به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، هفته نامه صبح صادق متعلق به معاونت سیاسی سپاه پاسداران در شماره اخیر خود گزارشی به تحلیل و چرایی مطرح شدن ادعاها درباره ارتباط میان گلشیفته فراهانی بازیگر سرشناس ایرانی مقیم پاریس و امانوئل مکرون رئیس جمهوری فرانسه پرداخت.
صبح صادق نوشته است:
در روزگاری که جنگ رسانهای و اطلاعاتی به یکی از اصلیترین ابزارهای حفظ و بسط قدرت در نظام بینالملل تبدیل شده، بدون شک هر روایت رسانهای پرمخاطب را باید با دقت و نگاه تحلیلی بررسی و موشکافی کرد؛ خاصه اگر در آن خبر ردّ پای سازمانهای اطلاعاتی قابل مشاهده باشد! برای نمونه، خبری که این روزها صفحات رسانههای اروپایی را پر کرده، مربوط به ادعای نویسندهای فرانسوی به نام «فلوریان تاردیف»، خبرنگار نشریه «پاریمچ» است که در کتاب تازه خود با عنوان «یک زوج تقریباً کامل» از رابطهای افلاطونی میان «امانوئل مکرون» رئیسجمهور فرانسه و «گلشیفته فراهانی» بازیگر ایرانی مقیم پاریس، پرده برداشته است. این کتاب مدعی است، ریشه درگیری شخصی میان مکرون و همسرش، بریژیت در جریان یک سفر رسمی به ویتنام ـ که تصاویر آن در رسانهها مورد توجه قرار گرفت ـ برخلاف ادعای کاخ الیزه یک شوخی معمولی نبود، بلکه ناشی از کشف پیامی در تلفن همراه رئیسجمهور فرانسه بوده است؛ پیامی که گویا بازیگر ایرانی مقیم فرانسه برای مکرون فرستاده بوده است. ظاهر ماجرا افشاگری جذاب از زندگی خصوصی یک سیاستمدار برجسته است؛ اما واقعیت آن، در لایههای عمیقتر جغرافیای سیاسی امروز جهان، چیزی بسیار فراتر از یک خبر زرد عامهپسند است. در واقع پرسش اصلی این نیست که چنین رابطهای صحت داشته یا نه؛ بلکه پرسش مهمتر این است که چرا این روایت مجهول دقیقاً اکنون و در این برهه حساس از تحولات منطقهای و بینالمللی برجسته شده و چه معماری قدرتی پشت انتشار آن نهفته است؟!
فرانسه در تقاطع تنشها
زمانبندی انتشار این خبر، خود به اندازه محتوایش گویاست. در همین هفتههای اخیر، فرانسه در یکی از حساسترین موضعگیریهای دیپلماتیک چند سال اخیر خود قرار گرفت. وزیر خارجه این کشور، «ژان نوئل بارو» با صراحت اعلام کرده است، پاریس با حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران مخالف است و چنین اقدامی را «مرحله جدیدی از تشدید تنش» میداند که میتواند آتشافروزی بیمرز در منطقه را به دنبال داشته باشد. او همچنین در گفتوگو با رسانهها تأکید کرده است، نقش فرانسه در بحران اخیر خاورمیانه و جنگی که ترامپ و نتانیاهو به پا کردند، «محدود کردن عواقب» و «حمایت از تلاشهای میانجیگرانه» است، نه همراهی با پروژه تقابل مستقیم با ایران. همچنین دولت فرانسه در اقدامی غافلگیرکننده با حضور دبیرکل ناتو و رئیس کمیسیون اروپا در نشست پاریس درباره تنگه هرمز و شکلگیری یک ائتلاف جهانی برای مقابله با اقدامات کشورمان در این تنگه مخالفت کرده و بر این موضع پافشاری داشته است که این نشست باید در سطح سران کشورها باقی بماند، نه در قالب نهادهای چندجانبهای که تحت نفوذ واشنگتن هستند. گفتنی است، پاریس پیشتر نیز از صدور مجوز استفاده از پایگاههای خود در خاورمیانه برای حملات تهاجمی خودداری کرده بود. مجموعه این موضعگیریها، تصویری از فرانسهای رسم میکند که اصرار دارد منطق دیپلماسی مستقل اروپایی خود را در برابر فشارهای واشنگتن و تلآویو حفظ کند و دقیقاً همین استقلال است که آن را در تیررس روایتسازیهای هدفمند قرار میدهد؛ به ویژه وقتی میدانیم ترامپ و نتانیاهو به شدت از رویکرد و موضع فرانسه ناراضی و عصبانی هستند.
منطق عملیات روانی
در چنین فضایی، انتشار ادعاهایی مجهول درباره زندگی خصوصی امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه را نمیتوان جدا از این بستر ژئوپلیتیکی تفسیر کرد. تاریخ پر حجم جنگ اطلاعات نشان داده است، سرویسهای اطلاعاتی در بزنگاههای حساس، اغلب با طراحی عملیاتهای روانی سیاه، هدایت روایتها، افشاگریهای هدفمند و بازی با افکار عمومی عمل میکنند و برخلاف تصور عامه فعالیتهایشان به سرقت یا انتشار اسناد محرمانه و اجرای عملیات میدانی به سبک جیمز باند محدود نیست!
با نگاهی به تاریخ میبینیم که از «عملیات تأثیرگذاری» علیه سیاستمداران اروپایی در دهه ۱۹۷۰ تا کارزارهای اطلاعاتی دیجیتال در دوران معاصر، این الگو تکرار شده است و آن، اینکه یک روایت با ظاهر شخصی و خصوصی منتشر میشود، رسانههای جریان اصلی آن را بازنشر میدهند، و پیش از آنکه صحت یا کذبش اثبات شود، اثر روانشناختیاش بر افکار عمومی و نخبگان سیاسی محقق شده است. نگارنده معتقد است در حالی که رژیم صهیونیستی از فاصلهگیری فرانسه نسبت به پروژه تشدید تنش علیه کشورمان ناراضی است و تلاش میکند هزینه سیاسی این فاصلهگیری را برای رهبران اروپایی افزایش دهد، نمیتوان احتمال نقشآفرینی سازمانهای اطلاعاتی این رژیم، به ویژه موساد را در طراحی یا تقویت این روایت نادیده گرفت. در منطق عملیات روانی، هدف لزوماً اثبات یک ادعا نیست؛ گاهی کافی است که تردید ایجاد شود، تصویر یک رهبر مخدوش شده و هزینه سیاسی یک موضع مستقل برای آن رهبر در داخل کشورش افزایش یابد.
اتصال روایی به ایران
جالبتر آن است که یک ضلع این روایت، ذهن مخاطب را آگاهانه یا ناآگاهانه به سوی ایران هدایت میکند؛ کشوری که در ماههای اخیر در کانون فشارهای دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی بوده و حتی اکنون در وضعیت آتشبس شکننده با دشمنان متجاوز خود، یعنی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است. این نوع از «اتصال روایی» میان یک سیاستمدار غربی و یک چهره ایرانی، در دل یک بحران منطقهای فعال، میتواند کارکردهای چندگانهای داشته باشد. نخست، ایجاد شکاف در اردوگاه غرب از طریق بدنامسازی رهبرانی که از خط تقابل فاصله گرفتهاند. دوم، ارسال پیام هشدار به دیگر رهبران اروپایی که احتمالاً در پی اتخاذ مواضع مشابه هستند. سوم، بههمریختن فضای ذهنی نخبگان سیاسی در آستانه تصمیمگیریهای مهم، از جمله نشستهای مربوط به تنگه هرمز و چهارم، انتقال پیامی ضمنی به افکار عمومی فرانسه مبنی بر اینکه رئیسجمهورشان در رابطه پنهانی با یک بازیگر ایرانی قرار داشته؛ روایتی که در فضای پرتنش امروز اروپا، بار معنایی سنگینی دارد. در این روایت، نه «رابطه» اصل است و نه «حقیقت»؛ اصل، همان اثر روانشناختی چندلایهای است که در ذهن مخاطبان به شکلهای متفاوت باقی میماند.
تحلیل بدون قطعیت
البته باید میان تحلیل و قطعیت تفاوت قائل شد و از دام سادهانگاری در هر دو سوی آن پرهیز کرد. هیچکس در این مقطع نمیتواند با اطمینان درباره منشأ واقعی این روایت یا ابعاد و اهداف پشتپرده آن سخن بگوید. ممکن است کتاب مورد نظر صرفاً یک اثر روزنامهنگاری تحقیقی باشد که در فضای رسانهای بسیار پر التهاب امروز، بازتاب گستردهای یافته است؛ بازتابی که خود نویسنده نیز انتظارش را نداشته است. همچنین باید توجه داشت که رسانههای جریان اصلی، اغلب چنین محتواهایی را نه لزوماً از سر هدفگذاری آگاهانه، بلکه به دلیل جذابیت خبری و منطق تجاری رسانه بازنشر میدهند؛ اما آنچه در هر صورت روشن است، این واقعیت انکارناپذیر است که در عصر جنگ شناختی، هیچ روایت بزرگی در خلأ و بدون زمانبندی مشخص شکل نمیگیرد. بهرهبرداری از یک روایت، حتی اگر در آغاز بیهدف منتشر شده باشد، میتواند از جانب بازیگران ذینفع هدایت و تقویت شود. هر افشاگری، هر شایعه و هر خبر پرمخاطبی میتواند بخشی از یک معماری پیچیدهتر قدرت باشد؛ معماریای که در آن، زمانبندی اولین اولویت و حقیقت گاه آخرین اولویت در نظر گرفته میشود!
توصیه راهبردی
با توجه به انعکاس گسترده این ماجرا، یک توصیه راهبردی برای سیاستگذاران، پژوهشگران و اصحاب رسانه الزامی به نظر میرسد و آن، اینکه پیش از آنکه هر خبر بزرگی را بازنشر دهید یا تحلیل کنید، باید از خود بپرسید که چرا این خبر در این لحظه خاص به تیتر یک رسانههای جریان اصلی تبدیل شده است. چه کسی از بازتاب گسترده این روایت بیشترین نفع را میبرد؟ اهداف طراحان و ناشران چنین خبری چیست و چه پیامدهایی در نظر دارند؟ آیا بازنشر آن، ناخواسته در خدمت یک عملیات ادراکی بزرگتر قرار میگیرد؟
این پرسشها نه از سر توهم توطئه، بلکه از سر یک ضرورت تحلیلی است که عصر جنگ اطلاعاتی جدید آن را بر همه بازیگران سیاسی و رسانهای تحمیل کرده است. آموزش سواد رسانهای در سطح نخبگان و تصمیمسازان، سرمایهگذاری در ظرفیتهای تحلیل اطلاعات راهبردی، و نهادینهسازی فرهنگ کمی صبر و دقت پیش از بازنشر هر خبر از جمله اقداماتی است که آسیبپذیری جوامع در برابر عملیاتهای شناختی را کاهش میدهد.
در پایان باید بر این نکته تأکید کرد که این ماجرا یادآور یک اصل بنیادین در الگوهای نوین تحلیل امنیتی است و آن، اینکه در عصر جنگ شناختی، هوشمندترین سلاح آن نیست که کسی را بکشد؛ بلکه سلاحی است که ذهنها را بهگونهای شکل دهد که صاحبانشان خود به نتیجهای برسند که طراح روایت از ابتدا به دنبال آن بوده است. آگاهی از این واقعیت، نخستین گام در برابر جنگ اطلاعاتی است!
31216




نظر شما