به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در دهه ۱۸۴۰ میلادی، در مسکو ۳۵۰ هزار نفر زندگی میکردند... خانهها - که در مجموع ۱۲ هزار ساختمان را شامل میشد - در یک، دو، سه و چهار طبقه ساخته میشدند؛ با این حال، وحدت و هماهنگی در ساختوساز رعایت نمیشد و خانههای کوچک اغلب در کنار ساختمانهای عظیم قرار میگرفتند. مردم به شهر میآمدند و هرجا که برایشان ممکن میشد ساکن میشدند؛ از این رو، جمعیتی که «شهر سنگی سفید» (لقب مسکو) را پر کرده بود، بسیار گوناگون بود. اینگونه است که پیوتر ویستنگوف، وقایعنگار زندگی پایتخت، ساکنان مسکوی میانه سده پیش، از گذشته را توصیف میکند:
با فرا رسیدن بامداد زودهنگام در مسکو، زمانی که شهر هنوز در خوابی عمیق فرو رفته است، ارابههای حامل هیزم آرامآرام در خیابانها حرکت میکنند؛ مردان روستاییِ اطراف مسکو سبزیجات و شیر را به بازارها میآورند، و نخستین نشانههای فعالیت از نانواییها آشکار میشود، جایی که از آنجا کلوچهها و نانها را در سینیهای بزرگ و دراز، به صورت منظم و متقارن، روانه شهر میکنند. کمی بعد، خدمتکارهای آشپزخانهها در خیابانها ظاهر میشوند، سپس آشپزها با بقچههای کوچک میرسند. کمکم درشکهچیهای بزرگجثه بیرون میآیند، و در زمستان، سورتمهچیها که مخصوصاً برای خدمت به آشپزها از خانه بیرون میزنند.
رفتگران، با تنبلی و کشوقوس، با جاروها و چرخدستیهایشان بیرون میآیند تا سنگفرش خیابان را جارو کنند؛ آببران، سوار بر اسبهای لاغرشان، راهی فوارهها میشوند؛ گدایان برای حضور در نماز صبحگاهی به سوی کلیسا میروند؛ کالسکهرانها اسبها را به آهنگری میبرند؛ دائمالخمر همیشگی مسیرش را به سوی میخانه در پیش میگیرد؛ دختر جوانی با شنل (سالوپ) از مهمانی شبانه و شبماندگی بازمیگردد؛ سبزیفروش دکانش را میگشاید و سطلهای پر از هویج و شلغم را جلوی در میگذارد؛ شاگردان کارگاهها با بستههایی که اربابانشان سپردهاند، از خانهها بیرون میدوند؛ و مأموران گشتی برای سرکشی، کیوسکها و ایستگاهها را یکییکی بازدید میکنند.
در ساعت هشت، مغازهها باز میشوند، تابلویهای بزرگِ سردرِ در ورودی بیرون گذاشته میشوند، وکیلها و کارپردازها برای گفتوگو به خانه منشیها میروند، تاجری که سوار بر چرخدستی است شتابان راهی بازار میشود، معلمان سرخانه بچهها را به پانسیونها میبرند، دانشجویان راه دانشگاه را در پیش میگیرند، پسران مدرسهای با کیفهایشان، شوخیکنان به سوی مدرسه میدوند، پزشکان برای سرزدن به بیماران به راه میافتند، کارمندان دفتری به محل خدمت میروند، نامهرسانها نامهها را پخش میکنند، مأموران تئاتر روانه خانه بازیگران میشوند تا آنها را از زمان تمرینها آگاه کنند، کالسکههای تئاتر در خیابانها دیده میشوند، درشکهچیهایی که ماهانه کار میکنند با کالسکهها به محلهایشان میشتابند، و درشکههای کوچک نیز به سوی بورسها حرکت میکنند؛ ملاکان هم به شورای سرپرستی و دیگر ادارات رسمی میروند.
در خیابانهای مسکو شمار زیادی زن زیباروی دیده میشود که بیآنکه پولی در کیسه کوچکشان داشته باشند، به شهر میآیند؛ به امید اعتبار گرفتن از کاسب یا برخورد اتفاقی با آشنایی وظیفهشناس که از سر ادب، گاه پول خریدشان را میپردازد.
منبع: PastVU
در پایان ساعت دوازده، سنگفرشهای مسکو زیر فشار کالسکههای بزرگ گویی به ناله درمیآید؛ فایتونهای دو اسبه، درشکههای تندرو، کالسکهها و ارابههای دو نفره و چهار نفره با شتاب میگذرند؛ سناتورها به سوی سنا میروند؛ مردان و زنان شیکپوش، با هدف یا بیهدف، راهی کوزنتسکی موست [از خیابانهای دیدنی مسکو که بوتیکهای فراوانی دارد] میشوند؛ جوان بیکارِ مسکویی که انگار تقریباً در فایتون زندگی میکند، بیهیچ نیازی در خیابانها پرسه میزند؛ طبقات بالا و متوسط برای دید و بازدید بیرون میروند؛ شیکپوش ورشکستهای برای معاملهای مشکوک شتابان نزد کلاهبرداری میرود؛ نظامیانِ در مرخصی و دامادها، با خودنمایی، در خیابانها ظاهر میشوند و از کالسکههایی پیشی میگیرند که در آنها کلاههای زنانه به چشم میخورد.
سرانجام، در ساعت چهار، این جمعیت زنده و رنگارنگ کمکم خاموش میشود و فعالیت شهر هنگام ناهار به خواب میرود؛ در آن هنگام، بهندرت ممکن است در خیابان رهگذری ببینید که مگر از سر ضرورت راه میرود؛ یا در روز گرم تابستان، سگی خانگی با تنبلی از کنار شما بگذرد، در حالی که زبانش از دهان به یک سو آویزان است؛ یا گاه کالسکه یکی از اشراف شیکپوش مسکو چون تیر از خیابان خالی بگذرد، همان کسی که همیشه و همهجا دیر میرسد.
در ساعت هفت عصر، جنبوجوش شهر دوباره جان میگیرد، و پایتخت این بار حتی بیش از صبح حالوهوایی فراغتی و تفریحی پیدا میکند: گروههای پرشمار گردشکنندگان باغها و بلوارهای مسکو را پر میکنند؛ اشراف از همهجای شهر به سوی پارک پتروفسکی و خانههای ییلاقی روانه میشوند؛ رهگذران و انواع کالسکهها به شتاب راهی تئاتر بزرگ پتروفسکی میشوند؛ انبوهی از کالسکهها در خیابان دمیتروفکا گرد میآیند، همانجا که باشگاهها در امتداد خیابان قرار دارند.
در زمستان، همین که رفتوآمد در تئاتر بزرگ آغاز میشود، از همهجای مسکو زنجیرهای بیپایان از کالسکهها در چند صف به سوی ورودی مجلس اشراف، یا به خیابان پووارسکایا، آربات و پرچیستنکا کشیده میشود؛ جاهایی که بزرگان مسکو در آنها با شکوه تمام مجلس رقص برپا میکنند.
منبع: PastVU
نزدیک نیمهشب، جنبوجوش شهر فرو مینشیند، اما دو ساعت بعد، همچون شعله آتشی رو به خاموشی، برای مدتی کوتاه دوباره زبانه میکشد؛ رفتوآمدها از مجلس اشراف و مهمانیهای رقص ادامه دارد؛ در این هنگام، مشتری همیشگی باشگاه، برای آنکه جریمه نشود، با بیمیلی به خانه بازمیگردد؛ کمی بعد، ردیف درازی از کالسکهها کشیده میشود که قماربازِ خستهای آنها را پشت سر میگذارد، در حالی که در کالسکه راحتش چرت میزند؛ سرانجام این آخرین شعله فعالیت نیز خاموش میشود؛ تنها صدای کشیده ناقوسِ بشارت برای نماز سحرگاهی و بانگ خروسها شنیده میشود که صبح مسکو را خوشامد میگویند؛ صبحی که با همان تصویری آغاز میشود که در ابتدای فصل دیدید.
اما درست در همان زمانی که بخش بزرگی از شهر چنین زندگی اجتماعی و پرجنبوجوش و رنگارنگی دارد، نیمه دیگر آن، که تنها با رودخانهای کوچک جدا شده است، تصویری کاملاً متضاد از آن زندگی پرهیاهو و خوشگذرانانه را نشان میدهد. ساکن زاماسکوورِچیه (البته بهجز چند خانه که اشراف در آنها زندگی میکنند) هنگامی از خواب برمیخیزد که در آربات و پرچیستنکا تازه به بستر میروند، و زمانی به خواب میرود که در آن سوی رودخانه تازه شب آغاز میشود. آنجا زندگیای فعال و اجتماعی جریان دارد؛ اینجا زندگیای خصوصی و آرام، که همه در چارچوب یک خانه کوچک و زندگی خانوادگیاش خلاصه میشود. در کوچههای دراز و درهمپیچیده، تقریباً هیچ جنبوجوشی نمیبینید، و بهندرت کالسکهای شیک از آنجا میگذرد که معمولاً سرها از پنجرهها برای تماشایش بیرون میآید.
منبع: PastVU
پس از آنکه بهاختصار فعالیتهای بیرونی مسکو را توصیف کردم، باید یادآور شوم که بسیاری بهاشتباه میگویند و مینویسند که مسکو آن زندگی پرتحرکی را که در دیگر شهرهای اروپایی میبینیم ندارد. من با قاطعیت میگویم که این سخن نادرست است: ممکن نیست ۳۵۰ هزار نفر از مردمی که به کار و تجارت مشغولاند یا بیکار و اهل تفریحاند - جایی که ثروتمندان و فقرا، تنبلها و سختکوشان، باهوشها و سادهلوحان، زیرکان و سادهدلان درهم آمیختهاند - بدون فعالیتی که برای هر یک از آنان ضروری است زندگی کنند. با این حال، این فعالیت آنچنان آشکار و در آن اندازهای که درواقع وجود دارد دیده نمیشود، و این امر به دلایل زیر است:
- گستردگی بسیار زیاد شهر نسبت به جمعیت آن؛ شهری که گویی بر فراز تپهها پراکنده شده و خیابانها و کوچههای پیچدرپیچ فراوانش فعالیت کلی را از دید پنهان میکند.
- در مسکو، نسبت به جمعیت، در مقایسه با دیگر شهرهای بزرگ، عابران پیاده بسیار کماند؛ بنابراین رفتوآمد با کالسکهها - که خود از راه رفتن سریعتر است - سبب میشود که در خیابانهای مسکو بهندرت با انبوه فشرده مردم روبهرو شوید.
- مکانهایی که فعالیت عمومی شهر در آنها متمرکز میشود، هر یک خیابانهای فراوانی در اطراف خود دارند و در یک نقطه واحد قرار نگرفتهاند.
منبع: PastVU
برای نمونه: چرا در سنپترزبورگ خیابان نِوسکی اینقدر پرجمعیت است؟ زیرا بهسبب کمبود جایگاههای مناسب دیگر در مرکز شهر، هم محل اصلی گردش است، هم مسیر ضروری کارمندان برای رسیدن به وزارتخانههایشان، و نیز راه هر کسی است که کاری در هر اداره و نهاد رسمی داشته باشد. در آنجا [مرکز خرید] «گاستینی دوور»، دکانهای اجناس لوکس، مغازهها و مهمانخانهها قرار دارد؛ تقریباً تنها مسیر ناگزیر برای رسیدن به کرانه رودخانه و کشتیهای بخار نیز هست.
اما در مسکو، به «گاستینی دوور» خیابانهای متعددی مخصوص خود آن متصل است؛ به کوزنتسکی موست حتی خیابانهای بیشتری راه دارد؛ و به ادارههای دولتی استان، گذشته از خیابانها، باغ کرملین و بلوارهای کنار دیوار کیتای-گورود نیز میرسند.
درنتیجه، همه جمعیت فعال شهر به نقاط مختلفی که کارشان در آنجاست، از مسیرهای کاملاً متفاوت روانه میشوند؛ و چون این جمعیت در مسیرهای گوناگون تقسیم میشود، به طور طبیعی آن جنبش عمومی، زنده و چشمگیرِ فعالیت مردمی که در واقع وجود دارد، در نگاه رهگذران آشکار نمیشود.
منبع: PastVU
منبع: adressamoskvy.ru (راهنمای شهر مسکو)
۲۵۹




نظر شما