به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، امپراتوری عثمانی به عنوان یکی از بزرگترین و طولانیترین امپراتوریها در تاریخ جهان، امروزه از اهمیت تاریخی برخوردار است. ظهور این امپراتوری به شکلگیری دورههای تاریخی مهم، بهویژه در خاورمیانه، جنوب شرقی اروپا و شرق دریای مدیترانه کمک کرد. علاوه بر این، فروپاشی این امپراتوری بر مرزهای ملی بسیاری در این مناطق تأثیر گذاشت. درنهایت، تأثیر امپراتوری عثمانی بر هویتهای دینی و ملی همچنان در سیاست و فرهنگ معاصر احساس میشود.
اعتبار تصویر: منسوب به فیلیپ دو مازرول، مالکیت عمومی، از طریق ویکیمدیا کامنز
یک عصر تاریخی جدید
بسیاری از مورخان، فتح قسطنطنیه توسط عثمانیها در سال ۱۴۵۳ را به عنوان نقطه عطفی بزرگ بین دورههای قرون وسطی و اوایل دوران مدرن تلقی میکنند. این فتح، پایان امپراتوری بیزانس را رقم زد که در اصل ادامه امپراتوری روم شرقی بود و بسیاری از سنتهای فرهنگی و فکری باستان را برای نزدیک به هزار سال پس از سقوط امپراتوری روم غربی در سال ۴۷۶ میلادی حفظ کرده بود. پس از سقوط قسطنطنیه، برخی از دانشمندان و هنرمندان بیزانسی به ایتالیا و سایر نقاط اروپای غربی مهاجرت کردند و دستنوشتههای یونانی و دانش کلاسیک را با خود آوردند که به رنسانس انسانگرایانه کمک کرد.
علاوه بر این، کنترل عثمانیها بر قسطنطنیه به این امپراتوری تسلط بر تنگههای بسفر و داردانل را ارزانی داشت؛ آبراههایی که دریای سیاه را به دریای مدیترانه متصل میکنند. این موقعیت استراتژیک به عثمانیها اجازه داد تا برای قرنها بر تجارت و دسترسی نظامی بین اروپا و آسیا تأثیر بگذارند. رقابت بین امپراتوری عثمانی و قدرتهای اروپایی متعاقبا به ویژگی تعیینکننده اوایل دوره مدرن تبدیل شد و تجارت، دیپلماسی و درگیری نظامی را در سراسر مدیترانه و جنوب شرقی اروپا شکل داد.
(اعتبار: ویلیام رابرت شپرد، مالکیت عمومی، از طریق ویکیمدیا کامنز)
مرزهای مدرن
ریشه بسیاری از مرزهای مدرن در خاورمیانه و اروپا را میتوان در فروپاشی امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول پیدا کرد. در طول جنگ، قدرتهای اروپایی برای نفوذ و کنترل بر سرزمینهای عثمانی از طریق مجموعهای از توافقنامهها و وعدههای دیپلماتیک رقابت میکردند. در اعلامیه بالفور ۱۹۱۷، دولت بریتانیا اعلام کرد که از تأسیس «یک سرزمین ملی برای مردم یهود» در فلسطین حمایت خواهد کرد، در حالی که همچنین اشاره کرد که حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهودی موجود نباید آسیب ببیند. پیشتر، در مکاتبات مکماهون – حسین [۱]، مقامات بریتانیایی درباره حمایت از استقلال عربی در ازای شورش اعراب بر علیه عثمانیها گفتوگو کرده بودند، اگرچه وعدههای سرزمینی دقیق همچنان مورد اختلاف باقی ماند. در همین حال، توافقنامه محرمانه ساکس-پیکو در سال ۱۹۱۶، برنامههای بریتانیا و فرانسه برای تقسیم بسیاری از استانهای عربی عثمانی به حوزههای نفوذ را ترسیم کرد.
پس از جنگ، بریتانیا قیومیت بر عراق، اردن و فلسطین را به دست آورد، در حالی که فرانسه قیومیت بر سوریه و لبنان را تحت سیستم جامعه ملل به دست آورد. بسیاری از مرزهایی که در این دوره ایجاد شدند، امروزه هنوز وجود دارند. مورخان اغلب استدلال میکنند که این مرزها به طور کامل تنوع قومی، مذهبی و قبیلهای منطقه را منعکس نمیکردند و به تنشهای سیاسی و بیثباتی در برخی مناطق کمک کردند. درگیریهای مدرن در خاورمیانه پیچیده هستند و ریشه در علل متعدد دارند، ازجمله تقسیم امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول.
تساهل مذهبی
امپراتوری عثمانی در مقایسه با بسیاری از اقلیتهای مذهبی در طول تاریخ خود نسبتاً با مدارا بیشتری رفتار می کرد. اگرچه اسلام دین رسمی امپراتوری بود، بسیاری از جوامع مسیحی و یهودی اجازه داشتند به اعتقادات خود عمل کنند، مدارس خود را اداره و قوانین مذهبی خود را مدیریت کنند. در مقابل، غیرمسلمانان عموماً موظف به پرداخت مالیات ویژهای به نام جزیه بودند. این ترتیب که معمولاً به عنوان «نظام ملت» [۲] شناخته میشود، خودمختاری قابل توجهی به جوامع مذهبی اعطا کرد، در حالی که تمایزات براساس دین را تقویت میکرد، نه یک هویت ملی عثمانی متحد.
میراث این نظام را هنوز هم میتوان در بخشهایی از خاورمیانه مدرن مشاهده کرد. به عنوان مثال، لبنان از نظر مذهبی متنوع است و جوامع اصلی آن شامل مسلمانان سنی، مسلمانان شیعه، مسیحیان مارونی، دروزیها و مسیحیان ارتدکس یونانی هستند. برای حفظ تعادل سیاسی بین این گروهها، لبنان یک نظام سیاسی طایفهای توسعه داد که در آن پستهای کلیدی دولتی بر اساس وابستگی مذهبی توزیع میشوند: رئیسجمهور به طور سنتی یک مسیحی مارونی، نخستوزیر یک مسلمان سنی و رئیس پارلمان یک مسلمان شیعه است. اگرچه این نظام تحت تأثیر تاریخ منحصربهفرد لبنان، استعمار فرانسوی و همچنین تاریخچه عثمانی شکل گرفته است، مورخان اغلب شباهتهایی به نظام ملت عثمانی را یادآوری میکنند زیرا هر دو زندگی سیاسی را حول جوامع مذهبی سازماندهی کردند. منتقدان استدلال میکنند که نظام طایفهای لبنان میتواند تقسیمات طایفهای را تشویق و وحدت ملی را تضعیف کند و به بیثباتی سیاسی و درگیری، ازجمله جنگ داخلی لبنان از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ کمک کند.
(اعتبار: کتابخانه ملی ولز، مالکیت عمومی، از طریق ویکیمدیا کامنز)
ملی گرایی
همانطور که در بخش قبلی ذکر شد، در حالی که نظام ملت به امپراتوری عثمانی کمک کرد تا جمعیت متنوع خود را با اعطای درجهای از خودمختاری به جوامع مذهبی اداره کند، کاری برای الهام بخشیدن به وفاداری صریح یا ترویج یک هویت ملی عثمانی متحد قوی انجام نداد. در اواخر قرن هجدهم و قرن نوزدهم، گسترش ایدههای ملیگرایانه اروپایی به رشد جنبشهای استقلالطلبی در داخل امپراتوری کمک کرد. بالکان بهویژه به مرکز اصلی ملیگرایی ضد عثمانی تبدیل شد، زیرا یونانیها، صربها، رومانیاییها و بلغارها برای خودمختاری بیشتر و استقلال نهایی جنگها یا شورشهایی را به راه انداختند.
سپس ملیگرایی در میان مسلمانان گسترش یافت، زیرا جنبشهای استقلالطلبی ترکی و عربی به ویژگیهای تعیینکننده دوره متأخر عثمانی تبدیل شدند. ترکیب شکستهای نظامی، مشکلات اقتصادی، مداخله اروپایی و شکست امپراتوری در جنگ جهانی اول و جنبشهای ملیگرایانه به طور قابل توجهی به انحلال امپراتوری عثمانی در اوایل دهه ۱۹۲۰ کمک کردند. هویتهای ملی که در این دوره ظهور کردند، هنوز هم بسیاری از کشورهای مدرن، از جمله ترکیه، بلغارستان، صربستان و چند کشور عربی که زمانی بخشی از امپراتوری بودند، را شکل میدهند.
اهمیت ادامهدار امپراتوری عثمانی
میراث امپراتوری عثمانی امروزه همچنان مهم است. نخست، بدون آن، رنسانس آنطور که امروز میشناسیم احتمالاً هرگز اتفاق نمیافتاد. دوم، مرزهای مدرن و درگیریهای مرتبط با آنها را میتوان به تقسیم امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول ردیابی کرد. سوم، نظام ملت همچنان بر کشورهایی مانند لبنان تأثیر میگذارد، اگرچه با نتایج متناقض. درنهایت، امپراتوری عثمانی متأخر شاهد ظهور ملیگرایی در میان گروههای مذهبی و قومی مختلف خود بود که سپس به تشکیل بسیاری از کشورهای امروزی کمک کرد.
پینوشت
۱- رشته نامههایی است که در طول جنگ جهانی اول رد و بدل شد و در آن دولت بریتانیا موافقت کرد استقلال عربها را در منطقه ای بزرگ پس از جنگ در ازای راه اندازی شورش اعراب علیه امپراتوری عثمانی توسط شریف مکه به رسمیت بشناسد.
۲- در این نظام، جمعیت امپراتوری بر اساس دین سازماندهی میشد و هر جامعه دینی تا حدی خودگردان بود.
منبع: www.worldatlas.com
مترجم: امیرمهدی نادری
۲۵۹




نظر شما