده می‌شود. دیشب تعدادی از رفقای قم در جلسه‌ای که آقای لاریجانی بود، حاضر بودند و صحبت می‌کردیم. همه نگران از شکاف‌های اجتماعی بودند. برخی مذهبی نگاه کرده، نگران لاابالیگری‌ها و رواج منکرات بودند، برخی هم از اسلامی نشدن اوضاع گلایه داشتند و می‌گفتند جواب مردم را نمی‌توانند بدهند. بی‌اخلاقی و بی‌تقوایی، متهم کردن دو جناح یکدیگر را به ناکارامدی و فساد و خیلی از مسائل دیگر. آقای لاریجانی روی چند نکته تأکید داشت: نسل جدید تغییراتی کرده، و ما بدون این تغییرات و به‌عبارتی بدون فهم تفاوت خودمان با آن‌ها نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم. بخشی از برنامه‌های ما باید براساس این تغییرات و تفاوت‌ها باشد. ‌این‌که فکر کنیم آن‌ها هم مثل ما هستند یا می‌توانند باشند، خلافت واقعیتی است که در بیرون از ما وجود دارد. نکتۀ دیگر این است که تغییراتی در جهان رخ داده است که بخشی از آن در مدلی از تکنولوژی است که با آنچه پیش از این می‌دانستیم فرق دارد. تکنولوژیِ جدید وارد مدار فرهنگ و آگاهی ما شده و دیگر کارخانه و برق و آب لوله‌کشی نیست... 

29سال خاطره از مردی که همه رفتارهایش منحصر به خودش بود

  • روز دفن همسر شهید مرتضی مطهری در حرم حضرت معصومه(س)

امروز 22 فروردین‌ماه 97 بود. عصری ساعت چهار همراه آقای لاریجانی به دیدن آقای مقتدایی رفتیم. بعد به دیدار آقای امینی و بعد هم آقای مؤمن. ساعتی دربارۀ وضعیت داخل و خارج برای آقای مقتدایی شرح داد. بحث ارز و کش‌وقوس‌های این مدت را گفت. و مطالب دیگر. آقای امینی خیلی حالش بد بود. گفت هم ریه‌اش عفونت داشته و هم خونریزی داخلی. حالا بهتر شده است. اما کُند حرف می‌زد. می‌گفت در روستای گیو باغچه‌ای دارد که این مدت آنجا بوده است. می‌گفت برای مردم نگران است؛ فقر و بیچارگی آن‌ها. زندگی ساده‌ای در قم دارد. بعد به دیدن آقای مؤمن رفتیم. سه روز پیش داماد دخترش در حملۀ اسرائیل به مقر ایرانی‌ها در سوریه کشته شد که فردا یعنی 23 تشییع است. آنجا هم صحبت‌هایی شد.

امروز چهارشنبه 17 بهمن 97. ظهر میهمان آقای لاریجانی بودیم. دفترش در قم. آقایان رحمانی نیشابوری، فاضل لنکرانی، معراجی و مختاری. به نظر می‌آمد از دست افراطی‌ها خیلی ناراحت بود. اخیراً مانع سخنرانی‌اش در کرج برای روز 22 بهمن شدند. خودش گفت اصلاً من عازم سفر ژاپن بودم. اصرار کردند و بعد این مسئله پیش آمد.

سه‌شنبه 14 اسفند 1397. همراه دوستان به محل جدیدی که برای کتابخانۀ تخصصی تاریخ و دیگر کتابخانه‌های تخصصی در نظر گرفته‌اند، رفتیم. سه ماهی است که شروع شده و خاک‌برداری آن در حال انجام بود که گفتند تا خرداد سال آینده ادامه خواهد یافت. طبعاً طی ده سال نیز ساختمان آن به‌طول خواهد انجامید. زمین آن را با وساطت آقای علی لاریجانی از شهرداری قم گرفتند که حدود ده‌هزار متر است و کل طبقات آن، یازده طبقه یا بیشتر خواهد بود.

امروز 12 دی‌ماه 98 است. شب هم جلسه‌ای با فضلای قم با آقای دکتر علی لاریجانی داشتیم. این روزها خیلی فشار علیه این چند برادر هست. عجالتاً وضع چنان است که تصور می‌شود اصول‌گرایان مجلس و بعد ریاست‌جمهوری را خواهند گرفت. آقای لاریجانی در انتخابات شرکت نکرد. سه دوره گذشته از قم نماینده بوده و هر سه دوره ریاست مجلس را داشته است. امشب دوستان همه دربارۀ علت کناره‌گیری پرسیدند. ایشان گفت که بیش از این نه برای او و نه مردم، خوشایند نیست. به‌شدت از برجام دفاع کرد. همین‌طور از لایحۀ پالرمو و اف ای تی اف و این مسائل؛ می‌گفت، بیشتر کشورها این را قبول کرده‌اند، اما این‌ها باز مخالفت می‌کنند.

29سال خاطره از مردی که همه رفتارهایش منحصر به خودش بود

امروز پنج‌شنبه اول خرداد 1399 و روز 27 ماه رمضان است. عصری به مراسمی رفتم که تکریم از آقای علی لاریجانی بود. افطار هم با ایشان بودم. بعد از سه دوره ریاست مجلس و نمایندگی قم، از مجلس رفت. متنی هم برایش نوشتم. اینجا انقلابی‌های قم و طبعاً در کشور، خیلی به او بد و بیراه می‌گویند. به نظرم، آدم معقولی بود. شرایط در کشور همین است و او در این چارچوب، عملکرد خوبی داشت.

امروز پنج‌شنبه 8 خرداد 1399. یک مسئله این چند روز هم رفتن آقای لاریجانی بود که حاشیه‌های فراوانی داشت. پس از آن‌که تقدیرنامه‌ای از آقای صافی منتشر شد، من هم یادداشتی دربارۀ ایشان نوشتم. کمابیش دولتی‌ها هم خوب برخورد کردند. شگفت سپاهی‌ها بودند که یکپارچه به دیدنش آمدند. امروز از دوستمان آقای مهدوی راد هم متنی انتشار یافت که اشاراتی به بنده هم داشت.

امروز یکشنبه 19 مردادماه 99 است. امروز به آقای دکتر لاریجانی هم زنگ زدم. حال خوبی نداشت. می‌گفت دیروز بدتر بوده است. عمدتاًً گلایه از ضعف و خواب‌آلودگی داشت. ظاهراً ریه درگیر نشده است، اما به‌هرحال سرفه داشت. امروز من دانشگاه بودم. ساعت سه برگشتم. کارهای جاری بود و دیگر هیچ. هیچ خبری نیست.

امروز سه‌شنبه 18 آذرماه 1399 است. تلفات کرونا امروز باز بالا رفته و 323 نفر شده است. 11023 نفر هم مبتلای جدید شناسایی شده است. امروز کلاس جبرانی داشتم، چون پنج‌شنبه قبل، نتوانستم درس تاریخ تشیع را بدهم. حوالی یازده کتابخانه رفتم و تا یک بودم. حالم هنوز مناسب نیست. ظهر ناهار اندکی خوردم و تا شب دل درد داشتم. سر شبی آقای لاریجانی تلفن زد و احوالپرسی کرد. قدری هم از اوضاع صحبت شد.

امروز پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه 1400. تلفات قم در بیست‌وچهار ساعت هشت نفر و 113 مبتلای جدید بوده است. تلفات کرونا در کشور هم 385 نفر و مبتلایان جدید 19899 نفر بوده است. خداوند رحم کند. دوباره مراعات مردم کم شده است. از دیشب که آقای جعفری آمد، بحث ما دربارۀ آمدن و نیامدن آقای لاریجانی به انتخابات است. امروز صبح با آقای شهرستانی صحبت کردیم. می‌گفت آقای لاریجانی بهترین گزینه است و از قول آقای سیستانی هم نقل می‌کرد، که وقتی گفته بود، از بین مسئولان ایرانی که می‌آیند، عاقل‌ترین است. ولی نگران تخریب‌ها بود. ‌این‌که شرایط مناسب است یا نه هم نگران بود.

امروز سه‌شنبه چهارم خرداد 1400. مهم‌ترین خبر قطعی شدن کنار گذاشتن آقای دکتر لاریجانی از انتخابات ریاست جمهوری است. به این ترتیب انتخابات دیگر بی‌معناست، چون چند نفری که هستند، همه از یک گروه هستند. همتی و مهرعلی‌زاده هم بی‌دلیل مانده‌اند، و جایی ندارند. لاریجانی هم بیانیه‌ای داد و رضا داد به قضای الهی:

«در این دوره از انتخابات، برحسب وظیفۀ اسلامی، ملّی و انقلابی و براساس تأکید رهبر معظّم انقلاب اسلامی مبنی بر حضور حداکثری در انتخابات و توصیۀ مراجع عظام تقلید و برخی صاحب‌نظران دانشگاهی و اقشار مختلف مردم، لازم دیدم برای خدمت‌گزاری به ملّت، به صحنۀ انتخابات وارد شوم. با حمایت شما عزیزان، به‌خصوص نخبگان جامعه، برای رفع مشکلات پیش روی ملّت، عزمی راسخ داشتم؛ اما حالا که روند انتخابات این‌گونه رقم زده شد، بنده وظیفۀ خویش را در پیشگاه الهی و ملّت عزیز انجام داده‌ام و راضی به رضای الهی هستم و از همۀ کسانی که در این مدّت کوتاه، ابراز لطف فرمودند، سپاسگزارم. و امیدوارم برای اعتلای ایران اسلامی، در انتخابات حضور یابید».

امروز جمعه 24 دی‌ماه 1400 است. ساعت شش‌ونیم با آقای جعفری به دیدن آقای علی لاریجانی رفتیم. تا هشت‌ونیم بودیم. بحث دربارۀ مسئلۀ علم در ایران بود. قدری هم مباحث روز بود. مقداری هم دربارۀ تفاوت نظریۀ ولایت‌فقیه امام با دیگران صحبت شد. دربارۀ توهم تولید علم در ایران و ازجمله در قم هم صحبت شد.

امروز دوشنبه 28 شهریور 1401. ساعت هفت اتاقم در دانشکده بودم. هر دو کلاس صبح که برای دکتری تاریخ اسلام و تاریخ ایران بود، برقرار بود. وسط دو کلاس، آقای علی لاریجانی آمد. ده دقیقه‌ای در اتاق نشستند. قدری صحبت شد. گفتند من به رهبری گفته بودم این...

امروز دوشنبه 21 آذر 1401. ساعت هفت دانشگاه بودم. برنامۀ معمول صبح همان شنیدن قرآن و مطالعۀ درس است. هشت تا نُه‌ونیم درس تشیع بود.‌.. بعد به دفتر گروه فلسفه رفتم. آقای لاریجانی بود. درسش قدری طول کشید. بعدش یک ربعی صحبت کردیم. می‌گفت مطمئن نیست دکتر مقیمی کار تبدیل وضعیت او را از استادیاری به دانشیاری انجام دهد. نگران نبود. گفت صحبت بازنشسته کردن او هست. قدری از اوضاع گفت. در کل، امیدی ندارد، مثل خیلی‌های دیگر. [آقای لاریجانی تا زمان شهادت بازنشسته نشد. آقای دکتر امید روز 18 فروردین 1405 در قم به من گفتند نامۀ بازنشستگی ایشان در کارتابل من آمد، اما امضا نکردم].

امروز دوشنبه 13 آذرماه 1402. صبح ساعت هفت دانشگاه بودم. بعد از قدم زدن به اتاقم رفتم. کم‌وبیش مطالعه کردم و هشت کلاس بودم. نُه‌ونیم تا ده سری به دکتر لاریجانی زدم. احوالپرسی. برگشتم کلاس. تا یازده‌ونیم.

امروز پنج‌شنبه 24 خرداد 1403. صبح ساعت هشت همراه آقای مهدوی و آقای مختاری راهی تهران شدیم. دفتری که برای آقای مطهری در تهران در خیابان دولت است رفتیم. آقای لاریجانی و جعفری و انتظامی هم بودند. تا ساعت دو و نیم بعدازظهر صحبت کردیم. بعد از رد صلاحیت، قصد داشتیم گفت‌وگوهایی داشته باشیم. قبل‌ از ظهر دربارۀ چگونگی داستان رد صلاحیت صحبت شد. و بعدش هم دربارۀ آیندۀ آقای لاریجانی و کارهایی که می‌شود کرد. این دومین بار بود که رد صلاحیت می‌شد.

امروز جمعه 26 مردادماه 1403. صبح ساعت شش و بیست‌وپنج دقیقه مجتمع بودم. تا نزدیک هفت قدم زدم و صوت هم گوش می‌دادم. آقای شهرستانی آمدند. دوستان هم. بعد آقای لاریجانی هم آمد. تا ساعت هشت‌ونیم با هم بودیم. از بحث‌های جالب دربارۀ غنا بود. ایشان گفتند ما نزد امام رفتیم. امام فرمودند غنا حرام است. گفتیم خوب نمی‌شود. گفتند بروید پیش آقای منتظری. رفتیم. ایشان گفت من همۀ این‌ها که در رادیو هست، حلال می‌دانم. باز ما تردید کردیم. گفت نزد پدرت برو. پیش پدرم رفتیم. ایشان گفت من این اشعار که این‌طور خوانده می‌شود، اشعار عرفانی و این‌ها، این‌ها را گوش می‌کنم. آقای لاریجانی گفت واقعاً گوش هم می‌کرد.

امروز دوشنبه 9 مهر 1403. صبح ساعت هفت دانشگاه بودم. دوری زدم و اتاق رفتم. دانشجویی آمد. قدری هم مطالعه کردم. از هشت تا نُه‌ونیم کلاس بودم. گروه فلسفه رفتم. آقای علی لاریجانی هم آمد. دکتر غفاری اصرار دارد ایشان رئیس دانشگاه شود. گفت سیمایی هم آماده است. آقای لاریجانی نپذیرفت. ده تا دوازده هم کلاس داشتم. آمدم خانه.

امروز پنج‌شنبه اول آذرماه 1403 است. تا ساعت ده‌ونیم خانه بودم. با آقای مهدوی راد، سراغ آقای شهرستانی رفتیم. ساعت هفت منزل آقای معراجی رفتیم. آقای لاریجانی هم بود. قدری دربارۀ سفرش به سوریه و لبنان گفت. دو پیام برای بشار اسد و نبیه بری داشته است. می‌گفت حزب‌الله خودش را بازسازی کرده و قوی است. ساعت ده برگشتم.

امروز شنبه 15 آذرماه 1404. صبح ساعت پنج‌ونیم نماز خواندم و حرکت کردم. هشت و ده دقیقه کم دانشگاه بودم. غروبی تلفن به صدا درآمد. به‌جای شمارۀ مشخص، رویش نوشته شده بود خصوصی. برداشتم. آقای علی لاریجانی بود. احوالپرسی و قدری هم دربارۀ این منازعات اخیر دربارۀ مطالب سلیمانی اردستانی. کمی هم حال آقای معراجی را پرسید. به شوخی گفتند: قدیم‌ها اگر کسی در چاه می‌افتاد، دوستان جمع می‌شدند نجاتش می‌دادند. گفتم: خیلی‌وقت‌ها آن‌ها هم که برای کمک داخل چاه می‌رفتند تا او را نجات دهند، همان‌جا تلف می‌شدند. سؤالی هم از کتابِ تازه‌چاپ آقای سمیعی پرسید.

در پایان، بد نیست این جملات را از شهید لاریجانی دربارۀ خودم اینجا بگذارم:

علی لاریجانی دیگر سخنران مراسم پاسداشت جعفریان بود و در بخشی از سخنانش گفت: «زمانی که دکتر جعفریان در کتابخانه مجلس حضور داشت همۀ کتب و نسخه خطی را بارگذاری کرد که البته بسیاری در آن زمان به او خرده گرفتند، اما این کار شجاعانه واقعاً قابل تقدیر بود. از سوی دیگر او در مورد مسایل فرهنگی و سیاسی نیز اظهار نظر می‌کند و شجاعانه هم نظراتش را می‌گوید که گاهی هم کار دستش می‌دهد. نکتۀ دیگر ‌این‌که حجت‌الاسلام جعفریان در جمع‌آوری شواهد و استنادات تاریخی نظیر ندارد، اصلاً شاید به تعبیری به مزاح بگوییم که یک بیماری دارد که دوست دارد همۀ این موارد را جمع کند. یک بار در قم دیدم ایشان مجموعه‌ای از اطلاعیه‌های مراسم ترحیم را جمع کرده و با شوق و ذوق برای ما نقل می‌کرد. آن زمان من مسئول پروندۀ هسته‌ای بودم و داشتم این مجموعه را ورق می‌زدم، ناگهان یکی از اعلامیه‌ها را دیدم که نوشته بود ترحیم مرحوم حاج‌علی هسته‌ای!»

1717

کد مطلب 2214312

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین