مذاكرات اسلام آباد

پروازِ یک پریِ کوچکِ «آبی‌پوش»؛ روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ «دلم نمی‌خواست چند مادر دیگر داغدار شوند»/ به مامان بگویید دلتنگ نباشد!

مادری که بعد از مرگ مغزی دخترش دل به اهدای تمام اعضای بدن او داد، در گفت‌‎‌وگو با خبرآنلاین از سختی‌ها و دشواری‌های این تصمیم می‌گوید: «دکتر گفت شما می‌دانید دخترتان دیگر برنمی‌گردد، اما همین حالا مادرهایی کنار تخت بچه‌هایشان نشسته‌اند که امید دارند با رسیدن یک قلب یا کلیه، فرزندشان زنده بماند. راضی هستید آن مادرها هم مثل شما داغدار شوند؟ با خودم گفتم اگر قرار است بچه من باعث شود چند مادر دیگر بچه‌هایشان را از دست ندهند، چرا این کار را نکنم؟»

الهه جعفرزاده: سه سال از روزی که «سولماز قنبرزاده» در ۲۴ سالگی دچار مرگ مغزی شد می‌گذرد؛ دختری که به گفته مادرش «همیشه می‌خندید، می‌رقصید و آزادانه به مفهوم زیستن معنا می‌بخشید». حالا هم‌راستا با روز ملی اهدای عضو، مادر او هنوز و هربار که یک گیرنده عضو می‌بیند، با خودش فکر می‌کند شاید قلب یا کلیه دخترش در بدن همان فرد می‌تپد؛ دختری که در ۲۳ تیر ۱۴۰۲، همه اعضایش، حتی نسوج بدنش، اهدا شد تا چند زندگی دیگر در جریان باشد.

توران تعظیمی، مادر سولماز، در گفت‌وگو با خبرآنلاین از روزهای سخت بستری دخترش، تصمیم دشوار اهدای عضو و دلتنگی‌ای می‌گوید که به گفته خودش «هیچ‌وقت تمام نمی‌شود».

دختری که عاشق خندیدن بود

سولماز متولد چهارم اسفند ۱۳۷۷ بود؛ دختر دوم خانواده. کاردانی حقوق خوانده بود و آرزو داشت وکیل شود. نقاشی را دوست داشت، مدتی کلاس گیتار رفته بود و به گفته مادرش «دختری بود که فقط می‌خواست بخندد، شاد باشد، درس بخواند و پیشرفت کند.»

مادرش می‌گوید: «همه فامیل هنوز هم از خنده‌ها و شوقی که برای زیستن داشت، حرف می‌زنند. یک نفر نمی‌تواند بگوید سولماز را غمگین دیده. دخترم همیشه می‌گفت این دنیا فانی است؛ آدم باید بخندد و خوب زندگی کند.»

اما زندگی او در تیرماه ۱۴۰۲ ناگهان متوقف شد. سولماز سابقه تشنج داشت؛ هرچند به گفته مادرش حدود سه سال بود که حمله‌ای نداشت.

پروازِ یک پریِ کوچکِ «آبی‌پوش»؛ روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ «دلم نمی‌خواست چند مادر دیگر داغدار شوند»/ به مامان بگویید دلتنگ نباشد!

تشنجی که بعد از سه سال برگشت

آن روزها خانواده در تدارک ازدواج سولماز بودند. خریدها انجام می‌شد و قرار بود جهاز او را به خانه بخت ببرند. اما همان هیجان و استرس، به گفته پزشکان، باعث شد حمله تشنج دوباره برگردد.

خانم تعظیمی می‌گوید: «دخترم افتاد و موقع افتادن، گیجگاهش به لبه سخت دیوار خورد. همان ضربه باعث مرگ مغزی شد. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم کارمان به اینجا برسد.»

او هنوز لحظه تشنج و سقوط دخترش را به یاد دارد؛ تصویری که با گذشت سه سال هنوز از ذهنش پاک نشده است.

سولماز سه روز در بیمارستان بستری بود و روز چهارم، پزشکان خبر قطعی مرگ مغزی را به خانواده دادند.

مگر می‌شود آدم اجازه بدهد جسم فرزندش را تکه‌تکه کنند؟

مادر می‌گوید پیش از آن، خودش سال‌ها پیش کارت اهدای عضو گرفته، اما هرگز تصور نمی‌کرده روزی در چنین موقعیتی قرار بگیرد: «همیشه وقتی در تلویزیون خانواده‌هایی را می‌دیدم که رضایت به اهدای اعضای بدن عزیزشان می‌دهند، با خودم می‌گفتم مگر می‌شود آدم اجازه بدهد بچه‌اش را تکه‌تکه کنند؟ می‌گفتم این مادرها خیلی دل دارند، من هیچ‌وقت نمی‌توانم.»

اما در بیمارستان بهارلو، پزشکی که نتیجه نهایی مرگ مغزی را اعلام کرده بود، جمله‌ای گفت که سرنوشت چند خانواده را تغییر داد.

پروازِ یک پریِ کوچکِ «آبی‌پوش»؛ روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ «دلم نمی‌خواست چند مادر دیگر داغدار شوند»/ به مامان بگویید دلتنگ نباشد!

«دخترتان دیگر برنمی‌گردد»

مادر سولماز روایت می‌کند: «دکتر گفت شما می‌دانید دخترتان دیگر برنمی‌گردد، اما همین حالا مادرهایی کنار تخت بچه‌هایشان نشسته‌اند که امید دارند با رسیدن یک قلب یا کلیه، فرزندشان زنده بماند. آیا راضی هستید آن مادرها هم مثل شما داغدار شوند؟»

او می‌گوید همان حرف، او را آرام کرد: «با خودم گفتم اگر قرار است بچه من باعث شود چند مادر دیگر بچه‌هایشان را از دست ندهند، چرا این کار را نکنم؟»

خانواده سولماز ۲۲ تیرماه رضایت‌نامه را امضا کردند و او به بیمارستان امام خمینی منتقل شد. یک روز بعد، در ۲۳ تیر ۱۴۰۲، همه اعضای بدنش اهدا شد.

همه اعضای بدن سولماز اهدا شد/ «هر گیرنده عضوی را که می‌بینم...»

این مادر هنوز هم نمی‌داند اعضای بدن دخترش به چه کسانی رسیده است، اما مدام در ذهنش دنبال آنها می‌گردد: «هر گیرنده عضوی که می‌بینم، ناخودآگاه فکر می‌کنم شاید یک قطعه از تن فرزندم در بدن او باشد. دوست داشتم بدانم قلبش در بدن چه کسی می‌تپد یا کلیه‌هایش به چه کسی رسیده، اما سال‌هاست دیگر خانواده اهداکننده و گیرنده را به هم معرفی نمی‌کنند.»

به گفته او، پزشکان توضیح داده‌اند که این ارتباط ممکن است برای گیرندگان عضو استرس‌زا باشد و حتی روی روند درمان اثر منفی بگذارد.

با این حال، تصور زنده ماندن سولماز در بدن آدم‌های دیگر، برای مادر آرامش‌بخش است: «دلتنگی همیشه هست؛ دلتنگی برای در آغوش کشیدنش، تماشای خنده‌هایش و شنیدن صدایش. اما وقتی فکر می‌کنم مادری الآن کنار بچه‌اش آرام گرفته چون عضو دختر من به او رسیده، حس می‌کنم سولماز هنوز در این دنیا حضور دارد.»

پروازِ یک پریِ کوچکِ «آبی‌پوش»؛ روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ «دلم نمی‌خواست چند مادر دیگر داغدار شوند»/ به مامان بگویید دلتنگ نباشد!

«حس می‌کنم سولماز تکثیر شده»

او از مراسمی و مناسباتی می‌گوید که انجمن اهدای عضو برای خانواده‌ها برگزار می‌کند؛ از جمله جشن نفس در برج میلاد، که خانواده‌های اهداکننده و گیرندگان عضو در کنار هم حضور دارند، بی‌آنکه بدانند کدام عضو متعلق به چه کسی است: «در این مراسم همه دخترها را نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم انگار هر کدام یک سولمازند. حس می‌کردم دخترم تکثیر شده؛ چند تکه شده و در بدن‌‎های مختلف هنوز در این دنیا نفس می‌کشد.»

با وجود این، او تأکید می‌کند که سوگواری هیچ‌وقت تمام نمی‌شود: «سه سال گذشته و کم‌کم آدم می‌پذیرد که عزیزش رفته، اگرچه دلتنگی هیچ‌وقت نمی‌رود. فقط شکلش عوض می‌شود.»

نامزدی که هنوز دلتنگ است

توران تعظیمی ۵۳ ساله است و حالا با دختر بزرگ‌ترش «ساناز» زندگی می‌کند؛ خواهری که به گفته او هنوز با عکس‌های سولماز حرف می‌زند و بعضی لباس‌ها و وسایلش را نگه داشته است.

او می‌گوید نامزد سولماز هم بعد از گذشت سه سال هنوز نتوانسته با این فقدان کنار بیاید: «خیلی بی‌تابی می‌کرد. حتی الآن هم وقتی خانواده‌اش به او می‌گویند ازدواج کن، ناراحت می‌شود و می‌گوید بعد از سولماز سخت است کسی را دوست داشته باشم.»

به گفته مادر سولماز، نامزد او مدتی بعد از اهدای عضو دچار تردید شده بود و مدام می‌گفت شاید اگر بیشتر صبر می‌کردند، سولماز به زندگی برمی‌گشت. اما پزشکان تأکید کرده بودند که مرگ مغزی بازگشتی ندارد و اگر خانواده دیرتر رضایت می‌دادند، ممکن بود اعضا دیگر قابل اهدا نباشند.

پروازِ یک پریِ کوچکِ «آبی‌پوش»؛ روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ «دلم نمی‌خواست چند مادر دیگر داغدار شوند»/ به مامان بگویید دلتنگ نباشد!

یک شب بی‌خوابی و یک تصمیم سرنوشت‌ساز/ «هیچ‌وقت از تصمیمم پشیمان نشدم»

توران خانم می‌گوید خودش هرگز از تصمیمش پشیمان نشده است؛ هرچند شب بعد از انتقال پیکر دخترش تا صبح نخوابیده و مدام به اتاق عمل فکر می‌کرده است: «همش با خودم می‌گفتم الآن این عضو بدن سولماز را برداشتند، الآن آن عضو را جدا کردند... خیلی سخت بود. اما باز حرف همان دکتر آرامم می‌کرد که این تصمیم نمی‌گذارد چند مادر دیگر عزادار شوند و اشک بریزند.»

او می‌گوید جمله‌ای که بیش از همه از سولماز در ذهنش مانده، مربوط به روزهایی است که خودش با بیماری تیروئید درگیر بوده است: «همیشه به من می‌گفت مامان، تو باید حالاحالاها زنده بمانی، من به تو احتیاج دارم. هنوز وقتی یاد این حرفش می‌افتم، دلم می‌گیرد.»

پروازِ یک پریِ کوچکِ «آبی‌پوش»/ «به مامان بگویید دلتنگ من نباشد»

در پایان، وقتی صحبت به خانواده‌هایی می‌رسد که هنوز از اهدای عضو می‌ترسند، صدای مادر دوباره می‌لرزد. با این حال، می‌گوید نمی‌تواند هیچ مادری را قضاوت کند: «شنیدن خبر مرگ مغزی و تصمیم برای اهدای عضو واقعاً لحظات دشواری است؛ آدم انگار از هوش می‌رود. من هیچ‌وقت نمی‌توانم به مادری بگویم حتماً این کار را بکند. فقط امیدوارم آن‌قدر آگاهی داشته باشیم که اگر امیدی برای برگشت عزیز ما نیست، اجازه بدهیم چند نفر دیگر زندگی کنند.

پزشک سولماز، آقای دکتر احسان علی‌بیگی، در این مسیر همراه و راهنمای ما بودند و خانواده ما قدردان زحمات ایشان است.»

توران خانم مکث می‌کند و بعد آرام ادامه می‌دهد: «من حس می‌کنم سولماز در آن واحد در کالبدهای مختلف نفس می‌کشد؛ گویی که هنوز در این دنیا زندگی می‌کند.»

و شاید برای همین است که تصویری که از دخترش در ذهن دارد، نه تخت بیمارستان؛ که یک گلزار است و سولماز همچون یک فرشته یا پَری با پیراهنی از حریر، آزاد و رها در آن می‌دود و می‌خندد؛ خوابی که به گفته او چند نفر از نزدیکانش دیده‌اند: «می‌گفتند سولماز را دیده‌اند که با لباس حریر آبی‌رنگی در دشتی بزرگ می‌خندد و می‌گوید به مادرم بگویید دلتنگ نباشد؛ این بهشتِ پُرگل را به من نشان دادند و برای همین بود که دلم نخواست به دنیا برگردم.»

پروازِ یک پریِ کوچکِ «آبی‌پوش»؛ روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ «دلم نمی‌خواست چند مادر دیگر داغدار شوند»/ به مامان بگویید دلتنگ نباشد!

۴۷۲۳۲

کد مطلب 2221993

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 5 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین