گروه اندیشه: در کانال سرو ایرانشهر، مطلبی از دکتر سیدجواد طباطبایی منتشر شده که نقدی صریح و ساختارشکنانه به جریان روشنفکری در جوامع موسوم به جهان سوم (بهویژه ایران و جهان عرب) است. نویسنده استدلال میکند که روشنفکران این جوامع، با تبدیل «استعمار» به یک «سپر بلا»، ضعفهای ساختاری و علل درونی انحطاط خود را نادیده میگیرند. به باور او، تا زمانی که «شرایط ماقبل تاریخ استعمار» (یعنی علل بومی انحطاط پیش از سلطه بیگانه) تحلیل نشود، توسعه غیرممکن است. متن همچنین به شدت از رویکرد «شرقشناسی معکوس» (تأثیرپذیری افراطی از ادوارد سعید) انتقاد میکند؛ رویکردی که به جای تحلیل واقعیتهای تاریخی، به دام هویتگرایی کاذب و شعار «آنچه خود داشت» افتاده است. نویسنده معتقد است این جریان، نه مبارزه با استعمار، بلکه یک «فرار ایدئولوژیک» از مواجهه با واقعیت تلخ عقبماندگی درونی است؛ فراری که روشنفکر را در «زنار بیخویشتنی» زیر نقاب سنتگرایی اسیر کرده است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
با زوال صورتهای کهن استعمار البته به رغم پی آمدهای دراز دامنی که داشته است، میبایست روشنفکری عربی به موضع آگاهی جدیدی میل میکرد. بدیهی است که چنین اتفاقی تاکنون به عهده تعویق افتاده است و شگفت این که عامل آن مانند استعمار نه بیرونی، بلکه درونی است. توضیح عقب ماندگیهای کشورهای عقب مانده با «نظریه استعمار» بیشتر از آن که توضیحی ضد استعماری باشد توجیه استعماری علل و اسباب عقب ماندگی است.
بدیهی است که هیچ کسی که از عقل سلیم بهرهای داشته باشد، نمی تواند پی آمدهای استعمار بر مردمان کشورهای تحت سلطه استعمار را نادیده بگیرد، اما اگر شعارهای ضد استعماری بخواهد از حد نازل لقلقه لسان فراتر رود صاحب عقل سلیم نمیتواند این پرسش را مطرح نکند که در چه شرایطی کشورهایی که استعمار بر آنها چیره شد زیر سلطه کشورهای استعماری قرار گرفتند؟
هیچ توضیحی برای فهمیدن مناسبات استعماری به اندازه «ماقبل تاریخ استعمار» اهمیت ندارد. بهتر بگوییم، شرح تاریخ استعمار، در شرایطی که صورت های کهن استعمار به پایان رسیده است آب در هاون کوبیدنی بیش نیست اما تبیین شرایط و مناسبات «ماقبل تاریخ استعمار» برای کشورهایی که مناسبات استعماری را بر هم زده اند اهمیت ویژهای دارد زیرا سبب این که این کشورها به رغم پایان استعمار کهن هم چنان عقب مانده باقی مانده اند جز این نیست. که با پشت کردن به فهم درستی از «ماقبل تاریخ استعمار» خود را عقب مانده نگاه داشته اند.
دهههایی پیش، که هنوز صورتهایی از استعمار کهن برقرار بود این امکان وجود داشت و البته از الزامات روشنفکری به شمار می آمد که با گفتن اینکه این کشورها عقب نگاه داشته شده اند، بتوان فاعلی در «عالَم مُثْلِ مُعلّقه» برای عقب ماندگی پیدا کرد اما تبیین «ماقبل تاریخ استعمار» نمی تواند. عامل استعمار را به فاعلی بیرونی نسبت دهد.
توضیح «ماقبل تاریخ» استعمار بیشتر از آن که از مُطهراتِ استعمار باشد میتواند بیانیه ای علیه شرایطی باشد که راه استعمار را هموار کرد. افزون بر این توضیح وضع عقب ماندگی به رغم زوال صورت های کهن استعمار جز از مجرای تبیین «ماقبل تاریخ استعمار» امکان پذیر نمیتواند باشد، هم چنان که تاکنون نیز امکان پذیر نشده است.
با زوال این صورتهای کهن استعمار روشنفکری عرب در شرایطی قرار داشت که بتواند تبیین «ماقبل تاریخ استعمار» را جانشین توصیف تاریخی آن کند، اما این بار به جای این که کابوس استعمار رویای او را آشفته کند، خواب نوشین شرقشناسی او را در رویای ابدی «آنچه خود داشت…» که در عربی ـ مصداق عبارتنا شَتًا و حُسنـُک واحد – با واژه های گوناگون، اما ناظر بر مفهومی یگانه بیان می کنند «الاصالة»، «تُراثُنا» و … فرو برد.
حتی اگر با از میان رفتن صورتهای کهن استعمار در میان روشنفکران انگشت شمار برخی کشورهای عقب مانده، آگاهی اجمالی به علل و اسباب درونی انحطاط این کشورها پیدا شده بود، ایدئولوژی «شرقشناسی» ادوارد سعید هم چون ضربه ای کاری بر مرغ نیم بسمل این نطفه آگاهی فرود آمد.
بدیهی است که شرق شناسی نیز مانند همه پدیدارهای تاریخ غربی، تاریخی دارد؛ شرق شناسی در غرب نیز نقطه صفر خود را دارد با فراز و نشیب های بسیار و فرآورده هایی که غَث و سمینهای بسیاری در آنها راه یافته است، اما همین شرق شناسیِ تاریخی و دارای تاریخ، در کشورهایی که حتی تاریخ آنها نیز. تاریخی نیست به «تُراثنا ی عرب» و «غربزدگی» و «آن چه خود داشت» ایرانی تبدیل می شود که حتی اگر آغازی داشته است، اما انجامی برای آن نمی توان تصور کرد.
این شرقِ ناتاریخی به خلاف «شرقِ» «شرق، شناسی»، «شرقِ» مارکسی، فرویدی و … نیست هم چنان که ادوارد سعید اراده کرده بود و جز «شرق معصوم» نمی تواند باشد.
در التقاطی که ادوارد سعید از ابزارهای دانش های جدید که هیچ جزئی در آن نیست که از غرب نیامده باشد، با ایدئولوژی ناب معصومیتِ «شرقی» که داغ شرق «شناسی» بر پیشانی آن نقش نبسته فراهم آورده است، آن چه شگفت انگیز مینماید این است که ادوارد سعید از همه ابزارهای تاریخ نویسی اندیشه برای تدوین تاریخی ناتاریخی سود جسته و نطفۀ آگاهی تاریخی روشنفکری کشورهای از زیر سلطۀ استعمار بیرون آمده را به امان تیغ آبداده ایدئولوژی تاریخ گریزِ. معصومیت سپرده است.
ادوارد سعید مسیحی بود و به عنوان مسیحی که حتی پیامبر او نمی توانست مانند دیگر پیامبران از پدری و مادری زمینی متولد شود، در همه چیز نقشی از باکرگی مریمگونه را میدید شرق ادوار سعید، شرق تاریخی نیست، بلکه موضوعی است که شرقشناسی آن را ایجاد کرده است که البته نسبتی با شرق ناب ندارد.
او مینویسد که شرقهای گوناگونی مانند شرق زبان شناسی، فرویدی، داروینی نژادپرست و …» وجود دارد، اما برای شرقشناسی «هرگز شرقِ ناب یا شرق لابشرط همچنان که هرگز صورت غیر مادی شرق شناسی و کمتر از آن چیزی معصوم، که همانا ایده شرق خواهد بود، وجود نداشته است».
ادوارد سعید در جستجوی شرق باکره معصومی به مثابه اقنوم تثلیثی است که روح القدسِ آن دانش جدید غربی است که آنگاه نیز که آبستن استعمار نیست لاجرم از او برای روشنفکری عقب مانده نظریه نگونبختی صادر می شود. ادوارد سعید و انبوه بیتحرک هویتچیان کشورهای عقب مانده را که روشنفکری عربی از آن به «الاصالة» تعبیر میکند پیکاری با مناسبات استعماری نیست بلکه با انتقال میدان نبرد با عقب ماندگی از درون کشورهای عقب مانده به بیرون مرزهای آنها، کوششی برای جانشین کردن نفهمیدن در بیرون با فهمیدن از درون است.
به عبارت دیگر قرینه ضد استعماری شرقِ شرق شناسیْ» «شرقِ» ضد شرق شناسانهای است که همچون خورهای به جان روشنفکری عربی – و روشنفکری دیگر کشورهای عقب مانده- افتاده است تا تراثنا» ی خیالی را -. که معادل عربی آن چه خود داشتِ…روشنفکری ایرانی است – جانشین تحلیل مناسبات تاریخی واقعی کند.
ادوارد سعید مانند بخش بزرگی از روشنفکری کشورهای عقب مانده حتی آن جا که بر فرهنگ مسلط غربی می شورد هم چون کبوتری در چنگال عقابی اسیر است و این عقاب او را به قلههایی میبرد که دیدن واقعیت مناسبات تاریخی و واقعی سرزمین خود او ناممکن باشد.
بدیهی است که با ابزارهای غربی میتوان از غرب بر شرقشناسی شورید: به ویژه هوای هیچ شهری به اندازه نیویورک برای شوریدن بر شیطان بزرگ مناسب و مساعد نیست؛ این شورشها بخشی از تاریخ غربی است و خود این شورشها عین شرق شناسی است. هنر به عنوان مصداق بازگشت از جهاد اصغر شوریدن بر خویشتن خود و پرداختن به جهاد اکبر است برای نشان دادن زنار بیخویشتنی زیر طیلسان جوفروشی و گندم نمایی.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما